پایان نامه با واژه های کلیدی نزول قرآن، مفردات قرآن، اعجاز قرآن

دانلود پایان نامه ارشد

(تَمُورُ) و (مَوْرًا) نپرداخته است و تنها آن را به اضطراب معنا کرده و از آن گذشته است335 در حالي که در معاني ديگري همچون جريان سريع، انحراف از حرکت مستقيم و اختلاف در حرکت معنا شده است336 همچنين در آيه (مُتَّكِئِينَ عَلَى رَفْرَفٍ خُضْرٍ وَعَبْقَرِيٍّ حِسَانٍ)337 “بر بالش سبز و فرش نيكو تكيه زده‏اند.” به تبيين مفردات آن نپرداخته و تنها ترجمه اي براي واژه هاي (رَفْرَفٍ) و (عَبْقَرِيٍّ) بيان کرده است.338 حال آن که در کتب لغت براي رفرف معاني متعددي بيان شده است و با توجه به هر کدام از معاني برداشت متفاوتي از آيه فهميده مي شود، در تفسير آيه (وَأَنَّهُ لَمَّا قَامَ عَبْدُ اللَّهِ يَدْعُوهُ كَادُوا يَكُونُونَ عَلَيْهِ لِبَدًا)339 “و همين كه “بنده خدا” برخاست تا او را بخواند، چيزى نمانده بود كه بر سر وى فرو افتند.” به تبيين واژه (لِبَدًا) نپرداخته است340 حال آن که توجه به معاني مختلف در اين لفظ سبب فهم بهتر آيه و روشن شدن مفاد و مقصود آن مي شود.341 البته هر چند اين شيوه تفسيري مفسّر يعني عدم ذکر همه مفردات در تفسير او به چشم مي خورد اما هر چه به انتهاي تفسير نزديک تر مي شويم اين روش وي وضوح بيشتري پيدا مي کند
5-2-2- سير نزولي پيدا کردن بيان معاني واژگان
مولف در ابتداي تفسير سعي کرده که اکثر لغات آيات را مورد بررسي قرار دهد و اين مباحث هر چه از اول تفسير به آخر آن نزديک مي شويم سير نزولي پيدا مي کند مثلاً مفسّر در سوره حمد ذيل(بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ) بحث مفصلي در معني “اسم” مي آورد و نظر اهل لغت را در اين باره گويا مي شود ولي اين شيوه مفسّر تا انتهاي تفسير ادامه نمي يابد و از شدت آن کاسته مي شود. به طوري که در برخي موارد خصوصاً در انتهاي تفسير به تبيين مفردات نپرداخته است که در ابتدا به چند مورد آن اشاره شد.
5-2-3- حمل لفظ بر معناي مجازي بدون قرينه صارفه
يکي ديگر از کاستي هاي روش ملا فتح الله در تبيين مفردات اين است که وي در برخي موارد بدون قرينه صارفه لفظ را بر معناي مجازي حمل مي کند ولي همان طور که قبلا نيز اشاره شد حمل لفظ بر معناي مجازي زماني صحيح خواهد بود که قرينه اي ما را از حمل معناي حقيقي باز دارد به عبارت ديگر قرينه صارفه اي از معناي حقيقي در کلام باشد. به عنوان مثال در تفسير آيه(وَلاَ تَجْعَلُواْ اللّهَ عُرْضَةً لِّأَيْمَانِكُمْ أَن تَبَرُّواْ وَتَتَّقُواْ وَتُصْلِحُواْ بَيْنَ النَّاسِ وَاللّهُ سَمِيعٌ عَلِيمٌ)342 “و خدا را دستاويز سوگندهاى خود قرار مدهيد، تا [بدين بهانه‏] از نيكوكارى و پرهيزگارى و سازش دادن ميان مردم [باز ايستيد]، و خدا شنواى داناست.” واژه (عُرْضَةً) را بر معناي مجازي که حمل کرده و آيه را بر اساس معناي مجازي تفسير مي کند و بيان مي کند که (عُرْضَةً) به معناي حاجز و مانع است343. با در نظر گرفتن معناي مجازي براي (عُرْضَةً) معناي آيه اين گونه خواهد شد که خداوند را مانع و حاجز قسم هايتان قرار ندهيد تا به واسطه آن از نيکويي، مروت و احسان و صلاح بين مردم بپرهيزيد. به عبارت ديگر سوگند سبب بازداشتن شما از امور فوق شود. بنا براين معني هرگاه سوگند سبب ترک نيکويي و تقوي و اصلاح شود باطل و مخالفت با آن بدون گناه و وجوب کفاره جايز خواهد بود و عمل به مضمون آن واجب نيست.
ملا فتح الله همين معناي مجازي را براي عرضه ذکر مي کند و آيه را بر اساس آن تفسير مي کند. ولي اگر عرضه را به معناي حقيقي حمل کنيم معناي آيه اين خواهد شد که نام خداوند را معرض ايمان قرار ندهيد؛ به عبارت ديگر به نام خداوند در محقرات و امور غير ضروري بسيار سوگند نخوريد و علت اين نهي نيز در ادامه آيه بيان شده است و آن اين است که سوگند خوردن اراده نيکويي و تقوي و اصلاح در بين مردم را از شما سلب خواهد کرد و موفق به انجام امور فوق نخواهيد شد؛ چرا که سوگند در نظر چنين فردي به سبب تکرار زياد از ارزش خواهد افتاد و از طرفي چون چنين شخصي از دروغ نيز پروا نخواهد کرد، جامعه براي او منزلتي نخواهد داشت، از اين رو وي نمي تواند سبب اصلاح بين مردم شود. از اين معنا نهي از کثرت سوگند، هر چند سوگند راست باشد، فهميده مي شود. چنانچه خداوند در آيه اي ديگر نيز همين معنا را اراده کرده است و در آن اطاعت و پيروي از سوگند خورنده را نهي مي کند؛(وَلَا تُطِعْ كُلَّ حَلَّافٍ مَّهِينٍ)344
از آن جا که در اين آيه قرينه صارفه اي براي حمل آيه بر معناي حقيقي وجود ندارد و از طرفي گزينش معناي حقيقي نيز متعذر نيست، بهتر بود مفسّر، آيه را بر اساس معناي حقيقي تفسير مي کرد.

