پایان نامه با واژگان کلیدی آسیب پذیری، حقوق بشر، مکتب فرانکفورت، نظم اجتماعی

دانلود پایان نامه ارشد

.(احمدیان ،همان: 9)
در حقیقت تکلیف اخلاقی مسئولیت با برخورداری از ماهیت فراملی گرایی می تواند ضمن زیر سئوال بردن خاص گرایی ها و رویه های بیرون گذارانه از جنبه داخلی فراتر رود و به یک الزام اخلاقی عام گسترش یابد (مشیرزاده ،1386 : 190.).
با این اوصاف سه جنبه از رابطه میان مسئولیت و نقش آن در حوزه روابط انسانی بویژه حقوق بشر که یک مولفه مشترک میان تمام انسان هاست ، قابل استخراج می باشد. در سطح اول رابطه انسان بعنوان تابع و شهروند دولت ها مطرح می باشد که هر دولت بر حسب اقتضاءات منافع ملی و امنیت ملی عمل می نماید. سطح دوم معطوف به تعاملات میان دولت ها در نظام بین الملل است و دولت ها نسبت به اموری مثل احترام به حق حاکمیت و تمامیت ارضی یکدیگر مسئول می باشند. اما سطح سوم مربوط به حقوق انسانی و ذات انسان فی نفسه انسان ناشی می شود.(.درخشه وسرخیل، همان :63)
جدول ‏22: جنبه های سه گانه مسئولیت
سطح مسئولیت
مسئول در برابههر چه کسی؟
مسئول در برابر چه چیزی؟
ملی
اتباع و شهروندان
امنیت ملی
بین الملل
دیگر دولت ها
صلح بین الملل
بشردوستانه
انسان ها در هر جا
حقوق بشر
جنبه های سه گانه مسئولیت
نکته حائز اهمیت اینکه طبق دیدگاه فوق الاشاره گرچه اصالت دولت-محور و به تبع آن روابط انحصاری میان دولت ها خدشه دار می شود اما با اندکی تسامح نسبت به این واقعیت که پذیرش مرزهای ملی در شرایط گذار نظام بین الملل معاصر گریز ناپذیرشده است ، می توان حداقل این انتظار را داشت که مرزهای ملی راه اصول باز بودن 52، شناسایی و امکان برقراری روابط در چارچوبی وسیع تر تحت عنوان روابط فراملی را سد نکنند . بویژه آنکه این سنخ از ارتباطات ضمن برخورداری از اصالت و تاریخی طولانی تر از روابط ملی ، همچنان میان جوامع مختلف به حیات خود ادامه می دهد .(همان : 64)
رنج و آسیب پذیری های مشترک بشری و همبستگی در مکتب فرانکفورت
اعتناء به رنج و مشکلات مشترک بشری و تلاش برای آگاهی جهانی نسبت به چالش هایی که از دستاوردهای نظام بندی های متداول می باشد ، بخش مهمی از سئوالات انتقادگراها را به خود اختصاص داده است . در همین چارچوب پیروان مکتب فرانکفورت معتقدند که”معطوف کردن نظر به سمت درد و رنج” و به سمت “بدبختی های موجود” باید در مرکز تجزیه و تحلیل های سیاسی قرار گیرد (32: 1993 Horkheimer ).
پیشگامان انتقادگرایی با الهام از نوشته های مارکس در خصوص درد و رنج ها ، بستر مناسبی را برای نظریه انتقادی در حوزه سیاست جهانی فراهم آوردند و با برجسته سازی واقعیت های غیر قابل انکار از آسیب پذیری و “جراحت پذیری” انسان ، موجب توجه اندیشمندان متاخر نیز به این مسائل گردیدند .
