پایان نامه با واژگان کلیدی جهانی شدن، ملی گرایی، اصول اخلاقی، کنش ارتباطی

دانلود پایان نامه ارشد

اجتماعات پساملی
یکی از مولفه های اصلی در حال شکل گیری در منظومه زیست جهان اندیشه هابرماس مربوط به حوزههای حقوق بشری و ایجاد سازوکارهای جهانی برای همه انسان ها می باشد . در همین چشم انداز وی با طرح و پذیرش مفهوم شهروندی در عرصه جهانی ، برای تحقق استانداردهاي جهاني حقوق اساسي بشر و حقوق مشارکت سياسي شهروندان اهتمام داشته و معتقد است که فراگيري جهاني حقوق بشر سبب افزايش خواست و آگاهي شهروندان به مشارکت سياسي و برخورداري از حقوق اساسي خويش مي شود .
از نظر هابرماس شکل گیری اجتماعات پساملی موجب تحرک بیشتر مردم به نقاط مختلف می شود و می تواند باعث گسترش روبه رشد آن در مقیاس جهانی گردد.( Linklater, 2007 :43) در واقع با تحقق چنین اجتماعات پساملی ، انسان ها در قالبهای جدیدی و بر مبنای تعهدات مشترک به شهروندی جهانی و قانون جهان وطنی به هم مرتبط هستند.( لینکلیتر ، 1391 : 14 به نقل از Habermas, 1997.)
هابرماس اتحادیه اروپا را به عنوان نمونه ای برای توسعه”اجتماعات پساملی” در نظر می گیرد که در آن دولت ها به تدریج با ملیت غالبی مرتبط نمی باشند و یا اینکه دولت ها ، به افزایش منافع خودخواهانه اتباع خود اختصاص نمی یابند . بگونه ای که دولت های اروپایی گام به گام در آینده تحت فشار برای ایجاد ترتیبات سیاسی جدیدی قرار می گیرند که به ماهیت چند فرهنگی جوامع مدرن احترام بگذارند.(همان)
بعلاوه تحقق دموکواسی جهان وطنی این امکان را فراهم می کند تا میان انسان ها و فرهنگ هایی که زبان، نماد و تاریخ مشترک ندارند پیوند برقرار کند . مسئله ای که شالوده دولت های ملی دو قرن گذشته بوده است.( Linklater, 2007 :48-45)
هابرماس به وضوح اعلام میکند که وحدت و یگانگی اجتماعی باید بر خلاف مدیریت دولتی و بازار کنونی جهانی به صورت یک پدیده جهان وطن تجلی پیدا کند و نوعی”احساس مسئولیت مشترك جهانی و یک التزام مشترك به مشارکت همگانی” در نگرش شهروندان جهانی رشد یابد . بنابراین ، از منظر هابرماس تشکیل چنین وحدت اجباريِ جهان وطنانه اي بر فراز پیوند هاي مؤثر ملی ، زبانی و مکانی با وجود مشکلات موجود ، نیازي ضروري به شمار میرود . وي به پی ریزي الگویی از جامعه که بر اصول نهادین انتزاعی از قبیل آزادي و دموکراسی جهان وطنی و نه بر واحد دولت ملت مبتنی است ، تأکید می ورزد .(سجادپور ،1392 : 81-79)
شهروند جهانی و کنش های ارتباطی
در واقع تحولات جهانی شدن بویژه در عرصه های اقتصادی و اجتماعی زندگی ، وضعیت جهان وطنی و موضوعاتی از قبیل شهروند جهانی را به سمتی سوق داده است که بر حسب آن همه انسان ها از حق برابر شنیده شدن در اجتماعات ارتباطی که تصمیمات این اجتماعات بر آن ها تاثیرگذار می باشند برخوردار خواهند بود . بطوریکه جهانی شدن ، رفته رفته نهادینه سازی آرمان اجتماع ارتباطی را به یک الزام عملی تبدیل نموده است . موضوعی که در گذشته با توجه به تسلط دولت ها و تفوق وفاداری های ملی ، به عنوان یک آرمان رویایی در نظر گرفته می شد .