5-2-4- عدم بيان معاني واژگان در زمان نزول
همانگونه که قبلاً نيز بيان شد ملا فتح الله کاشاني معاني برخي واژگان را که در زمان نزول قرآن معنايي خاص داشته و در حال حاضر دچار تحول و تغييرشده اند، ذکر نمي کند در حالي که برخي مفسّران از جمله علامه طباطبايي;به اين مهم توجه داشته و در تفسير گرانسنگ الميزان به اين معاني اشاره مي کنند.
5-2-6- ذکر معنا بدون مستند
همانطور که قبلا نيز بيان شد براي بيان معاني واژگان بايد مستند معتبري ذکر شود؛ زيرا که اولاً ذکر معنا بدون مستند، خطر مبتلا شدن به تفسير به راي را بيشتر مي کند و ثانياً اگر معناي بدون مستند، صحيح هم باشد، براي اهل تحقيق بي فايده يا کم فايده است و وقتي معنا بدون مستند ذکر شود بررسي صحت و سقم آن معنا ميسر نيست و به اين جهت يک نقطه ضعف محسوب مي شود؛ در تفسير منهج الصادقين هم مفسّر در برخي موارد معنايي را که براي مفردات بيان مي کند مستندي براي آن ذکر نمي کند و اين يکي از کاستي هاي روش وي در پرداختن به معناي مفردات است. به عنوان نمونه مولف منهج الصادقين در ذيل تفسير آيه (ذَلِكَ بِأَنَّ مِنْهُمْ قِسِّيسِينَ وَرُهْبَانًا وَأَنَّهُمْ لاَ يَسْتَكْبِرُونَ)345 “زيرا برخى از آنان دانشمندان و رهبانانى‏اند كه تكبر نمى‏ورزند.” واژه (قِسِّيسِينَ) را مشتق از قس و به معناي “نشر حديث” و (رُهْبَانًا) را مشتق از رهبه و به معناي خشيت مي داند، ولي هيچ مستندي براي اين معاني بيان نمي کند.346
5-2-7- عدم توجه کافي به روايات معصومان:
همانطور که قبلا نيز بيان شد روايات نقل شده از معصومان:يکي از منابع مهم در تبيين معناي واژگان است و با وجود احاديث و روايات معتبري که در منابع شيعي از معصومان:نقل شده است ملا فتح الله کاشاني در برخي موارد در بيان معاني واژگان به روايات معصومان:توجه نکرده است و شايسته بود که مفسّر شيعي همچون اين بزرگوار که خود را مقيد به پيروي از ائمه و معصومان:مي داند، در تبيين مفردات قرآن بيشتر به سخنان معصومان:توجه کند. براي نمونه ملا فتح الله در تفسير (وَكُلَّ شَيْءٍ أحْصَيْنَاهُ فِي إِمَامٍ مُبِينٍ)347 “و هر چيزى را در كارنامه‏اى روشن برشمرده‏ايم”، (إِمَامٍ مُبِينٍ) را به لوح محفوظ معنا کرده و مي گويد برخي آن را به صحيفه هاي اعمال معنا کرده اند، ولي به رواياتي که آن را به امير المومنين علي7تفسير کرده اند348 توجه نکرده است و بر اثر آن از معنايي که در روايات براي اين کلمه بيان شده و با معناي حقيقي “امام” نيز مناسب تر است، ياد نکرده است.349 شايد گفته شود امير المومنين علي7تاويل و مصداق باطني آيه است و به تبيين مفردات ارتباطي ندارد، در جواب مي گوييم که با توجه به اين که کلمه امام در عرف و لغت عرب به معناي پيشواست و اين معنا با اين که مراد از (إِمَامٍ مُبِينٍ) آن حضرت7باشد، کاملا مناسب است و سبب مي شود که اين واژه بر معناي حقيقي حمل شود و بر لوح محفوظ و صحيفه اعمال که معناي حقيقي نيست، تفسير نشود.

