پایان نامه با واژه های کلیدی کمبوجيه، درياي، ماليات

دانلود پایان نامه ارشد

گوناگون در آن زندگي مي‏کردند، در امتداد کرانه‏هاي خليج فارس و درياي عمّان قرار داد.197
کوروش در سال 565 ق.م مناطق شرقي و جنوبي شبه جزيره‏ي عربستان را تصرّف کرد. او در منشور آزادي بابل (استوانه‏ي کوروش) ضمن توصيف قلمرو گسترده‏ي خود از درياهاي بالا و پايين ياد مي‏کند که منظور مرزهاي آبي از حدود مديترانه تا خليج فارس است.198 دولت ايران پس از تصرّف فينيقيه و فتح آسياي صغير، مرزهاي شرقي و کرانه‏هاي درياي عمان و اقيانوس هند را نيز تسخير کرد.199
هرودوت و گزنفون درياي عمان را درياي اريتره يا درياي اريتره‏ي روم ناميده‏اند. هرودوت از مردمان مکّه ياد کرده است که اغلب در دو سوي خليج عمان و جزاير درياي نيمروز (سواحل مکران بلوچستان) زندگي مي‏کردند.200 نيز در زمان کوروش بود که جزيره‏ي بحرين به يکي از پايگاه‏هاي عمده‏ي بازرگاني ايران تبديل شد.201 گزنفون نيز در کتاب تربيت کوروش (کتاب 8، فصل8) از حبشي‏هاي ساکن در سواحل درياي عمان در عهد کوروش سخن گفته است.202 بدين ترتيب، با تصرّف سرزمين‏هاي ميان درياي مديترانه تا درياي عمان و خليج فارس، درياهاي فوقاني و تحتاني باستان زير سلطه‏ي ايران هخامنشي قرار گرفت و رقابت نظامي و اقتصادي با رقيبان سبب شد تا نيروي دريايي رزمي و بازرگاني در سياست خارجي هخامنشي بيشتر اهمّيّت يابد.203 گزنفون با اشاره به اين موضوع مي‏نويسد: “کوروش تمام مللي را که از شام تا درياي اريتره سکني دارند در تحت انقياد خود درآورد و از آن جا به طرف مصر قشون کشيده آن مملکت را نيز مطيع نمود به طريقي که حدود مملکت کوروش از آن وقت عبارت شد از درياي مديترانه در مشرق و پل اوکسن در شمال و جزيره‏ي قبرس و مصر در مغرب و اتيوپي در جنوب، يعني نواحي که اطراف و جوانب آن به واسطه‏ي شدّت حرارت يا برودت و کثرت سيلاب‏ها يا خشکي بسيار تقريباً خالي از سکنه مي‏باشد.”204
3-1-2-5 مرگ کوروش و ناتمام ماندن سياست توسعه‏ي قلمرو حکومتي
کوروش پس از فتح بابل يقيناً در انديشه‏ي فتح مصر و احتمالاً يونان بود؛ امّا در اين زمان سکاهاي آسياي مرکزي هنوز کاملاً مطيع ايران نشده بودند. بنابراين، قبل از تسخير مصر به مرزهاي شمال شرقي امپراتوري پرداخت تا آن سرزمين‏ها را از هجوم سکاها محفوظ دارد. وي ضمن اين که پسرش کمبوجيه را به تدارک مقدّمات لشکرکشي به مصر مأمور کرد، خود عازم مرزهاي شمال شرقي شد امّا در مصاف با ماساژت‏ها که از قبايل گمنام سواحل جنوبي درياي خزر بودند، کشته شد (529 ق.م) و با مرگ خود پارس را در ماتمي بزرگ فرو برد. جسد وي را به پاسارگاد آوردند و در مقبره‏اي گذاشتند.205 جسد کوروش در زميني که ملک خانداني هخامنش بود و پارسه‏گِرد (پاسارگاد) نام داشت، در کنار کاخ کوروش (تصوير 3-7) در درون آرامگاهي که در ميانه‏ي يک مجموعه‏ي ساختماني شايسته‏ي کوروش برپا شده بود، به وديعه نهاده شد. آرامگاه کوروش (تصوير 3-8) که به‌احتمال زياد پيش از مرگش و به فرمان خودش ساخته شده ‌بود، در همه‏ي دوران هخامنشي مقدّس به‌شمار مي‌رفت و به خوبي از آن نگهداري مي‌کردند.206 در دوره‏ي اسلامي، اين بنا به “مشهد مادر سليمان” معروف بود و نخستين شخصي که دريافت مشهد مادر سليمان همان آرامگاه کوروش بزرگ است، رابرت کرپورتر جهانگرد و ديپلمات انگليسي بود که در سال ???? ميلادي از پاسارگاد ديدن کرده بود. آرامگاه کوروش بسيار ساده و گوياي تواضع اين پادشاه هخامنشي است.

