پایان نامه با واژگان کلیدی ابوموسی، عاص، چنين، خود،

دانلود پایان نامه ارشد

نداشت.
به‌هرتقدیر، امام علی (علیه الاسلام) با توجّه به واقعیت‌های موجود اطراف خود، اصل حکمیت را پذیرفت؛ ولی منافقانی که مخفیانه با معاویه همکاری می‌کردند و ظاهراً در سپاه علی (علیه الاسلام) بودند، نگذاشتند که آن حضرت، نماینده مورد اعتماد خود را انتخاب کند و در این امر هم آن حضرت را آزاد نگذاشتند، درحالی‌که معاویه برای انتخاب نماینده خود، آزاد بود. در این میان، یکی از کارگزاران اصلی فتنه حکمیت، اشعث بن قیس بود و تا پایان کار نیز یکی از مهره های اصلی فشار (با تکیه‌بر جهل و تعصّب کور مردم) برعلی (علیه الاسلام) بود.
امیر مؤمنان در نظر داشت با توجّه به عملکرد عبداللّه بن عبّاس و مالک اشتر و شناخت خویش، یکی از آن‌ها را به‌عنوان نماینده خویش به حکمیت برگزیند؛ ولی کوردلان جاهل نگذاشتند و شعار «فقط ابوموسی اشعری!» را سردادند.93
از طرفی معلوم بود که داور شامیان و معاویه، عمرو عاص است و او درگذشته، کینه‌توزترین فرد نسبت به رسول خدا بود و خدعه و زیرکی و نیرنگ او زبانزد همه بوده و یکی از پنج نفر نابغه مشهور در مکر و خدعه در عرب بود. او از این زیرکی و نیرنگ‌بازی در ضدّیت با امام علی، به نحو گسترده‌ای بهره برد و رسیدن به هدف برایش مهم بوده، حال از هر راه غیر مشروعی؛ و به تنها چیزی که فکر نمی‌کرد، خدا و اسلام و منافع و مصالح مسلمانان بود.
امام علی (علیه الاسلام) که هم سابقه ابوموسی اشعری را می‌دانست و هم گذشته تاریک عمرو عاص را، با برگزیدن داوری ابوموسی اشعری مخالفت نمود؛ چراکه نتیجه داوری از قبل معلوم بود. یک‌طرف مردی حیله‌گر و ماهر بود و طرف دیگر، مردی ساده‌لوح که به موکل خود، هیچ‌گونه اعتقادی نداشت و با او ناسازگار بود. لذا امام به سپاه خود فرمود:
«آگاه باشید که شامیان برای خود، نزدیک‌ترین فردی را که دوست داشتند، برگزیدند و شما نزدیک‌ترین فرد را از میان کسانی که از آن‌ها ناخشنود بودید، به حَکمیت انتخاب کردید. سروکار شما باکسی مثل ابوموسی اشعری است؛ همان کسی که دیروز می‌گفت: جنگ، فتنه است، بند کمان‌ها را ببُرید و شمشیرها را در نیام کنید. اگر راست‌گوست، چرا در میدان جنگ حاضر شد؟ و اگر دروغ‌گوست، پس متّهم است. سینه عمرو عاص را با مشت [و انتخاب] عبداللّه بن عبّاس بشکنید و فرصتی را که به‌دست‌آمده، غنیمت بشمارید».94
امّا آن گروه نادان به رأی خود در گزینش ابوموسی اشعری اصرار ورزیدند. لذا امام فرمود: «حال که جز ابوموسی اشعری کسی رانمی پذیرید، [بااینکه شمارا از سادگی او آگاه ساختم]، پس هر چه می‌خواهید، بکنید»
به‌هرحال، ابوموسی اشعری و عمرو عاص به‌عنوان داور حکمیت انتخاب شدند و به‌طرف «دَوَمة الجندل»، محلّ اجلاس رفتند و مذاکره خود را شروع کردند. عمرو عاص با شناختی که از ابوموسی داشت، به او پیشنهاد کرد که هر دو (معاویه و علی) را از حکومت عزل کنند و امر خلافت را به مردم واگذار نمایند.
