پایان نامه با واژگان کلیدی تصویرپردازی، عاشق و معشوق، جامعه بشری، اغراض شعری

دانلود پایان نامه ارشد

است که اکثر توصیفاتش بر تولید معانی جدید استوار است و با قوه خیال پردازیش توانسته به طور شگرفی، طبیعت را با عناصر آن در قالبی هماهنگ و منسجم وصف کند:
1- نَشَــرَ الجــوُّ عَـلَـی الـأرضِ أیَّ دُرٍّ لِنُـحُــورٍ لــو جَمَــد
ترجمه:
1- آسمان بر زمین تگرگ باراند اگر جامد شود چه مروارید زیبایی برای گردنها خواهد بود.
شاعر در بین تگرگ و مروارید مشابهت برقرار کرده و در ابیات بعدی آن را تحلیل میکند:
1- لوُلـوُ أصدافِـۀ السُّحبُ الَّتــی إنجُــزَّ البــارِقُ مَــا وَعَـــد
2- منحتــۀ عـاریـاً مـن نکـــد اکتســاب الـدر بالغـوص نکد
3- و لقدکادت تعاطـی لقطمـــۀ رغبــۀ فیــۀ کریمـات الخــرد
4- ذوبیتــۀ مـن سمــاء ادمــع فــوق ارض تتـلقــاه بخـــد
5- فجـرت منـۀ سیـول حـولنـا کثعــابیــن عجــال تطـــرد
6- وتـری کــل غدیــر ملئــی سبحــت فیــۀ قواریـر الزبــد
(ابن حمدیس؛ بیتا: 118-117)
ترجمه:
1- مرواریدی با صدفهای ابر که تندر وعدهای را که داده بود تحقق بخشید.
2- بدون هیچ زحمتی آن را بخشید حال آنکه به دست آوردن مروارید با مشقت (فرورفتن به اعماق دریا) همراه است.
3- نزدیک بود زیبارویان از شدت شوق به آن، آن را به گردن آویزند.
4- اشکهایی از چشمان آسمان آن را برزمینی که با گونههایش آن (تگرگ) را برگرفته، ذوب شده است.
5- تگرگ و باران آسمان به صورت سیلهایی در اطراف ما جاری شدند، سیلهایی چون مارهایی شتابان که در پی یکدیگر میخزند.
6- هر برکهای پر از آب میبینید، قایق های حباب برروی آن شناورند شاعر در این ابیات از ابتدای فرود آمدن تگرگ در آسمان تا پایان آن رابه تصویر کشیده که هدف اصلی وی از این کار اظهار مهارت هنری وقوه تصویرپردازی خود است.
با نگاهی کلی به ابیات مذکور در می یابیم که توصیف طبیعت در نزد ابن حمدیس به مقدمهای برای غزل سرایی یا وصف شراب تبدیل نشده بلکه خود به موضوع مستقلی تبدیل گشته که اجزای آن را یکی پس از دیگری ترسیم میکند.
وصف طبیعت در دوره ملوک الطوایف (اوج شکوفایی وصف) برچنین رویکردی بسنده نشد وشاید ابن حمدیس گوشههایی از آن را نمایان کرده باشد که توانسته موسیقی هماهنگی با صور ومعانی جدید بیافرایند. اما وصف علاوه برآن، با رویکرد قویتری ظهور یافت که در آن عناصر طبیعت وسیلهای برای تجدید خاطرههای گذشته شاعر گردید و خصوصاً این امر در نزد شاعران غزلسرا نمود بیشتری یافت. (عباس؛ بیتا: 161) این سراج شاعر بنی حمود در بیت زیر با دیدن گل لاله به یاد محبوبش (حسن الورد) میافتد.
