پایان نامه با واژه های کلیدی هنري، عمومي،، همگاني، زيبايي

دانلود پایان نامه ارشد

است که بسياري از هنرمندان، گالري‌داران، منتقدان و مجموعه‌داران به دفاع از سرا برخاستند. عده‌اي اين کار را تخريب اموال هنري و صدمه زدن به اقتصاد شهر و کشور دانستند. (در اين کشورها رابطه‌ي‌ اقتصاد و هنر امري جاافتاده و بديهي است).عده‌اي نيز بحث‌هاي قديمي ماهيت آوانگارد و نقش آن را پيش‌ کشيدند.عده‌اي نيز به تمسخر گرفته شدن برج ايفل در ابتداي ساخت آن را مطرح کردند و استدلال کردند که‌ (آثار هنري،براي فهميده شدن از سوي عده‌ي بزرگ‌تري از مردم،نياز به گذشت زمان دارند).اصولا يکي از اهداف صريح جنبش آوانگارد در تاريخ،به چالش کشيدن قراردادها،رد کردن نسبت‌ها و برهم زدن‌ راحتي خيال بيننده بوده است. پيشرو بودن،جدا بودن و ضديت با فرهنگ غالب،لازمه‌ي آوانگارد است.
مسئله‌ي ديگر،مسئله‌ي حقوق هنرمند بود.مثلا در اين مورد،سرا،سازمان‌ GSA را به سانسور متهم کرد.او تا حدي‌ پيش رفت که به خاطر پايمال کردن حقوق خود،دادخواستي عليه دولت تنظيم نمود و در آن تصريح کرد که:«کار هنرمند را بايد محترم شمرد،سانسور نکرد،و تحمل کرد؛حتي اگر مردم آن را نفرت‌انگيز،دردسرساز يا تهديدکننده‌ بدانند».آيا جابه‌جايي يا برچيدن يک اثر هنري سانسور تلقي مي‌شود؟ دادگاه منطقه‌اي که براي بررسي اين موضوع‌ تشکيل شد،به اين سؤال پاسخ منفي داد . و اما چه کسي بايد براي اين‌که آثار هنري مختلف براي فضاهاي عمومي مناسب‌اند يا نه،تصميم بگيرد؟ نظر برخي‌ هنرمندان چنين است:«نمي‌توانيم آثار هنري همگاني را به آرا مردم واگذاريم.»اما GSA ،براي پرهيز از تکرار تجربه‌ي کمان مورب،خطمشي خود را تغيير داد و از آن پس،از مشورت طيف وسيعي از گروه‌هاي محلي و مناطق‌ همجوار،پيش از سفارش آثار هنري عمومي،استفاده مي‌کرد . با اين همه کمان مورب باوجود برچيده شدنش(اکنون به صورت اوراق‌شده در انباري نگهداري مي‌شود)، همچنان حضوري قدرتمند در تمام مباحث زيبايي‌شناختي،سياست و مقولات مربوط به هنر همگاني دارد.( دارابي ،1383 ،20 ،21) کالدر هم در مورد مجسمه هاي انتزائي خود مي گويد : «در طراحي اولين مجسمه انتزائي ثابت ، نظر من بيشتر معطوف فضا ها ، ابعاد محوري و گرانيگاه هاي متفاوت بود ]….[. اگر کسي بخواهد منطقي براي اين مجسمه ها بيابد ، به زيبايي آن پي نخواهد برد .بايد با آنها خو بگيريم ]….[» (تصاوير صفحات210و211 ) . ( جکوب بال –1390 – 28 )
هنر مدرن تا دوران اخير، فقط و فقط در دورن قلمرو و نظام موزه اي و تحت حمايت طبقه متوسط، فروشندگان، ارباباني که داراي فرهنگ، توجه و وسايل مالي براي حمايت از هوس هاي خود هستند، وجود داشته است. هنر پيشتاز به ندرت ناگزير بوده است تا با خواستاران گوناگون و محيط هاي فيزيکي که اکنون خود را در آن گرفتار مي بيند ارتباط برقرار مي کند. قدرداني از اين گونه هنر معمولاً توجهي تفکر آميز و لااقل دقيق را مي طلبد، کاملاً برخلاف آنچه در درون بافت ميدان هاي پرازدحام همگاني، فروشگاه ها و خيابان هاي شلوغ شهري دريافت ميدارد.
