پایان نامه با واژگان کلیدی خوشگذرانی، حکمت خداوند، دوران کودکی، آرمان گرایی

دانلود پایان نامه ارشد

به نظر میرسد که وی از قبیله بزرگ خفاجه باشد که به دنبال فتح اندلس به این جزیره وارد شدند. (همان)
او تحصیلات کاملی داشت، ثروتمند بود و ظاهراً به مشاغل سیاسی دلبستگی نداشت بنابراین نیازی نمیدید که برای کسب درآمد و مقام زبان به ستایش حاکمان عصر خویش بگشاید. اما در حقیقت، در شعر او مدایح اندکی درباره برخی از مردان حکومتی به چشم میخورد که مهمتر از همه یوسف بن تاشفین، حاکم مرابطی، و اعضای خانواده او هستند و او آنها را برای سجایای اخلاقی واقعیشان ستوده نه برای کسب صله. یاقوت حموی در کتاب خود معجم البلدان درباره جزیره کوچک شقر که زادگاه ابن خفاجه میباشد و در شرق اندلسی بین شاطبه و بلینسه واقع شده، چنین آورده است: «جزیره شقر، زیباترین سرزمین خداست و زیباترین آن از لحاظ باغچه، درختان و آب است». (الحموی؛ بی تا، 3/354)

3-2. دوران کودکی وجوانی شاعر
همان طور که بیان گردید ابن خفاجه در جزیزه کوچک شقر متولد شد وابتدا به رسم زمانه به آموختن علوم متداول چون قرآن حدیث فقه و ادب پرداخت و در حلقهی تدریس شماری از شیوخ دیار خود حاضر میشد به طوری که در فقه وعلوم شرعی مهارت ویژهای یافت اما به خاطر نفاق ودو رویی برخی از فقهای زمان خود از این علم روی برتافت وبه علوم ادبی روی آورد و در آن مهارت والایی یافت وبه مطالعه دواوین شاعران برجسته مشرق زمین مشغول شد. (السلامه؛ 1989 ،333)
دوره جوانی ابن خفاجه مصادف با دوره پرآشوب و بحران زده دورهی ملوک الطوایف است لذا شاعر چارهای ندید جز اینکه بر طبل بی عاری بزند وغرق در گرداب عیش و نوش وخوشگذرانی بشود او چنان در وادی هرزگی ومجون پیش تاخته بود که تا پایان عمر تن به ازدواج نداد و به صورت مجردی زیست واز اوضاع و رخدادهای این دوره که دل هر بیننده و شنوندهای را به لرزه میآورد، متاثر نشد وکسی را از ظلم و استبداد برحذر نداشت بلکه به باده گساری وخوشگذرانی مشغول شد که در پارهای از قصائدش به وصف این باده خواری ورفتن به میکده چنین اشاره نموده است:
1- فـمَهمَــا تَـیمََّمــتُ خـمــارۀ رَکِبــتُ إلَــی أشقَــرَ أشهَبــا1
2- وحَیَیــتُ بحــانتِهــا طـارقــاَ فَقـالَت تُجِیــبُ ألا مَــرحَبـــا
3- فَجَــاءَتِ بِـحَمــراءَ و قَّـــادۀ تَلهّــبُ فِـی کَـأسِهـا کَـوکَبــا
(ابن خفاجه، بیتا: 27-26)
ترجمه:
1- هرگاه عازم میکدهای میشوم سوار بر اسبی خاکستری رنگ به سوی شرابی سرخ رهسپار میشوم.
2- شب هنگام بر صاحب میکده سلام میکنم و او در جواب به من خوشآمد میگوید.
3- او با شرابی سرخ رنگ و درخشان از من پذیرایی کرد که بر بالای آن جام شرابی به مانند ستاره
میدرخشید.
از دوران جوانی شاعر، اطلاعات چندان زیادی در دسترس نیست، هرچند در دوران پیری اشاراتی به دوران جوانی خویش نموده است و یا فتح بن خاقان جوانی وی را وصف کرده و از عیاشی او سخن رانده است و ابن خفاجه از او آزرده خاطر شد و ابیاتی در سرزنش او سرود. (الدایه؛ 1992: 67)

