پایان نامه با واژه های کلیدی نکاح موقت، قانون مدنی، نکاح منقطع، عقد نکاح

دانلود پایان نامه ارشد

داشت حال آنکه تردیدی در امکان نزدیکی نمودن زوجین نیست. علاوه بر این، ممکن است زوج به موجب بیماری رو به موت باشد اما قدرت کافی و نیاز شدید به کامجویی داشته باشد. چنانچه شخصی دارای بیماری صعب العلاجی مانند سرطان باشد، نیاز و میل به دامن در او از بین نمیرود. ثالثاً از لحاظ منطقی، این نظر مستلزم دور خواهد بود. چه، نزدیکی مستلزم صحت نکاح است و نکاح مریض، مستلزم نزدیکی.
بر همین مدار، توجیهاتی از سوی فقها ارائه شده است. برخی گفتهاند عقد نکاح مریض متزلزل است و با نزدیکی مستقر و لازم میشود.365 برخی هم گفتهاند که عقد متزلزل است و نزدیکی یا عدم نزدیکی زوجین کشف از صحت یا بطلان عقد مینماید.366 عدهای نیز، بطلان را در احادیث وارد شده، بطلان نسبی میدانند. بدان معنا که نکاح مریض از جهت برخی احکام مانند عده زوجه و ارث او باطل است و در خصوص سایر احکام نکاح صحیح میباشد.367
به نظر میرسد تزلزل عقد نکاح از لحاظ لزوم و جواز آن، با طبیعت مستحکم این عقد سازگاری ندارد و اصل لزوم در نکاح شدت بیشتری دارد. لذا در غالب عقود، شرط فسخ و اقاله صحیح است اما در نکاح پذیرفته نیست. (ماده 1069 ق.م.) بنابر این نظریه اول با روح حاکم بر قواعد نکاح سازگار نیست. نظریه دوم، یعنی کاشفیت نزدیکی، مستلزم آن است که در صورت عدم نزدیکی زوجین، همبستر شدن آنها (بدون نزدیکی به معنای خاص) و نیز سایر رفتارهای معمول همسران دارای حرمت تکلیفی بوده است و از سویی زوج تکلیفی به انفاق نداشته است و …
از این رو، نظریه بطلان نسبی، موجه تر از سایر نظرات باشد و با مدلول روایات تناسب بیشتری دارد.

بند دوم: دامنه حکم ارث نبردن از مریض
نکاح مریض در صورتی منشأ توارث نمیگردد که اولاً نکاح در حین مرض صورت گرفته باشد، ثانیاً شوهر در حال آن مرض بمیرد و ثالثاً نزدیکی بین زوجین صورت نگرفته باشد. در خصوص شرایط فوق مسائل و اختلافاتی مطرح شده است.
الف) امتداد مرض تا فوت
چنانچه مرد از بیماری خود بهبود یابد و مجددا مریض شود و بمیرد، حتی اگر همان مرض سابق باشد، زن از مرد ارث خواهد برد.368 قانون مدنی با عبارت «در همان مرض» بمیرد، به این امر تصریح نموده است.
در همین زمینه این سوال مطرح میشود که اگر مرد بیمار در مدت همان مرض و قبل از دخول بمیرد، ولی علت مرگ او چیزی غیر از همان بیماری مانند قتل یا تصادف یا مریضی دیگر باشد، باز هم زوجه از ارث محروم میشود؟ تردید پرسشگر از آنجا افزون میشود که از سویی عدم توارث زوجه در حالت مریضی شوهر، حکمی استثنائی و خلاف قاعده است و در موضع تردید باید از گسترش این حکم خودداری نمود. همچنین متبادر به ذهن آن است که منظور روایات و قانون از این حکم، ناشی شدن مرگ از همان مریضی است. اما از سوی دیگر، در روایات مربوط به این حکم، عبارت «فی مرضه» به کار رفته است؛ همچنان که ماده 945 از عبارت «در همان مرض» استفاده مینماید.
