پایان نامه با واژگان کلیدی درون گرایی، هلال ماه

دانلود پایان نامه ارشد

و وزیدن آن معطر بود.
3- باد به دور آن درخت چرخید در حالی که جامه شب، کهنه و فرسوده گشته بود و صبح در پایانه شب شانهاش را آشکار ساخته بود.
در این تصاویر درختان به صدای طنینانداز پرندگان سرمست شدهاند و شاخهها به جنبش افتادهاند و چشمان ستارهها نیز بر اثر بیداری طولانی، خوابآلود گشتهاند، بادها بوی خوش و عطرآگین را پخش میکنند، جامه سیاه شب، کهنه شده و رنگش را از دست داده است و صبح با طلوع روشنایی، شانههایش را آشکار ساخته است.
با نگرش دیگر به توصیفات ابن خفاجه درمییابیم که گاهی تصور وی از شعر، تصوری در حوزه خلق تصویرهای گوناگون است که گویی جز این کار وظیفهای دیگر نمیشناسد و به مانند شاعران برناسی معاصر نفس خود در چهارچوب جهان محسوس، محدود میسازد و تصویرهایی زیبا را با عناصر طبیعت میآفریند که غیر از ابداع هنری و پیراسته نگاری، هدف دیگری را دنبال نمیکند که چنین تصویرگری را میتوانیم تصویر بخاطر تصویر بنامیم. نمونههای زیر شاهد چنین ادعایی است که در وصف فرد شناگری چنین سروده است:
عبــرَ الخلیــجَ سَبــاحـۀً فکـانّمـا أهـوی فشَـقّ بـهِ السمـاءَ شِهـابُ
(همان؛ 39)
ترجمه:
شنا کنان به سرعت از رود گذشت گویا شهاب سنگی فرود افتاده و دل آسمان را شکافته است.
در وصف کمانی که تیر از آن رها شده است این چنین تصویری زیبا از آن آفریده و بین پدیدههای زمین و آسمان پیوند برقرار ساخته است:
و إذا نحَنَـت و السّهـمُ منها خارِج فَهِــیَ الهلالُ انقضّ منـۀ الشهـابُ
(همان؛ 41)
ترجمه:
و آنگاه که (کمان) خمیده شود در حالی که تیر از آن خارج میشود، همانند هلال ماه است که شهاب سنگی از آن فرود آید.
در وصف ماه و کهکشان آسمان چنین سروده است:
و سـرَی الهـلالُ یدبّ فیها عقرباً و انسـابَ منعطـفُ المجـرّۀ أرقمـا
(همان؛ 18)
و هلال چون کژدم در آن شب روان شد و پایانه کهکشان چون ماری نقطهدار خزید.
و یا در وصف جوی آب و شکوفههای پیرامون آن چنین گفته است:
متعطّــفُ مثــلُ السـوار کـأنّـۀ و الـزهــرُ یَکنفــۀ مجـرُّ سمــاء
(همان؛ 22)
ترجمه:
(جوی آب) چرخان است به مانند النگو، گویا آن و شکوفههای پیرامونش کهکشان آسمان است.
در همه این تصویرها ملاحظه میشود که بیشترین تلاش عناصر، بیش از هر چیز دیگری در نزد شاعر اهمیت دارد.
با نگاهی دیگر به توصیفات ابن خفاجه میتوان دریافت که وی نه تنها به تصویرهایی از طبیعت که در حوزه مبصرات و نیروی بینایی است پرداخته، بلکه در عرصه حس شنوایی نیز توجه ویژهای به اصوات در طبیعت دارد و در دیوان وی تصاویری در باب آهنگها و آوازهای مرغان دیده میشود و همین امر یکی از عوامل زنده بودن طبیعت در توصیفات اوست زیرا از راه بینایی و شنوایی خواننده را مجذوب و شیفته خود میکند. در بیت زیر کبوتر با شاعر به نغمه سرایی پرداخته است:
سَجعـتُ و قـد غنّی الحمـام فرجّعـا و مـا کنتُ لـولا آن یُغَنّـی لأسجعا
(همان؛ 279)
ترجمه:
آواز سر دادم در حالی که کبوتر نغمهسرایی مینمود و اگر او آواز نمیخواند من شروع به خواندن نمیکردم.
