پایان نامه با واژه های کلیدی کمال گرایی، فرزند پروری، سبک های فرزند پروری، شیوه های فرزند پروری

دانلود پایان نامه ارشد

تعریف می کند: «گرایش فطری ارگانیسم به پروراندن همه استعدادهایش به طوری که بتواند به زندگی ادامه دهد و پیشرفت کند».خود شکوفایی و تبدیل به شخصی با کارکرد کامل بسیار دشوار است،زیرا نیازمند آزمون، رشد، گسترش و به کارگیری پیوسته همه توانایی های بالقوه شخص است(خسروی و علیزاده صحرایی،1388).از نظر راجرز، فرد کامل نتیجه مطلوب رشد روان شناختی و تکامل اجتماعی است.او چند ویژگی افراد کامل(خود شکوفا) را نام برد:
1. افراد کامل نشان می دهند که از تمام تجربیات آگاهند.و آن ها پذیرای احساس های مثبت، مانند جرأت و عطوفت و احساس های منفی،نظیر ترس و عذاب هستند.
2. افراد کامل در هر لحظه به طور کامل و پرمایه زندگی می کنند و تمام تجربیات آن ها به صورت بالقوه تازه و جدید هستند.تجربیات را نمی توان پیش بینی کرد ولی می توان به جای مشاهده صرف، به طور کامل در آن ها مشارکت کرد.
3. افراد کامل به ارگانیزم خودشان(رفتار و احساس های خویش) اعتماد می کنند.منظور او این بود که تمام اطلاعات به صورت همخوان با خودپنداره فرد کامل پذیرفته می شوند.هیچ چیز تهدید کننده نیست؛ همه اطلاعات را می توان درک،ارزیابی و به دقت سبک سنگین کرد.
4. افراد کامل بدون قید و بندها و بازداری ها احساس می کنند در تصمیم گیری ها آزاد هستند.این امر موجب احساس قدرت می شود زیرا می دانند که آینده آن ها به اعمال خودشان بستگی دارد و به وسیله شرایط فعلی، رویدادهای گذشته، یا افراد دیگر تعیین نمی شود.
5. افراد کامل خلاق هستند و هنگامی که شرایط محیطی تغییر می کند به صورت ثمربخش و سازگارانه زندگی می کنند.خودانگیختگی همراه خلاقیت است.افراد کامل انعطاف پذیرند و به دنبال تجربیات و چالش های تازه هستند.
6. افراد کامل برای به حداکثر رساندن استعداد خویش، نیاز مستمر به رشد دارند.راجرز برای توصیف افراد کامل از کلمه شکوفا کننده نه شکوفا شده استفاده کرد.او می نویسد که کامل بودن «یک مسیر است نه مقصد».اگر تلاش و رشد کردن متوقف شوند، در این صورت فرد خودانگیختگی، انعطاف پذیری و گشودگی را از دست می دهد(شولتز و شولتز،1389).
2-2-3-3-5- نظریه الیس
الیس معتقد است که از خصوصیات اصلی انسان توانایی فوق العاده او در اندیشیدن است و به ویژه، توانایی فوق العاده او در اندیشه درباره شیوه اندیشیدن خویش است.انسان از راه اندیشه درست و منطقی می تواند همان گونه که مایه اضطراب خود می شود،خود را از شر ناراحتی های خویش نیز رها کند.الیس اضطراب و اختلالات رفتاری را زاده شیوه تفکر خیالی و بی معنای انسان می داند به همین دلیل وجود برخی اعتقادات را در ذهن فرد غیرمنطقی می داند:
1. اعتقاد به اینکه لازمه احساس خود ارزشمندی، وجود حداکثر شایستگی،کمال و فعالیت شدید است.دست یابی به چنین شایستگی نیز امکان پذیر نیست و تلاش وسواسی در راه بدست آوردن آن، فرد را به اضطراب و بیماری روانی دچار می کند و در زندگی احساس حقارت و ناتوانی به فرد می دهد.
