پایان نامه با واژگان کلیدی استفاده از زور

دانلود پایان نامه ارشد

توانستند تنها نه هزار (يا شش هزار)116 نيرو از كوفه براي جنگ با طلحه و زبير بسيج كنند؛117 درحالي‌كه كوفه در آن روزها خيلي بيش از اين تعداد نيروي رزمنده را دارا بود.
5. سعد بن ابى وقاص
6. حسان بن ثابت نيز كه در زمان امام على از قاعدين بود، در ماجراى قتل عثمان مدافع وى بود و بعد از قتل عثمان نيز اشعارى در اين مورد سرود كه اشعار وى دستاويز عده‌ای گرديد كه بگويند امام على در قتل عثمان نقش داشته است.
شيخ مفيد درباره حسان بن ثابت چنين می‌گوید: عثمان را بر حسان حق نعمت و احسان بود و حسان سپاسگزار نعمت او بود و از آن گروه نبود كه به تقوا و صلاح برگردد و پرهيزگارى، او را از ادعاى یاوه‌اش بازدارد و اعتقاد به گفتار حسان و افعال او در تعرض به امام على و استفاده از آن براى شوراندن مردم عليه آن حضرت و فريب دادن مردم به آن وسيله، در پيشگاه خداوند و ترازوى عمل، براى وى مايه زيان است.

موضع قاعدين در هنگام بيعت مسلمانان با امام على
در منابع آمده است كه تعدادى از صحابه از بيعت با امام على خوددارى و يا تعلل كردند؛ اما اين منابع در اسامى و تعداد آن‌ها موضع يكسانى ندارند. اسامی قاعدين در ميان افرادى كه با امام على بيعت نكردند، به چشم می‌خورند.
طبرى می‌گوید: همه مردم در مدينه با على بيعت كردند به‌جز هفت‌کس كه منتظر ماندند و بيعت نكردند: 1(سعد بن ابى وقاص، 2) عبدالله بن عمر،3(صهيب، 4) زيد بن ثابت، 5 محمد بن مسلمه، 6(سلمه بن وقش 7) اسامه بن زيد و تا آنجا كه می‌دانیم هیچ‌کس از انصار از بيعت با على بازنماند.118
يعقوبى اسامى افرادى را كه در بيعت تعلل كردند، فقط سه نفر ذكر می‌کند و مروان بن حكم، سعيد بن عاص و وليد بن عقبه را نام می‌برد و در ادامه می‌نویسد كه آن‌ها نيز سرانجام بيعت كردند119
مسعودى می‌گوید: جماعتى كه تمايلات عثمانى داشتند از بيعت با او دريغ كردند و منظورشان، خروج از بيعت او بود كه سعد بن ابى وقاص و عبدالله بن عمر از آن جمله بودند. قدامه بن مظعون، واهبان بن صيفى، عبدالله بن سلام و مغيره بن شعبه ثقفى نيز از آن جمله بودند. ازجمله انصار، كعب بن مالك و حسان بن ثابت كه شاعر بودند و ابوسعيد خدرى و محمد بن مسلمه، زيد بن ثابت، رافع بن خديج، نعمان بن بشير، فضاله بن عبيد، سلمه بن خالد و گروهى از انصار كه تمايلات عثمانى داشتند و جمعى از بنی‌امیه و ديگران از بيعت دريغ كردند؛ اما مسعودى در ادامه می‌نویسد: همه‌کسانی كه یادکردیم سرانجام بيعت كردند.120
نکته‌ای كه از منابع مختلف می‌توان برداشت كرد اين است كه تعلل‌هایی در بيعت با امام صورت گرفت و اين منابع وجود تعلل‌ها را ناشى از تمايلات عثمانى اين گروه می‌دانند.
