پایان نامه با واژه های کلیدی پست مدرنیسم، انسان شناسی، تعلیم و تربیت، میشل فوکو

دانلود پایان نامه ارشد

فلسفی خود، گرفتاریهای انسان را ناشی از تنهایی در جهان بی معنا می بیند، از نظر وی اساساً انسان قبل از هر چیز بی معناست. چون ما به دنیای کاملا ًبی معنی پرتاب شده ایم و باید خود هر معنایی را که در دنیا، با آن روبرو می شویم، بسازیم.دانش آموز هستی گرا درجستجوی تحقق آزادی معنوی در ارتباط با دیگران است. این ارتباط معنوی را نباید با آشنایی صرف اشتباه نمود؛ ارتباط معنوی نوعی صمیمیت با شخص دیگر است در ارتباط دانش آموزان به هم هستند؛ اما در این حالت هر کدام بی همتایی خود را حفظ می کنند. ارتباط معنوی گفت و شنودی است که در آن طرفین آنچه در ذهن و قلب دیگری می گذرد، می شنود.
ون کلو موریس در تدوین خطوط اصلی روانشناسی تربیتی اگزیستانسیالیستی دو دوره رشد را برای انسان بازگو
می کند. دوره پیش وجودی و لحظه وجودی. به نظر وی لحظه وجودی موقعی ظهور می کند. دوره پیش وجودی و لحظه وجودی . به نظر وی لحظه وجودی موقعی ظهور می کند که مردم نسبت به حظورشان به عنوان من در دنیا؛ آگاهی می یابند. در دوره پیش وجودی که مقارن با دوره آموزش ابتدایی و مقطعی است که کودکان خواندن و نوشتن و حساب کردن را می آموزند و مهارتهای جسمانی، تفریحی و ارتباطی را می آموزند کودکان واقعاً نسبت به شرایط انسانی خویش آگاه نیستند.
یاسپرس چون فیلسوف هستی، به انسان و روال بودن انسان است. ازاین روست که با نگریستن به انسان چون انسان، بسیاری از عیب های تربیتی، اجتماعی، و سیاسی را آشکار کرده، می کوشد تا توجه آدمی را به ژرفای هستی بکشاند. او بزرگترین عیب آموزش و پرورش امروز را فراموش کردن انسان و ارج او می داند و این چگونگی را با توجه به نکته های بنیادی فلسفه هستی روشن می کند. از نظر او انسان اصیل یکتاست و بنیاد ارزش او نه در نسبت با چیزهای دیگر بلکه در خود وی و در فردیت اوست، هستی او در ارتباط و هماهنگی و همدلی شکفته می شود. خود واژه اگزیست که به معنی بیرون ایستادن است، به تعبیر فیلسوفان هستی می تواند ما را به همین اندیشه از خود بیرون رفتن، از خود بدر شدن، و آنسوی خود رفتن- که زمینه هماهنگی و همدلی است – راهنمایی می کند. یاسپرس از سه آزمون فلسفی که زمینه بیدار کردن انسان است یاد می کند که این سه آزمون نتیجه رو کردن به شناختن حقیقت جهان، حقیقت خود، و خداست. او می گوید: انسان در هر سه آزمون ، با شکست روبرو می شود. اما همین شکست او را از غفلت بدر آورده، بیدار می کند. از این رو شکست نه تنها پایان راه نیست بلکه زمینه شکفتگی هستی، یعنی بخود آمدن است(نقیب زاده،1387،ص 181).
مکتب اگزیستانسیال به نوع نگاه مدرنیسم به انسان و اثراتی که این نگاه در سایر موارد اعتقادی و اعمال انسانها و مکتب ها می گذارد، اعتراض داشت. اما در اعتراض به مکتب مدرنیسم مکتب دیگری به نام مکتب پست مدرنیسم نیز شکل گرفت که به تمامی خصوصیات مدرنیسم انتقاد وارد می کرد. این مکتب همچنین در نوع استفاده بشر از ماشین و به دنبال آن فناوری نیز انتقاداتی دارد؛ در نتیجه ابتدا پرداختن به انسان شناختی پست مدرنیسم و سپس پرداختن به نظرات فیلسوفان این مکتب در مورد فناوری و فناوری های آموزشی لازم و ضروری است.