برای نمونه در همین رابطه گروهی از انتقادیون مانند ترنر53 به تاسی از هورکهایمر کوشیدند تا با توجه دوباره به جایگاه بدن و اشاره به نیازهای فیزیکی بشری ، انسان ها را بار دیگر در نظریات خود با جهان بسیار گسترده طبیعی پیوند زنند و ابعاد جسمانی انسانی را در تحقیقات اجتماعی بازیابی کنند و بدین وسیله با تاکید بر حساسیت افراد به آلام و رنج های فیزیکی و اثراتی که این کاستیها ممکن است بر وجود اجتماعی پدید آورد ، بنیانهای محکمی را برای پرورش ایده حقوق بشر جهانی فراهم سازند(لینکلیتر ، 1391 : 17به نقل از 1997 Turner ,)
همچنین انتقادگراها از این احساس مشترک میان انسانها به عنوان عاملی در جهت ایجاد همبستگی بهره بردند . مثلا هورکهایمر درخلال بحث ارتباط مفهومی مادی گرایی با اخلاق به تبیین اخلاق آسیب پذیر از درد و رنج پرداخته و از همین زاویه معتقد به شکلگیری همبستگی بشر بواسطه تجربه مشترک آلام و رنج بود(لینکلیتر ، همان : 332 به نقل از 1994 Bronner,به). وی در تشریح این مطلب بیان می دارد که “شناسایی اینکه انسان ها موجوداتی هستند که در اجتماعی متشکل از ترس نسبت به بدبختی ، فقر و مرگ حضور دارند و برای بهبودی زندگی و طولانی کردن حیات همدیگر در مبارزه هستند” ، یکی از مهم ترین ضرورتها برای ایجاد همبستگی می باشد( همان). بدین ترتیب آسیب پذیری(مادی ومعنوی ) به عنوان یکی از خصایص انسانی محسوب میشود که مطابق آن ” توجه به همبستگی آنهایی که در رنج هستند ، زمینه اجتماع افراد ضعیف و آسیب دیده را ممکن می سازد و می تواند زیر بنای همبستگی با زندگی در کل و همدردی را برای همه انسانها شکل دهد” (لینکلیتر ، همان : 75 به نقل از 1974, Horkheimer ).
ضمنا نباید فراموش کرد که توجه به مسائل و نیازهای مادی انسانی همچون فقر ومحرومیت ، یکی از دغدغههای همیشگی انسانی بوده و از همین رو مباحث حول اجتناب از فقر ، درد ، غمگینی و بدبختی ، فی نفسه قسمت عمده ای از مباحث و گفتگوهای مشترک انسانها را چه در حوزه سیاست داخلی و خارجی به خود اختصاص داده است . بطوریکه اگر این موضوع در چارچوب بحث زیست جهان هابرماس مورد مطالعه قرار گیرد ، یکی از اجزای مشترک زیست جهانها در جوامع مختلف قلمداد خواهد شد .
البته هابرماس نیز به صورت مجزا بحث آلام و رنج بشری را بررسی کرده است . او با تکیه بر موضوعات اخلاقی و بسط معنایی درد و رنج بشری به مقولاتی همچون تهمت و بی احترامی نسبت به انسان ها بر این باور است که اخلاق گفتمانی ، نوعی مبارزه برای” شناسایی” را منعکس می کند که حاصل درد و رنجی است که به وسیله” مواردی همچون تهمت و بی احترامی به انسان ها” ایجاد گردیده است (25: ,1998Linklater)
درواقع میتوان چنین گفت که هابرماس از منظری دیگر این ایده را توسعه مفهومی می دهد و نه تنها موضوع احساس درد که بین انسان و دیگر موجودات مشترک است را مورد توجه قرار می دهد ، بلکه نوع خاصی از حساسیت نسبت به تحقیر و تخریب را که مختص انسان ها می باشد در معرض دید متفکرین می نهد . بطوری که ملاحظات برای “مبارزه برای شناسایی” در نظریه انتقادی معاصر درقالب اقداماتی که باعث درد فیزیکی یا جراحت می شود و یا اقداماتی که به قصد تحقیر یا محروم کردن افراد از حقوق خود نسبت به منابع اجتماعی صورت می گیرد ، از علل رایج” جراحت اخلاقی” محسوب میشود که سبب ایجاد مقاومت در برابر آن ها می گردد(لینکلیتر ، 1391 : 18 به نقل از 2005 Hacke).
