پایان نامه با واژگان کلیدی زیبایی شناسی، امید به زندگی، رمز و نماد، اغراض شعری

دانلود پایان نامه ارشد

زیبایی شناسی هنری و فنی از تصاویر ابن خفاجه ضعیفتر است:
کانّمـا الأرضُ تَجُلـومِـن حـدائِقِهــا عَرائِسـاً مِن ضروبِ الحُلَی و الحُلَل
(همان؛ 152)
ترجمه:
گویا زمین در باغهای پر از گلهای رنگ و نگارش آشکار میشود، باغهایی که همچون عروسهایی آراسته شده با انواع زیورآلات و مروارید هستند.
5-2-1-1-4-2. سیاره زحل (کیوان)
سیارهی زحل یا کیوان در فلک هفتم قرار دارد و از این جهت به دوری از مشهور است. در ادبیات کهن این ستاره نحس شمرده شده است و گاهی به پاسبان فلک نیز ملقب گردیده است. (شمیسا؛ 1376: 2/61) ابن خفاجه در باب مدح در قصیده تحت عنوان الأمیر أم الشمس: امیر یا آفتاب ممدوح خویش را ستایش کرده و به وصف سیاره کیوان پرداخته است و در اینجا آن را نماد بلندی به کار برده است:
1- مَلیـکُ تبسَّـم ثـغــرُ الـمُنَــی بِمــرآۀُ و امتَــدّ خطــوُ الأمَـل
2- یَشُــدُ الَّثــامَ عَلَــی صَفحَــۀٍ تَـرَی البَـدرَ مِنهَـا بِمَرقَـی زُحَـل
(ابن خفاجه؛ بی تا: 254)
ترجمه:
1- پادشاهی که با دیدنش آرزوها میخندند و گامهای امید امتداد مییابند (یعنی امید به زندگی و پیشرفت افزایش مییابد).
2- بر چهرهای روبند میکشد که در اثر زیبای او، آن ماه تمام از شرم به جایگاه سیاره کیوان میگریزد.
در این تصویرگری که شاعر محبوب خود را ستایش نموده ماه در برابر وی شرمگین شده و سیاره کیوان نیز پناهگاه ماه گشته است و در این کار شاعر از نوعی دلیل تراشی ادبی بهره میگیرد که در آن دور شدن ماه را ناشی از شرم وی در برابر زیبایی و عظمت ممدوح میداند و به زیبایی، به منزلت والای سیاره کیوان اشاره نموده است.
شاعر در قصیده دیگری در حالی که میدان نبرد را به تصویر کشیده، به وصف سیاره کیوان پرداخته است:
1- فکَـم هنالک مِن ضرعامـۀٍ سفرت سُمُـر العَوَالـی إلَـی أحشائۀِ رُسَـلا
2- یُری علی جَمـرۀ المـرّیـخ مُلتَهَبَـاً تَحـت القِتــامِ و یَعلُـوهمـۀً زُحَـلا
(همان؛ 129)
ترجمه:
1- چه بسیار جنگجویانی بودند که در آن میدان کار زار، نیزهها، سینههایشان را شکافت.
2- پهلوانان شبانه در زیر گرد و غبار و گرمای نبرد جنگیدند گویا بر کوره داغ سیاره بهرام قرار گرفتهاند و عزم و همتشان نیز به بلندی و رفعت سیاره کیوان میرسد.
چیزی که در این تصویر و دیگر تصاویر شاعر نیز دیده میشود مسئله مبالغه در تصاویر است که یکی از مباحث زیبایی شناسی و هنر در علم بلاغت است و در معانی شعری، زیبایی به وجود میآورد که شاعر گاه با شتبیه و استعاره یا یکی از صور خیال، آن را در میآمیزد. او در این بیت تصویری از نبرد را ارائه داده و شعله ور بودن آن را به سرخی آتش گونه سیاره بهرام مانند ساخته و همتشان را به اندازه بلندی سیاره کیوان دانسته است و این بزرگ نمایی تصاویر، عامل زیبایی این توصیف شده است. علاوه بر آن در شعر ابن خفاجه سیاره کیوان رمز و نماد بلند همتی و رفعت است.