انسان در فلسفه پست مدرن:
سرانجام در ثلث آخر قرن بیستم جنبش بیستم مدرنیسم (فرانوگرایی) به عرصه تعلیم و تربیت نیز وارد می شود و نظریه ها و دیدگاه های تربیتی را متأثر می سازد. پست مدرنیسم جنبشی است که به عقیده ژان-فرانسوا لیوتار خصیصه اصلی آن بی اعتمادی نسبت به فرا روایت ها است. این جنبش نسبت به گفتمان های کلی و جهانشمول و تمامیت گرا از هر مقوله ای که باشند از جمله عقلانیت، علم، اخلاق، هنر، وغیره مشکوک است. طرفداران این جنبش گفتمان های کلی را به مثابه ابزارهایی تلقی می کنند که در دست مدرنیست ها، خواسته یا ناخواسته، موجبات از خود بیگانگی انسان ها وتحکیم نظام سلطه را فراهم ساخته اند.در تعلیم و تربیت نیز پست مدرن ها
نظریه های مرتبط با مدرنیسم مخصوصاً نظریه هایی را که ازآن ها بوی کل گرایی می آید همچون پایدارگرایی و ماهیت گرایی قدیم و جدید مورد حمله قرار داده اند. طرفداران این جنبش برآنند که فلسفه باید از حالت کلیت گرایی بیرون آید.آرندویتس و ژویرو معتقدندکه محتملاً فلسفه ناگزیر خواهد شد که از آرمان سنتی اش در خصوص اتحاد با فیزیک جهت وحدت بخشیدن به علوم دست بردارد و گفتمان های متنوع و جزیی تر را پدید گردد. پست مدنیسم جهان نگری به شدت نسبیت گرایی را مطرح می کند که برخلاف مدرنیسم در آن به تفاوت ها، تمایزات، و غیریت ها بها داده می شود. معنی این امر در تعلیم و تربیت آن است که باید سیاست گذاری ها و برنامه ریزی های تربیتی غیر متمرکز شوند، به محرومان و به حاشیه رانده شدگان، اقلیت ها از هرمقوله ای که باشند، قومی، زبانی، فرهنگی، جنسیتی توجه شود. نظریه تربیت نیز به جای ارایه گفتمان کلی و فراگیر باید به گفتمان های جزیی تر و ویژه تر تبدیل شود. در چنین وضعیف علم، هنر، اخلاق و فرهنگ نیز از چشم انداز های ویژه نه جهانشمول – مطمح نظر خواهند بود(بست و کلنر به نقل از پاکسرشت،1386 ،ص137).
انسان مدرن برای پست مدرن ها پر از نقطه ضعف و ناتوانی است؛ چنانکه مدرنیته ادامه یابد بدلی ها جای انسان را خواهند گرفت و انسان از خود بیگانه در برابر علم و فناوری تا بدان جا ادامه می دهد که آدم آهنی ها، آینده او را به تسخیر خود درآورند. پس اگرانسان مدرن انسان واقعی نیست، انسان واقعی چیستیا کدام است؟ آیا پست مدرنیسم آن قدر کامل شده است که در کنار تاریخ نسبتاً طولانی مدرنیته بایستد و با آن مقایسه شود؟ پست مدرن ها که ادعای شناخت پدیده یا چیزی را به طور بنیادی و نهایی رد می کنند، با مسئله انسان چگونه مواجه می شوند؟ هنوز به زمان بیشتری لازم است تا این رویکرد به نقطه دقیقی از شرایط پست مدرن برسد تا در آن شرایط امکان بررسی محتوای نظری آن روشن تر شده باشد. همه شواهد موجود نشان دهنده رشد مفاهیم پست مدرن در بسیاری از حوزه های اندیشه و زندگی بشری است. بنابراین بدون هر گونه تعصبی، چه بخواهیم یا نه، یا چه خوشایندمان قراربگیرد یا نه، شرایط پست مدرن پایان نظمی قدیمی را اعلام می کند و چون انقلابی فرهنگی آرام آرام ضمن نقد مدرنیسم، جزییات حیات جمعی ما را دربر می گیرد. در عین حال از آنجا که بر سبک شناخت پست مدرن شناخت هیچ چیز و هیچ پدیده ای هرگزبه نقطه پایانی خود نمی رسد، پس هر کسی در هر زمانی اجازه نتیجه گیری از مفهوم آن پدیده یا چیز بر اساس برداشت های شخصی که آشکارا بر پایه تجربه های فردی و اطلاعات ویژه استوار شده است را دارد و لااقل در شناخت شناسی پست مدرن این وضع قابل انتقاد نیست.