ابوموسی اشعری نیز این پیشنهاد را پذیرفت و ابتدا ابوموسی، عزل امام علی (علیه الاسلام) را از خلافت اعلام نمود و چون نوبت به عمرو عاص رسید، به‌جای اینکه معاویه را عزل کند، امام علی (علیه الاسلام) را خلع نمود و معاویه را خلیفه مسلمانان اعلام کرد.95
ابوموسی که متوجّه نیرنگ عمرو عاص شد. فریاد زد: لعنت خدا بر تو! تو مانند همان سگی هستی که اگر به او حمله بری، پارس می‌کند و اگر رهایش سازی نیز پارس می‌کند.
عمرو عاص گفت: و تو نیز مانند الاغی هستی که کتاب‌هایش را بر دوش می‌کشد!
و بدین ترتیب، معاویه خلیفه مسلمانان شد و ماجرای غم‌انگیز حکمیت به پایان رسید و مظلومیت امام علی (علیه الاسلام) و تأثیر کج‌اندیشی مقدّس مآب‌های بی‌ریشه بر همگان آشکارتر شد. درنتیجه، محصول سیاست شوم و نیرنگ بنی‌امیه و کج‌اندیشی و مقدّس مآبی پیشانی پینه‌بسته‌ها و ساده‌لوحان عوام پرست این بود که:
1. امام علی (علیه الاسلام) از رسیدن به پیروزی قاطع، محروم ماند و در میان نیروهای او، دودستگی خطرناکی به وجود آمد.
2. مقدّس مآب‌های نادان (خوارج)، جنگ نهروان را به وجود آوردند.
3. سلطه و ظلم معاویه تثبیت شد و بنی‌امیه بر امور مسلمانان حاکم شدند.
6. فتنه مارقین:
ابن ابي الحديد گويد: وقتي علي از صفين به کوفه برگشت، خوارج راه خود را جدا کردند و به‌طرف صحراي کوفه که حروراء ناميده مي‌شد، رفتند و اين شعار را تکرار مي‌کردند: لا حکم إلا لله و لوکره المشرکون، ألا إن معاويه وعلياً اشرکا في حکم الله؛ حکم و داوري فقط از آن خداست؛ گر چه مشرکان کراهت داشته باشند. به‌راستی‌که معاويه و علي در حکم خدا شرک ورزيدند. آنان در همان‌جا مستقر شدند.96
خوارج که در ابتدا دوازده هزار نفر از اهل کوفه و بصره و ديگر شهرها بودند، اشعث بن قيس را به‌عنوان فرمانده جنگ و عبدالله بن الکوا را به‌عنوان امام جماعت سپاه برگزيدند. امیر مؤمنان نخست ابن عباس را به‌سوی آن‌ها فرستاد و او پس از گفتگو با آن‌ها به‌سوی علي برگشت.
حضرت فرمود: تا زماني که خوني نريخته‌ و يا مالي را غارت نکرده باشند، متعرض آن‌ها نشويد. خوارج بااینکه در بيرون کوفه اردو زده بودند، امّا پيوسته بين کوفه و حروراء در حال رفت‌وآمد بودند و گاه به مسجد مي‌آمدند و با تکرار شعار «لا حکم الا لله» موجب آزار مردم و تحريک آن‌ها مي‌شدند. ادامه اين وضع آن‌قدر خسته‌کننده و ملال‌آور بود که مردم به حضرت مي‌گفتند: آيا از برخورد‌هاي آن‌ها خسته‌ نشده‌اي؟ چرا به نابودي آن‌ها اقدام نمي‌کني؟97
علل شورش خوارج
مهم‌ترين عواملي که خارجيان را از صفوف ياران امیر مؤمنان بيرون راند، تک‌روی و کج‌انديشي و جهل و عدم آگاهي آن‌ها بود که هزاران نفر را در ابتدا به مخالفت با رهبر مسلمانان کشاند. در تاريخ به برخي علل اشاره‌شده که ذيلاً آن‌ها را ذکر مي‌کنيم.