2. اعتقاد به اینکه هر مشکلی همیشه یک راه حل درست و کامل دارد و اگر انسان به آن راه حل دست نیابد بسیار وحشتناک و فاجعه آمیز خواهد بود.
3. اعتقاد فرد به اینکه اگر رویدادها آن گونه که او می خواهد نباشند، اوج ناراحتی و بیچارگی به بار می آید و این امر فاجعه آمیز خواهد بود.
به عقیده الیس دیگر گرایشات ذاتی و نامطلوب هر انسانی، احساس نیاز شدید به این که خود را برتر از دیگران و صاحب همه مهارت ها بداند،دست یازی به نظرات احمقانه و بی بنیاد،پرداختن به تفکر آرزومندانه، توقع خوبی و خوش رفتاری پیوسته از دیگران، محکوم کردن خود در مواردی که ضعیف عمل می کند و گرایش ژرف به زودرنجی و برآشفتگی عاطفی است.از دید الیس، اگر انسان به این تمایلات طبیعی(در عین حال ناسالم) خود دست نیابد خود،دیگران و دنیای بیرون را مورد سرزنش و نکوهش قرار می دهد(به نقل از شفیع آبادی،1381).
2-2-3-3-6- نظریه بندورا
بندورا معتقد است که رفتار آدمی به طور عمده یک رفتار خودتنظیم است.از جمله چیزهایی که انسان از تجربه مستقیم و یا غیرمستقیم جانشینی می آموزد معیارهای عملکرد است و پس از آن که این معیارها آموخته شدند، پایه ای برای ارزشیابی کردارهای فرد می شوند.اگر عملکرد شخص در یک موقعیت معین با معیارهای او هماهنگ یا از آن بالاتر باشد، آن را مثبت ارزیابی می کند، اما اگر پایین تر از معیارها باشد آن را منفی ارزشیابی می نماید.معیارهای فرد می توانند از تجربه مستقیم او با تقویت،از راه ارزش بخشیدن به رفتارهایی که در بدست آوردن ستایش از افراط محیط زندگی مانند والدین موثر بوده اند،گرفته شوند.همچنین، معیارهای شخصی به گونه غیر مستقیم یا جانشینی، از راه مشاهده رفتارهایی که دیگران برای آن ها تقویت می شوند، ایجاد گردیده اند.برای نمونه، بندورا و کوپرز (1964) دریافتند، کودکانی که الگوهایی با معیارهای عملکرد سطح بالا را مشاهده کردند، خودشان را تنها زمانی که عملکرد عالی داشتند تقویت کردند، ولی کودکانی که الگوهایی با معیارهای عملکرد سطح پایین را مشاهده نمودند، خودشان را برای عملکردهای کوچک تقویت کردند.بندورا معتقد است که تقویت درونی حاصل از خود ارزشیابی، از تقویت بیرونی فراهم آمده به وسیله دیگران بسیار نیرومندتر است.متأسفانه اگر معیارهای شخصی بسیار بالا باشند، می توانند برای او به صورت سرچشمه ناراحتی درآیند.بندورا معتقد است معیارهای سخت گیرانه برای ارزشیابی خود در شکل افراطی به واکنش های افسردگی،دلسردی دراز مدت،احساس بی ارزشی و بی هدفی می انجامد و کار کردن بر روی هدف هایی که بسیار دور یا بسیار دشوار هستند،می توانند ناامید کننده باشند (همان گونه که کمال گرایان عمل می کنند)، در مقابل، افراد عادی معیارهای انعطاف پذیر را می پذیرند و این توانایی را دارند که هدف های دور از دسترس را کنار بگذارند و خود را برای دست نیافتن به آن ها سرزنش نکنند(خسروی و علیزاده صحرایی،1388).
