پایان نامه با واژگان کلیدی الوافی بالوفیات، ادبیات عرب، مشرق زمین

دانلود پایان نامه ارشد

1- با محبوبی که چهرهاش مثل روشنایی سپیده دم بود، مغازله کردم و چیزی نگذشت که گونهاش سرخ شد، به مانند سرخی بعد از غروب آفتاب.
شاعر در این بیت درخشان بودن چهره محبوبش را به تصویر کشیده، و بعد از آنکه از شدت شرم و حیا گونههایش سرخ شده آن رابه سرخی بعد از غروب آفتاب مانند نموده است، که در این تصویرگری قوهی شاعری و نبوغ ابن خفاجه آشکار است.
در قصیده دیگر، هنگامی که شاعر محبوبش را وصف میکند، طبیعت با طراوت جایگزین محبوب میشود و رمزی از وی میگردد.
1- یــا بــانــۀً تهتــز فینــانـــۀ و روضـــۀً تَنـفــحُ معـطــارا
2- للهِ أعطــافُــک مِــن خَـولــۀٍ و حَبّــــذا نَـــورُک نُـــوّارا
(همان؛ 113)
ترجمه:
1- ای سرو قامتی که شاخههای گیسوانش به جنبش درآمده وای باغ عطرآگینی که بوی خوش میپراکنی.
2- وه چه اندام انعطافپذیری وه چه شکوفهی رخساری.
شاعر درخت بان رابه محبوبه خود تشبیه کرده و در این اشعاره ها قد محبوبه را به شاخه و چهره او را به شکوفه مانند نموده وبا توصیف زیباییهای این درخت، جمال معشوقه خود را ترسیم نموده است.
و شاعر هنگامی که شراب مینوشد رنگ آن را برگرفته از رنگ گونه محبوب میداند.
1- شـربتُـهـا عـذراءَ تحسب اٌنّهـا معـصـورۀً مـن وجنتَـی عـذراء
(ابن خفاجه؛ 2000: 11)
ترجمه:
1- درحالی که شراب دست نخورده بود آن را نوشیدم گمان میبرید که آن شراب از گونههای دختر باکرهای فشرده شده است.
او غزل مذکر (غلامبارگی) هم سروده است که با دیگران تفاوت دارد وآن دوری از فحشا و ابتدال است و غزل عفیف و عذری را نیز سروده است. (السلامه؛ 1989: 346) و در بیتی به صراحت بیان میکند که فردی پاکدامن است:
1- فــإنی والـعفـاف مـن شیمتـی أبـی الـدّنایـا وأعشــقُ الحسنـا
(ابن خفاجه؛ بی تا: 228)
ترجمه:
1- پس همانا من، حال آنکه پاکدامنی از خصلتهای من است از اعمال ناپسند دوری میجویم وعاشق زیبا رویان میشوم.
اما چیزی که در غزلیات وی به چشم میخورد، سخن از رویاهای بادیه وذکر اماکن آن است که ذکر آن رویاها در ذهن تداعی میکند. و یا گاهی به تقلید از شعرای پیشین غزل سروده که میتوان آن را غزل تقلیدی نامید.
1- ومـا شاقَنِـی إلاّ ومیـضُ غمـامۀٍ تطلّـعَ مِن نجدٍ فَحَیا اللّوی ربعـا
(همان؛ 146)
ترجمه:
1- مرا شادمان نکرد جز درخشش ابری که از نجد آشکار شد و چمنزار منطقه لوی را حیات بخشید.
3-8-2-6. هجاء
در باب هجا نیز ابن خفاجه اشعاری سروده که در آن شاعر به برخی از امراض معنوی جامعه خود انتقاد میکند؛ به عنوان مثال از کسانی که علم و زهد خودشان را وسیله ثروت اندوزی وتکسب مال قرار دادهاند به باد انتقاد گرفته است:
1- دَرسُـوا العلـومَ لِیَملِکُو بِجـدالِهِم فِیهَـا صـدورُ مـراتـبٍ ومَجالس
2- تَـزَهّـدوُا حتَّـیأصـابُـوا فـرصَۀ فِـی أخـذِ مـالِ مساجدَ وکنائسَ
(ابن خفاجه؛ 2006: 177)
ترجمه:
1- دانش و علوم را فرا گرفتند تا با مجادلههایشان صدر مراتب و مجالس را تصاحب کنند.
2- ابراز زهد و پارسایی کردند تا زمینهای برای ربودن بیت مال و معابد مییابند.
در حقیقت شاعر زیاد از نفاق ودورویی متنفر بود و دوای آن را در کشتن میدانست.
1- ألا قُـل لِلمَـریض القلـبِ مهـلاً فإِنَّ السیفَ قـدضَمِـنَ الشفــاءَ
2- ولَـم أرَ کـالنّفـاق شـکـاۀَ غِــرٍّ ولا کَــدَمِ الــوریـدِ لــه دواء
(همان؛ 11)
ترجمه:
1- هان، به کسی که دلش مریض است بگو: صبر کن همانا شمشیر، شفای (درونت) را تضمین کرده است.
2- عیب هیچ فرد ناآزمودهای را مانند نفاق ندیدهام و هیچ دوایی بهتر از (قطع) رگ گردن برای آن نیست.

