پایان نامه با واژگان کلیدی امرؤالقیس، آرمان گرایی، وجود خارجی، عصر جاهلی

دانلود پایان نامه ارشد

(العکسری؛ 1989: 145) در حقیقت پیوند بین صور شعر ونقل اشیاء و قراردادن آن جلوی چشمان شنونده، به طور قابل ملاحظهای در میان صاحب نظران ادب مورد توجه قرار گرفته است و ابن رشیق را نیز مییابیم که این چنین وصف را تعریف میکند: «رساترین وصف، وصفی است که گوش به جای چشم کار کند». (القیروانی؛ 2002 :2/440)
وصف با تعاریف دیگری نیز بیان شده است که یکی از این تعاریف درباره وصف چنین آمده است: «وصف شیوهای است برای بیان تعابیر مختلف که این شیوه دقیقاً با ادراک مطابقت میکند و پایههای اصلی آن را بیان صحنهها رویدادها و حالات مختلف تشکیل میدهد». (یعقوب؛ 1987 :2/1306)
در حقیقت بسیاری از ناقدان و ادیبان براین عقیده هستند که اصل ادب یک فن واحد است وآن هم وصف است و بقیه ابواب ادب به وصف برمیگردد بدین جهت ابن رشیق در کتاب العمده چنین گفته است: «تمام شعر بجز قسمت اندکی از آن به وصف بر میگردد. و امکان حصر و برشمردن آن وجود ندارد». (القیروانی؛ 2002 :2/439)

4-2. ارزش و اهمیت وصف
وصف از ابتدا بر نقل جزئیات جهان بیرون و بر به تصویر کشاندن دورنماها و چشماندازهای بیرونی شدیداً حرص میورزید بطوری که لغویان شعر را به عنوان سند تاریخی معتبر دانستهاند که میتوان از آن کمک گرفت زیرا اطلاعات و معارفی که مربوط به زندگی اعراب است در خود منعکس نموده است. (عصفور؛ 1992: 363) و همچنان که قبلاً گفتیم، ناقدان بهترین وصف را آن وصفی میدانند که بیشترین معانی موصوف را در خود جای دهد.
حازن قرطاجنی یکی از ناقدان دوره اندلس، شاعر را چون نقاش میداند و میگوید:
«شاعر باید عناصر نقش شده را به ترتیب وجود خارجی آن ترسیم کند زیرا شاعر همانند نقاش است و شنیدنیها برای گوش به منزله رنگهایی است که چشم میبیند و نقاش عناصر تصویرساز خود را با توجه به واقعیت بیرونی نقاشی میکند به عنوان مثال نقاش سر را بعد از گردن بر سینه حیوان رسم میکند شاعر نیز باید اجزاء تصویر را به ترتیب عناصر بیرونی در جهان خارج به تصویر بکشد». (القرطاجنی؛ 1986: 104) پس بنابراین شاعر به مانند عکاسی میماند که اولاً قالب اساسی تصویر را پایهریزی میکند سپس به ریزترین آن میپردازد، و با این شیوه، نقل اساسی وصف حاصل میشود و در آن تخیل اجزاء متوالی موصوف کامل میگردد.
گاهی اعجاب و شیفتگی انسان به تابلویی که خیال شاعر آن را ترسیم نموده به مراتب از دیدن اصل آن جذابتر است، زیرا اصل موصوف در همه احوال زیبا نیست اما تخیل آن به عنوان الگو، ویژگی زیبایی را بر آن میپوشاند و دلیل این امر هم آن است که نفس انسان از دیدن اشیای قبیح و زشت در واقعیت و جهان بیرون متنفر است اما هرگاه آن را در قالب تابلو یا مجسمهای میبیند احساس لذت میکند و چنین پدیدهای برایش لذت بخش میشود. (عصفور؛ 1992: 373)
دکتر سیروس شمیسا نیز در این باره میگوید: «تصویر جهان در ادبیات همواره از نسخه اصلی خود گیراتر و دلنشینتر است؛ زیرا معمولاً از خواندن شعری در وصف بهار بیشتر لذت میبریم، تا اینکه پنجره را بگشاییم و بهار را در باغ تماشا کنیم». (شمیسا؛ 1376: 32) یکی دیگر از ویژگیهای وصف را میتوان چنین بیان کرد:
گاهی شاعر تصویر چیزی را با عناصر زیبای دیگری مقارن میسازد که این اقتران و نزدیکی، تصویر را زیبا میگرداند. چنانکه در جهان بیرون اگر برخی از رنگها کنار هم گذاشته شود جذابیت خاص خود را مییابد.

