پایان نامه با واژگان کلیدی جهانی شدن، سازمان ملل، خاص گرایی، یورگن هابرماس

دانلود پایان نامه ارشد

وطنی اخلاق پیوند می دهد. بدین معنا که وجهه جهان وطنی اخلاقی را باید ملاک ارزش داوری پیرامون آدمیان قرار داد. بنابراین در دیدگاه هابرماس تفاوتی میان هموطنان و اعضای جامعه بشری وجود ندارد و از لحاظ هنجارهای اخلاقی ، همه انسان ها اعضای یک جامعه هستند . هر چند که از لحاظ ملیت زبان و دولت در معرض هنجارهای متفاوتی قرار داشته باشند .
از همین منظر روابط فراملی یکی از موضوعات بسیار مهمی محسوب می شود که به دلیل برخورداری از ویژگیها و ظرفیت های عمیق در حوزه تعاملات انسانی مورد اهتمام نظریه پردازان مختلف از جمله متفکرین مکتب انتقادی قرار داشته است . بگونهای که دانشمندان شهیری همچون یورگن هابرماس و اندرو لینکلیتر با تکیه بر وجوه مشترک انسانی و نگاه عام گرایی و همچنین فاصله گرفتن از خاص گراییهایی نظیر مرزبندیهای سیاسی بر این عقیدهاند که اعتناء به این کنشهای ارتباطی در کنار کنشهای عقلانی میتواند هم فرصتهای جدیدی در طراحی صورت بندی روابط انسانی فراهم آورند و هم نقش اساسی در تحقق منظومه نوین جهانی مبتنی بر اجماع و تفاهمات انسانی در قالب عقلانیت ارتباطی و عمل به تکالیف انسانی ایفا نمایند.
هابرماس در تبیین جهان وطنی اخلاقی ، آن را در کنار جهان وطنی نهادی و سازمانی معنی می کند و مدعی است که امروزه جوامع بشری با تاسیس سازمان های فراملی یک سلسله مقررات جهانی را وضع نموده و ضمانت اجرای آن ها را فراملی می شمارند. البته این رویکرد هابرماس ریشه در مفهوم حقوق فطری دارد و از همین منظر ، عدالت جهانی نیز قابل توجیه و تبیین می گردد. هابرماس می گوید نظریه حقوق جهان روا آموزهیی جهانی است که در قرن بیستم با تاسیس جامعه ملل و بعد سازمان ملل ماهیتی نهادین و سازمانی به خود گرفته است. (ضیمران، همان )
در همین چشم انداز هابرماس معتقد است یک سازمان جهانی در صورتی قدرت اجرایی خواهد داشت که کارکردها و وظایف آن به مسائل مشترک بشری مانند امنیت و حقوق بشر و اموری چون سیاست های زیست محیطی، آموزش و پرورش و بهداشت و بهزیستی مربوط باشد. برای نمونه به نظر وی تنها راه تضمین رعایت و اجرای پروتکل کیوتو28 تبدیل آن به یکی از هدف های اساسی یک سازمان جهانی است.(همان) در واقع یک سازمان جهانی زمانی دارای قدرت اجرایی لازم است که بتواند اجرای مقررات و هنجارهای انسان گرایانه را تضمین کند. لذا در موارد و مسائل منطقهای ، سازمان های محلی و منطقهای با رعایت چنین ملاحظهای می توانند مشکلات محلی را حل و فصل کنند . چراکه همه این گونه نهادها بر پایه تعامل میان ذهنیت ها شکل گرفته و مشروعیت خود را از فلسفه اخلاقی خویش کسب می کنند.(ضیمران، همان )
