پایان نامه با واژگان کلیدی تصویرپردازی، آداب و رسوم، عزت نفس

دانلود پایان نامه ارشد

نرگس
از دیر باز در میان شاعران وصف پرداز عرب و پارسی زبان، گل نرگس همواره یادآور چشمان محبوب بوده است و با آن تصاویری از زیبایی معشوق را به نمایش گذاشنهاند، در وسط گلبرگ آن نقطهی زردی است. که در زبان شاعران به چشم خمار تشبیه شده است و از این جهت مظهر زیبایی و غرور است. (شمسیا؛ 1377: 2/ 1093) نزد این خفاجه شخصیت مستقل انسانی مییابد و در طبیعت با چشمان خود اشک میریزد و گاهی تصویرگر جام زرین میگردد. وی در قصیدهای در باب رثا چنین سرورده است.
1- أ فـی کـل یــوم رجفــۀ لملــۀ بفقـد خلیـلیمــلا العیــن مؤنـس
2- أبیــت لــه تنـدی جفونی لوعـۀ کما دمعت تحت الحیا عیـن نرجـس
(ابن خفاجه؛ بی تا: 326)
ترجمه:
1- آیا هر روز مصیبتی تکان دهنده است بخاطر از دست دادن دوستی همدم که مایه روشنی چشم است.
2- شبانه در سوگواریش مینشینم در حالی که چشمانم از سوزش اشک روان است همچنانکه چشم نرگس در زیر باران اشک میریزد.
شاعر ریزش اشک خود را به چکیدن گل نرگس در زیر باران تشبیه نموده است. ویژگی دیگری که در این تصویرگری آشکار است آمیزش وصف طبیعت با دیگر فنون شعری است که در این بیت شاعر رثاء را با وصف طبیعت درآمیخته است.
در قصیدهای دیگر آنگاه که شاعر بر میکدهای وارد میشود در حالی که از خوردن شراب امتناع ورزیده این چنین گل نرگس را استعاره از جام زرین شراب آورده است.
1- یـا حبـذا نـادی المـدام و مجتلـی سـر السرور بـه و مسلـی الأنفس
2- وائـن کففـت عـن المـدام فإن لـی نفسا تهش بصـدر ذاک المجلـس
3- لـولا الحیـاء مـن المشیـب لقبلـت ثغـرالحبـاب بـه عیـن النـرجـس
(همان؛ 424)
1- چه خوش بود میکده هم نشینان که در آن شادیهای درونی آشکار میشد و جان ها آرامش مییافت.
2- اگر از باده گساری دست برداشتهام ولی دارای عزت نفس هستم که از نشستن در صدر آن مجلس شادمان می شود.
3- اگر شرم از پیری نبود، هر آینه دلم حبابهای دندان مانند شراب و چشم نرگس (جام) را بوسه زد.
شاعر در بین آخر گل نرگس در استعاره از جام زرین شراب آورده است.
شاعر در جای دیگر دیوانش بار دیگر بر این گل جامهی انسانی پوشانده است و آن را طوری به تصویر کشیده که گویا در زیبایی محبوبش در تعجب مانده است:
تشیـر إلیـهـا کــل راحـۀ سـوسـن و تشخـص فیهـا کـل مقلۀ نرجس
(همان)
ترجمه:
هر دستی از گل سوسن به او اشاره میکند و تمام دیدگان گل نرگس در (زیبایی) او خیره شده است.
در این تصویر، محبوب شاعر چنان زیباست که در میان پدیدههای طبیعت انگشت نما شده و دیدگان نرگس در زیبایی وی خیره شده است. شاعر این چنین در اسلوب فن زیبای تشخیص بر گل نرگس جامهی حیات و پویایی پوشانده است. ولی ابن سهل اندلسی هنگامی که این گل را به تصویر میکشد هر چند از طریق تشبیه مقلوب آن را وصف نموده، اما تنواسته بسان ابن خفاجه بر آن صفات انسانی بپوشاند:
والـورد مثـل الخـدود قـد دمیــت مــن نرجس حدقت لهـا المقلا
(همان)

ترجمه:
و گل لاله بسان گونههای سرخ است، از نرگسی که چشمها خیرهی آن شده، خون آلود و سرخ رنگ گشته است.
