پایان نامه با واژگان کلیدی سلسله مراتب، نرخ بهره

دانلود پایان نامه ارشد

كاملاً از بين نرفته، اما فرهنگ فقر در آنجا از بين رفته و حركتي كه انقلاب در آن جامعه بوجود آورده، موجب از ميان رفتن فرهنگ فقر گرديده بود، زيرا احساس بدبختي، بي‌علاقگي و نوميدي كه هميشه وجوه مشخصه فرهنگ فقر در محله‌هاي فقيرنشين شهرها است، در ميان اين مردم بسيار كم به چشم مي‌خورد و مردم نسبت به رهبران خود اعتماد زيادي داشتند و اميدوار بودند كه در آينده زندگي بهتري داشته باشند. بعد از انقلاب مردم كوبا به علت احساس تعلق بالايي كه نسبت به كشورشان داشتند احساس قدرت و اهميت مي‌كردند. با توجه به پيش فرض لوئيس كاهش فرهنگ فقر بيش از فقرزدايي مي‌تواند در كاهش انحرافات اجتماعي مؤثر باشد زيرا كه فرهنگ فقر يك شيوه زندگي است. با توجه به عوامل رواني، اجتماعي و اقتصادي كه در پيش‌فرض‌هاي نظريه فرهنگ فقر اسكارلوئيس مطرح گرديده است.
اسكار لوئيس در مقدمه كتاب فرزندان سانچز خود درباره فرهنگ فقر چنين مي گويد:
“به نظر کساني که فکر مي کنند فقرا فرهنگي ندارند ، مفهوم فرهنگ فقر ممکن است در اصطلاح تضادي ايجاد کند و شايد چنين بنمايد که به فقر ، شان و مقام خاصي داده شده است . من چنين قصدي ندارم . اصطلاح فرهنگ در کاربرد مردم شناسانه اش، الگويي است براي زندگي که از نسلي به نسلي سپرده مي شود .من که براي درک فقر، از فرهنگ چنين مفهومي را به کار بسته ام ، مي خواهم به اين واقعيت توجه دهم که ميان ملل جديد، فقر تنها به معني محروميت اقتصادي، بي سازماني و يا کمبود بسياري چيزها نيست ، بلکه فقر داراي ساخت است، مکانيسمي عقلايي و تدافعي دارد که بدون آن فقرا به زحمت مي توانند به زندگي خود ادامه دهند .خلاصه شيوه ي زندگي است ، سخت استوار و پابرجا که از نسلي به نسلي به خانواده ها سپرده شده است. فرهنگ فقر براي افراد کيفيت و تمايزات اجتماعي و عواقبي رواني دارد. اين عاملي است پويا که بر پيوستن بر فرهنگ ملي بزرگتر اثر مي گذارد و خود به صورت يک خرده فرهنگ در مي آيد.
فرهنگ فقر، بنابر تعريفي که در اينجا از آن شده، مردمان ابتدايي را که عقب افتادگي شان از انزوا و تکنولوژي تقسيم نشده است، در بر نمي گيرد. چنين مردمي فرهنگي نسبتاً يگانه، رضايت بخش و خود کفا دارند. فرهنگ فقر با طبقه کارگر، پرولتاريا و يا دهقانان که هر سه طبقه از نظر پايگاه اقتصادي در سراسر جهان با هم تفاوت بسيار دارند، يکي نيست. فرهنگ فقر تنها به مردمي اطلاق مي شود که در پايين ترين سلسله مراتب اجتماعي- اقتصادي جاي دارند. يعني فقيرترين کارگران ، فقير ترين دهقانان، کارگران مزارع بزرگ و آن توده ناهمگن پيشه وران و فروشندگان کوچک که غالباً آنان را لمپن پرولتاريا مي خوانند .