درد و رنج بشری ؛ نقطه عزیمت مشترک دین مداران و بی دینان
بحث در مورد خوبی و بدی یا خیر و شر و مسائلی مانند معیار و محک خوب بودن از جمله موضوعات جنجال برانگیزی است که بویژه در مباحث و مناظرات اخلاقی قابل طرح می باشد . در همین چارچوب اگرچه ممکن است اختلاف نظرهایی در این خصوص که مثلا “انسان ها ممکن است ندانند” که چه چیزی خوب مطلق است پیش آید ، اما حداقل می توان بر روی آن چیزهایی که عنوان “رفتار غیر انسانی” و مواردی که به منزله “آسیب بر انسان ها یا زندگی بد” محسوب می گردد و در نتیجه درد و رنج بشری را به دنبال دارند ، تا حدود زیادی به توافق رسید .
آدرنو معتقد است این توافق و اجماع فکری به منزله یک نوع ادعای بنیادینی می باشد که از این زاویه توانسته محوریت اخلاق را در مورد بحث جراحت پذیری پیش ببرد( Adorno 2000: 167). فارغ از بحث چگونگی استدلال ارائه شده از سوی آدرنو در خصوص تفاهم انسان ها درباره جراحت پذیری میتوان گفت تمرکز بر بحث ضعف و انواع آسیب پذیریهای انسانی و همچنین راههای برون رفت از ان ها در نوشته های بسیاری از فیلسوفان سیاسی اخلاق محور دارای اهمیت ویژهای می باشد . برای نمونه بری54 (16 8-87: 1995) با تکیه بر این مساله معتقد است که قواعد مبتنی بر اخلاق و عدالت از میزان جراحت پذیری انسان ها میکاهد زیرا می تواند زمینهای بوجود آورد که حتی به وسیله افرادی که برداشتهای متفاوتی از زندگی خوب دارند به راحتی بر روی آن توافق گردد . (Linklater,2007 :108-10)
از همین منظر نیز می توان به دیدگاه ادیان و مذاهب به مقوله درد و رنج اشاره نمود . چراکه عموم ادیان آسمانی یکی از مهم ترین رسالت های خود را رهایی انسان از درد و رنج بشری معرفی می نمایند . بطوری که این نکته به یکی از نقاط مشترک ادیان مبدل گشته است . لینکلیتر در بررسی جایگاه درد و رنج در ادیان و مذاهب بر این باور است که ” اعتناء به این مطلب حائز اهمیت است که مذاهب متعدد جهان دارای ظرفیت بسیاری برای توجه به درد و رنج می باشند و به طور بالقوه برای همدردی با رنج دیده ، به عنوان طبیعی ترین نقطه همبستگی میان انسان های بیگانه از هم در نظر گرفته می شود” (همان ).
ابراز این عقیده از سوی لینکلیتر حکایت از این حقیقت دارد که حتی دیدگاه های مبتنی بر سکولاریسم این باور را پذیرفته اند که یکی از بهترین چشم اندازها برای همبستگی انسان ها ، می تواند از حساسیت مشترک به درد و غم و اندوه جسمی و روانی انسان ها نشات گیرد .
