پایان نامه با واژگان کلیدی جهانی شدن، حقوق شهروندی، ایدئولوژی، لیبرالیسم

دانلود پایان نامه ارشد

یافته است.
ارتباطات جدید نوعی زیستن با یکدیگر و وجود ارزش ها و هنجارهای مشترک را به بازیگران القا نموده و اشکال جدیدی از جامعه‌پذیری را بوجود آورده است که طی آن نگرش و عمل بازیگران را به سمت جهانی شدن سوق می دهد. (هابرماس ، همان :49-38)
شهروندی در نگاه انتقادی
مبانی شهروند جدید جهانی
شهروندی مفهومی اجتماعی، سیاسی و حقوقی است که عناصر شاکله آن حقوق ، تکلیف ، مشارکت و هویت می باشند . سیاسی از این حیث که رابطه فرد با انواع نظام سیاسی (اعم از دولت–شهر ، جمهوری ، امپراطوری ، دولت مدرن ) را مد نظر داشته و حقوقی از این جهت که حقوق و تکالیفی برای فرد شهروند در ارتباط با جامعه و نظام سیاسی–اجتماعی متبوعه ارائه می دهد که طبق اسناد بالادستی هر کشور تبیین و مشخص گردیده است .
از آنجا که شهروندی ناظر بر مناسبات و روابط انسانی است ، همچون بسیاری دیگر از مفاهیم علوم انسانی نمی توان تعریف واحد و ثابتی برای آن ارائه نمود. با این حال طبق تعاریف منطبق با سازوکارهای نظام بین الملل کنونی ، شهروندی با ملیت ارتباط نزدیکی دارد . بر همین مبناست که اعلامیه جهانی حقوق بشر در ماده 15 حقوق شهروندی ، تابعیت را یکی از حقوق زیربنایی بشر قلمداد کرده است . البته این مفهوم نیز از یک صیرورت تاریخی بهره برده است. روسو از جمله نظریه پردازانی است که در نظریه معروف “قرارداد اجتماعی” خود به مساله شهروندی پرداخته و شهروند را کسی می داند که در تشکیل “خواست همگانی ” شرکت دارد . در واقع وی شهروند را در برابر “رعیت ” قرار می دهد که واجد حقی نبوده و تنها در سایه لطف و مرحمت خداوندگار خود زندگی می کند . (عیوضی ،1391 :192)
اما سابقه شهروندی مدرن را باید بیشتر در میان نظریاتی که به رابطه فرد و جامعه سیاسی معطوف بوده اند جستجو نمود. هرچند که امروزه دیگر هویت انسان ها ، تحت تاثیر جامعه و یک ساختار اجتماعی ثابت قرار ندارد ، بلکه دارای یک هویت اجتماعی سیال در ظرف بین المللی است. با این رویکرد بسیاری از نویسندگان ویژگی های شهروندی در عصر جهانی شدن را از منظر مفاهیمی چون دهکده الکترونیک جهانی ، انقلاب اطلاعات ، فشردگی زمان و مکان ، گسترش جهانی آگاهی ، پایان جغرافیا و عصر سیبرینتیک مورد بررسی قرار داده اند .
همچنین نباید از نظر دور داشت که اندیشه های دینی بویژه اسلام و مسيحيت که بر حسب نگره های جهانی و داعيه هاي جهان شمولي شکل گرفته اند ، هدف غایی مكتب خود را سعادت كل بشريت ، فارغ از هر نژاد و مليت مي دانند و برهمین منوال متفکرین دینی و اندیشمندان اسلامی متاثر از آموزهههای اسلامی نیز عموما نظریات خود را بر پایه توجه به ابناء بشر در گستره جهانی بنا نهاده و اسلام را منحصر در جغرافیای خاص قلمداد نمیکنند .