ابن خفاجه در قصیدهای تحت عنوان ذکرَی طاهر آنگاه که ممدوح خود را میستاید به وصف این پدیده آسمانی میپردازد:
1- وَلَـدَت بـه اُمَّ السّیــادۀ أوحَــداً مُنَضمّنــاً معنــی العَـدیـدِ الأکثَــر
2- تُعــدَی عُـلاۀ دیـارۀ فلمـا بـــه فی مُرتقـی زحـلٍ جمـالُ المشتـری
(ابن خفاجه؛ بی تا: 211)
ترجمه:
1- سیادت و سروری او را یگانه زاده است و به تنهایی ملتی به حساب میآید.
2- بزرگی و عظمتش به سرزمینش نیز سرایت میکند و با وجود او، دیارش منزلت کیوان و زیبایی سیاره مشتری را به دست آورده است.
شاعر در این ابیات نیز همانند توصیفهای دیگرش از سیاره کیوان به عنوان نماد و رمزی از ارزشها و فضایل انسانی یاد کرده است. سیاره مشتری نیز از نظر شاعر نمادی از زیبایی است.
5-2-1-1-5. باران
ابن خفاجه این پدیده آسمانی را چنین وصف نموده است.
1- تَهَــادانِی لِـذِکـرِکُـم إرتِیــاحُ فَبِــتّ و کُــلُّ جـانِحَـۀٍ جَنـاح
2- و دَمعِــی جَـریَـۀً مَطَـرُ تُوَالِـی و جسمــی هــزَۀًغصـنٌ یـراح
(همان؛ 415)
ترجمه:
1- میلی عاشقانه مرا به سوی شما در میکشد و از سر اشتیاق گویی همه ذرات وجودم تبدیل به بال پرواز شده است.
2- اشک روانم همچون بارانی پی در پی میبارد و جسمم از شدت شوق، همچون شاخهای است که باد آن را به حرکت درآورده است.
در ابیات بالا یکی از ویژگیهای بارز وصفی ابن خفاجه این است که میان وصف طبیعت با سایر اغراض شعری پیوند و آمیختگی ایجاد میکند که در اینجا شاعر روحیات درونی خود را با عناصر طبیعت در آمیخته است و به خاطر دوری و فراق از دوستانش، اشک ریزانش به مانند باران و جسم لرزانش به مانند شاخساران گشته است.
با توجه به این تصویرگری در مییابیم که یکی دیگر از ویژگیهای وصف ابن خفاجه این است که هر چیزی را در حد کامل و تمام وصف میکند و با خیال خود بر تصاویر میافزاید. به عنوان مثال اضطراب و تپش قلب شاعر مانند حرکت بالهای پرندگان گشته است و اشک ریزان مانند بارانی پی در پی و جسم لرزانش بسان شاخهای پرتحرک گردیده است.
در بیت زیر نیز مبالغه در تصویر آشکار است که گریستن شاعر مانند بارانی پی در پی ریزان است:
یــا مَطلَــعَ الأنــوارِ اِنّ بِـمُقلتِـی أسَفــاً علیــکَ کَمنشأ الأنـواء
(ابن خفاجه؛ بی تا: 20)
ترجمه:
ای مشرق روشناییها، همانا چشمان من بخاطر حزن و اندوه بر تو همچون ریزش باران میگرید.
شاعر در بیت زیر نیز از برق رخشان و باران ریزان سخن گفته است:
أروَی بـأفقِــکَ بــارِقُ یَتــألّــقُ و سَقَــی دِیـارَک وابلُ یتدفّـق
(همان؛ 251)
ترجمه:
بر آستانت آذرخشی درخشان بدرخشد و سرزمیت را بارانی ریزان سیراب گرداند.
در جای دیگر شاعر از رهگذر استعاره مکنیه بر باران آسمان صفات و ویژگی انسانی بخشیده است:
و مجــرّ ذَیــل غمـامـۀٍ قد نمّقَت و شـیَ الربیــع بـه یـدُ الآنواء
(همان)
ترجمه:
و چه بسا ابری دامن کشان بر پهنای آسمان که دست بارانهای ریزان آن، لباس بهار را (با انواع گلها و گیاهان عطر آگینش) آراسته است.