همین تردید موجب شده است که برخی فقها در این مسأله توقف نمایند.369 برخی از فقها نیز با ترجیح دادن قول اول، یعنی لزوم مرگ در اثر همان مریضی، قول مخالف را نیز خالی از وجه ندانند.370 و البته برخی بر آنند که مرگ در دوران مریضی برای ممنوعیت زوجه از ارث کافی است؛ چه مرگ در اثر همان بیماری باشد و چه به سببی غیر از آن.371
همین اختلافات در میان حقوقدانان نیز دیده میشود. برخی حقوقدانان بر این باورند که مقصود از عبارت «در همان مرض بمیرد»، این است که به سبب آن مرض و «از همان مرض» بمیرد.372 و در برابر برخی به استناد ظاهر ماده 945 ق.م.، مرگ در هنگام مریضی را اعم از آنکه ناشی از آن بیماری باشد یا خیر، موجب ممنوعیت زوجه از ارث میدانند.373
از منظر لفظی، قول اخیر موجه تر باشد؛ چه، قانون تصریح نموده است که «در همان مرض» بمیرد. اما رویکرد تفسیری نظام مند، مؤید ظاهر نمیباشد. چه، حکم استثنائی را باید تا حد امکان محدود و مضیق تفسیر نمود. به نظر میرسد، پاسخ قاطع به این تردید، پس از بررسی مبنای این حکم استثنائی روشن میشود. چنانچه مبنای منوعیت زوجه از ارث، صوری بودن و بطلان نکاح مریض باشد، تبعاً فرقی ندارد که مرگ مریض ناشی از همان بیماری باشد یا به علت دیگر اما چنانچه مبنای حکم روشن نباشد، تفسیر مضیق حکم استثنائی و توجه به تبادر ذهنی از الفاظ شارع، تقویت میشود. از آنجا که مبنای حکم فوق، بطلان نسبی نکاح مریض است، مرگ بیمار ولو آنکه ناشی از «همان بیماری» نباشد، موجب منع از ارث بردن زوجه میشود.
ب) عدم نزدیکی
عدم نزدیکی بین زوجین، برای مانع شدن از ارث، از فتاوی مشهور فقه امامیه است که برخی از فقها ادعای اجماع نمودهاند374 و برخی ادعای شهرت کردهاند.375 از منظر روایی نیز، روایات چندی در این خصوص صادر و ضبط شده است؛ از جمله، روایت زراره از امام باقر یا امام صادق علیهما السلام: حضرت فرمود «مریض نمیتواند طلاق بدهد ولی میتواند ازدواج کند. اگر ازدواج نمود و نزدیکی کرد عقدش صحیح است و اگر نزدیکی ننمود تا آنکه بمیرد نکاحش باطل است و مهر و میراثی برای زوجه نیست».376
همچنین است روایت عبید بن زراره از امام صادق علیه السلام: راوی از امام میپرسد که آیا مریض میتواند زنش را در حال مرض طلاق دهد؟ حضرت فرمود: «نه ولی اگر بخواهد میتواند ازدواج کند؛ در این صورت اگر نزدیکی نماید، زن از او ارث میبرد و اگر نزدیکی نکرد، نکاحش باطل است».377 روایت مشابهی نیز به واسط ابی ولّاد حنّاط از حضرت صادق علیه السلام به همین مضمون نقل شده است.
قانون مدنی نیز با صراحت به این موضوع دلالت نموده و نزدیکی زوجین را موجب توارث زن از مریض میداند.