بطوری که در اندیشه اسلامی ، شهروندی (وظایف و حقوق فردی) مطابق با زمان و مکان خاص تعریف نشده بلکه به ایمان و باور فرد به دین اسلام معطوف می باشد . بدین معنا که هر فردی با پذیرش دین اسلام ، باوری را در خود درونی می سازد که در بردارنده حقوق و تکالیف دینی و اسلامی می باشد .هرچند برای افراد غیر مسلمان نیز حقوق اجتماعی و اقتصادی خاص در چارچوب نظام اسلامی محفوظ است .( فلامکی ، همان : 231 )
نکته دیگر در باب شهروندی اینکه در مقاطع مختلف تاریخی پس از رنسانس و شكل گيري تمدن مدرن ، به تدریج مسائلی مانند ناسيوناليسم شكل گرفت و ضمن اینکه شهروندان صاحب بخشي از قدرت شدند ، يك نوع تعامل ميان حاكميت و مردم یک سرزمین خاص برقرار شد و حتی ناسيوناليسم به عامل تعیین کننده در روابط بين المللي مبدل شد . برای نمونه جنگ جهاني اول نتيجه تعارضي محسوب می شود كه در قواره ناسيوناليسم پدیدار شد .
این در حالیست که یکی از ایرادات اصلی متفکرین انتقادی به موضوعات خاص گرایانه نظیر ناسیونایسم باز می گردد . مثلا لینکلیتر معتقد است گزاره ملت و ملی گرایی در واقع یک اجتماعاتی خیالی هستند . به این دلیل که شهروندان یک ملت باید تصوری از ملت به عنوان ذات یا موجودیتی غیر مملوس در ذهن خود بسازند . (Linklater, 2007 :19)
با چنین رویکردی آن ها معتقدند که در جامعه جهانی شده امروزی هویت مبتنی بر ملت واحد مدرن زیر سوال رفته و زندگی در جامعه جدید به جامعه پذیری جدید برای مردم جهان و بازتولید هویت جدیدی (شهروند جهانی ) منجر می شود .(فالکس ، همان: 91)
در حقیقت انتقادیون معتقدند که امروزه فرآیندهای جهانی شدن در حال از بین بردن تفاوت ها و کم کردن فاصله میان انسان ها است و همانطور که لینکلیتر شرح می دهد”وحدت فرضی موجود در درون ملت ها نیز به تدریج در هم می شکند” (طیب ، 1389 : 219) به بیان دیگر دولت ملی مدرن دیگر نمی تواند مانند گذشته احساس هویتی ثابت برای شهروندان تحمیل کند و در نتیجه این چالش ، عناصر شهروندی مدرن ( حقوق ، مسئولیت ، مشارکت و هویت ) تجزیه شده و گزاره های مطلق اندیشان عقلی و تجربی به چالش کشیده شده است و لذا واکاوی و واسازی عناصر شهروندان جدید را ضروری می نماید . (ماتیل1383 : 263 -268)
مبانی شهروند جدید جهانی
پدیده جهانی شدن موجب ساختارشکنی و تاثیر بر بسیاری از مدلهای ارتباطی و الگوهای رفتاری گذشته از جمله شهروندی گردیده است . این تاثیرات در سطوح مختلف قابل بررسی است . از یک سو جهانی شدن مفهوم خود مختاری نسبی دولت–ملت و متعاقب آن شهروندی های جداگانه ملی که بر پایه آن استوار شده اند را زیر سوال برده و عنصر سرزمین یعنی نقطه پیوند میان قدرت و مکان را کمرنگ نموده و به صورت غیر مستقیم بر معادلات شهروندی اثر می گذارد . ازطرف دیگر جهانی شدن موجب تضعیف ایدئولوژی های حمایت کننده از فرهنگ های متمایز ملی و نسبتا مستقل می شود . بعلاوه جهانی شدن مسائلی مانند مهاجرت و جابجایی فزاینده افراد در طول مرزهای ملی را در پی دارد (کاستلز ، 1382: 47-52)
بر همین اساس گروهی از متفکرین بر این باورند که فرآیند جهانی شدن انسان ها را در معرض جامعه پذیری مجددی قرار داده که لزوما این روند از درون مرزها هدایت نشده بلکه ده ها نهاد ، سازمان ، گروه و کنش گر دولتی و غیر دولتی در آن دخالت دارند که زمینه شکل گیری جامعه مدنی با عضویت شهروندان جهانی را تقویت می نماید .(فالکس، همان :196).
