پایان نامه با واژگان کلیدی تشبیه تمثیل، مشرق زمین

دانلود پایان نامه ارشد

2- و لباس شامگاه نازک شد و آفتاب همچون گل سرخی بر گونهی رودخانه، غنچهی خود را باز کرد.
این تصاویر از نظجانبخشی به آفتاب و ابزار احساسات درونی، از ابیات ابن خفاجه ضعیفتر است؛ چرا که ابن خفاجه در خلال تصویرآفرینیهای خود (چنانچه گفتیم) خواسته هرچه زیادتر عواطف و احساسات درونیش را در قالب این پدیدهی آسمانی نمایان کند به همین منظور از واژگانی که به حالات عاشق و محبوب اختصاص دارد بهره گرفته است: (شاحبهٌ الجبین، خافِقهُ الجَناح، ترنُو، طرفٍ کحیلٍ.) ولی ابن سهل زیادتر بر تصویر پدیدههای بیرون و زوایای مختلف آن تکیه ورزیده است.
ابن خفاجه در قصیدهای دیگر زیر عنوان شراعٌ کأحشاء خائف: بادبانی چون درون شخص ترسو به یاد روزگار جوانی و سرمستیهای خویش افتاده و مکانهایی که در آن به عیش و نوش پرداخته به تصویر کشیده است و در آخر قصیده، این چنین آفتاب را وصف نموده است:
و شمـسٍ کَلـألـاءٍِ الزجـاجـه طَلقـۀٍ و ظِــلٍّ کَـریعـانِ الشَّبیبـه وارِف
(ابن خفاجه؛ 2006: 205)
ترجمه:
و آفتابی گشاده رو و شاداب بسان درخشش جام شراب و سایهای پهناور همچون عنفوان جوانی.
شاعر در این بیت آفتاب درخشان را به درخشش جام شراب تشبیه نموده و این امر یکی از شگردهای وی در وارونه ساختن تشبیهات سنتی است که در بسیاری از موارد از این نوع تشبیه (مقلوب) استفاده میکند و از نوعی مبالغه و اغراق شعری در توصیفاتش بهره میگیرد.
در جای دیگری ابن خفاجه بار دیگر دامنه خیال پردازیش را گستر میدهد و بر آفتاب جامهی انسانی میپوشاند و رنگ سرخ کرانه آسمان در هنگام غروب را به شرابی گلگون، همانند میکند و خورشید را باده خواری میداند که از آن مینوشد:
و تَسحَبُ فِیهَا الشَّمـسُ ذَیـلَ عشیّهـا فَتَشـربُ مِـن خمـرٍ هنـاکُ تُـرَوّقُ
(همان؛ 221)
ترجمه:
در (کرانهی آسمان) خورشید دامن شامگاه (سرخرنگ) خود را میکشد و از شرابی (پرتوی سرخ آفتاب) که آنجا میدرخشد، مینوشد.
در میان شاعران تصویرپرداز دوره عباسی نیز، شاعری مانند ابن معتز میان شراب و پرتوهای آفتاب هنگام غروب پیوند برقرار ساخته، ولی از نظر قوه خیال پردازی و جانبخشی به این پدیده، مانند ابن خفاجه تصویر آفرینی نکرده است:
و قَهــوۀٍ کَشُعـاعِ الشَّمـس صـافیـۀٍ کـأنَّ أقـداحَهـا قـد عُمِـنَ بـالزَّبَـدِ
(همان؛ 109)
در بیت مذکور ابن خفاجه با ماه تابان روبرو شده است و از او خواسته با وی همنشین و هم سخن شود. این منظره در نزر شاعر از لحاظ زیبایی ارزشمند نیست بلکه این تصویر، بین طبیعت و احساس فنا و نابودی که در درون شاعر میجوشد پیوند و ارتباط برقرار ساخته است و این تصویری که وی از ماه ارائه داده بسان تصویر عاشقان و شاعران دیگر نیست که تنها سیمای زیبای معشوق خود را در آن میدیدند، بلکه چنین تصویرگریای پند و اندرز را به ارمغان دارد که در آن میتوان فرجام و سرنوشت انسانها و حتی تمام دنیا را در آن جستجو کرد. بنابراین شاعر با نگرش ژرف بینانه، در برابر چهار حالت ماه، چهار نوع زندگی انسانها و طرز تفکرشان را بیان نموده است که برخی بسان ماه ناقص که به سوی کمال خویش در حرکت است، به دنبال یافتن گمشده و نقصان خود، هرکاری از لهو و لعب را آزمایش میکنند، وبرخی دیگر نیز بسان ماه کامل که بر همه جا روشنایی میبخشد، با چشمانی باز به پیرامون خود نور و آگاهی میبخشند و گروهی دیگر انسانهای سبک سر و به دور از میادین مردم زیست میکنند همانند ماهی که از زمین دور است.