سکـرَی یغنّیهــا الحـمـامُ فتنثنــی فشـدا یغنَـیهـا الحـمـامُ المُطـرِب
(همان؛ 47)
ترجمه:
درختان مست بودند کبوتران با آوازشان برایشان نغمهخوانی میکردند و آنها از شادی خم و راست میشدند و ابر ساقی بود و درختان هم مینوشیدند.
در جایی که در شامگاهان، آواز کبوتران ما را به وجد آورده بودند و کبوتر سرمست شروع به آوازخوانی و نغمهسرایی کرد.
پدیدههای طبیعی از راه حس بویایی نیز در شاعر بازتاب مییابد. شاعر از عطر گلها و گیاهان یاد میکند بادها که بوی خوش طبیعت را در همه جا پخش کرده اند فضای شعر شاعر را معطر ساخته است.
و ربّ نسیــمٍ مَـرّ بـی و هو عـاطرُ دقیـقُ الحـواشـی لا یحـسّ دبیبــا
(همان؛ 27)
ترجمه:
و چه بسا نسیمی که از کنارم گذشت در حالی که خوشبو و لطیف بود و صدایش احساس نمیشد.
و خیـریّۀٍ بیــن النسیـمِ و بیـن هــا حـدیـثُ إذا جَـنّ الظـلامُ یطیــب
لهـا نفَـسُ یسـرِی مـع اللیـل عـاطرُ کــأنّ لــه ســرّاً هنــاک یـریـب
(همان؛ 30)
ترجمه:
و چه بسا گل خیری که بین آن و نسیم آنگاه که هوا تاریک شود گفتگویی زیبا و دلنشین صورت میگیرد.
این گل بوی معطری دارد که شبانگاه پخش میشود گویا این بوی خوش رازی است که انسان را به شک وا میدارد.
با توجه به آنچه که تاکنون درباره ویژگیهای توصیفات ابن خفاجه بیان نمودیم به این نتیجه میرسیم که باید او را به طور کلی بهترین نماینده تصاویر طبیعت در شعر عرب و بزرگترین شاعر طبیعت گرای اندلس به شمار آورد که با اشعاری که سروده است دیوانش دفتر طبیعت و دیوان گلها، پرندگان، جانوران، میوهها و آهنگها و نغمههاست و اگر در مورد شاعران این دوره کوشش شود که تصاویر برجسته و اصیل استخراج شود، در اشعار وی تصاویر اصلی و ابتکاری به قدری است که باید صور خیال غیر اصلی و کلیشهای– که بسیار اندک است- استخراج کرد و بقیه تصاویر وی را به طور کلی ابداعی و ابتکاری دانست.

5-2. بخش دوم: بررسی نوآوریهای این خفاجه در توصیف طبیعت
همانطور که مشاهده کردید طبیعت اندلس را با تمام زیباییهایش در اشعار خود انعکاس داده است و از آنجایی که طبیعت همواره از عناصر اولیه شعر در هر زمان و مکانی بوده است؛ بنابراین هیچگاه به معنی وسیع کلمه نمیتوان شعر را از طبیعت تفکیک کرد و ابن خفاجه از نظر توجه به طبیعت، از مشهورترین شاعران دوره اندلس است چرا که به عنوان شاعری درونگرا و برونگرا شهرت یافته است و سبک شعری وی همانند اغلب شاعران دوره جاهلی نیست که توصیفاتشان از طبیعت را تنها باید وصف برای وصف خواند چرا که همتشان صرف نسخهبرداری از طبیعت و عناصر دنیای بیرونی میکردند و کمتر میتوان حالتی عاطفی و یا تأملی ذهنی را در ورای توصیفاتشان جستجو کرد، اما ابن خفاجه علاوه بر اینکه به توصیف عناصر مادی هستی توجه دارد بسان نقاشی چیره دست به رسم تابلوهای زیبایی از طبیعت در دیوانش پرداخته و حالات روانی و احساسات درونی و عاطفی خود در قبال پدیدهها سخن به میان آورده است.