نتیجه گیری درباره انسان پست مدرن را از همین نقطه می توان آغاز کرد. یعنی از جایی که پست مدرنیسم عقیده دارد، انسان در زمان حال ابدی زیست می کند و با گذشته خود هیچ پیوستگی زیستی معنی دار ندارد. و جمع تجربه های گذشته برای معرفی ویژگی های مشترک انسانی بی معنی است. زیرا انسان ها همواره در زمان حال دوران زندگی خود، در معرض آن دسته متغیرهای قرار دارند که مخصوص آنها و شرایط آنها است. پس دلیلی برای جمع زدن آنها و نتیجه گیری – به شکل قطعی خود-وجود ندارد؛ یعنی انگاشت «انسانیت مشترک» توهمی بیش نیست.پست مدرنیسم بسیاری از واقعیت های انسانی گرایی را زیر سوال برد و انسان را در کنار شرایط گوناگونی که او را احاطه کرده اند، ضمن اینکه از زیر بار مسئولیت در دست گرفتن سرنوشت خود آزاد ساخت، در ساخت خود و هویت خود، با داستانی لحظه به لحظه نو می شود مسئول دانست. نه چون برخی دیدگاههای سنتی او را در دست نیروهای ماورایی اسیر کرد و نه چون انسان گرایان و اگزیستانسیالیست ها او را محور هستی و انتخابگر خود و هستی قرار داد.
پس انسان پست مدرن را نمی توان به جوهری یا صفتی مشخص درک و تعریف کرد. آنها موجوداتی فضایی یا خیالی نیستند، اما مخلوقاتی مبهم و نامعین و پی در پی نوشونده اند. هویت انسان پست مدرن از طریق بازی کردن در بازی جند جانبه ای از سیستم های نمادی آرام آرام شکل می گیرد و در هر مرحله ای که هست کاملترین چهره از او نشان می دهد. به علاوه ویژگی های جنسی، نژادی و طبقه ای که در شرایط مدرن شکل گیری هویت نقش مهمی بازی می کند، در اینجا باید به کم اثرترین متغیرها تبدیل شود. نقش«دیگری» در شکل گیری هویت فردی نیز از نگاه پست مدرن دور نمی ماند. به همین دلیل ارتباط و گفتگو مفاهیم کلیدی پست مدرن در ساخت انسانی است.«خود» در بافت ویژه ای از روابط زیست می کند که در پیچیده ترین وضع خود قرار دارد، پس شناخت و رفتار با انسانها جز از طریق شناخت و تعامل با محیط آنها امکان ندارد.
