پایان نامه با واژه های کلیدی ناخودآگاه، مفهوم فضا، سلسله مراتب، دوران مدرن

دانلود پایان نامه ارشد

مي تواند مفيد باشد. فرضاً  به غزل معروف حافظ با مطلع «الا يا ايها الساقي ادركأساً  وناولها…» توجه مي كنيم.
اگر از كسي بخواهيم كه معناي لغوي و محتواي ظاهري اين شعر را به نثر بنويسد با يك متن معمولي مواجه خواهيم بود كه نه كشش خاصي به وجود مي آورد و نه داراي حس هنري است و نه حتي شايد تفكر برانگيز. پس آنچه باعث مي شود اين شعر تا اين حد جذاب باشد معناي ظاهري آن نيست بلكه اهميت كار حافظ بوجود آوردن فرمي است كه از طريق يك «اجراي زباني» بديع ساخته مي شود.
يعني قرار دادن كلمات به عنوان «ابزار هنري» در يك رابطه جديد و خاص با يكديگر كه از بطن آن فرم در يك فضاي مستقل و تعريف شده متولد مي شود. فرم ارتباط مستقيمي با تناسبات، كمپوزيسيون و هارموني دارد. زيرا بدون وجود هر يك از اين كيفيت ها، فرم نمي تواند به يك كل مستقل و منسجم تبديل شود. هر فرم هنري بايد سازنده يك فضاي مستقل و متحد باشد كه منطق هنري خاص همان فرم بر آن حاكم است در غير اين صورت ما با اثري مواجه هستيم كه اصطلاحاً  فاقد شكل است.
هر هنري ابزار بياني خاص خود را داراست. اين ابزار در ادبيات كلمه، در موسيقي اصوات و نتهاي مختلف و در نقاشي، خطوط و سطوح و رنگهاست. معماري نيز داراي ابزار بياني خاص خود است، اين ابزار بياني «فضاست». بنيادي ترين موضوعاتي كه در معماري با آن مواجه هستيم، يكي فضاست و ديگري وسايل تعريف فضا.
خطوط، سطوح، رنگها، نقطه ها و احجام همگي وسايل تعريف فضا هستند. يك فضا را تنها در حالي مي توان معمارانه ناميد كه داراي فرم باشد؛ به معناي اخص هنري آن.فضا و وسايل تعريف فضا الفباي زباني معماري را تشكيل مي دهند.
آنچه اهميت دارد، اين است كه يك اجراي هنري با استفاده از اين الفباي زباني شكل گيرد. پس در اينجا هم مانند هر هنر ديگري نحوه اجراي زبان هنري و نحوه انتقال مفهوم و حس با ابزار هنري مطرح است. يكي از جدي ترين كيفيت هايي كه در ايجادشدن فرم در معماري دخيل است، مسأله تناسبات مي باشد. تنها در چارچوب يك تناسب كلي است كه ريتمهاي مختلف مي تواند ايجاد هارموني كند. به اين ترتيب مهمترين دغدغه معماران از ابتدا تاكنون ايجاد و تعريف فضاي داراي فرم بوده است كه براي ايجاد اين فضا از وسايل مادي تعريف فضا استفاده مي شود.
فرضاً ديوار، ستون، سقف يا تنها يك فرورفتگي يا برجستگي در كف، وسايل تعريف فضا هستند.
اگر به تاريخ معماري و حركت كلي آن توجه كنيم متوجه مي شويم در طول زمان مرتباً  به حجم فضا افزوده و از هرم وسايل تعريف فضا كاسته مي شود. يعني رسيدن به حداكثر فضا با حداقل ماده، يا تعريف بيشترين و پيچيده ترين فضا با حداقل ماده. در اينجا به نظر مي رسد ما با يك كنكاش دائمي با فرم مواجه هستيم.
يك شعر خوب، لايه هاي سطحي زبان را كنار مي زند و ناخودآگاه زبان را به حركت در مي آورد.