4-3. وصف در شعر جاهلی
شاعر جاهلی اطرافش را مینگریست و هرآنچه را که مورد پسندش بود، به تصویر میکشید، وصف او شامل پدیدههای پیرامونش چون زمین و آسمان، کوهها، پستیها، بلندیها و… و آنچه در بادیه از حیوانات و گیاهان و جمادات و آنچه از مظاهر زندگی بدوی به چشم میآمد مانند کوچ کردن قبیله و فرود آمدن آنان، جنگها و مجالس انس و لذت توصیف مینمود. و در مسیر راهش پدیدههای طبیعت چون باران، درخشندگی آسمان و وزش باد … را مطابق با واقعیت وصف میکرد.
شاعر جاهلی حیوانی مانند شتر را بر اثر کثرت بهرهگرفتن از آن به طور دقیق و کارشناسانه، تمام جزئیات و ویژگیهایش را وصف نموده و به خاطر ارتباط تنگاتنگی که با زندگی آنها داشت هیچ شاعر جاهلی از وصف آن غافل نمانده است.
از مهمترین ویژگیهای وصف جاهلی، استفاده از صورتهای ساده و به دور از هرگونه اغراق و مبالغه است. (الجبوری؛ 1970: 218)
از دیگر ویژگیهای آن، صدق و راستگویی در بیان احساسات و عواطف و توصیف پدیدههای پیرامون محیط است. (ضیف؛ 1119: 219) که شوقی ضیف علت چنین امری را اینگونه بیان میکند: «به عقیده ما شاعر جاهلی، هنر شعری خود را در برابر احساساتش و پدیدههای بیرونی دخیل نگردانده است بلکه تلاش نموده آنها، صادقانه نقل کند و صورتها را بر حقیقتش باقی بگذارد». (همان)
یکی دیگر از ویژگیهای توصیف جاهلی این است که دامنه خیال شاعر را وسعتی نیست، زیرا او خود منعزل و منفرد است. صور خیالی او بیشتر محسوسند و به تشبیه، آن هم از آن گونه که وجه شبه آن آشکار باشد، یا به استعاره، آن هم استعارهای که مستعارو مستعارله به هم نزدیک باشند، میپردازد. (آیتی؛ 1371: 9)
از مشهورترین وصفپردازان جاهلی، امروالقیس، زهیر بن ابیسلمی، طرفه بن عبد و عنتره بن شداد هستند.
اینک برای آشنایی بیشتر با ویژگیهای وصف این دوره، به بیان نمونهها و تصاویری محوری در توصیفات شاعران این دوره میپردازیم:

4-3-1. وصف شب
در میان شاعران تصویرپرداز و ایماژیسم این دوره، شاعری که از خود توانایی شگفتی در وصف شب نشان داده، امرؤ القیس است چرا که وصف وی از این پدیده، دریای خروشان از غم و اندوه درونش را انعکاس داده است. او از وصفپردازان بزرگ عصر جاهلی و دارای شهرتی است که به عنوان شاعر قفا نبکی همچنان در دلها زنده است چنانچه قرنهاست که شعرش نمونه کامل یک شعر عالی است. «امرؤ القیس پیشوای وصف نقلی و مادی در ادب عربی است». (الفاخوری؛ 2005: 1/187) او قبل از اینکه به وصف شب بپردازد به وصف اطلال و دمن میپردازد؛ سخن او قفا نبکی بهترین نمونه وصف اطلال و دمن در شعر کهن عربی به شمار میآید که آن رساترین فریاد عشق است رو در روی فنا. این فریاد انعکاس عمیقی در هر قلب محنت کشیدهای دارد که به دامن خاطرات گذشته و آرزوهای آینده آویخته است. از همین نظر است که شوقی ضیف او را نه تنها به عنوان پدر شعر جاهلی بلکه تمام شعر عربی معرفی میکند. (ضیف؛ 1978: 265)
در وصف شب شاعر حزن و اندوه خود را در پدیدههای خارجی آشکار ساخته است. که اینک به کشف و تحلیل اسلوب هنری و ابتکاری وی میپردازیم:
1- ولَیـلٍ کَمـوجِ البَحـرِ أرخَی سُـدُولَـۀُ عَلَـیّ بـأنـواعِ الهُمُـومِ لِیَبتَـلِـی
2- فقُـلـتُ لــه لَمَّـا تَمَـطَّـی، بِصُلبــۀِ و أردَفَ أعـجـازاً و نـاءَ بِکَلکَلِ
3- ألَا ایُّهـا اللَّیـلُ الطَّــویـلُ ألَا انجَلِـی بِصُبحٍ و مَا الإِصباحُ منـک بأمثَـل
4- فیـا لَـک مـِن لَیـلٍکــأنَّ نجـومَــۀ بکلِّ مُغـارِ الفتـلِ شُـدَّت بِیَذبـُلِ
5- و کَأنّ الثُّـریِّـا عُلّقَـت فـیمَصـامِهـا بأمـراسِ کتّـانٍ إلَی صُـمّ جِنـَدُلِ
(امرؤ القیس؛ بیتا: 107)
ترجمه:
1- چه بسا شبی چون امواج دریا سهمناک، پردههای ظلمانی خود را با انواع غم و اندوه بر سر من فرو کشید تا صبرم را بیازماید.
2- هنگامی که درازیش از حد بگذشت و آغاز و انجامش را فاصلهای طولانی آمد فریاد زدم.
3- هان، ای شب دیرینه! دریچههای بامدادی را بگشای، هرچند عاشق دلخسته را پرتو بامدادی از تیرگی شامگاهی خوشتر نیست.
4- شگفتا از شبی که گویی اخترانش را با ریسمانهای تافته بر صخرههای کوه یذبل بستهاند.
5- گویی ستاره پروین در قرارگاه خود با ریسمانهای کتان از صخرههای سخت آویخته شده است.
از مفهوم ابیات فوق ظلمت و تاریکی بیش از حد شب، درازی آن و وحشت و ترس شاعر از چنین صحنههایی قابل دریافت است و میبینیم شاعر به موصوفات خود آفرینش نوینی میبخشد و با گفتگوها و قصهپردازیهای خویش رنگ و نیرو بدان میبخشد که این حزن و تأمل از قلب شاعر به قلب طبیعت منتقل میشود و وی در طبیعت فلسفه و افکاری مییابد که عیناً انعکاس افکار اوست، بطوری که امواج تنهایی و ناامیدی وی را به سواحل دور میافکند جایی که بجز امواج جدید که ملامت را زیادتر میکند چیز دیگری وجود ندارد.
بنابراین چنین تصویری مولود رنجهای صادقانه است که زمان و مکان نمیتواند آن را به خود محدود سازد.

4-3-2. وصف اسب
شاعران این دوره هرکدام با ویژگیهای روانی و درونی که داشتند به وصف حیواناتی که با آرمان گراییها و روحیات شان متناسب بود به توصیف آنها میپرداختند. به عنوان مثال امرؤالقیس با توجه به ویژگیهای حماسی که داشت زیادتر به وصف اسب دلبسته است و این چنین در ابیاتی به وصف آن پرداخته است:
1- مِکـرٍَّ مِفـرٍَّ مُقبـلٍ مُـدبـرٍ مَعَـاً کَجُلمُـود صَخرٍ حَطَّـۀُ السَّیلُ مِن عـلُ
(همان؛ 111)
ترجمه:
1- اسبم در یک لحظه پیش میتاخت، پس مینشست، روی میآورد، پشت میکرد در این حال به صخرهای عظیم میماند که سیلی عظیم آن را از فراز به نشیب پرتاب کند.
در بیت فوق، شاعر تصویری زنده، پویا و متحرک از اسب را بیان نموده است که در حقیقت جمع بین اضداد تعبیری صادقانه از نفسیات شاعر است و «این تصویر با دو بعد آن حیات شاعر را با دو ویژگی متمایز توصیف کرده که اولی دوران لهو و لعب و بی پروایی شاعر است که بسان اسبی چموش رها شده است، مرحله دوم زندگی شاعر، دوران پختگی و استواری و یورش بر قبیله بنی اسد و هم پیمانانشان است که مانند صخرهای سخت در میدان نبرد پایداری میکند». (همان، 75-74)
در واقع امرؤ القیس با یک بیت شعری، سر گذشت زندگی خود را خلاصه نموده و در معرض نمایش قرار داده است.
از دیگر ویژگیهای بارز توصیفات این دوره، واقعگرایی است به عنوان مثال در بیت زیر دقیقاً امرؤالقیس جزئیات اسبش را توضیح داده است:

1- ضلیـعٍ إذا استـدبَرتـه سدَّ فرجَـۀ بضـافٍ فُویق الأَرضِ لیس بأَعزلِ
(همان، 114)
ترجمه:
1- اسبی ستبر اندام که چون از عقب او را بنگری، میبینی که دم راست و انبوهش که تا نزدیک زمین میرسد، فاصله میان دو پایش را پر کرده است.
در این بیت دم اسب تماماً بر زمین قرار نگرفته بلکه کمی بالاتر از زمین قرار دارد.
با نگاهی به واژه فویق که مصفر کلمه فوق است دلالت بر دقیق بودن این تصویر و نازک بینی شاعر در نقل پدیدهها دارد.
شاعر در جای دیگر معلقهاش، اسب خود را این چنین وصف میکند:
1- و قد أغتدِی و الطَّیرُ فِی وَ کَناتِهـا بـمنجـرٍ قیــدِ الأَوابـدِ هیکــلٍ
(امرؤ القیس؛ بیتا: 110)
ترجمه:
1- صبحگاهان در حالی که پرندگان در آشیانه خود خفته بودند من بر اسب کو پیکری و قوی سوار شدم [و به شکار رفتم]، اسبی که دارای موههای کوتاه، اما جسمی برگ و سترگ بوده و سرعتش آنچنان زیاد است که در هنگام شکار مانند قیدی شکار را محصور میکند و اجازه فرار به آنها را نمیدهد.
شاعر اسب خود را با دو صفت مادی و حسی منجرد و هیکل وصف نموده تا اصالت آن را بیان کند. بنابراین شاعر در توضیحات خود چنین وانمود میکند که همه تصاویر در حد کمال بوده و اشیاء در ذهن او منشأ احساس دیگری هستند، به عبارت دیگر آفرینش نوینی هستند که از دل و روح او حیات دیگری به آنها بخشیده میشود.
در بیت زیر نیز شاعر تصویری از اسبش بیان میکند که انسان نهایت جمال و نجابت را در آن احساس میکند:
1- و رُحنا یکادُ الطرفُ یقصر دونَـۀ متـی ما تـرقّ العینُ فیـۀ تَسَفّـل
2- فیـاتَ علیـه سـرجُـهو لجـامُـۀ و بـاتَ بعینـی قائمـاً غیرَ مرسلِ
(همان؛ 110)
ترجمه:
1- شامگاهان حرکت کردیم، دیده از شمردن آن همه زیبایی (اسب) عاجز بود. بطوری که هرگاه کتف و یالش در نظر میآمد، هوس دیدن سم و ساقش در انسان تحریک میشد.
2- اگر زین از پشت لگام از سرش برداشته نشود و برای چریدن هم رها نشود همچنان شکیبا در مقابل چشمانم میایستد.
بنابراین قدرت او در تصویر و ترسیمهای این چنینی، وی را

پایان نامه
Previous Entries پایان نامه با واژگان کلیدی الوافی بالوفیات، ادبیات عرب، مشرق زمین Next Entries منابع پایان نامه درمورد اﭘﯽ، MHC، ﺳﻠﻮل، آﻧﺘﯽ