پس انسان پست مدرن می تواند به اراده شخصی در راه انتخاب «خود» در مقابل آینه طبیعت و محیط خود بایستد و تصویری از آنچه هست را شکل بدهد. در آینه نه تصویری از گذشته، و نه تصویری از فردای او دیده می شود. پس او هوشیارانه به تعیین آن می پردازد تا«که»و«چه» باشد و در چه شرایطی زیست می کند. در این میان، پست مدرنیست ها به نقش دیگری، با توجه به اهمیت ارتباط و گفتمان ارج می نهند. به نظر آنها مفهوم خود به آسانی از راه گفتمان ها، کنش ها، و ارتباطات آن با دیگر خود ها و هویت ها درک می شود. این فکر، مبتنی بر برداشت پست مدرن از «خود»های چندگانه و خرد شونده فردی است. خود هایی که در هر آن، می تواند در انسان نمایان شود و او را به سوی نتیجه تازه ای رهنمون شود. در اینجا پست مدرن ها هیچ توضیحی نمی دهند که آیا عدم وجود«یک خود» باعث سرگشتگی و حیرانی انسان نمی شود؟ آیا انسان را با «هیچ» و با «همه» در اشتراک با دیگران یا افتراق با آنها دچار وحشت و اضطراب نمی کند؟(آهنچیان،1382،ص146-140). در اکثر پارادایم های مدرن، از جمله نقد معرفت شناسی، غایت شناختی و انسان شناختی، اساساً «انسان» در مرکزیت توجهات بود. چه انسان در مرکز عقل گرایی و سوژه آگاه در حوزه معرفت علمی تجربی قرار داشت، از جمله جهات غایت انگارانه سازنده تاریخ به واسطه پروژه پیشرفت بود و نیز عامل سلطه بر طبیعت با یک «خود» یا هویت همگون. در دل پارادایم کنونی، به ویژه هنگامی که سخن از مواضع انسان شناختی پسامدرن به میان می آید، گرایش ها و الگوهای متفاوتی چون «انسان شناسی پسامدرن»، «انسانشناسی بازتابنده»، «انسان شناسی پساساختارگرا» و«انسان شناسی سیبرنتیک» به چشم می خورد که البته با تمام تمایزاتی که هر یک دارند، در یک مسئله مشترک اند و آن نوعی تلقی پسا انسانی است. چیزی به منزله پایان انسان و فروپاشی هویت های یک پارچه نیز مطرح شده است(فکوهی،1381،305-301). ایده «انسان در مرکز عالم» مدرنیته، با آثار متفکران پارادایم پسامدرن فرو پاشید: ژان ژاک لاکان، ژیلپکو دالوز، لیوتار، دریدا و میشل فوکو در چهارچوب مفاهیم انتقادی رادیکال پساساختارگرا به این جریان وارد شدند. در رأس این متفکران آثار میشل فوکو قرار دارد. به زعم او هویت همواره با شکل گیری با مفهوم «طرد» و«دیگربودگی» یا غیریت سازی همراه بوده است. برای مثال انسان سازی علمی، بر اساس یک جهت گیری غایت شناسی حاصل از نگرش مدرن شکل گرفته و به ویژه دردل تحولات علمی سده نوزده که نقطه اوج سلطه جدید غرب بود، همه این تعابیر با انگیزش بیرونی شکل گرفته است. یعنی پذیرش شرایط پیدایش و توسعه علم انسان شناسی، متأثر از شرایط «سلطه» بوده است.
میشل فوکو در کتاب کلمات و اشیا به تاسی از نیچه، ایده «پایان انسان» را اعلام کرد و طبق آن ما شاهد حذف فاعل شناسایی از صحنه اجتماعی و علم شدیم. به گفته او «مرگ خدا مرگ انسان نیز هست» (قزلسفلی،1387ص151) ایده فوکو مبتنی بر«اختراعی بودن انسان» است. آثار او در چهارچوب ضد اومانیستی نشان می دهد که چگونه در قرن نوزدهم، فرایندهای آموزش، تربیت و انتظام بدن های انسانی، در حوزه های وسیعی از مکان ها نهادی خاص مانند کارخانه ها، زندان ها و مدارس ظهور کردند. نتیجه کلی این اقدامات انتظامی، جسم ها یا بدن هایی بودکه سودمند مطیع و مولد بودند. البته چنانکه فوکو اذعان کرده است، فرایند فروپاشی انسان به زمانی

پایان نامه
Previous Entries پایان نامه با واژه های کلیدی اگزیستانسیال، اصول اخلاقی، تعلیم و تربیت، اصالت وجود Next Entries پایان نامه با واژه های کلیدی تکنولوژی آموزشی، آموزش و پرورش، فلسفه تکنولوژی، پست مدرنیسم