3-3. هجرت وآوارگی به سوی مغرب (مراکش)
در سال (488 هجری) پادشاه اسپانیا (کمبیتور) به شهر بلنسیه ونواحی آن حمله کرد و بسیاری از مردم آنجا رابه قتل رساند وحاکم آن را (ابن جحاف) به طور زنده سوزاند به دنبال این حمله بسیاری از مردم این مناطق آواره سرزمینهای دیگر گشتند که ابن خفاجه نیز در شمار تعدادی از اهالی منطقهی خویش راهی سرزمین مغرب گشت ودر آنجا مدتی اقامت گزید تا اینکه در سال (495) دولت مرابطان توانست آنجا را از اشغال اسپانیاییها آزاد کند (دایره المعارف اسلامی؛ 1369: 3/432).
در این مدت که ابن خفاجه در آوارگی به سر میبرد همواره به زادگاه کوچکش عشق میورزید.

3-4. ویژگیهای جسمانی و روحی شاعر
در مورد صفات و اخلاق او در طول حیات گفته شده: «وی تا قبل از پنجاه سالگی از لحاظ جسمانی تندرست وسالم بود و اندامی میانه داشت» و دلیل این امر این بیت شعری اوست که چنین سروده است:
1- فـإن غاضَت الأیـامُ مـاءَ شَبیِبتـی و مَـالَت بِغصنٍ مِن قـوامِی نـاعمٍ
2- لقـد طَـالَ صدرُ الرمحِ مِنّـی بِهِمَّۀٍ تهـزُّ بهـا العلیـاءُ صفحــۀَ صـارمِ
(ابن خفاجه؛ 2006: 260)
ترجمه:
1- اگر روزگار، آب جوانیم را خشکانده ونهال نرم و لطیف قدم را خمانده است.
2- ولی سینهی نیزه مانند من، دارای همت بلندی است که بزرگواری با آن سینهی فراخ من «صاحب» شمشیرهای برنده را به لرزه در میآورد.
و آنگاه که قوه بینایی و شنوایی او ضعیف شد با حسرت واندوه این ابیات را سرود:
1- فـــآۀٍ طـویــلاً ثــم آهٍ لِکِبــرۀٍ بَکیتُ علَی عَهدِ الشَّبابِ بِهـا دَماً
2- وقدصدَءَت مِرآۀُ طرفِی ومَسمَعِـی فمـا أجِدُالأشیاءَ کالعَهـد فیهمـا
(همان، 203)
ترجمه:
1- بسیار اندوه میخورم وبسیار از پیری مینالم که به خاطر این پیری بر ایام جوانی خون گریستم.
2- وآینهی چشم وگوشم زنگار زده است اشیاء را آن چنان که میدیدم اکنون نمیبینم.
همانطور که بیان شد ابن خفاجه دوران جوانی را با شاد کامی وخوشگذرانی سپری کرد و هرگز تن به ازدواج نداد و اکثر زندگیش را در دهکده با سرودن اشعار سپری نمود و هیچ یک از پادشاهان ملوک الطوایف را مدح نگفت. (صفدی؛1991: 6/83) بنابراین در زندگی و شعر ابن خفاجه دو دوره متمایز دیده میشود، نخست دورهای که با تحصیل علم ودانش وپرداختن به عیش ونوش گذشت، دوره دوم: دوره سالمندی وپارسایی وی است. اکنون با توجه به ادوار متفاوتی که شاعر در زندگی خود گذرانده، برخی ویژگیهای روحی و روانی منحصر به فردی نیز به همراه داشته که به مهمترین آنها که دراسلوب شعری وی تاثیر نهاده اشاره میکنیم.

3-4-1. عزت نفس
شاعر در دوره ملوک الطوایف رشد کرد وهیچ یک از خلفا و امیران این حکومتها را ستایش نکرد. (زرکلی؛1990: 1/57) (با وجود آنکه شاعران را زیاد اکرام مینهادند) و در دیوانش جز یک قصیده در مورد معتصم بن صمادی وجود ندارد. او در زندگی اکتفا به مقدار اندک را دریافته بود و در اینباره میگوید: «من از روی گرایشهای درونی خودم شعر میسرایم نه بخاطر توقع و چشمداشتی، وبه آنچه که خداوند به من بخشیده، قانع هستم. (ابن خفاجه؛ 1412: 8)
تا اینکه دوره مرابطان فرا رسید آنها را (نه به خاطر تکسب) مدح میکند وآنها را از حال خویش با خبر میکند و به مردان شاخص آنها متوسل میشود که این مرحله مقارن با دوره پارسایی و توبه او است.