1- ذکرت بالورد حسن الورد شقتـه حسناً وطبیعاً وعهداً غیر مضمـون
2- فاشرب علی ذکرها خمراً کریقها وخصنـی بهواهـا حیـن تسقینـی
(به نقل از ضیف؛ 1119: 299)
4-7-1-2. پیوند وصف طبیعت بافنون دیگر شعر
شاعران اندلس وصف طبیعت را با شراب، مجالس انس، غزل، مدح وحتی رثا در آمیختهاند بطوری که هیچ غرضی از اغراض شعریشان خالی از وصف طبیعت نیست. ابن زقاق شاعر غزلسرای قرن ششم، غروب آفتاب در حالی که کرانههای غربی آسمان را گلگون ساخته این چنین آن را با چهره زیبا رویان پیوند داده است:
1- وعشیـــۀ لبسـت رداء شقیــق تـزهـوبلــون للخــدود انیـــق
2- ابقت بها الشمس المنیرۀ مثلمــا ابقـی الحیـاء بـوجنـۀ المعشــوق
3- لـواستطیـع شربتهـا کلفـاً بهـا وعدلت فیهـا عـن کئوس رحیـق
(همان؛ 303)
ترجمه:
1- چه بسا شامگاهی که جامه گل لاله را برتن پوشید و با رنگی زیبا برگرفته از گونههای سرخ، تکبر
میورزید.
2- آفتاب تابان چنین سرخی را برجای نهاده چنانکه شرم از عاشق، چهره معشوق را سرخ میکند.
3- از شدت شوق به آن، اگر میتوانستم آن را مینوشیدم و در آن از جاهای شراب اصیل صرف نظر میکردم.
در ابیات مذکور، شاعر انعکاس سیمای محبوب خود را در کرانههای سرخ رنگ آسمان یافته است وبا دیدن این تصاویر چنان سرمست شده که هیچگاه حاضر نیست آن را با دومین معشوق خویش یعنی شراب سرخ رنگ اصیل عوض کند.
1- لا یَـکُـــن عهــــدُک ورداً انّ عهـــــدِی لــــک آس
(ضحی؛ بی تا: 46)
ترجمه:
1- عهد و پیمان تو مبادا چون گل سرخ باشد (که زود پژمرده میشود.) زیرا عهد و پیمانم برای تو چون (دوام) سپیدی و روشنی گل یاس است.
فن رثاء نیز در شعر شاعران اندلس از پدیده های زیبای طبیعت بی بهره نماند. ابن خفاجه در سوگواری وزیر (ابو محمد عبدالله بن ربیعه) چنین سروده است:
1- فـی کلَّ ناد منـک روضُ ثنــاء و بکـلَّ خدَّ فیـک جـدولُ مـاء
(ابن خفاجه، 2006: 18)
ترجمه:
1- در هر محفل باغی ثنای تو می شکفد و بر هر چهرهای، جویبار سرشکی برایت جاری است.
4-7-1-3. کاربرد رمز در شعر طبیعت
برخی نظریه پردازان ادب عربی بر این عقیده هستند که برخی اصطلاحات شعر طبیعت رمز گونه است. (ضیف؛ 294:119)
بدین معنی که شاعر قصد توصیف صحنه ای یا مکانی را ندارد بلکه در خلال وصفش به چیز پنهانی اشاره میکند. مانند این گفته عبدالرحمن الداخل (موسس و بنیان گذار دولت اموی در اندلس) و در وصف درختی خرما چنین سروده است:
1- تّبـدَّت لنـا وَسـط الرَّصافۀ نخلـۀُ تناعت بارضِ الغرب عن بلد النَّخل
2- فقلتُ: شبیهی فی التغرُّب و النَّوی و طولَ التَّنائی عن بنیّ و عم اهلِـی
3- نشـاتَ بـارض انت فیهـا غریبـۀُ فمثُلک فی الاقصاء و امنتای مِثِلـی
(همان؛ 249)
ترجمه:
1- در میان منطقه رصافه درخت خرمایی بر ایمان آشکار شد با ورود به مغرب از شهر خرما (مشرق) دور شد.
2- پس گفتم: تو مانند مبنی در غربت و جدایی و دوری طولانی از فرزندانم و خانوادهام.
3- در سرزمینی قرار گرفتهاید که تو در آن غریب هستی بیان تو در دوری و غربت مانند من است.
شوقی ضیف معتقد است: «درخت خرما در اینجا رمز عرب است و این ابیات رمزی از حنین و ناله به سوی وطن است.»