ج) ارث بردن زوج از زوجه بیمار
چنانچه پیش از این گذشت، «اگر مردی در حال مرض، زنی را عقد کند و در همان مرض قبل از دخول بمیرد، زن از او ارث نمیبرد…». همچنین دانستیم که مبنای این حکم استثنایی، بطلان نسبی نکاح مریض نسبت به ارث زوجه میباشد چرا که طرفین عقد نکاح در موضع اتهام هستند و نوعاً چنین عقدی با انگیزه اضرار به وراث صورت میپذیرد. با این توضیح، چنانچه مردی در حال بیماری، زنی را عقد کند و در همان مرض، زن بمیرد، آیا مرد از او ارث میبرد؟
روشن است که فارغ از مباحث فنی حقوقی و فقهی، پاسخ منفی به پرسش فوق ناعادلانه و غیر منصفانه به مظر میآید. رویکرد مبنایی نیز مؤید این نظر است. چه، اگر مانند بسیاری از فقها، نزدیکی را شرط صحت و نزدیکی نکردن را موجب بطلان نکاح مریض بدانیم، قاعدتاً زوج نیز از ارث بردن محروم میگردد.378
بسیاری از بزرگان فقها بر همین مدار، به ارث نبردن مرد در این فرض نظر دادهاند یا قول مخالف را تضعیف نمودهاند. تا جایی که نگارنده بررسی نمود، اکثر فقهای متأخر بر این نظر هستند.379 برخی حقوقدانان نیز با استدلال ظریفی همین نظر را تقویت نمودهاند. ایشان بیان میدارند که مقتضی توارث زوجین، نکاح صحیح است و در فرض عدم نزدیکی زوجین، شک در مقتضی وجود دارد و نمیتوان به اطلاق و عموم ماده 1102 ق.م. و لزوم توارث زوجین از یکدیگر استناد نمود. همچنین توارث امری طرفینی و دو سویه است و نمیتوان یک طرف را به سببی از ارث منع نمود و دیگری از همان سبب تأثیر نپذیرد.380
مخالفان در تفسیر و اجتهاد خود رویکردی لفظی دارند. ایشان بر این باورند که تردیدی در استثنایی بودن حکم عدم توارث از مریض نیست و حکم استثنایی را نمیتوان تعمیم داد. روایات صادر شده در این خصوص صرفاً اشاره به ارث نبردن زن دارد لذا نمیتوان این حکم استثنایی را به مرد تعمیم داد.381
به نظر میرسد حکم استثنایی را در پرتو مبنای آن باید تفسیر نمود و نمیتوان صرفاً به عموم حکم اولی و لزوم تفسیر مضیق حکم استثنایی اکتفا نمود. با توجه به این که حکم استثنایی عدم توارث از مریض مبتنی بر بطلان نکاح نسبت به توارث است، نمیتوان توارث زوج از زوجه را تجویز نمود. علت این که در روایات مربوط، صرفا به ارث نبردن زوجه اشاره شده، آن است که در زمان صدور این روایات قدرت اقتصادی در دست مردان بوده و لذا غالباً مردان در مظان اتهام بودهاند. لذا میتوان روایات صادر شده را ناظر به مورد غالب دانست.

گفتار دوم: دائمی بودن زوجیت؛ توارث در نکاح موقت
قانون مدنی در خصوص میراث زوجه منقطعه تصریح ندارد و در ماده 1077 ق.م. در باب نکاح منقطع مقرر میدارد: «در نکاح منقطع احکام راجع به وراثت زن و مهر او همان است که در باب ارث و در فصل آتی مقرر شده است». در کتاب ارث، حکم مشخصی در خصوص نکاح منقطع بیان ننموده ولی در ماده 940 ق.م. در خصوص وراثت زوجین، بیان داشته است که «زوجین که زوجیت آنها دائمی بوده و ممنوع از ارث نباشند از یکدیگر ارث میبرند».
از آنجا که ماده 940 ق.م. در مقام بیان شرایط توارث زوجین از یکدیگر است، قید دائمی بودن مفهوم مخالف دارد ولذا مطابق قانون مدنی، نکاح موقت موجب وراثت نمیشود. با اینحال در خصوص اینکه آیا شرط توارث در نکاح موقت صحیح میباشد یا خیر، بیانی ندارد.