ابن ساره شنترینی نیز در ابیات زیر آتش را چنین وصف نموده است:
1- عـوجــوا علـی یـاقوتیـۀ ذهبیـۀ یهیـم بهـا المقـرور فـی السبرات
2- إذا مــا ارتمـی من فحمها بشرارۀ رأیـت نجــوماللیــل منکـدرات
3- حکی لیالجمـرمنها تحت رمـادها دمـی بـدقیـق الـریـط معتـجرات
(الشریف؛ 2003: 305)
ترجمه:
1- بر آتشی یاقوتی مانند طلایی بپا خیزید که فرد سرمازده در صبحگاهان دلباختهی آن میشود.
2- هرگاه پارههای آتش از زغال هایش پرت شود در این حالت ستارگان شب را میبینی که در تاریکی شب فرود میریزند.
3- اخگرها در زیر خاکستری آن، برای من بسان مجسمههایی میماند که با پردههای نازک پوشانده شدهاند.
در این تصویرپردازی می بینیم که ابن ساره با خلاقیت ذهنی و هنری خود تصویری نوین و ابتکاری از آتش را بر دفتر ادب عرب از رهگذر علم تشبیه افزوده است، ولی ابن خفاجه در این میدان از طریق فن تشخیص بر این عنصر جامهی حیات و حرکت پوشانده است و آن را با فن زیبای غزل پیوند داده است؛ از این جهت آتش ابن خفاجه آینهای در طبیعت است که سیمای زیبا و رویان را در خود انعکاس میدهد و شاعر با نگریستن با این عنصر فروزان در طبیعت، به جهان یادها و خاطرات منتقل میشود. از این رو وصف ابن خفاجه بسی پویاتر و جذاب تر از تصویرپردازی ابن ساره است.
ابن شقاق اندلسی نیز از شاعران این دوره آتش را چنین وصف میکند:
1- یـا مـن حشـاۀ کحرالنار مضطرح کمـن حشـاۀ کبـرد المـاء مقرور
ترجمه:
1- ای کسی که درونش بمانند گرمای آتش شعله ور ایت، به مانند کسی که درونش بسان آب سرد، سرد و بی میل است.
در تمام این تصاویر می بینیم که تخلیلات شاعران (بجز ابنخفاجه) در به تصویر کشیدن آتش از اسلوب تشبیه فراتر نرفتهاند. هر چند در برخی از این تصویرپردازیها، مانند وصف ابن ساره از تشبیه مألوف فاصله گرفته و در قالب نشبیه تمثیل به وصف این پدیده پرداخته است، ولی تصاویر ابن خفاجه از هر جهت پویاتر و زندهتر است.
ابن خفاجه در قصیدهای دیگر با وصف آتش، به فرهنگ، آداب و رسوم زرد تشتیان ایرانی اشاره میکند که آتش در نزدشان مقدس بود و آن را پرستش میکردند.
1- فلــی بــه عیــن مجــوسیــۀ تعبــد مــن وجنتــۀ نـــارا
(ابن خفاجه؛ بی تا: 352)
ترجمه:
1- من در برابر او چشمانی زردتشتی دارم که آتش افروختهی گونهاش را پرستش میکند.
شاعر سرخی و درخشندگی گونه محبوبش را به آتش فروزان مانند نموده که چشمان شاعر را متواضع و شیفته خود گردانده است و آتش که در نگاه زردتشتیان مظهر قداست است، شاعر چشمان خود را آن چشمان فرد مجوسی میداند که عاشقانه و از روی خلوص به آتش مینگرد او نیز عاشقانه به گونهی محبوبش مینگرد.
5-3-4-2. باد
ابن خفاجه در توصیفات خود از انواع باها از جمله: نسیم، صبا، جنوب وقبول سخن رانده است و درن گاه وی بادها آراینده جهان و معطر کننده هوا میشوند و پیک خبر رسان و نامه بر شاعر میگردند.