البته باید افزود که نگره های جهان-مدار اندیشمندان پیشین همچون توجه به بین الملل گرایی مارکس و آرمان صلح جهانی پایدار کانت در شکل گیری نوع نگاه کلان هابرماس به اجتماعات پساملی تاثیرگذار بوده است .هرچند که مارکس عمدتاً بعد ارتباطی در امور انسانی را کمتر اعتنا می کرد . به این معنی که اندیشه مارکس و طرفداران او در مسیر برجسته کردن اهمیت طبقه و تولید در مقابل نظام جهانی سرمایه داری متمرکز شده بود و منطق کار به عنوان اصل اساسی برای سازمان سیاسی در نظر گرفته می شد و به همین دلیل مبارزه طبقاتی به منزله نیروی محرک اصلی برای رهایی بشر قلمداد می شد. اما هابرماس با فاصله گرفتن از نقطه کانونی مارکسیسم (در خصوص اهمیت فرآیند کار) به حوزه تعامل در جایگاه عرصه ای که انسان ها بر سر اصول همزیستی مشترک در درون جوامع واقعی با هم مذاکره می کنند توجه خاصی نموده و به این نتیجه میرسد که باز تولید جامعه به همان اندازه که به دستاورهای دسته جمعی کنشگران در شکل دادن به جهان طبیعی مطابق با نیازهای اساسی شان نیاز دارد ، به سطحی از موفقیت آنان در دستیابی به بعضی توافقات در مورد اصول تعامل اجتماعی بر مبنای کنش ارتباطی مشترک بستگی دارد.( Linklater, 2007 :46)
در حقیقت به همان میزان که مارکسیسم کلاسیک خود را به ” پارادایم تولید” متعهد می دانست هابرماس به ” پارادایم ارتباطی” که اهمیت زبان یا ” کنش ارتباطی” را نمایان می سازد در جهت حفظ روابط اجتماعی واقعی و تصور بهبود روابط اجتماعی تاکید میورزد .
در همین چارچوب هابرماس در منظومه ارتباط محور خود بر این ایده است که مشروعیت ترتیبات اجتماعی تا حد زیادی به موضوع میزان پاسخگویی مرتبط است . سپس وی چنین استدلال می نماید که برای ترویج پاسخگویی دموکراتیک در بین اعضای اجتماع سیاسی یکسان ، جوابگویی نمی تواند به کسانی که در حال حاضر شهروند دولت- کشور خاصی هستند محدود گردد. زیرا از آنجایی که انسان ها در هر کجای این جهان، بواسطه تصمیمات مربوط به محیط زیست جهانی یا نظام اقتصادی جهانی که در مکان های دور اتخاذ می گردد تحت تاثیر قرار می گیرند ، پس در نتیجه حوزه مربوط به اخلاق و دمکراسی نیز باید کل نژاد بشر را در بر بگیرد.(همان) بدین ترتیب هابرماس بر حسب دیدگاه مبتنی بر اجتماعات پساملی نظر اخیر خودش را در مورد دفاع از دموکراسی جهان وطنی تکمیل می کند( 193-Habermas ,1997 :192)
البته همانگونه که پیشتر اشاره گردید هابرماس از سایر وجوه اندیشه های متفکرین قبل از خود به ویژه فلسفه اخلاقی کانت نیز بهره برده است و در همین سیاق به ایجاد مبانی اخلاقی جدیدی برای نظریه اجتماعی انتقادی و ترویج توسعه قوانین هنجاری مناسب تر پرداخته است . توضیح آنکه هابرماس نیز همانند کانت معتقد است که وظیفه راستین فلسفه ، جستجو برای اصول اخلاقی جهانی است ؛ اصولی که از همه افراد محافظت کند و قادر به نزدیک تر ساختن نوع بشر به صلح پایدار باشد .(Linklater, 2007 :48 )
