پایان نامه با واژگان کلیدی امنیت انسانی، امنیت ملی، محیط زیست، سازمان ملل

دانلود پایان نامه ارشد

معضلات اجتماعی بوجود آمده از فقر و محرومیت مثل قاچاق و دزدی همه جامعه را با مشکلاتی روبه رو می سازد. همین عامل بخش مهمی از دلایل توجه و حمایت برخی کشورهای صنعتی به موضوع فقر در داخل و یا خارج از مرزها به بازیگران بیرونی و کشورهای ضعیف در نظام بین الملل ، به این موضوع معطوف است . علی الخصوص آنکه گسترش پیامدها و عوارض فقر ممکن است موجب طغیان فقرا بر علیه سیستمها شده و در نهایت سلسله مراتب اجتماعی و سلسله مراتب قدرت را به هم بریزد.
تاثیرات زیست محیطی:
یکی از بازتابهای فقر بر زندگی اجتماعی را می توان بر محیط زیست ملاحظه نمود . در همین راستا توجه به فقرزدایی برای جلوگیری ازتأثیرات محیط زیستی فقر قابل ارزیابی است . تأثیر فقر بر محیط زیست در دو سطح خرد و کلان مشاهده می شود . برای نمونه در سطح خرد کشاورزان فقیر، ممکن است به استفاده غیر اصولی و فزاینده از منابع زمینی ، مراتع ، جنگل ها و آب های سطحی روی آورند. در بعد کلان نیز ، کشورهای فقیر برای رهایی از فقر عموماً صادر کننده بی رویه مواد خام طبیعی هستند و یا به علت ضعف تکنولوژیک و سیاست های خاص کشورهای صنعتی ، صنایع آلاینده زای فراوانی در این کشورها مشغول به کارند که در نهایت موجب برهم خوردن تعادل محیط زیست انسانی شوند.
کسب منافع ملی:
تقریبا تمامی اندیشمندان مسائل اجتماعی ، اقتصادی و امنیتی در این مطلب متفق القول هستند که فقر موجب از بین رفتن انسجام اجتماعی و برهم زننده امنیت و منافع ملی تلقی می شود و ثبات جامعه را برای تحصیل منافع عمومی و ملی جامعه متزلزل می نماید . در همین رابطه اندیشمندانی همچون ماركس، هانري جرج، ويليام بونگر در توجیه شيوه هاي پيشنهادي خود برای فقر زدایی بیان می دارند كه بايد كوشش خود را در راه بهبود وضع توزيع درآمدها به‌كار برده و بر نابرابري‌هاي اقتصادي فائق آمد ؛ نه‌تنها به دليل اينكه اين امر به خودي خود زيبنده نيست ، بلكه به دليل اينكه نابرابري‌هاي اقتصادي زايندة فساد ، تباهي و انواع كجروي‌ها بوده که در نهایت منافع عمومی جوامع را به خطر می اندازد. (شيخاوندي، همان : 199 ـ 200)
فقر و امنیت انسانی از منظر انتقادی
امنیت یکی از اصلی ترین موضوعات زیربنایی در تاریخ اندیشه انسانی به شمار می آید که در هر برهه ای برحسب بروز نا امنی های مختلف از ابعاد گوناگون مورد توجه قرار گرفته و پاسخ های متفاوتی در قالب نظریات ، الگوها و نهایتا اتخاذ سازوکارهای امنیتی به آن داده شده است .
موضوع امنیت در سیاق مکتب انتقادی نیز از زوایای مختلفی قابل بررسی می باشد . برای نمونه امنیت در دوره معاصر عموما مطابق با تعاریف و مفروضات مدرنیسم و تحت تاثیر اندیشه های دولت-محور شکل گرفته و لذا اغلب تفکرات حوزه امنیت بر حسب انگاره های این گفتمان محک خورده است و مدل های امنیتی و متعاقب آن سازوکارهای حفظ و ایجاد امنیت در چارچوب این نگرش و با هدف پاسخ به چالش ها و معضلات آن طراحی شده و به منصه ظهور رسیده است. در همین راستا امنیت درجهت حفظ و بقای دولت ها ترسیم گردیده است و متعاقب آن سازوکارهای بین المللی (همچون شورای امنیت سازمان ملل که یکی از دستاوردهای این دوره می باشد) متناسب با تامین اهداف این نظام به فعالیت خود ادامه می دهد.