2-2-3-4- سبب شناسی کمال گرایی
2-2-3-4-1- عوامل مربوط به والدین
مطالعات تجربی و نظری انجام شده بر عوامل والدینی تمرکز داشته اند.چند تحقیق بین کمال گرایی و عوامل والدینی مختلف از جمله سبک های فرزند پروری، کمال گرایی والدین و سبک دلبستگی رابطه پیدا کرده اند (ممیستر112، 2002).
2-2-3-4-1-1- سبک فرزند پروری
مهم ترین فاکتوری که به عنوان عامل علی در رشد و تحول کمال گرایی مطرح بوده است، تاثیر شیوه های فرزند پروری است (به نقل از رم، 2005). منظور از شیوه های فرزند پروری روش هایی است که والدین برای کنترل فرزندان خود در پیش می گیرند.طبق مطالعه بامریند113 (1971)، سبک های فرزند پروری را بر مبنای دو ویژگی می توان طبقه بندی کرد: اقتدار114 (سخت گیری) و پاسخ گویی115، منظور از اقتدار حدی است که والدین کنترل نشان می دهند و تقاضای رسش و نظارت دارند. منظور از پاسخ گویی میزانی است که والدین گرمای عاطفی، پذیرش و همکاری با فرزندانشان نشان می دهند. بامریند بر مبنای این دو ویژگی، سه شیوه فرزند پروی شناسایی کرد. این سه نوع عبارتند از:
1. سبک تربیتی استبدادی116 2. سبک تربیتی اقتدارگر117 3. سبک تربیتی آسان گیر118
مک کوبی و مارتین119 (1983)، در بسط اخیر مدل بامریند با تقسیم سبک تربیتی آسان گیر، سبک چهارمی به نام سبک بی توجه، معرفی کرده اند (به نقل از ممیستر، 2002).
سبک تربیتی استبدادی
بامریند (1991) والدین با سبک تربیتی استبدادی را افرادی با سطح بالایی از اقتدار و سطح پایینی از پاسخگویی معرفی می کند.این دسته از والدین بیشتر به کنترل رفتارها و نگرش های کودکان متمرکز می شوند و بر پیروی و احترام به قدرت و دستورهای خود از جانب کودکان تأکید می کنند (به نقل از همان منبع).
این شیوه تربیتی زمینه را برای رشد و ایجاد ویژگی شخصیتی کمال گرایی ناسازگارانه آماده می کند.هورنای (1934، به نقل از مهرابی زاده هنرمند و وردی، 1382) اظهار می دارد، تاریخچه رشد بیمارانی که دچار گرایش شدید به کامل بودن هستند، نشان می دهد که این بیماران والدینی داشته اند سخت گیر و به ظاهر مقدس مآب که در منزل با قدرت مطلق حکمفرمایی می کردند و اغلب اوقات والدین میان فرزندانشان تبعیض قائل می شده اند و رفتارشان با کودکان خود رفتاری غیر عادلانه بوده است.
هماچک (1978) نیز از جمله کسانی بود که بر رشد سبک شخصیتی کمال گرایی، آن هم در قالب دو بعد تأکید نمود.وی می گوید کمال گرایی نابهنجار (نگرانی زیاد در مورد اشتباهات و ترس از داوری های منفی دیگران)، حاصل تجربه های دوره کودکی است. این کودکان دارای والدین غیر تأییدگر و یا به ندرت تأیید گر هستند که علاقه شان به کودک بستگی به عملکرد کودک دارد.والدین کمال گرا بیش از اندازه انتقاد می کنند، سخت گیر هستند و عموما کمتر از فرزندانشان پشتیبانی می کنند.هماچک معتقد است عدم تأیید گاه گاهی و یا تأیید شرطی والدین عامل نمودار شدن کمال گرایی در کودکان است.
