پایان نامه با واژه های کلیدی نفت و گاز

دانلود پایان نامه ارشد

مختلف به مرحله‏ي اجرا گذاشته مي‏شود(نمودار 2-3). استفاده‏ي صحيح از اين ابزارها در تحقّق هدف‏هاي سياست خارجي و در ميزان موّفقيّت يک کشور نقش تعيين‏کننده دارد. مهم‏ترين اين ابزارها عبارتند از: ديپلماسي40 (ابزار سياسي)، اقتصادي41، نظامي42، تبليغاتي-فرهنگي43. براي آشنايي با هر يک از اين موارد به بررسي مختصر آن‏ها مي‏پردازيم:
1- ديپلماسي: اين واژه داراي ريشه‏ي يوناني بوده و از کلمه‏ي “ديپلم”44 گرفته شده که به معناي “تا کردن” است. کلمه‏ي “ديپلما”45 نيز از واژه‏ي “ديپلم” مشتق شده که به نوشته‏ي تاشده يا طومارمانندي اطلاق مي‏گرديد که به افراد خاصّي اعطا مي‏شد و دارنده‏ي آن از امتيازات ويژه‏اي برخوردار مي‏گرديد. با گذشت زمان، اين واژه به سندي اطلاق شد که به فرستادگان دولت‏ها داده مي‏شد و امروزه واژه‏ي “ديپلمات”46 به افراد مجرّب و بامهارتي اطلاق مي‏شود که حرفه‏ي آن‏ها “ديپلماسي” است. ديپلماسي از دوران قديم ميان دولت‏ها رايج بوده و امروزه نيز حکومت‏ها در تلاش براي تحصيل هدف‏ها و دفاع از منافع‏شان، از اين ابزار استفاده مي‏کنند. يکي از محقّقين روابط بين‏الملل، بيش از 46 تعريف براي ديپلماسي جمع‏آوري کرده، که هر يک از آن‏ها جنبه‏اي از ديپلماسي را نمايان مي‏سازد.47 امّا اگر بخواهيم تعريفي کوتاه و در عين حال گويا از ديپلماسي ارايه دهيم، چنين بايد بگوييم: “ديپلماسي، عبارت است از فنّ اداره‏ي سياست خارجي و يا تنظيم روابط بين‏المللي و نيز حلّ و فصل اختلافات بين‏المللي از طرق مسالمت‏آميز”.48 گرچه ديپلماسي به عنوان يکي از ابزارهاي اجراي سياست خارجي محسوب مي‏شود، ولي در فرايند استفاده از حربه‏هاي اقتصادي، فرهنگي و نظامي نيز کاربرد مؤثّري دارد.
2- اقتصادي: يکي ديگر از تکنيک‏هاي مؤثّر و رايج در اجراي سياست خارجي، استفاده از ابزارهاي اقتصادي، مالي، تجاري و تکنولوژيک است. استفاده از اين ابزارها منحصر به عصر کنوني روابط بين‏الملل نيست، بلکه در اعصار گذشته نيز دولت‏ها تلاش کرده‏اند تا از اين ابزار استفاده کنند. البتّه امروزه اقتصاد به صورت يکي از هدف‏هاي ديپلماسي درآمده و اهمّيّت بيشتري يافته است. در عصر کنوني، دولت ها به اشکال گوناگوني از جمله: اعطا يا عدم اعطاي کمک‏هاي مالي، اعزام کارشناسان مسايل اقتصادي به کشورها يا فراخواني آن‏ها، صدور تکنولوژي و يا تحريم صدور آن، تحريم تجاري و بازرگاني، محاصره‏ي اقتصادي، مسدود کردن دارايي‏ها، افزايش يا کاهش تعرفه‏هاي گمرکي و … از اين شيوه استفاده مي‏کنند.49 در واقع و به بيان ديگر بايد گفت که هدفهاي رفاهي، هدفهاي اصلي اکثر حکومتها هستند و کشورها براي رفع نيازهاي خود و رسيدن به رشد اقتصادي احتياج به ارتباط با بازارهاي جهاني دارند و يکي از ابزارها، محدود کردن اين ارتباط و يا توسعه دادن آن است؛ که از طرق زير انجام ميپذيرد: برقراري تعرفه50، برقراري ممنوعيّت معامله51، سهميه‌بندي52، تحريم53، اعطاي وام و اعتبارات و تغيير نرخ ارز، تنظيم فهرست سياه54، مسدود کردن دارايي‏ها55، صدور مجوّز56، سلب مالکيّت57 و اعطا و يا متوقّف ساختن کمک‌ها.58