5-2-1-1-6. برف
ابن خفاجه در قصیدهای تحت عنوان برقع الثلج: نقاب برف هنر خود را در وصف برف به نمایش گذاشته است:
1- و قَــد بَـرقـعَ الثّلـجُ الثّــری و ألحـفَ غصـنَ النّقـا فـاحتَبـی
2- فشــابَت وراءَ قِنـاع الظّــلام نَواصِـی الغُصـونِ و هـامُّ الـرّبـی
3- فمَهمَـــا تیمـَّــتِ خَمَّـــارۀً رَکِبــتُ إلَــی أشقـــرٍ أشهَبَــاً
(ابن خفاجه؛ بی تا: 40-39)
ترجمه:
1- و برف روبندی بر چهره زمین پوشانده بوده و بر شاخساران زمین ناهموار، لحاف و جامه پوشاند.
2- در پشت نقاب تاریکی، پیشانی شاخهها و سر کوهها سفید شدند.
3- هرگاه بر آن شوم که بسوی میکده روان شوم بر اسبی خاکستری رنگ به سوی شرابی ناب و گلگون رهسپار میشوم.
برف همواره در نزد شاعران یادآور پیری بوده و آنرا به عنوان هشدار دهنده و منذری برای خود دانستهاند و این پدیده همواره بسان آینهای صاف در طبیعت، انعکاس دهنده موهای سپیدشان بوده است و فرصتی را برایشان فراهم نموده تا از دنیای پر عیش و نوش اندکی در دنیای مرگ حتمی و گذشت عمر اندیشه کنند، اما گویا ابن خفاجه این بار نمیخواهد از دنیای خوشگذرانی و میگساری بیرون آید به همین خاطر واژگانی نیز که در این صحنه تصویرساز شدهاند واژگانی عاشقانه روبند، جامه و لحاف هستند و شاعر تنها به خاطر زیبایی این پدیده، به توصیف آن پرداخته است. علاوه بر آن چنین واژگانی در فن غزل برای زیبارویان استعمال میگردد.
ابن خفاجه در قصیده دیگری چنین سروده است:
1- نَسَـجَ الضریبُ بِها الظّلامَ حمـامۀً فـابَیضّ کـلُّ غُـراب لیـلٍ أسـوَد
2- شـابَت وَرَاءَ قِنَاعِهـا لِمَـمُ الـرّبـی و اشمَطَّ مَفرِقُ کـلّ عضـبٍ أملَـد
(همان؛ 70)
ترجمه:
1- برف در آنجا سیاهی شب را همچون کبوتری سپید ساخته بود، پس سیاهی شب چون کلاغی تیره بود سفیدپوش شد.
2- در زیر پرده آن، شاخهها و علفهای کوهها چون سپیدمویان سفید شده بود و پیشانی هر شاخه نرمی نیز سپید گشته بود.
در ابیات مذکور ابن خفاجه برف را نماد سرور و صفا میداند به همین منظور از این پدیده به کبوتر سپید تعبیر میدهد، در مقابل سپیدی، تاریکی نماد و سمبل نا امیدی و بد یمنی در نزد شاعر است که از آن به غراب تعبیر میدهد و بدبهی است که غراب در زبان ادبیات تازی، نماد جدایی و فراق است. از دیگر ویژگیهای این ابیات، دمیدن روح حیات و شعود به پدیدههای بی جان است که در بیت دوم شخصیت انسانی بر عناصر بی جان بخشیده شده است.
اما ابن فرکون زمانی که میخواهد این پدیده را به تصویر بکشد از طریق علم تشبیه آن را وصف نموده، که آن جذابیت و پویایی وصف ابن خفاجه را ندارد. ابن فرکون این چنین فرود آمدن برف را وصف کرده است:
تَسـاقَطَ فیــۀِ الثَّلـجُ لِـلأرضِ مِثلَمــا تَنـاثَرَ عِقـدُ الدُرِّ مِـن کَـفّ نـاظِم
(ابن خفاجه؛ 2006: 272)
ترجمه:
برف در ابر آسمان به زمین فرود آمده همچون دانههای گردنبند مرواریدی که از دست فردی که آنها را در یک رشتهی منظم درمیآورد، پرکنده شود.