3-8-3. نثر ابن خفاجه
نثر ابن خفاجه همچون نثر بسیاری از ادبای معاصرش مبتنی بر اسلوب ابن عمید یعنی نثری مسجع و آهنگین و حاوی انواع صور بیان وبدیع است. (خفاجی؛ 1412: 520) و بسیار از ادعیه، ضربالمثلها و شواهد شعری را در آن گنجانده است، بدون اینکه باعث فساد ذوق و اهمال معنی شود. (البستانی؛ 1997: 186)
ابن بسام در کتابش الذخیره نمونههایی از نثر ابنخفاجه را آورده است: کلُ ایادیک (اَعزَّک الله) غماَم وکلُ الناسِ سجعاً بشکرکِ وطیب ذکرکَ حمامُ، قَدلبسوا نعمکَ اَطواقاً وتُحلوا بها اعناقاً، فما یقرأون فیک الا سورۀ الحمد ولایتطلعونَ منک الا الی سورۀ المجدُ وما مِنُهم الا لسان شکر غیرأنه فصیح و عبدرق الا انه نصیح وکفی بحُسن السیرۀ استصفاء للسریره فلازلت لنهج الفضل سالکاً ولسماءِ المجد سامکاً. (ابن بسام؛ 2000: 3/406) ابن خفاجه در نثر مذکور أیادی را مجاز از نعمت آورده، وعبارت غیرانه فصیح تاکید مدح شبیه به ذم است ویا استصفاء للسیره کنایه از عفت وپاکدامنی و دو واژه سالک و سامک جناس ناقص.