5-2-1. طبیعت ساکت
منظور از طبیعت ساکت آن دسته از مخلوقات خداوند متعال است که بدون احساس و ادراک هستند و شامل آسمان، ماه، ستارگان، بادها، ابر، باران، زمین، درختان، نباتات، رودخانهها، مکانها، رنگها و… میشود. ابن خفاجه در دیوان خود به توصیف نمونههای بسیاری از طبیعت ساکت پرداخته و بسیاری اوقات با آنها به سخن پرداخته و چیره دستی و مهارت خویش را به نمایش گذاشته است. اکنون به بررسی و توضیح هرکدام از آنها از دیدگاه شاعر خواهیم پرداخت:
5-2-1-1. پدیدههای آسمانی
ابن خفاجه به توصیف پدیدههای آسمانی از جمله آسمان، ماه، خورشید، سیارهها، ستارگان، ابر، رعد و برق، باران، برف، تگرگ، فلق و شفق، کهکشان پرداخته است و روزها و شبها در انتظار صحنههای زیبا و دلربای پدیدههای آسمان به نظاره نشسته و بسان عکاسی ماهر، تصویرهای زیبا و خیره کنندهای را آفریده است که هر بینندهای را به شگفتی وا میدارد. اکنون به توصیف هر کدام از آنها از زبان شاعر میپردازیم:
5-2-1-1-1. آسمان
ابن خفاجه در قصیدهای تحت عنوان السماء تحسد الارض: آسمان به زمین رشک میورزد این پدیده را چنین وصف نموده است:
1- أَلَا یــا حَبّــذا ضَحـکُ المُحَیّــا بحـاَنتِهـا و قـد عَبَـسَ المَسـاءُ
2- وأدهَـمَ مِـن جِیـادِ المــاءِ مُهــر تنـــازَعَ جُـلَّــۀُ ریــحُ رَخَــاء
3- إذَا بَـدَت الکَـواکِبُ فِیـۀِ غَـرقَـی رأیـتَ الارضَ تحـسـدُها السماء
(ابن خفاجه؛ 2006: 15-14)
ترجمه:
1- هان! چه نیکو بود خنده شراب در میکدهاش هنگامی که شامگاهان چهره عبوس خود را در هم کشیده بود.
2- و چه بسا شب تاریکی بسان اسب سیاه باران در آن میبارید که بادی ملایم و لطیف با قطرههای آن در نزاع و کشمکش بود.
3- هنگامی که تصویر ستارگان آسمان در برکه آب نمودار میگردند زمین را میبینید که آسمان به زیبایی آن حسادت میورزد.
ابن خفاجه در این ابیات درخشش شراب و چهره گرفته و عبوس شامگاه را با هم آورده است که این مسئله یعنی تناقض بین اضداد در میان شاعران اندلس امری رایج بود و ابن خفاجه نیز در اسلوب شعریش چنین قضیهای را به کار گرفته است و در ادامه، شاعر به شبی تاریک و بارانی اشاره میکند که آسمان پرستاره که تا افق دامن گسترانیده در زمین بازتاب یافته و تصویری زیباتر از آسمان آفریده است با این تصویرگری در مییابیم که شاعر گاهی در زمین لحظههای زیبایی را مییابد که به اندازه زیبایی آسمان به او آرامش و سرور میبخشد.
شاعر در قصیده دیگری تحت عنوان المرقد المضطوم: آتش دادن شعلهور این چنین آسمان را به عنوان مشبه به از خاکستر آتش آورده است:
1- مُنـقَســمُ بیـــن رمــادٍ أزرَق و بـیـن جَمـرٍ خَلفَــهُ یَتَـلَهَّــبُ
2- کأنّمــا خــرّت سمــاءُ فـوقـۀ وانکــدَرَت لَیــلاً علیــهِ شُهُـبُ
(همان؛ 29)
ترجمه:
1- (آتش دان) به خاکستری آبی رنگ و زغالی فروزان تقسیم شده است.