هنر همگاني به خاطر بافت کاملاً عمومي و بينندگان گوناگون، گاهي بيشتر به ساخته اي اجتماعي بدل مي شودتا اثري هنري؛ از لحظه آغاز به خاطر تلاش در خوشايند واقع شدن همگان، يا شايد دقيق تر، اهانت نکردن به هيچ کس، در معرض تغيير قرار مي گيرد. آن دسته از هنرمندان و حرفه هاي هنر که به سنت هاي مدرنيسم گراييده اند، به اين تناقض دقيقاً آگاه اند: يک اثر معاصر هنري که عمدتاً به توانايي بيان نکات بسيار شخصي و جدال با قراردادها تکيه دارد، چگونه مي تواند توسط کميته اي از اعضاي مختلف انتخاب شود، در ميداني عمومي نصب گردد و نه تنها زنده، بلکه موفق باقي بماند؟
برايان اودوگرتي، هنرمند و منتقد، عدم تجانس مربوط به اين وضعيت را چنين بيان کرده است: «پيدا کردن اثر پيشرفته هنري در هواي آزاد مثل برخورد با دختر تحصيل کرده اي است که در خيابان کار مي کند». (هواردجي، اسماگولا ، 1381 ، 33 )
در ميان اين يکنواختي و رکورد مدني، هنر و به ويژه مجسمه سازي نقش بسزايي در طراحي و فضاسازي شهري دارند، که اين چيزي وراي تزئين محض و زيبايي ظاهري است. مجسمه سازي با گيرايي دروني و تصديق ارزشهاي زيبايي شناختي، نقشي بيش از کاربردصرف خواهد داشت. پيکره سازي، با ارتقاي ميزان حظ بصري در محيط، باعث عدم تسليم ذهن به نظام هاي موجود مي شود. براي پي بردن به لزوم چنين چيزي، واکاوي سطوح زيرين پديدار شناسي براي کشف ارزش روان شناختي بصري، ضروري به نظر مي رسد. جنبه هاي ديداري اي که در معناي گسترده خود، تحت عنوان “مجسمه سازي شهري ” شناخته مي شوند. معرفي نمونه هاي خوب چنين فعاليت هايي در حوزه مبلمان شهري، ما را در زيبا سازي شهرهاي ديگر رهنمون مي کند. (بحارلو ، 1389 ، 10 )
در اين راستا فعاليت هاي گوناگون و سرمايه گذاري هاي عظيمي در نقاط مختلف دنيا در حال اجرا مي باشد که برنامه ريزان و دست اندرکاران آنها انتظارات مختلفي درباره عملکرد و انعکاس اين پروژه هاي هنري در نزد جوامع خود به ويژه نسل جوان دارند.
مثلاً در اسپانيا بنياد NMAC با در اختيار گرفتن جنگلي از درختان کاج مديترانه اي در زميني به مساحت سي هکتار با کمک هنرمندان آ ثار ويژه اي خلق نموده تا بازديدکنندگان ارتباطي چند جانبه و احتمالاً تازه را با طبيعت تجربه کنند.
يا در نمونه ديگر موسسه وقف ملي براي هنر (ان. ئي. اِي) مي باشد که در ضميمه هنر در مکان هاي همگاني سرمايه گذاري کلاني انجام مي دهد.