او در قصیدهای، نسیم را که بادی ملایم و دلنواز را به همراه دارد در قصیدهای تحت عنوان فرس أغر کریم: اسبی پیشانی سپید اصیل چنین به تصویر میکشد:
1- و رب نسیـم مـربـی و هو عاطـر رقیـق الحـواشی لا یحـس دبییـا
2- وجدت به مـن ذلـک المـاء بلـۀ و من نـور هـاتیک الأباطح طیبـاً
3- فصـافحت ریعـان النسیـم تشوقاً إلیهـا و لازمــت القضیـب طیبـا
(همان)
ترجمه:
1- و چه بسا نسیمی که از کنارم گذشت در حالی که خوشبو و نیک رفتار بود و صدای پایش احساس نمیشد.
2- به سبب آن باد نسیم، خنکی آب را دریافتم و از شکوفههای آن دره، بوی خوشی را استشمام نمودم.
3- از شدت شوق به او با بوی خوش نسیم دست دادم و طراوت شاخهها را به دست آوردم.
شاعر در این تصویرگری بر عنصر باد شخصیت انسانی بخشیده و آن را در جامهای زرین و رنگارنگ تخیل نموده که با ناز و کرشمه راه می رود و بطوری که کسی صدای پاهایش را احساس نمیکند و با خود خنکی آب و بوی خوش شکوفههای دور دست را به همراه دارد. در حقیقت این چنین تصویرگریهایی نمایانگر دلبستگیها درونی شاعر است که در عناصر طبیعت انعکاس مییابد و در آخر نیز بیان نموده که بخاطر علاقه و عشق به معشوق، خود را در برابر نسیم دلنواز قرار گرفته است.
شاعر در جای دیگری که امکان وصال با محبوب را نمییابد تنها پیک نامه رسان خویش را باد می داند:
1- کفـی حـزنـاً أن الـدیـار قصیــۀ فـلا زور الا أن یـکون خیــالا
2- ولا الـرسـل الا للـریـاح عیشــۀ تکـر جنـوبـاً بیننـا و شمــالا
3- فـاستـودع الـریح الشمال تحیـــۀ واستنشق الریح الجنوب سـؤالا
(ابن خفاجه؛ بی تا: 117)
ترجمه:
1- همین اندوه برایم کافی است که دیار معشوق دور است و جز با خیال هیچ دیداری میسر نیست.
2- و در شامگاهان به جز بادها که گاهی از سمت جنوب و گاهی از سمت شمال میوزند، هیچ پیک و خبررسانی نیست.
3- درود را به باد شمال می سپارم و پرسش را از باد جنوب طلب میکنم.
شاعر از معشوق خود جدا شده است و دسترسی به او نمییابد و تنها پیک خبر رسان او باد شمال یا جنوب هستند و با باد شمال که هوایی مرطوب، خنک و عطرآگین دارد سلامی دلنشین را به محبوب هدیه میکند و با باد جنوب که هوایی گرم دارد، مشتاقانه و با گرمی، احوال وی را جویا میشود.
در جای دیگری باد جنوب به شاعر آرامش میبخشد و غم و اندوه جدایی وی را مداوا می کند:
1- أبـــداً أحــن إلیـک شــوقــاً کــالغـریـب مــع الأصیــل
2- وأقــول للــریــح الجـنـــوب مـع الأصیـل صلـی الهبــوب
(همان؛ 337)
ترجمه:
1- پیوسته مشتاقانه به تو عشق میورزم، همانند انسان غریب که به غروب انس گرفته است.
2- به باد جنوب به هنگام غروب میگویم همچنان به ورزیدن خود ادامه بده.
در این توصیفات، شاعر به مانند فردی غریب است که نظارهگر غروب آفتاب است و تاریکیهای ترسناک شب را انتظار میکشد به همین خاطر از باد جنوب میخواهد تا ورزیدنش را در غروبگاهان ادامه دهد تا بدین طریق آرامش یابد و اندکی از اندوه جدایی را بر خود کاهش دهد.