حال این پرسش مطرح می شود که آیا جهان وطنی اخلاقی به نوعی از اقتدار فراملی نیازمند است؟ به نظر هابرماس در شرایط کنونی ما به چنین نظامی نیاز داریم. زیرا اندیشههای خاص نگر و به تبع آن نظام های دولت محور بر این باور تاکید دارند که مسائل مختلف اقتصادی و سیاسی ، اموری داخلی محسوب می شوند و تنها به مدد نهادها و سازمان های ملی و داخلی می توان آن ها را حل و فصل نمود. اما امروزه ثابت شده است که مسائل اجتماعی – اقتصادی و سیاسی را نمیتوان صرفاً بر پایه متغیرهای داخلی تفسیر و تبیین و نهایتا حل و فصل نمود. از این رو جهان وطنی اخلاقی نیازمند وجهه اقتدار فراملی و آیین رسیدگی به امور جهانی و بشری می باشد تا چالش ها و تعارضات بتواند به صورت منصفانه و مسالمت آمیز حل و فصل شود.(همان)
افق شناسی دولت هاي سرزميني در جهانی شدن و منظومه فراملي هابرماس
در یک حکم کلی می توان گفت همه اندیشمندان انتقادگرا در خصوص تغییر کارایی و کارکرد دولت ها اتفاق نظر داشته اند . هابرماس در خصوص آینده دولت های سرزمینی در کتاب “جهانی شدن و آینده دموکراسی؛ منظومه پساملی” معتقد است که دو عکس العمل دفاعي سنتي در برابر از کف رفتن قدرت دولتهاي سرزميني به وجود آمده است . دسته اول بر این باورند که دولت ها همچنان در قلمرو سرزميني خود به تلاش برای استقرار نظم و دفاع از حوزه خصوصي زندگي شهروندان خود ادامه خواهند داد تا از مخاطرات جهاني شدن پيشگيري نمایند . اما دسته دوم که نگاه انتقادی به وضع موجود دارند اين نقش دولت را تقبيح کرده و بر آن هستند که شرايط جديد جهاني مي تواند شهروندان را از چنگ مقررات محبوس کننده دولتي رها ساخته و نوعی اجبار به رعايت الگوهاي رفتار جمعي را شکل دهد .( سرفرازی، همان :114)
از نظر وی این دسته بندی برخاسته از دو قضاوت افراطي و تفريطي در خصوص جهانی شدن است که طی آن عده اي استقبالي غير منتقدانه از آن مي کنند و عده اي نيز به اهريمن پنداري درباره آن دامن ميزنند. اما هابرماس هيچ کدام از اين نگرش ها را گوياي واقعيت نمي داند . بلکه از دید او يک چيز مسلم است و آن اينکه : ” دولت – ملت در شرايط متحول منظومه پساملي ، ديگر قادر نيست با بازگشت به درون غلاف خود نيروي پيشين را باز يابد “. (هابرماس، همان :123)
به دیگر سخن درشاکله فکری هابرماس جامعه جهاني عقب گرد نخواهد کرد و در نتیجه شيوه هاي سنتي کنترل دولتي احيا نخواهد شد. لذا آنچه براي دولت ها مهم است توجه به چگونگی بازگشوده شدن و باز بسته شدن و به عبارتی قبض و بسط زيست جهان است که طی آن دولت ها با توجه به روند ديالکتيکي مي توانند جايگاه جديد خود را بازيابند. در ديدگاه هابرماس “شبکه ها” نقش بسیار مهمی در فرایند جهانی شدن ایفاء میکنند و این امکان را دارند تا به کنش اجتماعي نظم ببخشند و در واقع اين شبکه ها با زيست جهان هاي متفاوت در حال تعامل اند. از آنجایی که سرنوشت سياسي بشر نيز محصول اين تعاملات است ، لذا ادغام زيست جهان ها چنانچه مبتني بر فهم متقابل و هنجارهاي مشترک بين الاذهاني و ارزش هاي جمعي باشد ، مي تواند نتيجه مطلوبي براي اين تعامل در پي داشته باشد. (همان)