فرهنگ يا خرده فرهنگ فقر در زمينه هاي گوناگون تاريخي به وجود مي آيد. اين فرهنگ بيشتر زماني گسترش پيدا مي کند که نظام اقتصادي و اجتماعي طبقه بندي شده از هم پاشيده و يا نظامي جاي نظام ديگري را مي گيرد ، چون انتقال فئوداليسم به سرمايه داري و يا در خلال انقلاب صنعتي گاه نيز فرهنگ فقر بر اثر فتوحات امپرياليستي پديد مي آيد و مغلوب شدگان وضعي برده وار پيدا مي کند که نسل هاي زيادي تداوم مي يابد. گاه هم بر اثر پويش فرو ريختن نظام قبيله اي پديد مي آيد. مثل افريقاي کنوني که در آن مهاجرت قبيله ها به شهرها روبه گسترش است. مايليم که اينگونه فقير نشين ها را در دگرگوني شديد فرهنگي چون مرحله هاي گذاري يا موقتي بدانيم ولي مطلب ضرورتاً چنين نيست. زيرا فرهنگ فقر حتي در نظام اجتماعي استوار وضعي پابرجا دارد و در مکزيک فرهنگ فقر، کم و بيش از فتوحات اسپانيا در سال 1519 به اين سو که پويش تلاشي قبيله و حرکت دهقانان به شهرها آغاز شده، پديده اي هميشگي بوده است. تنها اندازه، محل و ترکيب فقير نشين ها پيوسته در حال تغيير بوده است . من نمي دانم که آيا چنين پويش هايي در بسياري کشورهاي جهان نيز وجود داشته است يا نه.
به نظر من چنين مي نمايد که فرهنگ فقر داراي خصيصه هاي جهاني است که از تفاوت هاي منطقه اي، روستايي ، شهري و ملي فراتر مي رود .
من در کتاب نخستين خود به نام «پنج خانواه» (جان وايلي 1962- John wiley) نشان دادم که ميان فقير نشينان لندن ، گلاسکو ، پاريس ، هارلم و مکزيکوسيتي، در ساخت خانوادگي، روابط شخصي، وقت گذراني ها ، نظام هاي ارزشي ، الگو هاي مصرفي و احساس جمعي، شباهت هاي درخور توجهي وجود دارد. گرچه در حوصله اين مختصر نمي گنجد که به تحليل تطبيقي دامنه دار در باره فرهنگ فقر دست بزنم ولي مايلم از چندي از اينها و ديگر خصيصه ها به تفصيل سخن بگويم. مي خواهم از فرهنگي که عمدتاً بر مواد گرد آوري شده از مکزيک استوارند مدلي مفهومي و منطقه اي ارائه کنم.
در مکزيک فرهنگ فقر دست کم شامل بخش سوم و پايين جمعيت روستايي و شهري است. ويژگي اين جمعيت ميزان نسبتاً بالاي مرگ و مير، کم بودن طول عمر، بالا بودن گروه هاي سني جوان، و به دليل کار کردن کودکان و زنان کارگر، نسبت زياد کساني است که براي خود کار مي کنند. پاره اي از اين شاخص ها در منطقه ها يا بخش هاي فقير مکزيکوسيتي به طور کلي از جمعيت روستايي کشور مکزيک بالاترند.
فرهنگ فقر در مکزيک فرهنگي است محلي و منطقه اي، اعضاي آن فقط اندکي به نهادهاي ملي پيوسته اند و حتي زماني که در قلب يک شهر بزرگ زندگي مي کنند باز در حاشيه آن جاي دارند. مثلاً در مکزيکوسيتي سطح فرهنگ و سواد بيشتر تهي دستان بسيار پايين است ، به اتحاديه هاي کار نپيوسته اند ، عضو احزاب سياسي نيستند،در امور بهداشتي، کارهاي مربوط به مادران و موسسات رفاه ملي مربوط به اعانات سالخوردگي به نام «سگوروي اجتماعي Seguro Social » شرکت نمي کنند. از بانک هاي شهر، بيمارستان ها، فروشگاه ها، تالارهاي هنري و فرودگاه ها کمتر استفاده مي کنند.”