تصوير (3-7). کاخ اختصاصي کوروش در پاسارگاد (شاپورشهبازي، 1386: 49)

تصوير (3-8). آرامگاه کوروش در پاسارگاد (گيرشمن، 1368: 476)
افسانه‏اي هم که گفته کوروش در جنگ با يک زن شاه در يک بياباني کشته شد و جسدش نيز به دست نيامد، توسّط کتزياسِ روايت شده است و بي‏اساس مي‏باشد. گزنفون که به‏نظر مي‏رسد کتاب کوروشنامه را بر مبناي يک کتاب ايراني نگاشته است و به نظر مي‏رسد که بيشترش ترجمه باشد، فصل هفتم کتاب آخر را به مرگ کوروش اختصاص داده است. او از بيماري و بستري شدن کوروش در کاخ شاهنشاهي خبر داده، و متن کامل وصيّت‏نامه‏ي کوروش را که به نظر مي‏رسد ترجمه از متن ايراني باشد نيز در اين فصل آورده است، و يادآور شده که کوروش پس از آن که آخرين وصيّت‏هايش را که درباره‏ي نيکوکاري به انسان‏ها بود و به پسران و اطرافيانش کرد، جان داد. کوروش آن چنان در جلب وفاداري اقوام سرزمين‏هاي تابع شاهنشاهيش موفق بود که اين وفاداري پس از مرگ او همچنان پابرجا ماند. گرچه به هنگام درگذشت کوروش بيش از ده سال از تشکيل شاهنشاهي عظيم او نمي‏گذشت، مردم سرزمين‏هاي تابع شاهنشاهي چندان رضايت خاطري از رفتار کوروش داشتند که پس از مرگِ او تلاش درخور ذکري براي بازيابي استقلال انجام نگرفت، و کوشش‏هاي جزييِ برخي از عناصر قدرت طلب در اين سرزمين‏ها، نه از حمايت رهبران ديني برخوردار شد و نه از حمايت مردمي. و در نتيجه کشور کوروش همچنان يکپارچه ماند.
3-2 ‏اصول کشورداري و سياست خارجي هخامنشيان در دوران کمبوجيه
3-2-1 اصول کشورداري کمبوجيه
پس از مرگ کوروش در سال 529 ق.م پسر بزرگش کمبوجيه (تصوير 3-9) به جاي پدر نشست. او براي تحکيم پايه‏هاي قدرت خود “برديا” برادر خود را با همکاري مغي به نام اسفنديار از ميان برداشت و پس از آن متوجّه مصر شد. به پيشنهاد “فانتس” يکي از سپاهان فراري از مصر با قبايل صحراي سينا قراردادي بست که آن‏ها آب در اختيار سپاه وي بگذارند. بر خلاف انتظار مصريان که کمبوجيه از سوي دريا به مصر حمله خواهد کرد. او از طرف صحراي سينا به ممفيس يورش برد و در سال 525 ق.م مصر را تسخير کرد و اهالي ليبيا نيز از ترس اظهار اطاعت کردند. کمبوجيه پس از آن سپاه خود را دو قسمت نموده يک قسمت را به طرف “آمون” فرستاد که پنجاه هزار نفر بودند و از سرنوشت آن‏ها خبري نشد. قسمت ديگر به فرماندهي خودش بدون آمادگي لازم به حبشه حمله کرد که در راه دچار کمي آب و آذوقه شد تا جائي که جانوران را مي‏خوردند و کار به جايي رسيد که از هر ده نفر به قيد قرعه يک نفر را مي‏کشتند و مي‏خوردند. در چنين شرايطي کمبوجيه به مصر بازگشت و پس از سه سال توقّف در مصر در سال 522 ق.م به ايران وارد شد. در بررسي اعمال کمبوجيه، بدين نتيجه مي‏رسيم که وي سياست لازم براي اداره‎‏ي امور امپراتوري بزرگ هخامنشي را نداشت و احکام نابجا و حساب نشده‏ي او باعث عدم موفّقيّت وي شد.