حنا فاخوری نیز معتقد است که رنگ عناصر طبیعت به طریق رمز آلودی بیانگر حالات مختلف عاشق و معشوق است و میگوید: «رنگ زرد به عاشق دلباختهای اشاره دارد که از شدت عشق ذوب شده است و رنگ شرخ به دوشیزهای عشوهگر اشاره دارد که با ناز خود عاشق را آزار میدهد و علاوه بر آن رنگ سرخ بر شرم و حیای معشوق نیز دلالت میکند، به عنوان مثال در بیت زیل (جعفر بن محمد المصحفی) در سرخ وصف میوه ای چنین سروده است:
1- فَصُفرتهـا مـن صفـرتی مستعـارۀ و انفاسُها فی الطیـب انفاسُ مـونس
(به نقل از الفاخوری؛ 2005:943)
ترجمه:
1- زردیاش را از روی من با عاریت گرفته و نفسهای خوشبویش را از نفسهای یار دلنواز.
شاعر در این بیت خود را عاشقی زرد چهره دانسته که میوهها، رنگ زرد خود را از وی به عاریت گرفتهاند.
و در بیت زیر نیز، ابن زیدون رنگ لاله را رمیزی از پیمانشکنی گل یاس را رمزی از وفا به عهد دانسته است:
1- لا یَـکُـــن عهـــدُک ورداً اِنّ عهـــــــدی لــــــــک آس
(ضحی؛ بی تا:46)
4-7-1-4. گسترش اسلوب تشخیص در شعر طبیعت
فن تشخیص (جان بخشیدن به امور معنوی یا به جمادات) یکی از شگفتترین مظاهر شعری در ادب اندلس است که شاعر با مهارت ویژه خود توانسته پدیدههای بی روح طبیعت را در هیئت موجودات زنده تصورکند سپس بر آن جامه حیات و پویایی بپوشاند و با این رویکرد هرگاه از کنار زیباییهای سر سبز طبیعت می گذشت و صدای پرندگان را بر بالای شاخساران میشنید و بوی عطر آگین سبزه زار مشامش را آکنده میساخت ناخودآگاه با پدیدههای طبیعت به صحبت مینشست و به آنها جان میبخشید و اینچنین فن تشخیص در شعر اندلس رایج شد. بطوری که شاعر، باغها و بستانها را چون جامعه بشری تصور میکرد، جامعه ای که سرشار از عاطفه و زیباییها بود.
محمد ابن سفر از وصفپردازان قرن ششم با خلاقیتی زیبا این چنین جزر و مد رودی را وصف نموده که در آن نسیم و رود هر دو شخصیت انسانس یافتهاند:
1- جـتُ الجزیـرۀَ و الخلیجُ یحُفُّهـا یَشکـو الیهـا کی تُجیـبَ حـوارَۀ
2- شقّ النسیمُ علیـه جیـبَ قمیصـۀ فانسـابَ من شطَّیـۀ یطلــبُ ثارَۀ
3- فتضـاحک ورقُ الغـام بـدَوحـۀ هُـزءاً فضــمَّ مــن الحیـاء ازارَۀ
(ضیف؛ 322:1119)
ترجمه:
1- به جزیره اشبیلیه آمدم ورودی که اطراف آن را گرفته بود از آن گلایه مینمود تا گفتگویش را پاسخ دهد.
2- نسیم، گریبان جامه اش را چاک زد، پس به طلب تاوان از دو کرانه خود روان شد.
3- کبوتران بر شاخسار درختان خندیدند و تمسخر کردند و او نیز از شرم و حیا، دریدگی جامه اش را به هم آورد.
شاعر در این ابیات، صدای آب را به عنوان شکوای جزیره تخیل نموده و مد آب را فردی انتقامجو دانسته و با جمع کردن دامنش از جز آن تعبیر داده است.
ابن سهل نیز از شاعران مشهور اندلس در وصف شامگاه، با مهارت خاص خود اینچنین بر آفتاب ویژگی انسانی پوشانده است بطوری که خواننده را مجذوب خود میکند:
1- أنظُـر ألَی لـوِن الأصیـل کَأنّـۀ لا شـکَّ لــونُ مــودَّعٍ لفـــراقٍ
2- والشمسُ تنظـر نحـوَۀ مُفصـرَّۀ قـد خمّشَـت خـدَّا مـن الإشفـاقِ
3- لاقَت بحُمرِتهـا الخلیـجُ فـالّف خَجلُ الصّبـا و مَـدامـعُ العشَّــاق
4- سقطَـت أوانَ غروبِهـا مُحمّـرۀً کالخَمـر ضَرَت مـن أنامـلسِبــاق
(ابن سهل؛ بی تا: 120-121)
ترجمه:
1- به رنگ شامگاه بنگر که بی شک همانند رنگ عاشقی است که معشوق خود را وداع میگوید.