ويژگي هاي اقتصاديي که در شمار مشخص ترين موارد فرهنگ فقرند ، عبارتند از : مبارزه دائم براي زنده ماندن ، بيکاري و کم کاري ، مزدهاي پايين ، شغل هاي بي مهارت و متنوع ، کار کردن کودکان نبودن پس انداز، کمبود مزمن پول، کمبود ذخيره مواد غذايي در خانه، خريد مکرر مواد غذايي به دفعات بسيار در روز بر حسب احتياج، گرو گذاشتن لوازم شخصي ، قرض گرفتن از نزولخواران محلي با نرخ بهره سنگين ، شيوه هاي اعتبار غير رسمي و ناگهاني (تاندا) که خود همسايگان تشکيل مي دهند و استفاده از لباس و لوازم خانه دست دوم.
پاره اي از خصيصه هاي اجتماعي و رواني عبارتند از زندگي در محله هاي پر جمعيت ، نداشتن فراغت، گروه جويي، مشروب خواري، توسل مکرر به خشونت در فرو نشاندن دعواها، استفاده مکرر از خشونت در تربيت کودکان ، کتک زدن زن، آشنايي زودرس به امر جنسي ، پيوندهاي آزاد يا ازدواج هاي آزاد دو طرف، رها کردن کودکان از جانب مادران، گرايش به خانواده هايي که مادر در مرکز آنها است و آگاهي زياد از خويشاوندان مادري ، سلطه خانواده هسته اي ، تمايل قوي به اقتدار گرايي و تاکيد بسيار بر استحکام خانواده – آرماني که به ندرت بدان نايل مي شوند. و ويژگي هاي ديگر عبارتند از تمايل شديد به زندگي لحظه به لحظه ، ناتواني نسبي در تسليم نشدن به ترضيه نفس و نقشه کشي براي آينده و احساس تسليم و رضا و قدر گرايي که از واقعيات زندگي دشوارشان ناشي مي شود . اعتقاد به برتري مرد که در مرد گرايي پالوده مي شود و يا کيش مرد پرستي و احساس قرباني شدن از جانب زنان و در نهايت انواع و اقسام ناراحتي هاي رواني .
پاره اي از اين ويژگيها به فرهنگ فقر مکزيک محدود نمي شود بلکه در طبقات متوسط و بالا نيز به چشم مي خورد ، ولي شکل گرفتن خاص اين ويژگي ها است که فرهنگ فقر را تعيين مي کند. مثلاً مردانگي در ميان طبقات متوسط در کلماتي چون کارهاي برجسته جنسي و دون ژوان گرايي تجلي مي کند . حال آن که در طبقه پايين در اصطلاحاتي چون قهرمان گرايي و بي باکي متجلي مي شود . همين طور مشروبخواري در طبقه متوسط يک خوشي اجتماعي است ، حال آنکه در طبقه پايين مست کردن کارکردهاي بسيار و متنوعي دارد : فراموش کردن ناراحتي ها ، ثابت کردن توانايي خود در خوردن مشروب و ايجاد اطمينان کافي براي رويارويي با وضعيت هاي ناگوار زندگي .
براي كسب اطلاعات بيشتر درباره فقر در ايران، بهتر است تاريخچه مختري در اين زمينه ذكر گردد
2- 4 -1- تحول فقر در ايران
پديده فقر در ايران از حيث ماهيت ، گونه شناسي ، اندازه مطلق ، اندازه نسبي ، توانمندي فردي و برخورداري هاي اجتماعي ، پديده اي پويشي بوده و در سال هاي اخير ماهيت متفاوتي يافته است. در ايران فقر را مي توان به چهار مرحله تاريخي تقسيم بندي کرد :
1) مرحله سنتي که در آن سلطه شاهان و اميران ، مناسبات خان خاني ، حکمروايي فرمانروايان و اربابان ، عقب ماندگي و ظلم و تعدي و تجاوز موجب مي شد انبوه مردم در منتهاي جهل و گرسنگي و بهره کشي ظالمانه به سر برند .