اما در مقابل پیروان مکتب انتقادی بر این باورند که چنین برداشتی از امنیت نه تنها موجب ایجاد امنیت نشده ، بلکه در مواقع بسیاری موجب افزایش ناامنی گردیده است . لینکلیتر در این باره معتقد است که بررسی چالش ها و معضلات گسترده جهانی حکایت از این واقعیت دارد که چنین برداشتی از امنیت و سازوکارهای برخاسته ازآن نتوانسته پاسخ گوی نیاز بشری در صحنه بین المللی گردد.( Linklater, 2007:22.)
نکته دیگر در خصوص بررسی امنیت از منظر انتقادی به جایگاه امنیت در نقش یکی از خواستهها و نیازهای مشترک بشری باز می گردد . ملاحظه سیر تطور امنیت بویژه در دهه های اخیر بیانگر آن است که موضوع امنیت به منزله یکی از دغدغههای اصلی بشری و از چالش های فراگیر دنیای معاصر گردیده است و همین موضوع باعث می شود تا امنیت فی نفسه در فهرست مسائل مکتب انتقادی قرار گیرد . این موضوع با گسترش دامنه امنیت و امتداد آن در سایر مباحث انسانی اهمیت مضاعفی یافته است .
توضیح بیشتر اینکه از اوایل دهه 1990 میلادی و در پی تحولات شگرف در حوزه بین المللی از جمله سقوط نظام دوقطبی و شکل گیری ائتلاف ها و اتحاد های جدید از یک سو و همچنین تحت تاثیر تقویت و ظهور مولفه های نوینی که هم در حوزه داخلی کشورها و هم فضای بین المللی بوجود آمده ، ضرورت تجدید نظر در حوزه مباحث امنیتی رشد مفهومی یافته و به تدریج بحث امنیت انسانی جایگزین امنیت دولتها شده است . برای نمونه در گزارش های 1994 سازمان ملل که با محوریت امنیت انسانی منتشر گردیده این طور آمده است: مسئله امنیت انسانی ربطی به جنبه نظامی و تسلیحاتی ندارد ، امنیت انسانی دغدغه اصلی زندگی و شخصیت انسانی است ). ( کینگ و موری ، 1383 : 779 ).
همچنین به موازات دامنه دار شدن مفهوم امنیت موضوعاتی نظیر کرامت انسانی که ناظر بر نوع نگرش بر حقوق انسانی است نیز در این دوره عمق بیشتری یافته و اگرچه نتوانسته به یک گفتمان عمومی تبدیل شود اما تا حدودی مورد توجه فعالان حقوق بشری قرار گرفته است . در همین رابطه کوفی عنان دبیر کل وقت سازمان ملل متحد در پیام سالیانه خود به مناسبت روز حقوق بشر (10 دسامبر 1993 ) بیان داشت : “کرامت کامل انسان فقط به معنای آزادی از شکنجه نیست ، بلکه آزادی از گرسنگی نیز معنا می دهد… کرامت کامل انسان در عین حال که به معنای حق رای و حق آزادی عقیده است ، به معنای حق آموزش و بهداشت و رفاه نیز می باشد . در حقیقت کرامت انسان به معنای برخورداری از کلیه حقوق و به دور از هرگونه تبعیض است.” (united nations,1993:28)
از جانب دیگر باید افزود که از همین مقطع ، با متنوع و پیچیده تر شدن تهدیدات فرامرزی مثل جرایم فراملی ، تروریسم بین المللی ، تجارت مواد مخدر ، قاچاق انسان و ظهور گروه ها و جنبش های جدید در رابطه با امنیت انسانی ، متعاقبا مباحث و نگرش های نوینی در این موضوعات مطرح شده که به بسط فکری و نظری امنیت در عرصه جهانی کمک بسزایی نموده است.