با نگاهی دیگر به این قصاید در مییابیم که وحدت و یگانگی موضوع در آن نمایان است بطوری که شاعر از اول تا آخر آن یک موضوع را دنبال میکند و آن هم مسئله تفکر و عبرت در پدیدههاست و این امر بر خلاف شاعران دوره جاهلی است که اکثراً در یک قصیده به موضوعات گوناگونی میپرداختند.
در حقیقت در سرزمین اندلس شاعرانی را به مانند ابن خفاجه نمییابیم که این چنین بر ماه تابان، صفات و ویژگیهای انسانی پوشانده باشند و عواطف و احساسات خود را در برابر این پدیده به نمایش گذاشته باشند؛ بلکه بیشترین تلاش شاعران این دوره بر وصف این پدیده در قالب تشبیهات و پیوند آن با پدیدههای دیگر استوار گشته است. به عنوان مثال ابن حمدیس (شاعر وصف پرداز این دوره)، این چنین ماه را در هنگام خسوف در قالب تشبیه تمثیل وصف نموده است:
1- و البدرُ قد ذَهَبَ الخسوفُ بِنُـورِۀ فـی لیلهٍ حَسِرَت أواخِرَ مَسدَّهـا
2- فکَأنّــۀ مــرآۀُ قَیــنٍ اُحمِیــت مَشَـی احمِرارُ النارِ فِی مُسوَدِهـا
(ابن حمدیس؛ بی تا: 143)
ترجمه:
1- و ماه در شبی که پایان آنشب به درازا گراییده است، خسوف (ماه گرفتگی) موجب از بین رفتن نور آن شده است.
2- گویی آن ماه آینهی سرخی در دست آهنگری است که حرارت آتش در سیاهی آن خزیده است.
5-2-1-1-3. ستارگان
در میان ادبیات و فرهنگ ملتهای گذشته هر کدام از ستارگان نماد از چیزی است و بر اثر جایگاه و موقعیت آنها به نسبت همدیگر، سعد و نحس، یا اصطلاح نیک اختر و بد اختر را به وجود آورده است به عنوان مثال رحل نحس اکبر و مشتری سعداکبر است. (شمسیا؛ 1376: 2/616) ابن خفاجه در خلال توصیفاتش به توصیف برخی از ستارهها پرداخته است که به شرح آنها میپردازیم.
ستاره شعری (شباهنگ)
این ستاره که به آن ستاره شباهنگ یا کاروان کُش نیز گویند، این ستاره را جزو سرطان که بیست و چهارمین صورت فلکی است به حساب آوردهاند. (همان) ابن خفاجه آن را در قصیدهای تحت عنوان ذئب فی اللیل: گرگی در شب این چنین وصف نموده است:
1- و مَفَــازٍۀ لا نَجـمَ فـی ظُلَمـائِهـا یَســرِی، ولا فَلَــکٌ بهــا دُوّار
2- تَتَلَهّـبُ الشِّعـرَی بهـا و کـأنِّهــا فی کـفّ زنجـیِّ الدّجـا دینــارُ
(ابن خفاجه؛ 2006: 123)
ترجمه:
1- و چه بسا بیابانی که در تاریکیهای شب هنگام آن، هیچ ستارهای پیدا نبود و حرکت نمیکرد.
2- ستاره شعری در آن بیابان بی آب و علف میدرخشید، گویا این ستاره دیناری درخشان و در دست فرد زنکی (سیاه) است.