با اينکه آ ثار هنري عمومي از حيطه مشخص زيبايي شناسي کلاسيک دور ميشوند و به جهان واقعي مسائل و مباحث اجتماعي گام مي نهند. طرح ريزي و سرمايه گذراي هنر همگاني هميشه به آساني صورت نمي گيرد، براي اين کار بسياري از دلمشغولي هاي گوناگون بايد در توازن قرار گيرند. امروزه در امريکا کمتر شهري را ميتوان يافت که به داشتن دست کم يک مجسمه بزرگ، معمولاً آبستره و معاصر همگاني، به خود نبالد. چنين اثري معمولاً در محلي کاملاً مشخص قرار دارد. يکي از عملکردهاي اين مجسمه ها برطرف ساختن ملال ناهنجاري معماري بين المللي سيمان و پولاد و شيشه است. اين مجسمه هاي تازه همچنين بعنوان نشانه اي از «خوش سليقگي» و دانش فرهنگي مردم شهر و رهبران فرهنگي محلي در نظر گرفته مي شود» (هواردجي، اسماگولا، 1381، 32)

2-2- چيستي هنر همگاني:

علاوه بر چالشهاي مختلف در ضميمه انتخاب و سرمايه گذاري و … در هنر همگاني درباره چيستي هنر همگاني و به چه چيز ميشود عنوان هنر همگاني داد هم اختلاف نظر هاي جدي وجود دارد. و نظرات گوناگوني در اين مورد مطرح مي شود.
رالف والدو امرسون6 ]فيلسوف[ در باره هنر عمومي مي گويد:
زيبايي را بايد، به هنرهاي کاربردي بازگردانيم، جدايي ميان هنرهاي زيبا و هنرهاي کاربردي را، بايد فراموش کنيم اگر تاريخ درست گفته مي شد، هرگز چنين تفکيکي، سهل و ممکن نمي بود. زيبايي را، نه تنها مي توان قانون گذاري کرد و نه انتظار داشت تاريخ هيچ دوره اي را دوباره تکرار کند.زيبايي هميشه، ناخوانده و بي خبر، ولي هميشه، همقدم با مردم شجاع و راستگو، پديدار مي گردد. انتظار بيهوده اي است که معجزات در قالب هنر دوره هاي قديم متجلي گردد. ذات نبوع در آن است که زيبايي و تقدس را، در تجربيات تازه و ضرورت هاي امروز زندگي بيابد. در کنار جاده هاو دشت ها، در ميان شهر ها و کارگاه ها.
و يا والت وينمن7 شاعر آمريکايي در مورد هنر معماري عمومي مي گويد:
وقتي لوازم ساختمان،تمام و کمال مهيا شد، آرشيتک سازنده آن هم، مهيا ميشود.من ايمان دارم و به شما هم اطمينان مي دهم، آرشيتک سازنده ظهور خواهد کرد. بهترين آنها، کساني خواهند بود که شما را به خوبي مي شناسند.همه را بخوبي ميشناسند وبه همه وفادار باقي مي مانند.آنهايي که پذيرفته اند، شما ذره اي کمتر از آنها يا هيچ کس ديگري، نيستيد. شما درآنها، شکوهمند خواهيد شد. (ارمجاني ،1383 ،8،9)
سياوش ارمباني هنرمند ايراني مقيم آمريکا هم هنر عمومي را چنين تعريف ميکند:
هنر عمومي در باره وجود فرد نيست، درباره وجود ديگران است. درباره ذوق و سليقه هاي شخصي نيست، درباره احتياجات ديگران است. درباره بيم و اميد هنرمند نيست، درباره نشاط و خشنودي ديگران است. درباره شخصيت افسانه اي هنرمند نيست، درباره جامعه سازي هنر است.
بنا نيست که حس کوچکي و بي اهميتي به مردم بدهد، بناست که حس تعالي و شکوهمندي به مردم بدهد. بنا نيست که ميان فرهنگ متعالي و عموم مردم فاصله بيندازد، بناست که هنر را عمومي کند و هنرمند را هم يکي از عموم. لغت «هنر» در عبارت «هنر عمومي» به حضور کارهاي عظيم الجثه هنري، در ميدان هاي وسيع شهري اشاره نمي کند و البته آن نيست که قاب مي شود و به ديوار آويزان مي گردد. هنر عمومي آن است که از طرف عموم تجربه مي شود.
هنر عمومي، هنر عموم هم نيست. آن چنان که مثلاً هنر نازي هاي هيتلري و کمونيست هاي استاليني، هنر عموم بود. هنري عمومي، تعبيري نردباني از تاريخ نيست. تعبيري افقي از تاريخ است. در تعبير نردباني تاريخ آن چنان که مثلاً در فلسفه هگل شکل گرفته است: انسان، مطلق طلب است و کل جهان هم وجود مطلق يگانه اي است. در تعبير افقي تاريخ آن چنان که مثلاً پال تليک8 شکل داده است درهر لحظه، چندين تعبير متضاد و به هم وابسته وجود دارند و هر يک هم مي تواند به «وجود جديدي» تبديل گردد.