فرم در معماري هم مي تواند داراي يك ناخودآگاه باشد. يعني در اينجا،  ناخودآگاه فرم مطرح است نه ناخودآگاه معمار. به اين ترتيب كه ناخودآگاه فرم در پشت سر معمار قرار مي گيرد تا به دست او به خود عينيت دهد.
موضوع از جنبه ديگر هم قابل بررسي است و آن مقايسه يك ساخت هنري به طور اعم و ساختار يك اثر معماري مي باشد.
هر اثر هنري داراي يك ساختار مركب و چند لايه است. روي هم قرارگيري و ارتباط اين لايه هاي مختلف و اجزاي مختلف آن يك كل منسجم را بوجود مي آورد كه در آن فضا، فرم امكان ظهور مي يابد.
از اين ديدگاه يك ساختمان معمارانه ذاتاً  داراي يك ساخت هنري است. به طور ساده نظامهاي مختلفي در ساخته شدن يك ساختمان دخيل اند. يكي از اين نظامات سيستم سازه ساختمان است.
نظام ديگر، نحوه ارتباطات و سير كولاسيون فضاهاي مختلف است و اجزاي ساختماني ديگر هم كه هر يك پاسخگوي يك نياز خاص عملكردي و فضايي هستند نيز بخش ديگري از اين نظامات را تشكيل مي دهند.
گاهي يك عنصر مي تواند چندين نقش مختلف را ايفا كند؛ يعني همزمان در زير گروه چندين نظام مختلف قرار گيرد. در اينجا يكي از جدي ترين مباحث هنري يعني مسأله پيچيدگي و ابهام مطرح مي شود.
وجود ابهام بياني حساب شده به جذابيت اثر مي افزايد. اين موضوع در معماري امكان ظهور زيادي دارد. چند عملكردي بودن و ابهامهاي فضايي مثالهاي خوبي در اين زمينه هستند.
از اين ديدگاه فن ساختمان به عنوان يك علم در حقيقت نحوه اجراي زبان معماري است و مانند هر ابزار بياني هنري ديگري داراي اهميت خاص خود است.
پس معماري در نهايت يك هنر عملكردي است. هنري كه ما در آن زندگي مي كنيم و همانطور كه ما به آن شكل مي دهيم، معماري هم در شكل گيري ما سهيم است. . www.hamshahrionline.ir
شايد ارائه تعاريفي مجزا و روشن از دو هنر معماري و مجسمه سازي کار ساده اي نباشد، همچنين ارائه تعريفي از ارتباط و نسبت اين دو با هم نيز به همان اندازه دشوار است.
شناخت کليتي از روابط، شباهتها و تفاوت هاي ميان اين دو موضوعي است که بدان پرداخته مي شود. بظاهر ساخت مجسمه قدمتي بيش از معماري دارد.
يک دليل آن را مي توان سهولت ساخت مجسمه نسبت به معماري دانست ؛ اما احتمالا دليل عمده آن سادگي بيش از حد درک انسان هاي اوليه از مفهوم فضا بوده که آنان را از دريافت و در نهايت خلق معماري باز مي داشته است.
پس عجيب نيست که اجداد انسان در غار زندگي کنند، اما براي مراسم و آيينهاي خود، مجسمه هايي ابتدايي بسازند. اين مجسمه ها، فاقد کارکردي فيزيکي هستند و تنها براي انجام بعضي مناسک ساخته شده اند. باور انسان اوليه به زندگي ابدي ، او را به ساخت قبر براي مردگانش واداشت.