بر همین اسلوب هابرماس با توسعه نظریه انتقادی ، به آموزه اخلاقی کانت می نگرد که در ” نظریه گفتمان اخلاقی” آن را مجدداً به کار می گیرد . در چنین فضای اخلاقی ، هابرماس با تکیه بر کنش ارتباطی می گوید تصمیم گیری در مورد مسائل عمومی ، تنها می تواند در شکل های گفتگوهای باز صورت گیرد که طی آن به کمک عوامل اخلاقی به دنبال بهترین استدلال ممکن با استفاده از عقل عمومی می باشند.( (Habermas ,1997 :139-143) در همین چارچوب وجه تمایز دیگر وی با دانشمندان پیش از خود در این مطلب است که بهره گیری از اصول اخلاقی در درون ساختارهای ارتباطی نهفته هستند که در تمام جوامع بشری وجود دارد نه یک جامعه خاص . با چنین فرضی میتوان استدلال کرد که با وجود نظر مثبت هابرماس به لیبرالیسم و دمکراسی غربی لزوما این اصول اخلاقی در اختیار دموکراسی لیبرال مدرن منحصر نیستند . هرچند ممکن است که سیستم اجتماعی آن ها تعهدات بیشتری را برای گفتگو در مرکز زندگی سیاسی قرار داده باشند . (Linklater, 2007 :51-53)
به بیان روشن تر جهانشمولی اصول اخلاقی هابرماس حاکی از شکل گیری نظام سیاسی جهانی مشتمل بر شهروندانی می باشد که در آن همه افراد و مجموعه ها با یکدیگر به عنوان برابرها در شکل های گفتگوهای باز مواجهه می شوند . خلاصه اینکه جهانی شدن در نگاه هابرماس مستلزم تحقق یک اجتماع ارتباطی جهانی است که طی آن باورهای اخلاقی و جهت گیرهای فرهنگی متفاوتی که در تماس های روزافزون حاصل می شود ، به سمت درک متقابل راه یابند . چراکه اختلاف میان گروه هایی را که به طور بنیادی با هم تفاوت دارند را نمی توان بر اساس توسل به برتری بدیهی هر یک از روش زندگی { برتری ارزش اخلاقی یکی از طرفین} حل کرد.(همان) در چنین فضایی تاکید بر موضوعات و نیازهای مشترکی که در آن گروه های مختلف بتوانند بر سر این مفاهیم به توافق برسند باید جایگزین تمرکز صرف بر رویه ها برای حل و فصل اختلافات یا رویه ها برای دستیابی به مصالحه گردد . در صورت تحقق چنین شرایطی ، مسائل مشترکی مانند فقر بین المللی ، محیط زیست جهانی ، تروریسم و قاچاق انسانی که مصادیق بارزی از چالشها و نیازهای مشترک بشری به شمار می آیند می توانند به منزله نقاط مشترک در جهت رسیدن به توافقات بشری محسوب شوند.
فراملی گرایی و جهانی شدن
مفهوم فراملی گرایی به دلیل دارا بودن خصلت ذاتی در برقراری ارتباطات جهانی ، از جایگاه رو به تزایدی در نظریات معطوف به جهانی شدن برخوردار است. بویژه آنکه جهانی شدن عمدتاً در بردارنده فرایندی است که طی آن مناسبات بین کنشگران در کشورهای مختلف از محدودیت هایی که مرزبندی های سنتی و ملی ایجاد می کند فراتر می رود . جهانی شدن و فراملی گرایی دو روی یک سکه از مناسبات انسانی محسوب میشوند که یکدیگر را تقویت مینمایند. بطوری که می توان فراملیگرایی را به اشکال مختلف در اندیشههای مربوط به نگرش جهانی گرایی مورد تامل قرارداده و ویژگی ها و مزیت های آن را استخراج نمود .