برخی از عواملی که سازنده مفهوم جدیدی از شهروندی است عبارتند از :
انقلاب ارتباطاتی و تسهیل در اشاعه ارزش های انسانی در سطح بین المللی
توسعه نهادهای فراملی و ایجاد هنجارهای حقوقی و بین المللی مانند اتحادیه اروپا ، دادگاه جهانی ، دیوان عدالت اروپایی ، سازمان تجارت جهانی
تقویت آگاهی ها و نگرش به اجتماعات جهانی در قالب حقوق بشر به عنوان هنجارهای نسبتا جهانی
افزایش تهدیدات جهانی نسبت به مجموعه ای مشترک از ارزش ها و معیار های بشری
ظهور اقتصاد جهانی و فعالیت سازمان ها و شرکت های فراملی و مبتنی بر بازارهای بین المللی برای انتقال اندیشه ها، سرمایه ها ، کالاها ، خدمات و فرصت ها
حرکت آزاد سرمایه ، کالا و نیروی کار در طول مرزهای ملی و بین المللی(عیوضی ،1391 : 197)
در نتیجه می توان گفت شرایط شهروندی مبتنی بر تعلق به ملتی واحد ، در حال تغییر است و گونه ای از شهروندی جهانی در حال گسترش و توسعه است .
تمایز شهروندی دوران مدرن و پسامدرن
شهروندی مدرن حداقل مرهون دو واقعه مهم یعنی قرارداد وستفالی (1648) و انقلاب فرانسه (1789) است و طبیعتا می بایست بر همان آراء و ایدئولوژی لیبرالیسم استوار گردیده باشد . با این همه شهروندی مدرن علیرغم برخورداری تاریخی از مبانی مساوات گرایانه اندیشه لیبرالیسم انقلاب فرانسه ، به تدریج با قوت گرفتن ایده دولت- ملت از مسیر اولیه خود منحرف گردید. توضیح بیشتر اینکه ایدئولوژی اولیه شهروندی اگرچه بر ماهیت برابری خواهانه و همگانی این مفهوم تاکید داشته است ، اما از قرن هجدهم به بعد که مرزبندی های ملی اهمیت روزافزونی یافت ، شهروندی در خدمت اندیشه دولت-ملت قرار گرفته و گستره شهروندی به وسیله انواع مرزبندیهای فرهنگی ، جغرافیایی و نظائر آن بین دولت ها تعیین گردید . بگونه ای که بر خلاف اهداف مساوات طلبانه اولیه ، شهروندی مدرن در قالب برداشتی که طی آن شهروندان یک جامعه از سایر جوامع متمایز می گردیدند بنا نهاده شد و این مفهوم خود به عاملی برای تمایز افراد بشری مبدل گردید و بدین ترتیب میتوان نتیجه گرفت دچار ماهیتی پارادوکسیال نسبت به مراحل آغازین خود شد .
لذا همین تعبیر از شهروندی به لحاظ کارکردی در دولت های لیبرال (که بر نقش دولت ها به تضمین حقوق و آزادی های شهروندی متمرکز می باشند) خود سبب شد تا دولت ها تنها در جهت بهبود وضعیت شهروندان داخلی گام بردارند و سیاست های خود را در زمینه برخورداری همه شهروندان خود از حقوق اجتماعی مصروف سازند و بنابراین حقوق شهروندی بر اساس حقوقی که از عضویت هر فرد در اجتماعی خاص حاصل شده تعریف می شود .