3- نظامي: ابزار نظامي به طور معمول آخرين ابزاري است که دولت‏ها از آن استفاده مي‏کنند. در بعضي مواقع نيز، دولت‏ها به طور هم‏زمان از تمامي حربه‏هاي فرهنگي، تبليغاتي، اقتصادي و نظامي بهره مي‏گيرند. گاهي تصوّر مي‏شود که جنگ، پايان ديپلماسي است ولي ممکن است در خلال جنگ، ديپلماسي فعّال شده و به طور هم‎زمان از سياست تنبيه و تشويق استفاده شود. استفاده از اين حربه، تابع امکانات و توانايي‏هاي موجود در يک کشور است. توسّل به تهديد و يا اشاره به آن، اعطاي کمک‏هاي نظامي و تسليحاتي در انواع مختلف از مصاديق ابزار نظامي در سياست خارجي است.59
4- تبليغاتي- فرهنگي: اين ابزار نيز يکي از اهرم‏هاي مؤثّر در اجراي سياست خارجي کشورهاست. مخاطبان حربه‏ي تبليغاتي، به طور معمول ملّت‏ها هستند. دولت‏ها در استفاده از اين حربه سعي مي‏کنند به تدريج رفتار ملّت‏ها را تحت تأثير قرار دهند. حربه‏هاي تبليغاتي به صورت مستقيم يا غيرمستقيم با استفاده از شيوه‎هاي پيچيده، توسّط افراد حرفه‏اي و کارآزموده، از طريق خبرگزاري‏ها، روزنامه‏ها، مجلّات بين‏المللي و شبکه‏هاي راديو و تلويزيون اجرا مي‏شود.60 اعطاي بورسيّه‏هاي تحصيلي، حمايت از روابط مؤسّسات فرهنگي و اجتماعي بين کشورها، تبادل کتاب، نشريّات، فيلم، تشويق جهانگردي و تقويت توريسم، تأسيس نمايندگي‏هاي فرهنگي در کشورها و نيز ملاقات‏هاي دوجانبه از جمله‏ي ابزارهاي فرهنگي- تبليغي متداول مي‏باشند.61
ديپلماسي اداره‏ي سياست خارجي، تنظيم روابط بين‏المللي، حلّ و فصل اختلافات
اقتصادي تحريم، مسدود کردن دارايي‏ها، برقراري تعرفه، تنظيم فهرست سياه
ابزارهاي سياست خارجي
نظامي جنگ، توسّل به تهديد، اعطاي کمک‏هاي نظامي و تسليحاتي
تبليغاتي-فرهنگي اعطاي بورسيّه‏هاي تحصيلي، تقويت توريسم، ملاقات‏هاي دوجانبه
نمودار (2-3). ابزارهاي سياست خارجي
2-2-7 اجراي سياست خارجي و تفاوت آن با سياست داخلي
اجراي سياست خارجي تفاوت بسياري با اجراي سياست داخلي دارد. در سياست داخلي، دولت توسط حاکميّت و کنترلي که بر اتباع خود دارد، اجراي تصميمات را تضمين ميکند، لکن در سياست خارجي، هيچ دولتي بر دولت ديگر کنترل حاکمانه ندارد. نخستين مرحله براي اجراي سياست خارجي، توضيح قانع‌کننده است. کشورهايي که همکاري آن‏ها براي اجراي تصميمات ضروري است، بايد قانع شوند که سياست اتّخاذ شده به نفع آن‏ها نيز هست؛ پس بايد بتوانيم به نقطه نظر مشترک با آن‏ها برسيم. دومين مرحله براي اجراي سياست خارجي استفاده از ابزارهايي براي وادار کردن ديگران است؛ که داراي تکنيکهاي خاص خود ميباشد.62
تفاوت اساسي سياست داخلي و سياست خارجي نيز همان‏گونه كه از نام آن‏ها پيداست در حوزه و عرصه‏ي آن‎‏هاست، سياست داخلي خطّ مشي‏هاي داخلي يك دولت را در ابعاد مختلف شامل مي‏گردد و سياست خارجي خطّ مشي‏هاي دولت در عرصه‏ي خارجي و روابط با ساير كشورهاست. به عبارت ديگر سياست داخلي جنبه‏ي درون كشوري و درون مرزيِ مجموعه سياست‏هاي دولت است و سياست خارجي جنبه‏ي برون مرزي سياست‏هاي يك دولت مي‏باشد. تفاوت ديگر اين دو كه برگرفته از تفاوت بالاست دراين است كه سياست داخلي مربوط به روابط دولت با افراد و گروه‏ها و تشكّل‏هاي علمي، اقتصادي، سياسي، فرهنگي، و… است امّا سياست خارجي مربوط به روابط دولت با ساير دولت‏ها و سازمان‏هاي بين‏المللي است؛ بنابراين نوع بازيگران در هر يك از سياست‏هاي داخلي و خارجي متفاوت با ديگري است.