در جای دیگری، باد شاعر فردی مهربان است که با عطوفت و ترحم، شاخساران را به آرامی بالا و پایین میکند:
1- فـالروض مهتـز المعـاطف نغمـۀ نشـو ان یعطفـۀ الصبـتا فیمیــل
(همان؛ 122)
ترجمه:
1- باغ با آواز پرندگان به وجد آمد و سرمست شده است باد صبا به هر طرف شاخهها را متمایل کند، خم میشود.
5-3-4-3. آب
ابن خفاجه در قصیدهای تحت عنوان عروس مدامه: عروس شراب آب را که بر شاخساران منجمد گشته است به زیبایی وصف نموده و تصاویری جان دار را با آن آفریده است:
1- و المـاء مـن حلـی الحیاء مقلـد رزت علیــه جیــوبهـا الأشجـار
(همان؛ 96)
ترجمه:
1- و آب از زیبایی شرم آگینش سر فرود آورده است که درختان دکمههای یقه اش را دوختهاند.
در این بیت نیروی هنر آفرینی شاعر نمایان است که واقعیت جهان بیرون را با خیال شاعرانه در آمیخته است و از رهگذر فن تشخیص ب درختان عواطف و احساسات انسانی پوشانده است.
وی در قصیدهای دیگر چشمهای را این چنین توصیف میکند:
1- و معیــن مـاء البشـرا أبرق هشـۀ فکرعت من صفحاتۀ فی مـشرب
2- متهــلل ینــدی حیــاء وجهــۀ فتــراه بیـن مفضـض و مـذهب
(همان؛ 26)
ترجمه:
1- و چه بشا چشمه آبی گوارا که از خوشحالی میدرخشید و از آبشخور آن نوشیدم.
2- شاداب بود و از شرم و حیا بر چهرهاش عرق شبنم نقرهای رنگ طلایی پدیدار بود.
ابن خفاجه در این تصویرگری با هنرنمایی زیبایش بر چشمه آب روان صفات و ویژگیهای انسانی بخشیده است که در هنگام حرکت به وجد میآید و از شدت شرم و حیا حبابهایی سفید و درخشنده به مانند نقره و طلا بر روی آن نمایان میشود.
5-3-4-4. خاک
این خفاجه در قصیدهای تحت عنوان برقع الثلج: روبند برف خاک را به چهره ای زیبا تشبیه نمود که برف روبندیبرآن کشیده باشد:
1- و قـد بـرقـع التلـج وجـۀ الثـری وألحـف غصـن النقـا فـاحبــی
(همان؛ 39)
ترجمه:
1- و برف، چهره خاک را روبنده کشیده است و شاخههای درختان زمین همواره را پوشانده است.
شاعرا این چنین بر عناصر بیجان طبیعت حرکت و حیات میبخشد و این ویژگیهای بارز توصیفات وی است که اشعارش سرشار از عناصر زنده طبیعت است و نمایی از طبیعت ساکت و زنده را در خود انعکاس داده است.

نتیجهگیری
نتایجی که این رساله به دست آمد به شرح ذیل میباشد. ابن خفاجه شاعر وصف طبیعت که وصف در دیوان او بیشترین جای را به خود اختصاص داده است و چنان طبیعت در نظرش با ارزش گشت که بدان سوگند یاد کرد و به باغبان و عاشق طبیعت ملقب گردید نتایجی که از پایاننامه به دست آمد به شرح ذیل میباشد.
1- طبیعت ساکت: از دیدگاه ابن خفاجه طبیعت ساکت آن دسته از مخلوقات خداوند متعال است که بدون احساس و ادراک هستند و شامل آسمان، ماه، ستارگان،

پایان نامه
Previous Entries منبع مقاله درباره بیماران مبتلا، مواد مخدر Next Entries منبع مقاله درباره افراد مبتلا، بیماران مبتلا، نمونه برداری، تحت درمان