2- خورشید، زردگونه به آن مینگرد، حال آنکه مانند چهرهای است که از غم و اندوه خراشیده باشد.
3- سرخی خود را بر آن خلیج افکنده، پنداری آزرم عشق با سرشک عاشقان در آمیخته است.
4- به هنگام غروب چون قطره سرخی میچکد، چونان قطره شرابی که از سر انگشت ساقی فرو چکد.
در این دوره تنها شاعران وصف پرداز نبودند که به عناصر طبیعت شخصیت انسانی میبخشیدند و آن را در حالات مختلف روحی، شریک خویش میگردانند. بلکه شاعر غزل سرای بزرگی چون ابن زیدون نیز به این امر پرداخت؛ وی شاعری درونگرا و شعرش سرشار از عاطفه و احساس است لطافت و دقت شعری در سراسر ابیاتش جاری است. (الفاخوری؛ 2005: 1/971)
ابنزیدون در مشهورترین قصیدهاش تحت عنوان (سلوتم و بقینا عشاقا) با پدیدههای طبیعت سخن
میگوید و طبیعت ساکت، انسانی به مانند خود میآفریند تا درد و رنج زندان و دوری از وطن و محبوب را با وی در میان بگذارد و آن را در غمهایش شریک گرداند تا که شاید چنین دوستی اندکی از حزن و اندوهش را بر دوش بکشد و نغمههای امید را در شاعر، بسان افقهای درخشان گذشتهاش بدمد. فضای درونی و اضطراباتی که ابن زیدون را در هنگام سرودن ابیات زیر احاطه ساخته بود سبب شد تا تابلوی هنری بینظیری را ابداع کند و این تصویرهای زیبای جاوید را بیافریند. که در این زمینه شاعر الفرید دوموسیه میگوید:
«هیچ چیزی بسان درد و رنج زیاد شاعر را بزرگ نمیگرداند». (الدقان؛ 1978: 162)
1- إنِّی ذکــرتُکِ بالزَّهـراء مُشتـاقـاً و الأفق طَلقُ و مَرأی الأرض قد راقَ
2- و للنَّسیــم إعتـلالُ فـیإصـائِلـۀ کأنَّــه رقّ لــیفاعتَــلَ إشفــاقـاً
3- و الرُّوضُ عن مائلۀ الفِضیَّ مبتسـمُ کمـا شققَــت عـن الّبّـان أطـواقـا
4- یومُ کأیـامِ لـذَّاتٍ لنـا إنصـرمَـت بِتنا لهـا حیـن نـامَ الـدَّهـر سـرَّاقـا
5- کـإنَّ أعینـه إذ عــاینـت أرقَــی بکـت لمـا بِـی فجال الدَّمعُ رقـرقرا
6- وردُ تـألَّـق فیضــاحَی منابِتـــِۀ فازدادَ منه الضحی فیالعیـن إشراقـا
(ضحی؛ بی تا: 66)
ترجمه:
1- (ای ولا ده) با شور و شوق تو را در شهر (الزهراء) به یاد آوردم، در حالی که افق جذاب و منظرهی طبیعت، زیبا بود.
2- نسیم به هنگام غروب نرم و لطیف بود، گویی بر حال من شفقت برده و به این خاطر بیمار شده است.
3- و باغ با آب نقرهای رنگ خود، خندان آشکار شد، به مانند گردنبندهایی را که از گردن آشکار کردی.
4- روزی بسان دیگر روزهای شادکامی ما رخت بربست، به هنگام غفلت روزگار در کمین دزدیدن آن قرار

پایان نامه
Previous Entries پایان نامه با واژگان کلیدی درون گرایی، مفاهیم شعری، فلسفه و منطق، ارزش واقعی Next Entries منابع پایان نامه درمورد مدل سازی، انفورماتیک، پایگاه اطلاعات، توزیع فراوانی