1. فقدان آگاهي و منطق صحيح
روحيه آشفته خوارج نشان‌دهنده اين بود که اين گروه هرگز از منطق پايدار و استواري پيروي نمي‌کردند. آنان به دليل نداشتن آگاهي، از ابتداي امر به‌وسیله عده‌اي شیطان‌صفت مانند اشعث بن قيس که پايه‌گذار تمام فتنه‌ها بود، فريب خوردند و پس از بالا بردن قرآن بر سرنیزه‌ها از سوي معاويه، آنان نه‌تنها دست از جنگ کشيدند، بلکه امیر مؤمنان را تحت‌فشار قراردادند تا دست از جنگ بردارد. به هنگام تعيين فردي به‌عنوان داور و حکم، آنان بر انتخاب ابوموسي اشعري پافشاری کردند و پس از خيانت داوران، شعار لا حکم إلاّ لله را سر دادند و از صف ياران امیر مؤمنان خارج شدند. بنابراين خارجيان افرادي بودند که به دنبال هر صدايي، حرکت مي‌کردند.
2. درخواست توبه امیر مؤمنان
خوارج که به‌ظاهر پس از خيانت داوران از اقدامات خود پشيمان شده بودند، از امیر مؤمنان خواستند تا او هم از کار خود اظهار پشيماني کند. حضرت به آن‌ها فرمود: چه چيز باعث شورش شما شده است؟ گفتند: از خطايي که در صفين مرتکب شده‌اي، توبه کن و پس‌ازآن آماده‌باش تا باهم به جنگ با معاويه برويم.
امیر مؤمنان در پاسخ فرمود: من شمارا در جنگ صفين از موضوع حکميت نهي کردم، اما شما پافشاري کرديد و انجام آن را خواستار شديد و اکنون‌که به‌اشتباه خود پی برده‌اید، آن را گناه مي‌شمريد و خواستار توبه هستيد؟98
3. بهانه‌جويي‌هاي نابخردانه
سومين علت جنگ اين گروه کج‌انديش با امیر مؤمنان، بهانه‌جويي‌هاي آنان بود. طبري مي‌نويسد: امیر مؤمنان، ابن عباس را به نزد خوارج فرستاد تا از آن‌ها علت شورش را بپرسد. آنان گفتند: به چند جهت:
اول: او به هنگام نوشتن قرارداد، جمله امیرالمؤمنين را از جلو نامش حذف کرد. پس اگر او امیر مؤمنان نيست، ما مؤمنان اجازه نمي‌دهيم که امير ما باشد.
دوم: او به حکمين گفت: خوب بنگريد. پس اگر معاويه حقي در اين داشت، او را قرار دهيد و اگر من اولي بودم، مرا قرار دهيد. پس اگر علي در اين جهت درباره خودش شک کرده و نمي‌داند حق با او است يا معاويه، شک ما در او بيشتر خواهد بود.
سوم: چرا علي حکميت را به ديگري واگذار کرد؛ درحالی‌که خودش در نزد ما بهترين داور از ميان مردم بود.
چهارم: چرا علي مردم را در دين خدا حَکَم قرارداد؛ درحالی‌که او چنين حقي نداشت.
پنجم: در جنگ بصره غنائم را براي ما تقسيم کرد، اما اجازه نداد زنان و کودکانشان را به اسارت بگيريم.
ششم: او وصيي بود که وصيت را ضايع کرد و از بين برد.
ابن عباس رو به حضرت امیر مؤمنان کرده، گفت: سخن آن‌ها را شنيدي. حال پاسخ آن‌ها را بده که از من سزاوارتري.
حضرت فرمود: از آن‌ها بپرس که آيا به‌حکم خدا و پيامبرش رضايت دارند؟ گفتند: آري. حضرت فرمود: من در زمان رسول خدا کاتب وحي و قراردادها بودم. روزي که پيامبر با ابوسفيان و سهيل بن عمرو صلح کرد، از طرف او چنين نوشتم: بسم الله الرحمن الرحيم. اين پيماني است که محمد رسول‌الله و ابوسفيان و سهيل بن عمرو، بر آن به توافق رسيدند
سهيل گفت: ما نه رحمن و رحيم را مي‌شناسيم و نه پيامبري تو را قبول داريم؛ اما این‌که نام خود را پيش از نام ما قرار بدهي، مانعي نيست و اين کار براي تو شرفي است؛ گر چه سن ما از تو بيشتر است و پدرم از پدر تو بزرگ‌تر بود.