2- گویا آسمان بالای آن آتش دان سقوط کرده و شب هنگام ستارههایی در آن افتاده و پراکنده شدهاند.
شاعر خاکستر این آتش را که رنگش کبود میباشد به آسمان آبی مانند نموده زغال فروزان نهفته آن را به ستارگان تشبیه ساخته است. چنین وصفی در نزد ابن خفاجه وصفی آفاقی و برون گرا است که در آن شاعر اشیای محسوس زمین را به اشیای محسوس آسمان مانند کرده است.
5-2-1-1-2. خورشید
شاعر در قصیدهای تحت عنوان راضعته کأسُ المدام: جام شراب را به وی نوشاندهام این چنین آفتاب تابان را به تصویر میکشد.
و الشَّمـسُ شاحبـۀُ الجبیـنِ مَریضـۀُ و الرّیـحُ خـافِقَـۀُ الجَنـاحِ بَلیـلُ
(همان؛ 245)
ترجمه:
آفتاب (در هنگام غروب) رنگ پریده و مریض است و باد، بالهایش لرزان و نمناک گشته است.
ابن خفاجه آفتاب را در هنگام غروب به تصویر کشیده که نور آن کم فروغ گشته است و بسان شاعران رومانتیک، از عواطف و احساسات خود نیز سخن به میان آورده است بطوری که کم فروغی نور آفتاب در نزد شاعر یادآور رنگ پریدگی چهره عاشق در هنگام فراق و جدایی با معشوق است که گویا آفتاب نیز به خاطر جدایی با زیباییهای طبیعت، آن چنان زرد چهره و شرمگین گشته است و در مصرع دوم نیز، واژه «خافقه» بر تپش قلب عاشق و شدت عشق وی حکایت دارد که چنین واژهای غالباً برای عواطف و احساسات درونی ذکر میگردد.
شاعر در قصیده دیگری تحت عنوان «بقا یا دم: باقی ماندهها خون» این چنین خورشید را وصف میکند:
1- وقــد ولّـت الشمــسُ مـحتثّـۀً الیالغـربِ ترنُـو بطرفٍ کحیـل
2- کــأنّ سنــاهــا عَلَــی نَهــرِۀِ بقایَــا نَجِیــعٍ بسیــفٍ صقیـل
(همان؛ 244)

ترجمه:
1- و آفتاب به سرعت به سوی مغرب روی آورده است که با چشمانی سرمه کشیده مینگرد.
2- گویا پرتو آفتاب بر کرانههای مغرب، باقی ماندههای خون از شمشیری صیقل داده شده است.
شاعر در این تصویرگری باز از وصف وجدانی و درون گرایی بهره میجوید و بسان مکتب رومانتیک، عواطف و احساسات لطیف انسانی را بر آفتاب میپوشاند که با حزن و اندوه با پدیدههای زیبای طبیعت وداع میکند و در بین دوم شاعر از وصف غنایی به وصف حماسی منتقل میشود که رد آن، پرتوهای آفتاب بر کرانه سرخ رنگ مغرب، یادآور صحنههای نبر و ابزارهای جنگ در ذهن شاعر میشود.
ابن سهل اندلسی نیز غروب آفتاب را چنین به تصویر کشیده است:
1- کیــف تَــری زَورهَ الخلیج و قَد صُبّـغ وجـۀُ العشــیّ بِـالــوَرس
2- وَ رَقّ ثَــوبُ الأصیـلِ و انفَتَحَـت فـی وَجنـۀِ النَّهــر وَردهُ الشمـس
(ابن سهل؛ بی تا: 94)
ترجمه:
1- گردش و چرخش رود را چگونه میبینی در حالی که چهره غروب با زعفران رنگ آمیزی شده است.

پایان نامه
Previous Entries منبع مقاله درباره تشخیص بیماری، روش تحقیق Next Entries پایان نامه با واژگان کلیدی تشبیه تمثیل، مشرق زمین