امام على راجع به تخلف كنندگان از بيعت فرمود: آنان حق را نشناختند تا به‌سوی آن بشتابند و باطل را نشناختند كه هرکسی را كه مرتكب آن می‌شود يارى ندهند. مالك اشتر در مورد قاعدين به امام گفت: اى امیر مؤمنان! هرچند ما از مهاجرين و انصار نيستيم، ولى از گروه تابعين هستيم و هرچند آنان ازلحاظ تقدم در اسلام بر ما پيشى دارند ولى در امورى كه مشترك است بر ما برترى ندارند. اين بيعت، بيعت همگانى استوکسی كه سر از فرمان بيرون كشد، سرزنش كننده و عیب جواست. اينان را كه تخلف می‌کنند نخست با زبان بر اين كار وادار و اگر نپذيرفتند، زندانى كن. امام فرمود: آنان را به حال و عقيده خودشان وامی‌گذارم.
نکته‌ای كه از سخنان حضرت می‌توان فهميد اين است كه اگرچه امام على از تخلف كنندگان بيعت ناراضى بود، اما عقيده امام اين بود كه نفس بيعت نكردن و حتى ابراز مخالفت در حد زبان، نمی‌تواند توجیه‌کننده و دستاويز اقدام مسلحانه عليه قاعدين باشد و حتى امام باوجود اصرار بعضى از يارانش ازجمله مالك اشتر مبنى بر سخت‌گیری بر قاعدين براى بيعت، اجبار و استفاده از زور را نپسنديد، اگرچه اقدام آن‌ها را در تعلل در بيعت مورد نكوهش و سرزنش قرارداد.
عمار ياسر در مورد قاعدين به امام على گفت: اى امیر مؤمنان همگى از روى ميل و رغبت و يا اكراه، به‌صورت اختيارى و يا ناگزير بودن آمدند و بيعت كردند جماعتى از مشاهير چون عبدالله بن عمر، محمد بن مسلمه، اسامه بن زيد، حسان بن ثابت و سعد بن مالك مانده‌اند، اگر امیر مؤمنان مصلحت داند، ايشان را بخواند تا به خدمت بيايند و در بيعت تو با مهاجر و انصار موافقت نمايند. امام علی (علیه الاسلام) فرمود: اى عمار! كسى كه به ما رغبت ندارد و ما را نيز با او حاجتى نيست چه واجب است ديدار او؟121
نكته قابل‌توجهی كه از رفتار امام على در قبال بيعت مردم با ايشان می‌توان استنباط كرد، تفاوت رفتار ايشان با رفتار خلفاى قبلى كه نشانگر اين امر است كه امام علی (علیه الاسلام) نگرشى متفاوت نسبت به آنان داشته است و او پايبند به اصول و ارزش‌های شخصى بود و به بيعت تحميلى معتقد نبود، بلكه امام، مردم را آزاد می‌گذاشت و آن‌ها نيز داوطلبانه و به‌طور گسترده و عمومى با ايشان بيعت می‌کردند.
دعوت امام علی (علیه الاسلام) براى جنگ جمل و نافرمانى قاعدين
امامعلی (علیه الاسلام) مردم را براى آماده شدن و حركت به‌سوی عراق دعوت كرد.
سعد بن ابى وقاص، عبدالله بن عمر و محمد بن مسلمه نزد امام آمدند، امام به آن‌ها گفت: سخنى سست از شما به من رسيده است كه آن را در حق شما نپسنديدم. سعد گفت: آنچه گفته‌اند درست است. شمشيرى به من بده كه كفر را از ايمان تشخيص دهد تا با آن شمشير در ركاب تو بجنگم.122
عبدالله بن عمر به امام چنين گفت: مرا به چيزى كه نمی‌شناسم وادار مكن. محمد بن مسلمه هم بهانه آورد كه پيامبر به او دستور داده است با شمشير خود فقط مشركان را بكشد و چون نمازگزاران كشته شوند، شمشير خود را به كوه احد بزند و بشكند و او چنين كرده است.123