هنر عمومي، افسانه سازي و تخيل پردازي نمي کند، مشکل گشاي تمام مسايل اجتماعي هم نيست. هنر عمومي، جانشين کمک رساني هاي اجتماعي نمي شود و جايش را هم هرگز، فضاي سبز کنار برج ها، پر نمي کند. امروزه، چون هنر، از چندين جهت متفاوت، هدف انتقاد قرار گرفته است، هنرمندان بسياري شجاعت يافته زندگي منزويشان را ترک کرده، به زندگي هاي اجتماعي مشغول شده اند. از درون استوديوها بيرون آمده شهروند فعالي شده اند. هنر عمومي سعي مي کند تمام هنرها را، در دسترس عموم قرار دهد. هنر عمومي هنر آرام و بي تفاوتي نيست. هنر عمومي، مانند مبلغ مذهبي، متعهد به انجام وظيفه مي باشد. در هنر عمومي، هنرمند، فن و مهارتش را به جامعه ارايه مي دهد و مقامي هم در جامعه به عنوان توليد کننده و سازنده، کسب مي کند. در اين جا احتياجات اجتماعي و فرهنگي عموم، از هنر و هنرمند پشتيباني مي کنند.هنر عمومي فقط يک خلاقيت هنري نيست. يک توليد فرهنگي و اجتماعي است که از درون احتياجات فرهنگي و اجتماعي عموم، منشا مي گيرد. اشخاص بسياري، علاوه بر شخص هنرمند، در توليد هنر عمومي شريک و مسئولند که اگر فقط شخص هنرمند را سزاوار افتخار و پاداش بدانيم، نادرست گفته و به گمراهي رفته ايم.
هنر عمومي وابسته به رابطه ي متقابلي است که با عموم مردم دارد. رابطه اي، مبتني بر فرضيات مشترک. ميان مردم. هنر عمومي، نبايد عموم مردم را تحقير کند، مورد حمله قرار دهد يا بخواهد کنترل کند. هنر عمومي بايد در مقام همسايهي ديوار به ديوار عموم، قرار بگيرد.
هنر عمومي وظيفه عمومي دارد. از کارهاي بزرگ، در جايگاه هاي بخصوص، گذرکرده، به کارهاي هنري، مملو از محتواي اجتماعي، تبديل شده است. زبان آن هم، پيوندي است از جامعه شناسي، هنر، معماري و شهر سازي. در اين مورد نوشته هاي رابرت اسميت سون9 و دونالد جاد10 و رابرت موريس11 ارزشمند ند.
هنر عمومي، معتقد است که «فرهنگ متعالي مدرن» هم عموم مردم را جا گذاشته و هم رابطه خود با تک تک هنرها ار قطع کرده است و فقط اگر رابطه تازه اي با عموم مردم نه فقط آنهايي که در محافل هنري حضور مي يابند. برقرار کند، ميتواند بُعد اخلاقي خود را، به تک تک هنرها بازگرداند. هنر عمومي، سعي مي کند عمل خلاقيت را از پس پرده «رمز داري و اسرار ناشناخته» بيرون آورد. هنر عمومي، به هر مکان هنري در هر مکان عمومي اطلاق نمي شود. عده اي سعي ميکنند کاري را، در اين جا يا آن جا قرار دهند. عده ي ديگر آرزو مي کنند، اين جا وآن جا به وجود بياورند. يکي را بايد «هنر، درمکان هاي عمومي» ناميد و ديگري را «هنر عمومي». ما بايد از خلاقيت هاي سربسته هنري، گذر کنيم و به توليد بازفضا هاي عمومي، مشغول شويم. ما بايد از وابستگي هاي خويش به هنرمندي به عنوان يک شغل و مهارت به

پایان نامه
Previous Entries پایان نامه با واژه های کلیدی دوران باستان، ادراک خود Next Entries پایان نامه با واژه های کلیدی آداب و رسوم، روشنفکران