اما در دیدگاه انتقادی و همزمان با دگرگونی های معرفت شناختی و هستی شناختی ، بسیاری از مبانی دولت وستفالیایی به چالش کشیده شده است و متعاقبا شهروندی مدرن نیز دچار ابهاماتی شده است و ضمن تلاش برای رهایی از چارچوب فکری دولت-محوری ، نوع جدیدی از شهروندی که ماهیتی فراملی ، فرازمانی و فرامکانی در وسعتی به گستردگی فضای جهانی داشته باشد در حال شکل گیری است . به بیان دیگر در دوره پسامدرن ، مقوله شهروندی مدرن به عنوان جنبه ای از دولت – ملت زیر سوال رفته و در بستر فرآیند جهانی شدن بسط مفهومی یافته و به فراسوی قالب دولت -ملت کشیده شده است .
در واقع شهروند جهانی بر پایه های هستی شناسی و معرفت شناسی جدیدی در حال بنا شدن می باشد . به طوری که انگارههای شهروند جهانی در فضای ساختار شکن پسامدرنیسم ، با به چالش طلبیدن مدرنیسم و مولفه های شهروندی مدرن موجودیت یافته است و در مقابل تاکید مدرنیسم بر قطعیت و ثابت انگاشته شدن نظام های فکری مدرن نظیر مولفه های دولت – ملت مدرن قرار گرفته است .
از جانب دیگر پسامدرنیست ها معتقدند که فرآیند جهانی شدن در حال کم رنگ نمودن تفاوت ها و کاستن از فاصله میان ملت ها است . در نتیجه دولت ملت و شهروند مدرن دیگر نمی تواند بر حسب هویت ملی یک دست و یک پارچه باشد ( ماتیل ، همان : 263 -268). نتیجه اینکه بسیاری از عناصر مقوم شهروندی مدرن مانند حقوق ، مسئولیت ، مشارکت و هویت متحول شده و صورت جدیدی از شهروندی متشکل از عناصری متمایز در حال پیدایی است . به حدی که واکاوی اجزای اصلی حقوق شهروندی نوین بیانگر آن است که حقوق جهان شمول بشر ، حقوق شهروندی ویژه گرای دولت –ملت را لغو می کند . ( نش ، همان ، 236-238)
البته همگام با این تطور مفهومی برخی از نظریه پردازان همچون دیوید میلر با طرح “شهروندی تعهدزا” در قالب “شهروندی جهانی” امکان تحقق شهروندی توام با تکلیف را در سطح جهانی مورد تامل قرار می دهند که در واقع نوعی از شهروندی که مستلزم به رسمیت شناختن تعهدات اخلاقی در خارج از حدود ملی است را دنبال می کند (قلیزاده ، 30:1385). همچنین گروهی دیگر از متفکرین مانند فالکس بر این عقیده اند که برداشت از شهروندی در عصر جهانی باید دارای خصیصه پسامدرن باشد و از لحاظ تضمین حقوق و انجام تکلیف که لازمه هرگونه تدبیر ثبات است ، حفظ پیوند میان شهروندی جدید با شکل بسته و انحصاری جامعه سیاسی یعنی دولت ، دیگر امکان پذیر نخواهد بود ؛ خواه این دولت ملی باشد و خواه منطقه ای و درنتیجه بر این اساس واکاوی عناصر شهروندی مدرن در چارچوب نظریه شهروند جهانی ضروری می نماید ( فالکس، همان :204) .
هابرماس نیز با تاکید بر رویکرد حقوق انسانی معتقد است که شهروندی پسامدرن باید بار دیگر بر مبنای لیبرال از حقوق فردی بنا شود نه اینکه آن را رد کند . از این جهت که لیبرالیسم یک آموزه همه شمول و جهانی است ؛ پس نظریه شهروند جهانی نیز ماهیتی جهانی و فراملی پیدا می کند . در این راستا ، هابرماس با قبول استقلال های واحد های ملی در فرایند فعلی جهانی شدن ، شهروندی جهانی را در چارچوب “میهن پرستی قانون جهانی” محقق می داند . (هابرماس ، 200:1384-198).
شهروند جهانی و

پایان نامه
Previous Entries پایان نامه با واژگان کلیدی جهانی شدن، زیست جهان، حقوق بشر، عقلانی سازی Next Entries پایان نامه با واژگان کلیدی ملی گرایی، نظام بین الملل، قانونگذاری، ایدئولوژی