اينجا بود که پيامبر به من دستور داد که به‌جای بسم الله الرحمن الرحيم، باسمک اللهم بنويسم و جمله رسول الله را هم پاک‌کنم. پس من چنين کردم. حضرت همان‌جا به من فرمود: همانند چنين کاري به تو پيشنهاد مي‌شود و تو از روي اکراه، چنين کاري خواهي کرد. من نيز در قرارداد با معاويه وقتی‌که نوشتم: «هذا ما اصطلح عليه اميرالمؤمنين و معاويه و عمرو بن العاص»، آنان گفتند: اگر ما اقرار داشتيم که تو امیر مؤمنان هستي، پس در حق تو ظلم کرديم که با تو جنگيديم؛ اما ما اين را قبول نداريم و اين کلمه را بايد حذف کني و به‌جای آن بنويسي: علي بن ابي‌طالب. پس من اين کلمه را حذف کردم؛ همان‌گونه که پيامبر دستور داد کلمه رسول‌الله را حذف کنم. پس اگر اين مسئله را از پيامبر قبول نداريد، به‌یقین از من هم قبول نخواهيد کرد. در پاسخ گفتند: راست گفتي.
اما شما مي‌گوييد: «داوري را به‌غیراز خودم واگذار کردم؛ درحالی‌که در نزد شما بهترين حَکَم بودم». پس اين رسول خداست که در روز بني‌قريظه، حکميت را به سعد بن معاذ واگذار کرد؛ درحالی‌که خودش بهترين حکم و داور بود و خداوند در قرآن فرموده: «لَقَدْ كَانَ لَكُمْ فِي رَسُولِ اللَّهِ أُسْوَةٌ حَسَنَة»99 و من به رسول خدا تأسي نموده و از او تبعيت کردم.
آنان گفتند: در اینجا هم حق با تو بود و راست گفتي.
حضرت فرمود: اما اينکه مي‌گوييد: «من مردم را در دين خدا حکم قراردادم»، من هرگز مردم را حکم قرار ندادم، بلکه کلام خدا را حکم قراردادم و اگر تاکنون ندانسته‌ايد، بدانيد که اين خداوند است که مردم را در پرنده‌اي داور قرارداد و فرمود «وَمَن قَتَلَهُ مِنكُم مُّتَعَمِّدًا فَجَزَاء مِّثْلُ مَا قَتَلَ مِنَ النَّعَمِ يَحْكُمُ بِهِ ذَوَا عَدْلٍ مِّنكُمْ»100، «هر کس از شما عمداً آن را به قتل برساند، بايد کفاره‌اي معادل آن از چهارپايان بدهد و دو نفر عادل از شما معادل بودن آن را تصديق کنند» و خون مسلمانان عظيم‌تر از خون يک پرنده است.
در پاسخ گفتند: اين را هم از تو قبول کرديم.
حضرت فرمود: و امّا گفته شما که «من در پايان جنگ جمل، غنائم و اسلحه‌ جنگي آن‌ها را براي شما تقسيم کردم، ولي شمارا از زنان آن‌ها بازداشتم»، پس بدانيد که من بر مردم بصره منت گذاردم؛ همان‌گونه که پيامبر خدا بر اهل مکه منت گذارد، پس اگر آن‌ها با ما دشمني کردند، ما آنان را به‌وسیله گناهانشان مؤاخذه خواهيم کرد؛ ولي ديگر به کوچک آن‌ها در اثر گناه بزرگشان کاري نداريم و ثانياً به من بگوييد که کدام‌یک از شما عايشه را به‌عنوان سهم جنگي به خانه خود مي‌برد؟! در پاسخ گفتند: اين را هم از تو قبول کرديم.
و اما اينکه گفتيد: «من وصي و جانشين بودم و وصيت و جانشيني را ضايع کرده و از بين برده‌ام»، بايد گفت: اين شماييد که کفر ورزيديد و بر من پيشي گرفتيد و امر را از من جدا ساختيد. بدانيد که

پایان نامه
Previous Entries منبع تحقیق با موضوع استفاده از زور، دولت اصلاحات، وزارت خارجه Next Entries پایان نامه با واژگان کلیدی جهان اسلام