البتّه تفاوت ميان سياست داخلي و خارجي به معناي نفي پيوند و ارتباط بين آن‏ها نبوده و اين‏گونه نيست كه سياست داخلي و سياست خارجي به دليل جدا بودن حوزه‏ي آن‏ها با يكديگر ارتباط نداشته باشند بلكه سياست داخلي و خارجي با يك‏ديگر ارتباط تنگاتنگ و پيوند عميقي دارند تا جايي كه بسياري از محقّقان بر اين نظر اصرار ورزيده‏اند كه سياست خارجي و داخلي دو روي يك سكّه‏اند. و پاره‏اي از عوامل تشكيل‏دهنده‏ي منافع ملّي، موانع و محدوديّت‏هاي غيرقابل انكاري در راه هر سياست‏گذاري خارجي به وجود مي‏آورند.63 از اين رو سياست خارجي مستلزم تعامل قانون و نظم سياست داخلي و نظام بين‏الملل است64 و بدون شك، همه‏ي دولت‏ها در برقراري رابطه و انعقاد قرارداد با يكديگر منافع ملّي و ارزش‏هاي حاكم بر جامعه‏ي خود را مدّ نظر دارند و سياست خارجي خود را در مجموعه‏ي سياست داخلي تنظيم مي‏نمايند.65
2-2-8 سياست خارجي و قدرت ملّي
علماي روابط بين‏الملل بر اين عقيده‏اند كه سياست خارجي هر كشور مستقيماً با عناصر قدرت ملّي آن كشور در ارتباط است. مي‏توان براي تعيين قدرت ملّي يك كشور ميان دو دسته از عوامل تفكيك قائل شد: عوامل نسبتاً با ثبات و عواملي كه همواره دستخوش دگرگوني هستند. جغرافيا به وضوح باثبات‏ترين عاملي است كه شالوده‏ي قدرت ملّي را تشكيل مي‏دهد66. هم‏چنان رودها، درياها، اقيانوس‏ها، درّه‏ها، دشت‏ها و كوه‏ها مهم‏ترين صحنه‏هاي ترجمه‏ي سياست‏ها و استراتژي‏هاي طراحي شده مي‏باشند. تفاوت كشورها در ارتباط با قدرت آنان مانند تفاوت آنان در شكل و اندازه‏ي كشورشان است. منابع طبيعي نيز يكي ديگر از عوامل باثبات در ميزان قدرت يك ملّت نسبت به ملل ديگر است. مواد غذايي، مواد خام و از جمله منابع مدني خصوصاً نفت و گاز (در زمان امروز) از جمله مظاهر توان يك كشور به شمار مي‏روند. قدرت صنعتي و يا تكنولوژيك در زمينه‏هايي مانند صنعت، حمل و نقل، ارتباطات و يا كشاورزي خود مي‏تواند گوياي قدرت يك كشور باشد. آمادگي نظامي مستقيماً با قدرت يك كشور در رابطه است و در ذيل آمادگي نظامي مي‏توان به عواملي هم‏چون تكنولوژي نظامي، رهبري، كميّت و كيفيّت نيروهاي مسلّح پرداخت. جمعيّت يك كشور نيز نمادي از قدرت ملّي آن كشور مي‏تواند باشد و البتّه اين موضوع الزامي نيست. شايد از خود جمعيّت، توزيع جمعيّت و روند رشد جمعيّت مهم‏تر باشد. در ميان عوامل كيفي مربوط به قدرت ملّي مي‏توان از منش ملّي67، روحيّه‏ي ملّي68، كيفيّت حكومت و جامعه و كيفيّت ديپلماسي نام برد. شايد بتوان گفت كه ديپلماسي مغز متفكّر قدرت ملّي است. همان‏گونه كه روحيّه‏ي