تصوير (3-9). تصويري خيالي از کمبوجيه، مربوط به سال ???? ميلادي (کخ، 1379: 345)
3-2-1-1 پيش از حمله به مصر
پس از مرگ کوروش و آغاز پادشاهي کمبوجيه، قدرت پادشاه جديد را همه‌جا، بي‌درنگ به‌رسميت شناختند و او را به عنوان پادشاهي جديد، قبول کردند.207 به نظر مي‌رسد که کمبوجيه، در دوران چهارساله‏ي پيش از حمله به مصر، علاوه بر تلاش براي ايجاد امنيّت در مرزهاي شرقي و تلاش براي گسترش مرزهاي غربي از جمله فتح قبرس و تثبيت مرزهاي پيشين و پيش‌بيني تدارکات لازم براي حمله‏ي بزرگ نظامي عليه مصريان، بخشي از وقت خود را نيز صرف کارهاي عمراني و زيربنايي از جمله انتخاب مکاني مناسب و جديد براي ايجاد بناها و کاخ‌هاي جديد براي خود به سبک و طرح آثار جلگه‏ي پاسارگاد نمود. کمبوجيه در سال‌هاي پس از به تخت‌نشيني، بيش از هر چيز وقت خود را صرف تهيّه‎ي مقدّمات لشکرکشي به مصر کرد، يعني همان کاري که پدرش کوروش هم قصد آن را داشت و نکرد.208
در سال ??? پيش از ميلاد، تدارک لازم براي لشکرکشي به مصر پايان يافت و پس از برگزاري جشن‌هاي نوروز، سپاه کمبوجيه با پشتيباني و کمک رئيسان و شيوخ عرب نبطي در طي ده روز از صحراي سينا گذشت. رؤساي قبايل متعهّد شدند که با قرار دادن هزاران شتر با مشک‌هاي آب در منازل مختلف سفر، آب آشاميدني سپاهيان را تأمين کنند.209 کشتي‌هاي جنگي هخامنشي نيز در طول ساحل درياي مديترانه، اين سپاهيان را که در خشکي راه مي‌پيمودند، پشتيباني مي‌کردند.210 اين سپاه متشکّل از اقوام گوناگوني بود، به‌طوري که بعدها اوجاهورسنت211، درياسالار ناوگان مصري، برداشت خود را چنين نوشت: “بيگانگاني از سرزمين‌هاي بيگانه همراه کمبوجيه بودند.”212 کمي پيش از اين حمله، آماسيس دوّم فرعون مصر پس از حکومتي طولاني درگذشته بود و سلطنت به پسرش پسامتيخ سوّم رسيده بود.213
3-2-1-2 نقش خراج و ماليات به عنوان اصل اقتصادي کشورداري در دوران حکومت کمبوجيه
هر پادشاهي براي ادامه‏ي حکومت سياسي، اقتصادي و نظامي خويش، در جهت عمران، آبادي و پيشبرد هدف‏هاي خود، ناچار به تحميل ماليات بر اقوام زيردست بوده است. که در ازاي اين پرداخت ماليات، خصوصاً در منطقه‏ي بين‏النّهرين، دولت‏هاي سهمگين و قدرتمندي چون بابل و آشور، نوک پيکان حملات و جهان‏گيري‏هاي خود را در جهت کسب غنائم، تحميل خراج و ماليات قرار مي‏دادند. با سقوط دولت آشور، ماد و بابل، نظام حکومت‏داري اين دولت بزرگ از بين نرفت و سرمشقي براي دولت‏هاي بعدي خود، از جمله پارسيان شد. پارسيان زماني محلّ حکومت خود را تشکيل دادند که دولت آشور، جهان باستان را زير ضربه‏هاي سنگين سربازانش در مي‏نورديد، ولي بعد از مدّت کوتاهي به طور باورنکردني، به يک‏باره وحشت حملات آشوريان به سرزمين‏هاي اطراف فرونشست. با حملات مکرّر پادشاهان ماد و بابل، هوخشتره و مپوپلسر، اين دولت با تمام اقتدارش از پاي درآمد و