5-2-1-1-7. ابر
ابن خفاجه در باب مدح در قصیدهای تحت عنوان «هضبه عصمه» ممدوحش را به ابر مانند نموده و چنین سروده است:
فیـا عارِضَاً یَطوِی السّـری طَیّ رهبـۀٍ فیَستـلُّ سیـفَ البرقِ طَـوراً و یُغمِـد
(ابن خفاجه؛ بی تا: 184)
ترجمه:
ای ابری که بیمناکانه مسیر شب را میپیمایی و گاهی شمشیر درخشان رعد و برق را میکشی و گاهی آن را در نیام میکنی.
در این تصویرگری، ابر ابن خفاجه دارای شعور و خرد است چرا که لیاقت خطاب را یافته است فیا عارضا و از شجاعت و دلیری ویژهای برخوردار است که شب را بدون ترس و بیمناکانه طی میکنند.
یطوری السری طی رهبه
ابن خفاجه در قصیده دیگری چنین سروده است:
و سَـاریـۀٍ دهمـاءَ حـارَبِهـا الدُّجَـی فشــبّ بهـا البــرقُ المنیـر ذُبـالا
(همان؛ 118)
ترجمه:
و چه بسا ابری سیاه و پر بارانی که تاریکی ازآن حیران بود و آذرخش آن بسان نور فتیلهای برق میزد.
ابن خفاجه در جای دیگری این چنین در ابیاتی چند این پدیده را به تصویر میکشد و در همه آن، از اسلوب زیبایی تشخیص با واژگانی لطیف بهره میگیرد:
لفّــاءُ حَــاکَ لهــا الغَمـامُ مُـلاءۀُ لَبِسَـت بَهـا حُسنـاً قمیـصَ صبَاح
(همان)
ترجمه:
درخت پر شاخساری که ابر آسمان لحافی برای او تنیده است و این درخت با میوهها و شاخههای رنگارنگش، لباس زیبای سپیدهدم را بر خود پوشانده است.
در این تصویر ابر پردهاش را بر درختان پر شاخسار پوشانده است و این درخت نیز با شاخهها و میوههای درخشانش که بر اثر باریدن این ابر، روشن و با طراوت شده است، گویی لباس سپیدهدم را بر خود پوشانده است.
در جای دیگری این پدیده را چنین توصیف میکند:
1- و غمـامـۀٍ لـم یستقلَّ بهـا السُّـری فَمَشَـت عَلَـی الظّلمَاءِ مَشیَ مُقَیّد
2- حَمَلَـت بهـاریـحُ القبـول سَحـابـۀً سَحّـابـهَ الاذیـالِ تُلمـسَ بـالیـد
3- فـی لیلـۀٍ قـد بـاتَ یلحَسُ تحتَهـا حِبــرَاً لسـانُ البـارقِ المُتَــوقّـد
(ابن خفاجه؛ 2006: 93)
1- و چه بسا ابری که شب روی ها از آن نکاست و بر تارکی ها به آرامی گام نهاد.
2- باد قبول (صبا) ابری دامن کشان را با خود حمل میکرد که گسترده و فراگیر بود از نوع از نوع دامنکشان که قابل لمس با دست بود (یعنی بسیار به زمین نزدیک بود)
3- در شبی که زبان رعد و برق رخشان، زیر آن ابر سیاه جوهر گونه را لمس میکرد (رعد در میان ابر جرقه میزد.)
چنانکه قبلا نیز بیان کردیم یکی از ویژگی بارز تصویر پردازیهای ابن خفاجه مبالغه ادیبانه در تصاویر است که گاهی در انها اغراق میکند و صحنههای سنگین را به تصویر میکشد. در ابیات مذکور چنین ویژگیای نمایان است به عنوان مثال

پایان نامه
Previous Entries منابع پایان نامه درمورد انفورماتیک Next Entries منابع پایان نامه درمورد and، of، human، papillomavirus