3-8-4. شعر ابن خفاجه از نگاه دیگران
ابن خفاجه با ذوق سرشار وقوه خیال پردازیش، تعابیر زیبا و دلکش را در وصف طبیعت سرسبز اندلس سروده است وبسان نقاشی زبر دست تابلوهای بینظیری در توصیف آن ترسیم نموده و از این جهت سر آمده هم سلکان خود گشته است.
هرچند ابن خفاجه در موضوعات گوناگونی شعر سروده، اما فنی که بیش از همه، نظر ناقدان و پژوهشگران هم عصر خود و بعد از آن را به خودشان جلب نموده توصیفات زیبای او از طبیعت وعناصر آن است بطوری که وصف طبیعت (ساکت و زنده) در سایر فنون شعریش حتی در رثاء نیز نمود یافته است و چنین پدیدههایی در اشعار وی، نظریهپردازان ادب عربی را برآن داشته، تا هر کدام با عناوینی برتفوق و برتری وی در وصف طبیعت شهادت دهند.
ابن بسام شنترینی صاحب کتاب الذخیره فی محاسن اهل الجزیره ادیب و نویسنده بزرگ اندلس درباره وی چنین گفته است: «اشعار وی ظریفتر از نسیم لطیف و پیراستهتر از باغچهای نمناک است که نزدیک است با روح انسان آمیخته شود. و هرگاه در فنون وصف تصرف نماید در آن بسان سوار کاری ماهر عمل میکند». (ابن بسام؛ 2000: 3/401)
فتح بن خاقان هم عصر شاعر و صاحب قلائدالعقیان ومطمح الانفس که از عالمان ونویسندگان برجسته اندلس به شمار میآید درباره ابن خفاجه چنین میگوید: «ابن خفاجه افسار زیباییها را تصاحب کرد و راه آن را هموار ساخت و به هماهنگ نمودن و تزئین آن آگاه بود، در وصف بیهمتا بود ودر فنون آن تصرف نمود». (الاصفهانی؛ بی تا: 2/162)
احمد مقری نیز نگارنده کتاب نفح الطیب که از تاریخ نگاران و ناقدان اندلس به حساب میآید در حالی که شیفتهی اشعار ابن خفاجه شده درباره او چنین میگوید: «ادیب وشاعر اندلس است، شهرت و آوازهاش، اطناب و تفصیل درباره وی را بینیاز ساخته است، عاشق توصیف گلها و باغها است، اهل اندلس او را جنان (باغبان) لقب دادهاند». (المقری؛ 1988: 3/488)
صفدی نیز صاحب کتاب الوافی بالوفیات این چنین وی را ستوده است: «ابنخفاجه از جمله کسانی است که در فن استعاره هنر نمایی کرده است». (الصفدی؛ 1991: 6/83)
اکنون که آراء قدما را درباره شعر وی بیان کردیم به آراء و نظرات اندیشمندان معاصر ادب عربی درباره مکانت و منزلت شعری وی میپردازیم تا پارهای از تواناییها و ابتکارات ابن خفاجه را در میان شاعران تصویرپرداز عرب بویژه در میان شاعران اندلس نمایان نماییم.
شوقی ضیف نویسنده وناقد بزرگ عرب درباره وی چنین آورده است: «احساس ابن خفاجه به عناصر طبیعت، احساسی عمیق است که وی را نه تنها در میان شعرای اندلس بلکه در بین تمام شاعران عرب یگانه ساخته است». (ضیف؛ 1978: 320)
دکتر یوسف شکری فرحات (شارح دیوان ابن خفاجه) در مقدمه آن میگوید: «اشعار ابن خفاجه با تعابیرآن، رنگآمیزی ونشاط در کالبد واژهها بر اشعار صنوبری شرق برتری یافته است». (ابن خفاجه؛ 2000: 11)
جارسیاجومیس نویسندهی اسپانیایی، ابنخفاجه وابن زقاق (هم عصروی را) دو قله بلند شعری قدیم عربی و جدید اندلس میداند و معتقد است که بعد از این دو شعر سیر قهقرایی و تکرار را پیموده است. (جارسیاجومیس؛ 2005: 44)
دکتر جودت رکابی نیز میگوید: «شخصیت یافتن طبیعت وتخیل بسیار قوی از ویژگیهای بارز شعر ابن خفاجه است». (الرکابی؛ 1970: 76)
دکتر حسن زیات نیز از نویسندگان بزرگ مصر درباره وی چنین آورده است: «ابن خفاجه شاعر طبیعت و تصویرگر آن است نفس و روان وی، لبریز از زیباییهای زندگی و جمال طبیعت است، این زیبایی معنوی را در صور مختلف آرایش لفظی نمایان ساخته است». (الزیات؛ 1416: 248)
دکتر حسن نورالدین نیز در کتاب خود ابن خفاجه شاعر شرق الاندلس مینویسد: «وصف او در اندلس منحصر به فرد است تا جایی که مردمان اندلس لقب جنان رابه او دادهاند و وی را (صنوبری اندلس) نامیده اند». (نورالدین؛1990: 24)