فصل پنجم: توجه به قاعده در نظر گرفتن ادبيات عرب در فهم و تفسير قرآن

براى فهم و درك هر زبان، بايد قواعد ادبى مربوط به آن زبان را فراگرفت؛ خصوصاً در موردى كه زبان مزبور حاوى نكات دقيق ادبى باشد. با توجه به جايگاه ويژه قرآن در ميان متون ادبي و همچنين اعجاز ادبي آن، بى‏شكّ، ما براى درك مفاهيم و مقاصد آن احتياج بيشترى به دانستن اطّلاعات كافى از علوم و قواعد زبان عربى و دقايق فصاحت و بلاغت آن خواهيم داشت.
ادبيات عرب، شامل صرف، نحو، معانى، بيان، بديع و لغت است. مفسّر بدون تسلط بر اين علوم نمي تواند به تفسير قرآن بپردازد چرا که قرآن به زبان عربي نازل شده است. خداوند متعال در قرآن به اين موضوع در جاهاي مختلفي اشاره مي کند از جمله: (إِنَّا أَنْزَلْناهُ قُرْآناً عَرَبِيًّا)350 “ما آن را قرآنى عربى نازل كرديم.” و (بِلِسانٍ عَرَبِيٍّ مُبينٍ)351 “به زبان عربى روشن” و آيات ديگر.
در اين فصل به لغت و معاني و بيان و بديع از علوم ادبي نمي پردازيم و تنها توجه به صرف و نحو را در تفسير منهج الصادقين بررسي مي کنيم.

1- ادله اهميت توجه به ادبيات عرب در تفسير قرآن
نقش دانش ادبيات عرب (صرف، نحو، معانى، بيان، بديع) در تفسير بر کسي پوشيده نيست آيات، روايات و سخنان مفسّران بزرگ در اين زمينه گوياي همين واقعيت است. در ادامه به نقل ادله اي در باب اهميت توجه به اين قاعده مي پردازيم.