هابرماس در تبیین اندیشه های خود در خصوص افق شناسی دولت ها در فرایند جهانی شدن به نقد نظريه هايي مي پردازد که مي خواهند دولت رفاه را به گونه اي بازسازي کنند و تجربه پس از جنگ جهاني دوم را معيار خود قرار مي دهند. به علاوه وی هم نگرش نئوليبرالها را که از پايان سياست و محوريت اقتصاد مقرراتزدايي شده سخن مي گويند ، با واقعيت سازگار نمی داند و هم برخورد پست مدرنيستهايي که به زوال کامل دولت هاي کلاسيک و ظهور يک جامعه جهاني پر هرج و مرج و ناممکن بودن شکل گيري سياست جهاني معتقدند را منطبق با حقيقت قلمداد نمی کند. (سرفرازی ، همان : 116-115)
در واقع هابرماس با بهره گیری از مفهوم زیست جهان و انطباق آن با شرايط جديد جهاني در پی آن است تا ضمن تبیین تحولات در فرایند جهانی شدن ، این نکته را نشان دهد که چگونه مي توان در منظومه هاي پساملي همچنان دموکراتيک باقي ماند و اجتماعات بشري را با شيوه هاي دموکراتيک اداره کرد. درهمین چارچوب او اتحاديه اروپا را به صورت اوليه يک دموکراسي فراملي مي داند که اگرچه فرايند این اتحادیه با مسائل و چالش هاي بزرگي مواجه است که مي تواند نتايج متفاوتي را در زندگي اروپاييان داشته باشد، اما درمجموع اتحاديه اروپا زمينه تبديل شدن به يک منظومه پساملي دموکراتيک را برخوردار است .( همان :112)
از سوی دیگر وی بر این باور است که در منظومه پساملی این امکان وجود دارد تا بازيگران جديد سياسي در سراسر جهان شبکه اي ابتدايي از توافقها و هماهنگيهاي جهاني ايجاد کنند که بدون حکومت جهاني زمينه را براي شکل گيري سياست جهاني که در مسائل داخلي نيز تأثير گذار است، فراهم کند. لذا هابرماس چارچوبهايي مانند سازمان ملل را (براي اينکه شبکه هايي ابتدايي و هرچند سست از توافقهاي فراملي ايجاد کنند) مناسب مي داند که با وجود ناکافي بودن ولي مي تواند مقرراتي انتظام بخش را براي تضمين قرار دادها و توافقها ايجاد کند. (هابرماس ، همان : 121) در واقع اين توافقاتی که بر پایه توافقها و تفاهم و کنش متقابل ذهني بين سياسيون جديد مبتني است ، نوعي نظم جهاني و نه حکومت جهاني را مي تواند در پي داشته باشد. (همان)
شاخصها و ویژگیهای نوظهور جهانی شدن
پیرامون مولفه های در حال شکل گیری جهانیشدن بحث های متعددی شده است. يكي از بازتابهای گذار به جهانیشدن ، شکل گیری همگراييهای جدید در عرصه جهاني و مواجه شدن همه ملت ها با مسائل ، چالش ها و ريسك‏هاي مشترك است. یورگن هابرماس در این زمینه معتقد است که شتاب و تراكم ارتباطات و تسهيل انواع مبادلات اين موقعیت را به وجود آورده است كه پيامدهاي بسياري از اقدامات خود را به خارج از مرزها منتقل كنيم (هابرماس، 1380: 87).
لذا گروهی از متفکرین مانند هابرماس جان دسکات ، جهانی شدن در شرایط فعلی را فرایندی میدانند که در حال ساختن فضای جدید اجتماعی است (2009, 427 Chaucil به نقل از رحمان زاده ، 1389: 17). دیوید هلد نیز یکی از مظاهر اصلی جهانیشدن را حرکت به سمت نوعی دموکراسی جهانشهری تعریف می کند که در عین حال کثرت فرهنگی و اقتصادی را نیز در خود خواهد داشت(Held, 1999: 12 به نقل از رحمان زاده ، همان). با این رویکرد می توان نتایج ذیل را احصاء نمود:
جهانی شدن فرآيندي تك بعدي نيست ؛ بلكه اين پديده فرآيندي منسجم و يكپارچه است كه در تمامي عرصه ها و حوزه هاي اجتماعي رسوخ كرده است.