3-8-5. جایگاه وصفی ابن خفاجه در پژوهشهای ادبی
همانطور که بیان شد قریحهی شعری ابن خفاجه در دورهی ملوکالطوایف شکوفا شد اما به ستایش هیچ کدام از حاکمان این ایالتها نپرداخت و هیچگاه شعر را وسیله تکسب وگدایی با آن قرار نداد؛ نه اینکه بدان سبب که قوهی شاعریش ضعیف باشد، بلکه بخاطر گرایش رومانتیکی که براو غالب آمده بود او را به دامن طبیعت کشاند و بسان عاشق دلباختهای، شیفتهی پدیدههای آن شد. او در حالی که برای خود ضمیرغایب را به کار میگیرد چنین میگوید: «پرداخت زیاد این فرد به توصیف گل، درخت، جریان آب و آواز پرندگان جز بدین سبب نیست که او براساس فطرتش به این چیزها گرایش دارد ویا به این خاطر است که این جزیره خانه اوست در آن بزرگ شده است و درآن سکونت دارد… تا اینکه عشق آنها بروی چیره شده پس سخن او از روی عشق است نه تکلیف، به همراه اینکه قناعت جای زیاده خواهی را در او گرفته است و وی را از گدایی و تکسب بی نیاز ساخته است». (ابن خفاجه؛ بی تا:7)
اما عشق وی مانع آن نشد که برخی از سران وحاکمان دورهی مرابطان با وی پیوند دوستی برقرار کنند و در مواردی از مدایح و سوگواریهای وی بهرهمند گردند.
عشق و علاقهی وی به باده گساری و زیبارویان سبب شده تا جایگاه ادبی وی در زمرهی شاعران طبقهی دوم مخصوصاً بعد از ابن زیدون به شمار آورند (عباس؛1993 :166). اما عمر فاروق طباع (شارع دیوان ابن خفاجه) براین تقسیمبندی و ارزیابی اعتراض میکند و معتقد است «تاریخ نگاران اندلس به تاثیر از شیوهی تاریخ نویسان مشرق زمین، مکانت شاعر را از جهت اعتبارات ذاتی وسیاسی نه از جهت ادبی وهنری بررسی کردهاند و با توجه به شرح حال وزندگی نامه شاعر وقوه توانایی وی در جلب پادشاهان، مقیاس تواناییهای هنری وی را مشخص کردهاند». او در ادامه میگوید: «برهمین اساس است که بحتری را در شرق بر ابن رومی ترجیح دادهاند و ابن زیدون (صاحب وزارت) را نیز در اندلس برابن خفاجه برتری دادهاند، اما هنگامی که ناقدان معاصر چنین مقیاسی را رها نمودند متوجه میشویم که ابن رومی یگانه شاعری در ادبیات عرب است اما این موضوع دربارهی ابن خفاجه آن چنان اتخاذ نشد». (همان) بنابراین اگر چه مکانت ادبی ابن خفاجه بعد از ابن زیدون به حساب آید اما همین ارزش برای وی کافی است که در حوزهی وصف طبیعت، ناقدان ادب عربی چه قدما وچه معاصربر تفوق وبرتری وی شهادت دادهاند (چنان که در صفحات قبل بیان نمودیم) واهل اندلس نیز در این زمینه وی را باغبان اندلس وعاشق طبیعت لقب دادهاند.

فصل چهارم
نگاهی به تاریخچه وصف از دوره جاهلی تا اندلس

4-1. وصف در لغت و اصطلاح
وصف در لغت به معنای کشف و اظهار و توصیف همه جانبه شیء میباشد. (زبیدی؛ 1987: 24/461) و همچنین وصف به معنی آراستن و زینت دادن نیز آمده است. (ابن منظور؛ 1997: 6/499) و به طور کلی وصف عبارت از شرح حال شی و به تصویر کشیدن شکل و صورت حقیقی آن برای حاضر کردنش در ذهن شنونده، طوری که گویا آن را میبینید یا احساس میکند، وصف کننده ماهر خالقی است که از هر چیز، چیزی را میآفریند.
ابوالهلال عسگری نیز درباره وصف میگوید: «بهترین وصف آن است که بیشترین معانی موصوف را شامل شود به نحوی که موصوف آنگونه برای شنونده تصویر شود که تصور کند جلوی چشمان اوست».

پایان نامه
Previous Entries منابع پایان نامه درمورد کشورهای در حال توسعه، ایمن سازی، هزینه های درمان، بیوتکنولوژی Next Entries پایان نامه با واژگان کلیدی امرؤالقیس، آرمان گرایی، وجود خارجی، عصر جاهلی