بعلاوه در کنار این دسته عوامل تاثیر گذار باید به نقش مستقیم فرایندهای ناشی از جهانی شدن به منزله یکی از مولفه های اصلی تحقق ایده امنیت انسانی توجه خاص نمود . زیرا جهانی شدن با به چالش کشیدن اندیشه دولت محوری و امکان بروز زمینه های بشری نظیر امور انسان دوستانه و سایر وجوه مختلف امنیت انسانی ، فضای ذهنی مساعدی را برای طرح ادراک جدیدی از توسعه فراهم نموده است. چنان که دبیر کل وقت سازمان ملل متحد در این باره می گوید : ( متاثر از فرایند های ناشی از جهانی شدن ، حاکمیت دولت در پایه ای ترین معنای آن توسط نیروهای ناشی از جهانی شدن و همکاری بین المللی دوباره تعریف می شود . این در حالی است که حاکمیت فردی تقویت شده و آگاهی فزاینده ای پیرامون حق فرد برای کنترل سرنوشت خود ایجاد شده است . ( ,2001:933 Chubin )
درهمین رابطه در سال 1995 کمیسیون حکمرانی جهانی در گزارشی با عنوان ((همسایگی جهان ما )) ابتکار عمل بیشتری به خرج داد و تاکید نمود که مفهوم امنیت جهانی باید فراتر از تمرکز سنتی بر امنیت دولت ها دیده شود و به سمت امنیت انسان ها و امنیت کره زمین گسترش یابد(the Commission Global Governance,1995:338)
لذا با چنین برداشتی تلاش شده بر اساس رویکرد انتقادی موضوع امنیت انسانی و ویژگی ها و شاخص های آن تبیین گردد و سپس رابطه آن با پدیده فقر و محرومیت به عنوان یکی از معضلات فراگیر نظام بین الملل مورد ارزیابی قرار گیرد.
در انطباق این برداشت از امنیت در قالب مکتب انتقادی باید گفت که به دلیل توجه ذاتی انتقادگراها به انسان فارغ از هرنوع خاصنگری ، بحث امنیت انسانی دارای قرابت مفهومی زیادی با ادبیات انتقادگرا دارد . تا جایی که در باور این پژوهشگران ، با محور قرار گرفتن انسان به عنوان نقطه عزیمت و هدف اصلی امنیت ، معتقدند نوعی بازنگری ماهوی و تغییر پارادایمی از الگوهای دولت-محور به سوی الگوهای انسان-محور در حال تکوین است .
به هر حال چنین نگرش موسع به امنیت و تحول مفهومی آن در قالب تعاريف جديدي از امنيت با رویکرد انسانی سبب شده تا طی آن ابعاد انسانی و فرامرزی امینت اهمیت بیشتری یابد. زیرا امنیت انسانی دامنه وسیعی از مسائل بشری را در بر می گیرد و از امنیت اقتصادی به معنای رهایی از فقر ، برخورداری از امنیت غذایی ، و دسترسی به تغذیه پایدار گرفته تا تامین سلامت (که در بر گیرنده دسترسی به معالجات پزشکی و محافظت وپیشگیری در برابر بیماری ها) شامل شده و همچنین موضوعات امنیت زیست محیطی ، امنیت اجتماعی (همگرایی و حفظ فرهنگ های سنتی و اقلیت ها) و امنیت سیاسی (حفاظت از حقوق سیاسی و مدنی ) را در بر می گیرد .
با این اسلوب ، نبود امنیت انسانی ناشی از فقر و توسعه‌نيافتگي به خودی خود می تواند هم به عنوان عاملی تهديد کننده براي امنيت بين‌المللي تلقي ‌شود و هم علتی برای گسترش سایر ابعاد خشونت نظیر قاچاق مواد مخدر ، گسترش تروريسم و افزايش جريان هاي مهاجرت محسوب شود.