ابن خفاجه در بین دوم این ستاره درخشان را شبانگاهان به دیناری زرد رنگ تشبیه کرده است که در دست انسانی سیاه میدرخشد.
شاعر در جای دیگر دیوانش، در قصیدهای تحت عنوان «مقلۀ ریا و کبد حری: چشمی گریان و دلی سوزان» این ستاره را دوباره چنین توصیف میکند:
وللشِّعـر عنـدی کلّمـا نِـدبَ الصّبـا فـأبکَی، محلٌ الحقَ الشّعر بالشِعَری
(همان؛ 117)
ترجمه:
هنگامی که نسیم صبا ناله و زاری سر میدهد (می وزد) و درختان را به گریه میاندازد و شبنم از برگهای آن جاری میشوند، شعر در نزد من جایگاهی دارد که ارزش آن را با ستاره شعری پیوند میدهد.
افتخار و بزرگ منشی شاعر در این بیت روشن است و گویا بلندی ستاره شعری در نزد وی معیاری برای سنجش اشعارش است و این امر در نزد شاعران مشرق زمین به خصوص ابوالعلاء المعری نیز به کار گرفته شده است.
5-2-1-1-3-1. ستاره سُهی
ستارهای دور دست در کرانهی آسمان است که در ادبیات آن را نماد بلندی قرار دادهاند. ابن خفاجه در قصیدهای به عنوان سیف الملک: شمشیرپادشاه آنگاه که ممدوح خود را میستاید سناره که جزو ستارههای هفت برادران کوچک «رب أصغر» می باشد این چنین از آن سخن میگوید:
1- و ها أنَا اِن تَمرِض بأرضِکَ حاجـۀٌ فقد جئتُ أبِغی منک عیسیبنَ مَریمـا
2- و غیـرُبعیـدٍ أن أنـالَ بـک السُهَی سمــوّاً إذا کــانَ اعتِنـاؤُک سُلّمــا
(همان؛ 282)
ترجمه:
1- هان! اگر نیازی در سرزمین تو بیمار شود (برآورده نشود) من برای شفای آن عیسی پسر مریم را از تو میطلبم.
2- اگر عنایت و لطف تو نردبانم باشد دور نیست که به بلندی ستاره سهیل دست یابم.
شاعر در این بیت ستاره سهی را نمادی برای ارزشهای اخلاقی و معنوی قرار داده است و یکی از ویژگیهای آن که دور بودن است و به سختی و مشقت دیده میشود وصف کرده است و ممدوحش را با اغراق قادر به انجام هر کاری دانسته است که دو ویژگی بارز او که یکی توانایی و مهارت عیسی پسر مریم در شفای بیماران و دیگری ارزشمند نمودن هر کسی که اراده کند، برای ممدوحش بیان نموده است.
5-2-1-1-3-2. ستاره فرقدان (دوبرادر)
ستاره فرقدان یا (دو برادر) دو ستاره هستند که در قطب شمال قرار دارند که یکی نمایان و دیگری تا قدری نهان است، ابن خفاجه این دو ستاره را در قصیدهای تحت عنوان کفی حزنا: اندوه کافی است این چنین به تصویر کشیده است:
1- و مـا الدَّهرُ إلّا صَفحۀٌ بِـکَ طَلقـۀٌ لَثَمـتُ به من قبـل و صِلـک خـالاً
2- فما أنسۀ لا أنس لیلاً علی الحمـی و قـد رقّ وضـاحـاً و راقَ جـمالا
3- و زارَ بِهِ نجمُ السّهمی قَمَر الدُّجـی و بـاتـا بحـالِ الفِـرقَدَیـنِ وِصـالاً
(ابن خفاجه؛ بیتا: 118)
ترجمه:
1- روزگارچیزی جز صفحهای نورانی از تو نیست که قبل از وصال با تو خالی از آن را بوسه زدم.
2- فراموشش نمیکنم و هرگز فراموش نخواهم کرد، شبی که آن شب بر خیمه دلبر، درخشان و زیبا تابیده بود.