برخی نویسندگان در این خصوص بر این باورند که با توجه به مفاد ماده 940 و شرط دائمی بودن نکاح در توارث، توافق بر توارث در نکاح موقت باطل و بلا اثر است. به عبارت دیگر مفهوم مخالف ماده 940 ق.م. آن است که در نکاح موقت توارث وجود ندارد.382
به نظر میرسد مفهوم گیری ایشان از ماده 940 ق.م. صحیح است چرا که این ماده در مقام بیان شرایط توارث میباشد و وصف نیز در جایی که با قرائن حالی و مقالی میتوان قید بودن آن را احراز نمود، مفهوم مخالف دارد. اما این که از این حکم، بطلان شرط توارث در نکاح موقت را استفاده نمودهاند جای تردید دارد. شروط ضمن عقد اصولاً الزام آور هستند مگر اینکه بی فایده و غیر عقلایی بوده یا مخالف قانون و یا فاقد جهت مشروعیت جهت باشد. (مواد 233 و 234 ق.م.) با اینحال شرط توارث زوجه منقطعه با هیچ یک از اسباب بطلان شروط مواجه نیست.383
به هر حال از مفاد قانون مدنی به هیچ پاسخ روشن و قاطعی نمیتوان رسید و باید به پیشینه فقهی رجوع نمود. در فقه امامیه چهار نظر در خصوص توارث در نکاح موقت ارائه نمودهاند:
الف) توارث به مثابه مقتضای ذات نکاح موقت
یکی از نظرات شاذ فقهی در خصوص توارث در نکاح موقت این است که در نکاح موقت، زوجین از یکدیگر ارث میبرند و بر خلاف آن را نمیتوان توافق نمود. ابن براج به صراحت از این نظر طرفداری نموده است.384 دلیل عمده این نظر آن است که نکاح مطلقاً موجب ارث است و بر خلاف آن نمیتوان توافق نمود. نکاح نیز اعم از دائم و منقطع میباشد. در آیه 12 از سوره مبارکه نساء نیز به نحو مطلق برای ازواج حق ارث تعیین شده است و میفرماید: «وَ لَكُمْ نِصْفُ مَا تَرَكَ أَزْوَاجُكُمْ إِنْ لَمْ يَكُنْ لَهُنَّ وَلَدٌ فَإِنْ كَانَ لَهُنَّ وَلَدٌ فَلَكُمُ الرُّبُعُ مِمَّا تَرَكْنَ مِنْ بَعْدِ وَصِيَّةٍ يُوصِينَ بِهَا أَوْ دَيْنٍ وَ لَهُنَّ الرُّبُعُ مِمَّا تَرَكْتُمْ إِنْ لَمْ يَكُنْ لَكُمْ وَلَدٌ فَإِنْ كَانَ لَكُمْ وَلَدٌ فَلَهُنَّ الثُّمُنُ مِمَّا تَرَكْتُمْ مِنْ بَعْدِ وَصِيَّةٍ تُوصُونَ بِهَا أَوْ دَيْنٍ …»
ب) توارث به مثابه مقتضای اطلاق نکاح موقت
محقق قمی در جامع الشتات این قول را از سید مرتضی و ابن ابی عقیل ره نقل مینماید.385 مطابق این قول، ازدواج موقت اقتضای وراثت دارد مگر اینکه شرط عدم توارث شود. مستند این نظر آن است که نکاح موقت نیز مشمول عنوان ازدواج میشود و ادله ارث زوجین که پیش از این اشاره شد، در خصوص نکاح موقت نیز جریان دارد. با این وصف به دلیل نص خاص، با اشتراط عدم توارث، ارث زوجه منقطعه ساقط میشود. این دلیل خاص عبارت است از روایت محمد بن مسلم از حضرت باقر علیه السلام که فرمود: «چنانچه مردی با زنی به طور موقت ازدواج نماید، از یکدیگر ارث میبرند به شرط آنکه خلاف آن را شرط ننموده باشند…».386
ج) عدم توارث به مثابه مقتضای ذات نکاح موقت
بسیاری از فقها از جمله شیخ طوسی387، ابن ادریس388، علامه حلی389، ابو الصلاح حلبی390، محقق قمی391، صاحب

پایان نامه
Previous Entries پایان نامه با واژه های کلیدی قانون مدنی، فقه امامیه، نفقه زوجه، عدم تمکین Next Entries پایان نامه با واژه های کلیدی نکاح موقت، طلاق بائن، طلاق رجعی، ناسازگاری