2) برقراري روابط جديد اجتماعي و زندگي شهري جديد ، که از اصلاحات امير کبير تا اصلاحات ارضي را شامل مي شود ، طي دوره هاي متفاوت گونه هاي فقر و محروميت شهري را در کنار فقر گسترده روستايي و عشايري (که به طور متوسط در حدود 80 درصد جمعيت کشور را شامل مي شد) پديد آورد. با رشد نسبي طبقه متوسط شهري و دوام روابط ارباب رعيتي ، هم فقر شهري و هم فقر روستايي گسترش يافت . اصلاحات دوره رضاخان، در کنار ايجاد راه ها و راه آهن ها و شهرها و صنايع مصرفي شهري ، نتوانست رشد و توسعه را به همه ابعاد زندگي اجتماعي و اقتصادي توده هاي مردم سرايت دهد . در نتيجه ناموزوني در کل و توزيع نابرابر در شهرها بالا گرفت. شماري از روستاييان ، وابستگان دربارو نظاميان به رده هاي بالا صعود و مهاجران شهر نشينان تهي دست به رده هاي پايين سقوط کردند. در پايان عمر حکومت رضا خان و با ظهور آثار جنگ دوم جهاني در ايران موج گسترده مهاجرت به شهرها شکل گرفت و حاصل آن فقر توام با بي حمايتي بود . مهاجران از حمايت هاي اجتماعي سنتي جوامع روستايي محروم مي ماندند و در شهرها ، به ويژه در تهران ، نيز شکل انفرادي زندگي طبقه متوسط و نا پديد شدن همکاري هاي جمعي غالب مي شد.
3) فقر گسترده شهري همراه با بيکاري صنعتي و مهاجرت اقشار فقير و نا ماهر و رشد طبقه متوسط رده پايين به مرحله اصلاحات ارضي تا مدتي پس از انقلاب اسلامي مربوط مي شود. از اين دوره نيز زير دوره هاي متفاوت را مي توان از هم متمايز کرد. مثلاً تا سال ها پس از اصلاحات ارضي فقر و محروميت همه جانبه در حال رشد بود، اما پس از بروز آثار برنامه هاي اقتصادي و افزايش درآمد نفت غلبه بر شماري از محروميت ها نيز آغاز شد و مثلاً به رغم گستردگي مهاجرت، امکان اشتغال صنعتي و ساختماني و خدماتي در شهرها بالا گرفت. در روستاها مشاغل جديدي پديد آمد و ماشين آلات کشاورزي بازده متوسط را بالا بردند. پس از انقلاب با موج گسترده ديگر مهاجرت روبه رو بوديم که در نتيجه چهره شهري فقيرانه تر شد.
برنامه هاي جهاد سازندگي و توجه به نقاط محروم البته تاثير هايي بر کنترل فقر مي گذاشت اما در مجموع روند ناموزوني ادامه مي يافت. با بروز جنگ و ادامه آن در 8 سال طرح هاي رشد زا و فقر زدا به شدت کاهش يافتند اما سياست هاي کنترل و توزيع مانع از آن مي شدند که فقر بر اساس پيش بيني معمول مربوط به جنگ لجام گسيخته تر شود. در عين حال در برخي فرصت ها ، طرح هاي محروميت زدايي در حوزه هاي معين خدماتي و اقتصادي مانند برق و آب رساني و مدرسه سازي ادامه مي يافت. با اين وصف با توجه به شاخص متوسط فقر درآمدي ، هم فقر نسبي و هم فقر مطلق در اين دوره افزايش يافت. رشد سريع جمعيت را در اين دوره بايد يک عامل اصلي به حساب آورد.
4) فقر گسترده و شتابان از آغاز 1369 تاکنون (پايان 1381) را بايد ناشي از آثار منفي ذاتي سياست هاي اقتصادي آن دوره از جمله سياست بازارگرايي افراطي و سياست تعديل ساختاري دانست، که به رغم سياست هاي معطوف به يکسان سازي بهاي ارز، حرکت به سمت قيمت هاي منطقي تر دوري از نا کارآمدي دولتي ، فعال کردن سرمايه هاي خصوصي پديد آمدند. ابتدا ورود وام هاي خارجي به داخل سيستم و فرصت مناسب افزايش

پایان نامه
Previous Entries پایان نامه با واژگان کلیدی افراد مبتلا، مواد مخدر Next Entries پایان نامه با واژگان کلیدی قضا و قدر