1-1- آيات قرآن کريم
از متن قرآن مي توان ادلّه و شواهدي بر ضرورت رجوع به منابع ادبيات عرب در تفسير و منبع بودن آن ها در فهم مراد الهي جستجو كرد.
الف) آياتي که دلالت بر نزول قرآن به زبان عربي دارند: آيات مختلفي352 در قرآن کريم از نزول قرآن به زبان عربي حکايت دارد، اين آيات لزوم توجه به اين زبان را در تفسير و فهم قرآن تاييد مي کند. به عنوان نمونه:
(وَ كَذلِكَ أَنْزَلْناهُ قُرْآناً عَرَبِيًّا)353 “و اين گونه آن را [به صورت‏] قرآنى عربى نازل كرديم.”
(وَ كَذلِكَ أَوْحَيْنا إِلَيْكَ قُرْآناً عَرَبِيًّا لِتُنْذِرَ أُمَّ الْقُرى‏ وَ مَنْ حَوْلَها)354″و بدين گونه قرآن عربى به سوى تو وحى كرديم تا [مردمِ‏] مكّه و كسانى را كه پيرامون آنند هشدار دهى.”
روشن است كه مقصود از “عربي بودن قرآن”، زبان حاكم بر الفاظ و تعابير و ساختار آيات آن است و شرط اوليه و اساسي براي فهم آن زبان، آشنايي با ادبيات موجود در آن است.
همچنين مي توانيم به آياتي كه يكي از اوصاف و شرايط عمومي رسالت پيامبران:را همگوني زبان پيام آن ها با زبان قومشان بيان كرده اند، استناد کنيم. از قبيل آيه شريفه: (وَ ما أَرْسَلْنا مِنْ رَسُولٍ إِلاَّ بِلِسانِ قَوْمِه لِيُبَيِّنَ لَهُمْ فَيُضِلُّ اللّهُ مَن يَشَاء وَيَهْدِي مَن يَشَاء وَ هُوَ الْعَزِيزُالْحَكِيمُ)355″ و ما هيچ پيامبرى را جز به زبان قومش نفرستاديم، تا [حقايق را] براى آنان بيان كند. پس خدا هر كه را بخواهد بى‏راه مى‏گذارد و هر كه را بخواهد هدايت مى‏كند، و اوست ارجمند حكيم.”
از تعليل آيه (لِيُبَيِّنَ لَهُمْ) مي توان برداشت كرد شرط تبيين و روشنگري محتواي دعوت پيامبر9 همزباني آن با مخاطبان اوليه (قوم پيامبر9) است. از اين رو، فهم مخاطبان بعدي و غير همزبان نسبت به پيام رسول منوط به آشنايي آنان با زبان دعوت اوست. چنين آشنايي نيز منوط به آگاهي از مفاد واژگان، ساختار جملات و در يك كلمه، ادبيات آن زبان است. بر اين اساس، فهم و تفسير قرآن نيز، كه به زبان عربي فرو فرستاده شده، منوط به اطلاع مفسّر از ادبيات عرب است.
ب) آيات تحدّي: از مهم ترين ابعاد تحدّي قرآن، همانندخواهي در فصاحت و بلاغت است. درك فصاحت و بلاغت و به تعبير ديگر، فهم مبارزه طلبي و در نهايت، شناخت دقيق و بي واسطه يكي از ابعاد مهم اعجاز قرآن بستگي تام به تسلّط مخاطب بر ادبيات عرب دارد تا با مقايسه ساختار اعجازي قرآن با ساير سخنان عربي، به معجزه بودن و از سوي خدا بودن آن پي ببرد. افزون بر آن، فهم نكات بلاغي قرآن، كه رمز پي بردن به بسياري از پيام هاي قرآن است، در گرو آشنايي با ادبيات عرب است و بدون آشنايي با ادبيات عرب، دست يابي به اين ظرايف ميسّر نيست؛ زيرا يكي از شرايط كلام فصيح را مطابقت با قواعد ادبي دانسته اند.
ج. آيات تدبّر: “تدبّر” در لغت، به معناي ژرف انديشي و درك عميق است. خداوند در قرآن دستور به تدبر در آن مي

پایان نامه
Previous Entries پایان نامه با واژه های کلیدی فرهنگ عامه، امام سجاد Next Entries پایان نامه با واژه های کلیدی علوم قرآن، امام صادق، زبان قرآن