3- ستاره سهمی در آنجا با ماه تاریکی ملاقات و این وصال و به هم رسیدنشان، به مانند وصال دو ستاره فرقد گشت که هرگز به هم نمیرسند.
در حقیقت ستارههای فرقدان همواره بر زبان شاعران جاری بوده است که اکثراً آن را نماد بلندی و عظمت انسانیت دانستهاند اما ابن خفاجه آنها را مثالی برای دشوار بودن وصال عاشق با معشوق آورد است و خود را به ستارهی سهمی تشبیه نموده و محبوبش را به ماه درخشان کرده است.
5-2-1-1-4. سیارهها
در میان سیاره ها نیز ابن خفاجه به توصیف برخی از آنها اشاره نموده است که به توضیح آنها خواهیم پرداخت:
5-2-1-1-4-1. زمین
ابن خفاجه در باب وصف در قصیده ای به عنوان « الرجم بالبرد: سنگباران با تگرگ» این سیاره را چنین وصف نموده است.
1- یَـا رُبَّ قَطـرٍ جَـامـدٍ حَلَّـی بِــۀِ نحـرَ الثَّـرَی بَـرَدُ تحــدّر صـائبُ
2- فـالارضُ تَضحکُ عَـن قَلائدَ انجُمٍ نُثِــرّت بهـا والجَـوُّ جهـمُ قـاطبُ
3- فکـأنّـمـا زَنَـتِ البَسیطـهُ تحتَــۀُ فـأکَـبَّ یَـرجمُها الغَمـامُ الحـاصبُ
(ابن خفاجه؛ بی تا: 29-30)
ترجمه:
1- چه بسا تگرگهایی که مانند دانههای گردنبند، که از آسمان فرو آمده، گردن زمین را مزین و آراستهاند.
2- پس زمین به مرواریدهای ستاره مانند، که بر چهرهاش پخش شدهاند خندان است در حالی که فضای آسمان چهره در هم کشیده است (یعنی ابری تیره و مه آلود است).
3- و گویا زمینی زیر این تگرگ زینت یافته است و ابرها با تگرگهای خود زمین را مورد حمله قرار دادهاند.
زمین از نگاه شاعر مانند دوشیزهای جوان با مرواریدهای آسمان خود را مزین بخشیده حال آنکه فضای آسمان از فرود آمدن و ریخته شدن تگرگها، سخت بر زمین خشم گرفته و فضایی از ابرهای سیاه، چهره آسمان را فرا گرفته است. در بیت سوم، زمین شاعر، صاف و پاکدل است البسیطه و با وجود مرواریدهای زیبا بر آن، بسان زیبا رویان فخر و تکبر نمیورزد.
وی در قصیده دیگری به عنوان عیون عین: چشمان سیاه و درشت زمین را چنین وصف نموده است:
و الأرضُ تسفُـر عَـن وُجُـوهِ مَحَاسِنَ بِیـضٍ و تَنظُـرُ عَـن عُیُـونٍ عِیــن
(همان؛ 154)
ترجمه:
و زمین چهره زیبارخان سپید اندام را نمایان میسازد و با چشمانی سیاه و درشت مینگرد.
پدیدههای زیبای بهاری در زمین از هر زیبارویی در نزد شاعر خوشایندتر است زیرا زیبایی پدیدههای آن در زیبارویان انعکاس یافته است، در حالی که در نزد همه شاعران، زمین است که زیباییهای زنان را در خود منعکس میسازد و در مصراع دوم شاهد این مدعی نمایان است که شاعر به وصف زمین ادامه میدهد و اوصاف انسانی را بر شکوفههای روییده آن میپوشاند. از جهت صور خیال نیز ابن خفاجه با چیره دستی هرچه تمامتر توانسته در تمام توصیفاتش بر این پدیده، روح و حیات انسانی بپوشاند و تصویری زنده و جاندار را ارائه دهد.
ابن حمدیس پدیدههای روی زمین را در قالب اسلوب تشبیه و از نوع تمثیلی آن به تصویر میکشد که از نظر

پایان نامه
Previous Entries پایان نامه با واژگان کلیدی درون گرایی، هلال ماه Next Entries منابع پایان نامه درمورد انفورماتیک