مهم‏ترين ميراثي را که باقي گذاشت، شيوه‏ي حکمراني و اقتدارمندي‏اش در جهان باستان بود. پارسيان اين شيوه‏ي حکومت‏داري را از مادها و بابليان فراگرفتند و آن را به صورت نوين و جهاني درآوردند. با فتوحات کوروش بزرگ، حکومت‏هاي ماد، ليدي و بابل از صفحه‏ي روزگار محو شدند تا نشان دهند که بايد راه را براي دولتي تازه‏نفس، با اصول و مفاهيم جديد جهاني باز کنند. فاتح پارسي فرصت چنداني پيدا نکرد تا به امپراتوري نوپاي خويش، سازمان و نظم عميقي بدهد. دست تقدير اين مسؤوليّت را بر عهده‏ي کسي گذاشت که در سياست‏مداري و حکم‏راني، دست کمي از کوروش بزرگ نداشت. اين شخصيّت داريوش اوّل فرزند ويشتاسپ، نوه‏ي آرشامه هخامنشي بود که در جاي خود به طور مفصّل به آن خواهيم پرداخت. هرودوت در کتاب سوّمش اشاره مي‏کند که در پادشاهي کوروش و کمبوجيه، ماليات ثابت رسم نبود. درآمد عمومي فقط از راه هدايا و تقديمي فراهم مي‏شد.214 با اين حال، هرودوت در جاي جاي کتابش به طور سربسته چندين جا به پرداخت خراج در دوران کوروش و کمبوجيه اشاره مي‏کند: “پس از تسخير ليديا به دست ايراني‏ها، ايوني‏ها و ائولي‏ها، زود سفيراني نزد کوروش فرستاده، پيشنهاد کردند، حاضرند با همان شرايطي که از کروزوس اطاعت مي‏کردند، با او نيز عهد و قراري بگذارند.”215
به احتمال زياد، منظور از اين متن، پرداخت خراج و ماليات است. کتزياس نيز اشاره مي‏کند که کوروش قبل از مرگ، فرزند ارشدش، يعني کمبوجيه را جانشين خود کرد و پسر کوچکش تانيواکسارک216 يا برديا را حاکم ايالت شرقي، پارت خوارزم، هيرکاني و باکتريا کرد. کمبوجيه برادر کوچک را از پرداخت ماليات و عوارض معاف کرد.217 هرودوت در جاهاي ديگر نيز، به اين نکته اشاره دارد که بعد از فتح بابل، اين شهر علاوه بر خراج مرسوم، بايد به مدّت چهار ماه آذوقه‏ي پادشاه و سپاهيانش را تأمين کند. وي همچنين اشاره مي‏کند که چهار قريه‏ي بزرگ در بابل از همه نوع عوارض معاف بودند و وظيفه داشتند که آذوقه‏ي حيوانات تَري‏تهم، فرزند ارته‏باز، ساتراپ بابل را تأمين کنند.218
به گزارش هرودوت، با فتح مصر توسّط کمبوجيه، مصريان تعهّد کردند که باج بدهند و هدايايي تقديم کنند. کمبوجيه آن‏چه را که مردم ليبي تقديم کرده بودند، با نهايت بزرگواري پذيرفت. ولي برعکس، تقديمي اهالي کورينه را با تحقير پذيرفت. به نظر هرودوت، علّت اين تحقير قلّت مبلغ بود؛ چون فقط 500 “مينا” (تقريباً دويست ليره) فرستاده بودند.219
همچنين هرودوت در جاي ديگري از کتابش اشاره مي‏کند، بعضي از اقوام که مشمول ماليات نبودند، حصه‏ي خود را به صورت هديه تقديم مي‏کردند. مثلاً اتيوپي‏هايي که همسايه‏ي مصر بودند و يا لشکرکشي کمبوجيه تابعيّت ايران را پذيرفتند يا

پایان نامه
Previous Entries پایان نامه با واژه های کلیدی افغانستان Next Entries پایان نامه با واژه های کلیدی کمبوجيه، ماليات، ولي