ارتباطات متقابل؛ جهانیشدن موجب وابستگي شديد در حوزه ارتباطات و افزايش پيوندها و تعاملات اجتماعي در دل شبكه هاي جهاني مي‏گردد كه حاصل اين فرايند كوچك شدن‏جهان و نزدیکی شدن به نظریه “دهكده جهاني”است (عبدالحميد ، همان : 154).
جهانیشدن پديده‌اي چالشگر است به گونهاي كه ابعاد آن قلمرو بسياري از مفاهيم كلاسيك همچون نظم ، امنيت ، دولت ، حاكميت ملي ، هويت، اقتدار ملي، فرهنگ و سایر ابعاد را در نورديده و زمينه را براي تفسير و باز تعريف آن ها فراهم كرده است.
جهانیشدن يك فرآيند و پروسه است نه يك وضعيت غائي .یعنی در جهانیشدن با فرآيند “شدن” سر و كار داريم، فرآيندي كه به كمك عواملي همچون شکل گیری نظام جدید ارتباطات جهاني ، سازمان هاي بين‌المللي و دیگر موارد ، خاص گرایی ها را ناديده گرفته و بسياري از پديده ها را دستخوش تحول و تبديل و تأثيرپذيري كرده است، بطوري كه گفته مي‌‌شود جهانیشدن روندي اجتناب‌ناپذير است(كاظمي، همان : 14).
به هر تقدیر تحولات بوجود آمده در وجوه مختلف اقتصادی ، سیاسی، حقوقی و فرهنگی حکایت از آن دارد که جهان یک مرحله انتقالی در فضایی سیال را طی می کند . برخی از مهم ترین شاخص ها و ویژگی های این دوره عبارتند از :
وضعیت جدید فاقد یک نظام مدیریتی غالب (یا در واقع بی‌مرکز) است.
همزمان با افزایش پیوندهای فراملی ، روابط بین جامعه و حکومت در حال دگرگونی است.
اصول ، ارزش ها ، هنجارها ، قوانین و رویه های جدیدی در حال شکل‌گیری است.
بازیگران جدیدی در حال پیدایی می باشند که البته نقش و کارکرد آن ها هنوز تثبیت نشده است.
رفتارهای کنش گران در شرایط ناپایدار کنونی عموما مبتنی بر وضعیت های پیش رو بوده (کنش و واکنشی) و کمتر بر ساختار یا ایدئولوژی غالبی متکی می باشند.
نقطه قوت هر دولت به میزان شکل دهی به شبکه ها و برقراری ارتباطات بین شبکه ها و هماهنگ کردن رفتار آن ها بستگی دارد. لذا شکل دادن به قدرت متناسب با توفیق در شکل‌دهی به جهان درحال شکل‌گیری خواهد بود.
فرهنگ انبوه‌سازی عصر مدرنیته رفته رفته جای خود را به فرهنگ متنوع و متکثر فرا مدرن داده است.
همزمان با عرضه فرهنگ های مختلف و یا متعارض، بحران هویت برای فرد و جامعه قوت گرفته است.
کاهش کنترل دولت بر ارتباطات موجب کاهش نظارت یا کنترل دولت بر ذهن و طرز تفکر شهروندان ‌شده است و امکان وفاداری‌های جدیدی را ایجاد می کند.
انقلاب ارتباطی الگوهای مدرنیته را متزلزل ‌ساخته است و ارتباطات جدید بر حسب روابط خانوادگی ، سنت یا پیوندهای اجتماعی انجام نمی‌گیرد ، بلکه بر حسب مقولات جدیدی مانند نیازها و منافع مشترک پایه ریزی می گردد.
همزمان با پیشرفت های تکنولوژیک ، جدایی زمان و مکان و وجود شرایط مختلف ، زمینه های شکل‌گیری هویت های چندگانه در انسان ها افزایش

پایان نامه
Previous Entries پایان نامه با واژگان کلیدی جهانی شدن، زیست جهان، حقوق بشر، عقلانی سازی Next Entries پایان نامه با واژگان کلیدی ملی گرایی، نظام بین الملل، قانونگذاری، ایدئولوژی