ملّي روح آن است. اگر قدرت ديد آن كاهش پيدا كند، قدرت داوري آن دچار اشكال شود، و اراده‏ي آن تضعيف گردد، همه‏ي امتيازات ناشي از موقعيّت جغرافيايي، خودكفايي در مواد غذايي، مواد خام، توليد صنعتي، آمادگي نظامي، تعداد و ويژگي‏هاي جمعيّتي در درازمدّت چندان به كار ملّت نخواهند آمد. ملّتي كه بتواند به داشتن همه‏ي اين امتيازات ببالد، امّا ديپلماسي مناسب با آن‏ها را نداشته باشد، ممكن است از طريق وزنه‏ي خالص سرمايه‎ي طبيعي‏اش به موفّقيّت‏هاي موقّت نائل شود. امّا در درازمدّت با به‏كار اندختن ناقص، ناپيوسته و مسرفانه‏ي اين سرمايه‏ي طبيعي در راه اهداف بين‏المللي ملّت، آن را بر باد خواهد داد.69
2-3 نگاهي اجمالي به ظهور و سقوط سلسله‏ي هخامنشيان
2-3-1 خاستگاه هخامنشيان
خاستگاه هخامنشيان سرزمين پارس يا پرسيد بوده است. به روايت کتيبه‏ي بيستون -که تأليف هرودوت نيز مؤيّد آن است- از قرن هفتم ق.م. در پارس خاندان هخامنشيان حکومت مي‏کرده است.70 پارسي‏ها مردماني آريايي‏نژاد بودند که ورود آن‏ها به نجد ايران دقيقاً معلوم نيست. در کتيبه‏هاي آشوري قرن نهم قبل از ميلاد از مردم پارسوا ذکر شده است که در اطراف درياچه‏ي اروميّه سکونت داشته‏اند. هرودوت که شجره‏ي نسب هخامنشي (تصوير 2-1) را ذکر کرده، آن‏ها را پارسي دانسته و نوشته است که پارسي‏ها به شش طايفه‏ي ده‏نشين و شهرنشين و چهار طايفه‏ي چادرنشين تقسيم شده بودند. ليکن -آن گونه که غالباً حدس زده مي‏شود- هيچ‏گونه ذکري از دوگانه يا دوشاخه بودن اين سلسله به ميان نياورده است. بنا به عقيده‏ي هرودوت، سرسلسله‏ي هخامنشيان، هخامنش71 بود و زمامداران بعد از او به ترتيب عبارتند از چيش‏پيش اوّل، کمبوجيه‏ي اوّل72 و کوروش اوّل، چيش‏پيش دوّم که از اين به بعد سلسله‏ي هخامنشي به دو شاخه تقسيم مي‏شود: شاخه‏اي که نياکان کوروش بزرگ بودند و شاخه‏ي ديگر که از نياکان داريوش اوّلند. عقيده‏ي هرودوت را در ارتباط با اين موضوع، کتيبه‏هاي داريوش بزرگ و استوانه‏ي کوروش در بابل تأييد مي‏کند. ظاهراً بعد از مؤسّس خاندان که هخامنش نام داشت و پسرش “تئي‏سپ” (چيش‏پيش)، اين خاندان بر دو شاخه منقسم گشت که هر دو در آن سرزمين سلطنت داشتند.73

تصوير (2-1). شجره‏ي نسب هخامنشي (پورعزّت، 1385: 95)
کوروش اوّل، پادشاه پارسوماش که فرزند خود آروکّو74 را در حدود سال 639 ق.م. به رسم گروگان نزد آشور بانيپال فرستاد و کمبوجيه‏ي اوّل (کامبيس) پدر کوروش دوّم مؤسّس

پایان نامه
Previous Entries پایان نامه با واژه های کلیدی ناخودآگاه Next Entries پایان نامه با واژه های کلیدی اعلان جنگ