شاخص های ماهوی امنیت انسانی
برای شناسایی چارچوب مفهومی امنیت انسانی می توان تمایزات آن را با امنیت در معنای متداول (که مسامحتا امنیت دولت محور یا امنیت ملی نامیده می شود) مورد سنجش قرار داد. امنیت ملی و امنیت انسانی به دلیل اختلاف در مبادی و محورهای کانونی در خصوص دولت محوری و انسان محوری که پیشتر مورد اشاره قرار گرفت دارای تفاوت های ذاتی ذیل می باشند .
اولا امنیت ملی درصدد حمایت از اجزای اصلی سازنده دولت (نظیر قلمرو و حاکمیت) در برابر هرگونه تهدید داخلی و خارجی است . نتیجه اینکه دولت در راستای حفظ امنیت خود (هرچند غیر مشروع و غیر مقبول) می تواند امنیت سایر انسان ها و حتی شهروندان داخلی را نادیده بگیرد. اما در مقابل امنیت انسانی با محور قرار دادن انسان ، در جهت مبارزه با طیف وسیعی از تهدیدات انسانی مانند آلودگی محیط زیست ، فقر ، گرسنگی ، بیماری های عفونی و نظیر آن شکل می گیرد . به عبارت دیگر در تبیین نسبت میان مردم و دولت ، طبق رویکرد وستفالیایی دولت ها ماهیتی مستقل در خود داشتند ، اما مطابق ایده امنیت انسانی ، دولت ها باید باشند تا از افراد حمایت و حراست کنند ( پور سعید ، 1387 : 553 – 552 ).
ثانیا دولت در چارچوب اندیشه مدرن و حوزه امنیت ملی ، بازیگر اصلی محسوب می شود ؛ اما در امنیت انسانی مشارکت وسیع سایر بازیگران مطرح است . بعلاوه تمایز دیگر اینکه امنیت ملی بر توان نظامی استوار است ولی امنیت انسانی بر توانمند سازی افراد ، حفاظت ، رفع مخاطرات و جبران خسارات انسانها تاکید دارد. ( قاسمی 1384 : 822 )
امنیت انسانی و خشونت ساختاری48
خشونت ساختاری یکی از مفاهیم کلیدی در حوزه امنیت است که ابتدا توسط اندیشمندانی همچون یوهان گالتونگ49 (1975) مورد توجه قرار گرفته است و می تواند شیوه ای برای تشریح واقعیات جهان در حال گذار در حوزه امنیت قرار گیرد . دامنه این مفهوم نه تنها از کاربرد زور و خشونت از سوی دولت ها فراتر می رود ، بلکه از بعد غیر سخت افزاری نیز هر عاملی را که مانع پرورش شخصیت یا شکوفایی انسان شود را در مرکز توجه قرار می دهد و برآورده شدن نیازهای زیربنایی بشر که می تواند ریشه روان شناختی ، اقتصادی و معنوی داشته باشد را در دستور کار قرار می دهد.

جدول ‏21: مقایسه امنیت دولت- محور و امنیت انسانی (انسان-محور)
امنیت
دولت – محور
انسان-محور
موضوع
دولت
افراد
تهدیدات
تهدیدات مستقیم دیگر دولت ها
تهدیدات مستقیم و غیر مستقیم دیگر دولت ها ، بازیگران غیر دولتی و سایر عواملی که زندگی انسانها را به خطر میاندازد
ابزارها و ملاحظات
-ماهیت و منشأ تهدید غالبا نظامی است
-قدرت نظامی بعنوان ابزار اصلی و به طور یک جانبه جهت تحقق امنیت دولت به کار می رود .
– توازن قدرت (به معنای قابلیت های نظامی) بعنوان اصل امنیت بخش نظام

پایان نامه
Previous Entries پایان نامه با واژگان کلیدی جهانی شدن، ملی گرایی، اصول اخلاقی، کنش ارتباطی Next Entries پایان نامه با واژگان کلیدی آسیب پذیری، حقوق بشر، مکتب فرانکفورت، نظم اجتماعی