سبک تربیتی اقتدارگر
بامریند (1991) والدین اقتدارگرا را افرادی با اقتدار و پاسخ گویی بالا معرفی می کند.این والدین برای پیروی فرزندان از قوانین و به اجرا در آوردن آن، قانون وضع می کنند، بر رفتار فرزندان خود نظارت می کنند و زمانی که قوانین اجرا نشود از روش های غیر تنبیهی استفاده می کنند.برخلاف والدین مستبد، والدین مقتدر روابط بین خود و فرزندان را تشویق می کنند.این والدین ضمن جویا شدن عقاید فرزندان، در وضع قوانین آن ها را شرکت می دهند.این سبک با کمال گرایی سازش یافته و مثبت ارتباط داده شده است( به نقل از ممیستر، 2002).
سبک تربیتی آسان گیر
این سبک تربیتی از رفتار والدینی نتیجه می شود که سطوح پایینی از اقتدار و سطوح بالایی از پاسخ گویی را نشان می دهند (به نقل از ممیستر، 2002).مشابه با والدین مقتدر، والدین آسان گیر نگرش های گرم و پذیرنده ای نسبت به کودکان شان نشان می دهند، اما از طرف دیگر کنترلی روی کودکان شان اعمال نمی کنند.
این گروه از والدین، رفتارهای فرزند خود را در دوره کودکی به درستی کنترل نمی کنند، در نتیجه در دوره نوجوانی و جوانی از درونی ساختن اخلاقیات و ارزش ها در آنان ناتوان می مانند و در تربیت جوانان مستقل و خود رهبر، درمانده می شوند.
والدین آسان گیر کودکان و نوجوانانی را پرورش می دهند که:
الف. از روبرو شدن با مشکلات پرهیز می کنند.
ب. کمتر به والدین خود اعتماد دارند و در نتیجه از ارزش های آنان پیروی نمی کنند.
ج. در برقراری رابطه صمیمانه و دیرپا ناموفق هستند.
د. غیر مسئول هستند و در پاسخ به انجام وظایف روزمره زندگی، احساس مسئولیت نمی کنند.
ه. بی بندوبار هستند و به تجربه جنسی زودرس و مصرف مواد مخدر روی می آورند (مهرابی زاده هنرمند و وردی، 1382).
سبک تربیتی بی توجه
این والدین سطوح پایینی از اقتدار و پاسخ گویی را هم زمان دارا هستند.این والدین بی توجه، به کودکان خود هیچ گونه حمایت و توجهی نشان نمی دهند.آن ها بیش از آنکه برای کنترل رفتارهای کودکان خود تلاش کنند، از درگیری و مشارکت در زندگی آنان، امتناع می کنند (مک کوبی و مارتین،1983؛ به نقل از ممیستر ، 2002).
جمع بندی
به طور کلی مطالعات چندی ارتباط بین سبک های فرزند پروری و شاخص های متفاوت کمال گرایی را آزموده اند. رایس120 و همکاران(1996) پی بردند که کمال گرایان نابهنجار در قیاس با کمال گرایان بهنجار، والدین خود را به عنوان افرادی کمتر تشویق کننده، بیشتر سخت گیر و عیب جو، ادراک می کردند.
کاوامورا 121و همکاران (2002) رابطه بین کمال گرایی مثبت و منفی و سبک های فرزند پروری را در نمونه ای 337 نفری از دانشجویان دوره کارشناسی دانشگاه، مورد بررسی قرار دادند. آنان از 122MPS-F (فراست و همکاران،1990) برای سنجش کمال گرایی و مقیاس سخت گیری والدینی استفاده کردند.مقیاس سخت گیری والدینی دارای آیتم هایی است که با میزان متوقع بودن، عیب جویی و سخت گیری والدین رابطه دارد. آنان متوجه شدند که سبک های تربیتی سخت گیرانه و استبدادی با کمال گرایی سازش نایافته (که با خرده مقیاس

پایان نامه
Previous Entries پایان نامه با واژه های کلیدی کمال گرایی، اختلال شخصیت، منابع قدرت، ابعاد کمال گرایی Next Entries پایان نامه با واژه های کلیدی اضطراب اجتماعی، کمال گرایی، افراد مبتلا، کمال گرایی مثبت