برای نمونه بعضی از اندیشمندان مباحث جهانی شدن ، با تفکیک موضوع به دو بخش “جهانی شدن از بالا”29 و “جهانی شدن از پایین”30 دو حوزه مجزا در عرصه ارتباطات فراملی ترسیم می نمایند .(دهشیری ، سرخیل ، 1394 : 23) بگونه ای که اثرگذاری و تعامل میان دولت های بزرگ و قدرتمند با آژانس های مهم و شرکت های چند ملیتی را (که عموما تحت کنترل این دولت ها بودهاند ) در دسته بندی اول یعنی جهانی شدن از بالا قرار می دهند و لذا فعالیت های شرکت های فراملی ، سازمان های اقتصادی بین المللی دراین حوزه قابل مطالعه اند. اما در مقابل مشارکت عمومی در سطوح محلی ، ملی و فراملی ؛ ایجاد جوامع مدنی با هدف تحقق جامعه مدنی جهانی و افزایش قدرت و تعداد سازمان های غیردولتی به عنوان بخشی از اشکال سازمانی و فعالیت های ملازم با جامعه نوین جهانی ، در حیطه جهانی شدن از پایین بشمار می آیند.
به هرحال ابعاد جهانی شدن و ارتباطات فراملی آن قدر وسیع است که همه حوزه های زیست بشری را تحت پوشش خود قرار می دهد و هیچ تغییری در جهان نیست که جوامع کوچک محلی را تحت تأثیر قرار ندهد و هیچ تغییری در محل نیست که بازتاب و پیامدهای جهانی نداشته باشد. (نصيرى، همان : 29)
مفهوم فراملی گرایی در منظومه ارتباطات انسانی
فراملی گرایی که سابقه توجه آکادمیک به آن در آثار نظریه پردازان لیبرالیست بویژه در کتاب رابرت کیون31 و جوزف نای32 با نام “روابط فراملی و سیاست جهانی”33 یافت می شود ، بر اهمیت نقش و جایگاه کنشگران غیر دولتی مانند اتحادیه های کارگری بین المللی ، سازمان های مذهبی جهانی ، شرکت های چندملیتی و روابط میان آن ها در سطح ارتباطات جهانی تمرکز دارد .
فراملی گرایی با ارائه دیدگاهی متفاوت نسبت به یکی از انگاره های مبنایی پارادایم حاکم بر رشته روابط بین الملل (یعنی کنشگری انحصاری دولت ها و کنترل مطلق آن ها بر سیاست جهانی) بر این فرض استوار است که اگرچه دولت ها همچنان حاکمیت حقوقی خود را حفظ نموده اند ، اما کم کم کنترل خود را بر رویدادها از دست خواهند داد و به تدریج کنشگران جدیدی در حوزه های موضوعی مختلف به اشکال متفاوتی خوشه بندی می شوند و در ارتباط با یکدیگر و با دولت ها قرار می گیرند. (مشیرزاده،1386: 33)
طبق این نظرگاه ، دامنه فراملی گرایی گسترده تر از نگاه سنتی مناسبات میان دولت ها گردیده و بر تعاملاتی ورای روابط دیپلماتیک و میان کنشگرانی غیر از دولت ها تسری می یابد که البته بر مناسبات کنشگران دولتی و روابط میان آن ها نیز اثر گذار خواهند بود.

شکل ‏21: روابط فراملی
این مساله می تواند در سطوح مختلف حتی در قالب ارتباط میان افراد یا شخصیت های حقیقی صورت پذیرد . در همین چارچوب برخی از افراد نیز اگر چه سمت دولتی ندارند ، اما می توانند به ایفای نقش بپردازند و در شکل دهی تعاملات عملاً به منزله نماینده یک حاکمیت (اما به طور غیر رسمی) محسوب شوند. مثلاً سفر ریچارد نیکسون(رئیس جمهور اسبق آمریکا) به چین در زمان ریاست جمهوری کارتر ، هرچند در قالب سفر یک تبعه غیر رسمی

پایان نامه
Previous Entries پایان نامه با واژگان کلیدی جهانی شدن، حقوق شهروندی، ایدئولوژی، لیبرالیسم Next Entries پایان نامه با واژگان کلیدی امنیت انسانی، امنیت ملی، محیط زیست، سازمان ملل