طبرى روايت می‌کند: عبدالله بن عمر به امام چنين گفت: من با مردم مدینه‌ام، من يكى از آن‌ها هستم، آن‌ها بيعت كردند، من نيز به بيعت آن‌ها بيعت كردم و از آن‌ها جدا نمی‌شوم. اگر آن‌ها بیرون‌شدند، من نيز بيرون می‌مانم. امام گفت: ضمانتى بده كه بيرون نروى. وى گفت: ضمانتى نمی‌دهم امام فرمود: اگر بدخويى تو را در كودكى نمی‌دانستم حيرت می‌کردم، رهايش كنيد كه من ضامن او هستم.124
نکته‌ای كه از اين عبارت می‌شود دريافت اين است كه مردم مدينه دچار ترديد شده بودند و می‌گفتند نمی‌دانیم چه كنيم، در اين كار به شبهه افتاده‌ایم، می‌مانیم تا كار روشن شود و ابهام برخيزد و عبدالله بن عمر به اين سخنان استناد می‌کرد و مانع از همراهى خواهرش حفصه با اصحاب جمل گرديد.125
اسامه نيز از امام خواست كه به ينبع ملك شخصى خود برود؛ به نظر او اعراب را جنب‌وجوشی است كه سرانجام همه به‌سوی امام بازمی‌گردند. ابن عباس در جواب اسامه گفت: بدون اينكه سوءنیتی داشته باشى، پيشنهاد مناسبى ندادى و اين رأى تو درست نيست؛ زيرا چنان است كه شتر تنومند خويش را چون كفتار در لانه خود فروبرد.126
اهل مدينه نيز آن‌طور كه بايد، امام را يارى نكردند و جز تعدادى از آن‌ها امام را همراهى نكردند، اما تعدادى از كوفيان و مصريان كه در مدينه بودند، با امام حركت كردند كه روی‌هم هفت‌صد تن بودند. روايات مذكور نشان‌دهنده نفوذ كلامى و عملى قاعدين در ميان مردم مدينه است. سران قاعدين افرادى صاحب‌نام از صحابه پيامبر بودند و امام على را در جنگ همراهى نكردند.
دعوت امام على از كوفيان براى جنگ جمل و کناره‌گیری ابوموسى اشعری
ابن اعثم كوفى گويد: ابوموسى مجبور به بيعت با امام شد. وى در آغاز تعلل نمود، ولى كوفيان به او مراجعه كردند و گفتند: چرا با امام على بيعت نمی‌کنی و مردمان را به بيعت با او نمی‌خوانی درحالی‌که مهاجر و انصار همگى با او بيعت کرده‌اند و ابوموسى نيز مجبور به بيعت شد و اهل كوفه نيز با او براى امام بيعت كردند.127
ابوموسى در پاسخ به مردم كوفه كه از او راهنمايى می‌خواستند چنين گفت كه راه آخرت اين است كه در خانه‌های خود بنشينيد و راه دنيا اين است كه به جنگ برويد و مردم را از حركت به‌سوی امام منع می‌کرد و حتى اظهار می‌داشت كه بيعت عثمان بر گردن على و من و شما هنوز باقى است و اگر بخواهيم بجنگيم با هیچ‌کس غير از كشندگان عثمان نخواهيم جنگيد. از سخنان ابوموسى معلوم می‌شود وى موافق خلافت امام على نبود، ولى چون ياراى مقابله با امام را نداشته، مردم را به کناره‌گیری دعوت می‌کرد و هنگامی‌که امام حسن و عمار ياسر وارد كوفه شدند، ابوموسى در مسجد براى مردم سخنرانى می‌کرد و آن‌ها را به قعود و گوشه گيرى فرامى خواند.