3-4-2. نازک طبیعی
ابن خفاجه مردی به غایت حساس و نازک طبع وشیفته زیباییهای انسانی و طبیعی است و مشکلپسندی او حتی در خوراک و پوشاک و رفتار وی نیز مشهود است؛ روایت شده که او در جزیره خود به نزد میوه فروشی میرفت وبرای خریدن با فروشنده چانه میزد، سپس وقتی که فروشنده رقمی یا میزانی از میوه مورد نظر را به زبان میآورد، پول رابه این شرط که خودش تعیین نموده به فروشنده میداد. (الضبی؛1884: 203) یعنی به هیچ چیزی بدون گزینش و ویرایش راضی نمیشد.

3-4-3. آرمان گرایی و بزرگ منشی
ابن خفاجه در پارهای از ابیاتش خود را انسانی آرمانگرا، هدفمند وایده آلیسم معرفی میکند واز رقیبان خود میخواهد که طمع همچشمی و رقابت با وی را نداشته باشند زیرا فضایل انسانی ومکانت علمی وادبی وی به مراتب از رقیبانش بالاتر است:
1- أنَّــی تُطـاوِلُنـی ودُونِـی بَسطَتـا جدًّ یُسـاعِدُنِی وجـدًّ یُسعِـد؟
2- طُلـتُ السماءَ فهل سَمعتَ بـحیلۀٍ تَرقَی بها نحوَ السماءِ و تَصعـد

3- إلِـزم ثراکَ وغُـضّ طـرفَکَ ذلـۀً فمکـانَتِی أنـاًی علیـک وأبعَـد
(ابن خفاجه؛ 2000: 418)
ترجمه:
1- چگونه میخواهید به مقام من دست یابید وحال آنکه مرا تلاش وکوششی بسیار است که یاری میکند و شانس و اقبالی است که خوشبختی را تضمین کرده است.
2- به بلندی آسمان رسیدهام پس شما با کدام وسیله و ابزاری میتوانید بر بلندی جایگاه من دست یابید و از من پیشی بگیرید.
3- خاکی و فروتن باش و ذلیلانه چشم را از رقابت با من فرو بند، زیرا منزلت من بسیار دور ودست نایافتنی است.

3-5. استادان و شاگردان ابن خفاجه
ابن خفاجه در محضر استادان فرهیختهای به آموختن علوم رایج آن روز، چون قرآن، حدیث، فقه، لغت، شعر… پرداخت که در زیر به استادان برجستهی او اشاره میکنیم.
3-5-1. استادان
چنانچه گفتیم ابن خفاجه به شهرهای مهم اطراف برای فراگیری دانش سفر کرد و در محضر استادانی فرهیخته چون ابوعلی صدفی (قاضی ومحدث)، ابوعمران موسی بن تلید(قاضی)، ابوبکر عقیق بن اسد (قاضی، فقیه وادیب)، ابواسحاق ابراهیم بن صواب (لغتشناس وادیب) علم و دانش آموخت.(ابن أبار؛ بیتا: 1/143) اما بیگمان اساتید دیگری را درک کرده که اکنون شناخته نیستند. افزون براین، چنانچه از دیوانش بر میآید وی با بسیاری از علما و بزرگان عصر خود ارتباط داشته است.
3-5-2. شاگردان
در دوره ابن خفاجه تعدادی از دوست داران علم ودانش از نقاط مختلف اندلس پیرو مکتب شعری وی شدند، وخط هنری وی را ادامه دادند، که آنها عبارت بودند از: ابن زقاق بلنسی (خواهر زاده ابن خفاجه و شاعر غزل سرای مشهور اندلس) رصافی بلنسی، ابن عمیره مخزومی، محمد بن عایشه، کتندی، ابن مرج و کحل شقری. (الدایه؛ 1421: 127)