لذا می توان چنین نتیجه گرفت که حتی چنانچه تاکید بر مفاهیمی همچون زندگی خوب یا آرمان های اخلاقی که مورد اهتمام ادیان بوده نتواند موجب پیوند همه انسان ها(دین داران و بی دینان ) شود ، اما حداقل از آن جهت که همه انسان ها در نهایت می توانند تمایل به پرهیز از درد و رنج غیرضروری را درک کنند ، موضوع همدردی افراد در خصوص درد و رنج دیگران مساله ای است که می تواند منجر به همبستگی ابناء بشر گردد . لینکلیتر دراین باره تصریح می کند که “وجود تجربه مشترک افراد از درد و رنج ، منجر به امکان تمایل به همدردی می گردد که بعضی شکل های همبستگی جهانی را ممکن می سازد .” (همان :21)
رفتارهای حمایت گرانه و کنش های دگرخواهانه از منظر مکتب انتقادی
بررسی کنش های دگرخواهانه افراد ، یکی از موضوعاتی است که توجه صاحب نظران مختلف علوم اجتماعی ، سیاست گذاران و برنامه ریزان را به خود مشغول داشته است. این موضوع در مکتب انتقادی نیز از قابلیت محتوایی و پردازش نظری عمیقی برخوردار است . برای نمونه تاکید متفکرین انتقادی همچون لینکلیتر بر عام گرایی در مقابل خاص گرایی حکایت از این ظرفیت مفهومی دارد . در همین رابطه می توان به ملاحظات ذیل اشاره نمود:
مقبولیت ذاتی رفتارهای حمایت گرانه در مکتب انتقادی به نوع نگرش آنها به انسان بالنفسه باز می گردد . زیرا رفتارهای حمایت گرانه در قالب تعاملات انسانی و به ویژه اثراتی که بر مناسبات ارزشمند انسانی بر جای می گذارند استوار می باشد و از آن جا که رفتارهای نوع دوستانه درصدد گسترش مناسبات مبتنی بر تعاون و همیاری در جامعه هستند ، لذا می توانند شرایط عینی را برای افزایش مودت اجتماعی و کاهش محرومیت اجتماعی فراهم نموده و در عین حال ارتباطات انسانی را افزایش دهند .
این در حالی است که به هر اندازه روابط همیاری و امدادرسانی داوطلبانه در زمینه های مادی (کمک اقتصادی) ، عاطفی (همدردی) ، معرفتی (راهنمایی مشاوره و آموزه های اجتماعی و مذهبی ) و منزلتی (اعاده عزت نفس انسانی) بالاتر باشد به همان میزان ، نابرابری اجتماعی و عزلت گزینی و سایر اختلالات اجتماعی کاهش می یابد (شکوری،3:1384).
مکتب انتقادی به مقولات مشترک بشری که ریشه در نفع مشترک و نیازهای عام انسانی داشته باشند تمرکز ویژه ای دارد . از طرف دیگر انجام کنش های مشارکتی از جمله رفتارهای حمایت گرانه در سطح خود نظام اجتماعی ، مستلزم حداقل همفکری ، درک مشترک ، همدلی متقابل ، احساس تعلق مشترک و ارزشیابی مشترک می باشد که همگی ریشه در نفع مشترک و نیازهای عام انسانی داشته و تحقق آن ها تنها با تشریک مساعی بین کنش گران میسر خواهد بود. لذا بروز این رفتارها عملاً به تولید مازاد تعاونی55 می انجامد ، مازادی که در صورت ایجاد و توسعه آن سبب تقویت اعتماد ، انسجام و نظم اجتماعی می شود. (چلبی ، همان : 20-21)
نکته مهم دیگر مربوط به ارتباط رفتارهای حمایت گرانه و نظم اجتماعی از دریچه توجه به تفاهمات و اجماع اخلاقی در مکتب انتقادی است. به دلیل آنکه رفتارهای حمایتی نوعی تعامل با (و یا برای) دیگران را در درون خود مطرح می کند ، به نوعی امکان تعریض حوزه اخلاقی ، تعمیم وابستگیهای عاطفی افراد و تعمیم تعهد درونی انسانها به دیگران را فراهم نموده و امکان ادخال اجتماعی را که برای انسجام اجتماعی ضروری است ، تسهیل می کند که این موضوع ، به ویژه

پایان نامه
Previous Entries پایان نامه با واژگان کلیدی امنیت انسانی، امنیت ملی، محیط زیست، سازمان ملل Next Entries پایان نامه با واژگان کلیدی سیاست خارجی، واقع گرایی، انقلاب اسلامى، نظام بین الملل