ابوموسى در مسجد كوفه از مردم خواست تا او را اطاعت كنند؛ وى گفت كه خداوند سبحان فرموده است:
«وَ لا تَأْكُلُوا أَمْوالَكُمْ بَيْنَكُمْ بِالْباطِل‏…»
«اموال خود را ميان خودتان به ناحق مخوريد»128 و
«وَ مَنْ يَقْتُلْ مُؤْمِناً مُتَعَمِّداً فَجَزاؤُهُ جَهَنَّمُ خالِداً فِيها…»
«نيز خداوند فرموده است: هركس، مؤمنى را به‌عمد بكشد، جزايش جهنم بوده و جاودانه در آن است.»129
اينك اى بندگان خدا، از خدا بترسيد و سلاح خويش بر زمين نهيد و از جنگ با برادران خويش خوددارى كنيد. اى مردم كوفه اگر نخست از خدا فرمان بريد و سپس از من اطاعت كنيد، گروهى برجسته از برجستگان عرب خواهيد شد كه هر نگران و درمانده‌ای به شما پناه خواهد آورد و هر
بيمناكى ميان شما احساس امنيت خواهد كرد، همانا على از شما می‌خواهد حركت كنيد تا با مادرتان عايشه برادرانتان طلحه و زبير كه هر دو حوارى رسول خدايند و مسلمانانى كه همراه ايشان هستند جنگ و جهاد كنيد و من به اين فتنه‌ها آگاه‌ترم كه چون روى می‌آورد شبهه انگيز است و چون پشت می‌کند نقاب از چهره برمی‌دارد. من بيم دارم كه دو لشكر شما به يكديگر حمله برند و جنگ كنند و كشتگان چون پلاس پوسيده در كرانه زمين درافتند و گروهى از مردم باقى بمانند كه نه امربه‌معروف كنند و نه نهی‌ازمنکر. همانا فتنه‌ای پوشيده و سركش شمارا فرارسيده است كه نمی‌توان دانست از كجا سرچشمه گرفته است، آن‌چنان‌که خردمند را سرگشته می‌سازد. گويى هم‌اکنون سخن پيامبر را می‌شنوم كه فتنه‌ها را تذكر می‌داد و به من فرمود: اگر تو در آن دراز كشيده و به‌صورت خفته باشى بهتر از آن است كه نشسته باشى و اگر در آن نشسته باشى، بهتر از آن است كه بدوى. بنابراين شمشيرهايتان را در نيام كنيد و پیکان‌های نیزه‌ها و تيرها را از آن درآوريد و زه‌های كمان خود را بازکنید و كار قريش را به خودش واگذاريد تا شكاف و رخنه آن ترميم شود. اينك نسبت به من خيرخواهى كنيد و غل و غش مورزيد و از من فرمان بريد و سركشى مكنيد تا رشد و هدايت شما، براى شما روشن شود و شراره اين فتنه، كسانى را فروگیرد و در آن درافتند كه آن را مرتكب شده‌اند.130
از اين سخنان معلوم می‌شود كه ابوموسى می‌خواست با توسل به برخى از آيات و احاديث، مردم را از جنگ بازدارد و علاوه بر آن، وى اين جنگ‌ها را درگيرى قومى و قبیله‌ای قريش می‌دانست كه بهتر است خودشان آن را حل‌وفصل نمايند و در انديشه وى جايى براى جهاد داخلى و لزوم مبارزه با ياغيان و همراهى على نبود و سعى وى ايجاد گروه قاعدين بود.
عمار ياسر نيز در جواب ابوموسى چنين گفت برفرض كه راست بگويى؛ همانا پيامبر، تو يك نفر را منظور داشته و بر تو حجت گرفته است. اينك به خانه‌ات بنشين و در فتنه وارد مشو، اما من گواهى می‌دهم كه رسول خدا، على را به جنگ با پيمان گسلان فرمان داد و نام آنان را براى او گفته است و هم او را به جنگ تبهكاران فرمان داده است: و اگر بخواهى، براى تو گواهانى برپاى می‌دارم كه گواهى دهند.131
بعدازآن فردى به نام عبد برخاست و گفت: اى ابوموسى درباره اين دو مرد (طلحه و زبير) به من خبر بده كه آيا با على بيعت کرده‌اند؟ گفت: آرى، بيعت کرده‌اند. عبد نيز گفت: آيا على مرتكب كار و گناهى شده است كه شكستن بيعت او روا باشد؟ گفت: نمی‌دانم. عبد گفت: هرگز ندانى، اينك كه ندانى، تو را رها كنيم تا بدانى. مگر كسى بيرون از اين چهار گروهى است كه می‌گویم؛ على پشت كوفه

پایان نامه
Previous Entries منبع تحقیق با موضوع کاشاني، آيت‌الله، زاهدي، کودتاي Next Entries پایان نامه با واژگان کلیدی قرآن کریم، دنیاگرایی، آیات و روایات، جامعه اسلامی