3-6. اندیشههای دینی و مذهبی شاعر
همانطورکه گفتیم شاعر دورهی جوانی خویش را با هرزگی و بیبند وباری سپری نمود و این دوران مصادف با دورهی پرآشوب دورهی ملوک الطوایف است که در آن شاعران آزادانه اشعار خود را بر زبان جاری میساختند. ابن خفاجه نیز چنین رویکردی را پیش گرفت تا اینکه دورهی پیری وی فرا میرسد در این هنگام است که شاعر از کردار خویش اظهار ندامت و پشیمانی میکند آن طوری که فتح بن خاقان (دوست شاعر) داستان بازگشت او را این چنین بیان میکند:
«به من خبر رسید زمانی که ابنخفاجه از لاابال گری خود دست کشید و نشانههای پیری بر او آشکار گشت در خواب دید که بیدار است ومدام برایام جوانی و دوستان از دسته رفته خود اندیشه میکند و بر روزگاری که با غفلت آن را سپری نموده اشک میریزد در این هنگام بیدار میشود واین ابیات را بر زبان جاری میسازد». (السلامه؛ 1989: 335)
1- ألا سَـاجِـل دُمُـوعِـی یـا غَمام وطـارِحنِی بشِجــوِک یـا حَمام
2- فقــد وَفیُتهــا سبعیـنَ حــولاً ونـادَتنـی وراِئــی هــل أمـام؟
ترجمه:
1- هان! ای ابر، اشکهای مرا ریزان ساز وای مرگ با اندوه خود مرا از خود بران.
2- هفتاد سال او (مرگ) رابا خود به همراه داشتهام و او از پشت مرا صدا زد آیا جلوی است؟ (یعنی
میخواهی بیشتر عمر کنی).
در حقیقت هر چند جوانی شاعر با عیاشی سپری شد اما در دیوان وی به قصائدی بر میخوریم که از اعتقاد راسخ وی به روز واپسین حکایت دارد و برای اثبات آن نیز از همان شیوه استدلال قرآنی در اثبات رستاخیر بهره میگیرد.
1- کفَــی حِکمــۀً للهِ أنَّــک صائــرٌ تُـراباً کما سـوّاک قبـل فعـدّلـک
2- و اِن شئـتَ مَـرأی کیف کوّنَ ثانیا فـدونک، فـانظُر کیف کوّنَ أوّ لَک
3- فَهَـل أنـتَ فی دارِ الفنـاء مُمَهَّـدٌ محلُّـک فی دار البقـاء ومنـزلُـک؟
(ابن خفاجه؛ 2006: 249)
ترجمه:
1- حکمت خداوند را کافی است که تو را بعد از اینکه آراسته و پیراسته آفرید به خاک تبدیل میکند.
2- اگر میخواهید آفرینش دوباره خود را ببینید، به آفرینش اولیه خود نظر بیفکن.
3- آیا در دنیای فانی، منزل ومأوایت را در قیامت آماده و مهیا میسازند.
این ابیات به روشنی بیانگر ایمان عمیق شاعر به روز رستاخیز است که با همان اصطلاحات قرآنی و اسلامی (دارالبقاء ودارالفناء) از قیامت و دنیا یاد میکند.
شاعر در ابیاتی دیگر از مقولهی ثواب وعقاب اخروی سخن میگوید وصادقانه از صمیم دل از خداوند طلب عفو وبخشش میکند:
1- ألَا قَصــرُکــلَّ بقــاء ٍذهــاب وعِـمـرانُ کــلِ حیــاهٍ خــرابٌ
2- وکـلُّ یُــدانُ بمــا کـــانَ دانَ فثــمَّ الجــزاءُ وثــمَّ العقـــابُ
3- ولاخطـۀً غیـرَ إحــدَی الإثنتیـنِ

پایان نامه
Previous Entries منابع پایان نامه درمورد بیماران مبتلا، نمونه برداری، ارتباط معنی دار، چرخه زندگی Next Entries پایان نامه با واژگان کلیدی آثار منظوم و منثور، مذهب مالکی، اغراض شعری، آثار منثور