وي از توانايي هاي خود در ساخت مجسمه اي به عنوان قبر استفاده کرد. ابتدايي ترين اين مجسمه ها، گورپشته هايي است که بر مزار رفتگان مي ساختند. اما با يک جانشين شدن انسان و روي آوردن وي به کشاورزي ، جامعه اي طبقاتي شکل مي گيرد که ديگر نيازها، سلايق و سنن آن از حد ساختن قبوري ساده براي اموات فراتر مي رود.اين جوامع طبقاتي به معابد، کاخها و آرامگاه ها و… نياز دارند. انسان در اين زمان به درکي از معماري نيز دست يافته و براي مثال به ساخت سرپناه براي خود مي پردازد. او ديگر در غار زندگي نمي کند، بلکه روابط پيچيده تر در جامعه نياز به عملکردهاي متنوع را پيش آورده که منجر به ساخت نخستين فضاهاي معماري مي شود.
خانه ها، بازارها و ديگر عملکردهاي اجتماعي چنين کالبدهايي را ديکته مي کند. ما در عمل شاهد هستيم که بسياري از اين آثار معماري واجد حجمي معظم و برونگرا هستند. گويي که اصلا براي استفاده از فضاي دروني شان ساخته نشدند، بلکه نمود کلي آنها مقصود بوده است. شايد بتوان براي مثال به اهرام مصر يا زيگورات هاي تمدن عيلام اشاره کرد. در اين نمونه ها که بوضوح سمبلي از جامعه طبقاتي خود هستند، شاهد حجمي بزرگ ، سنگين و ستبر هستيم که حتي بي شباهت به کوه نيست. سلسله مراتب حاکم بر جامعه نيز به نوعي با ارتفاعات مختلف اين احجام چفت شده اند؛ بنابراين ساخت اين بناها تنها واجد ارزش معمارانه نيست ، چون فضايي از پيش آنها ساخته نشده ، بلکه هيات و حجم بيروني شاخصه آنهاست.پس شايد بتوان آنها را مجسمه خواند تا معماري. يعني هنوز درک انسان ها از مفهوم فضا تا حدي پيش نرفته که بتوانند تنها به خلق آن بپردازند بدون آن که به وساطت مجسمه نيازي داشته باشند.
ساخت مجسمه ابوالهول مصر کنار اهرام ، گوياي نزديکي فاصله ميان معماري و مجسمه سازي در آن عصر بوده ، به طوري که مرزبندي مشخص ميان اين دو هنر موجود نبوده است. اما ساخت بناهايي معمارانه تر در اعصار بعدي حاکي از آن است که ديد کلي انسان ها نسبت به معماري کامل تر از گذشته شده است.ديگر بناهايي ساخته مي شوند که حجم بيرون آنان مانند سابق حائز اهميت نيست. در اين بناها فضاي داخلي مهم مي شود و از اين روي عنصر ديگري به نام تزيينات پديد مي آيد که برخي از آنها مجسمه را به يادمان مي آورند. اين بار معماري بر مجسمه سازي سوار مي شود. مجسمه در خدمت ارائه فضايي زيباتر و خوشايندتر البته منطبق با معيارهاي زيبا شناختي آن روز قرار مي گيرد و خود به تنهايي حائز اهميتي جداگانه نيست. در حقيقت تعريف فضا به کمک اين عناصر تزييناتي انجام مي شود.
البته در اينجا تفکيکي ميان معماري غرب و شرق به طور اعم لازم است. در دوره امپراتوري روم مي بينيم که مجسمه سازي به عنوان هنري ارزشمند شناخته مي شود و مورد احترام است. حال اگر به معماري عصر خودمان که معماري مدرن نام دارد، بنگريم ، رابطه معماري و مجسمه سازي را نوعي ديگر مي يابيم
اين بار نه معماري بر مجسمه غالب است و نه مجسمه بر معماري پيروز مي شود. هر يک راه خود را رفته اند. پيشرفت انسان در زمينه درک هنري ، همراه با پيشرفت علم و راه يافتن مفهوم زمان در معماري ، هر دو هنر را به سوي نوعي انتزاعي تر و ساده تر و احيانا نخبه گراتر مي کشاند؛ البته در اين مقاله قصد بررسي خصوصيات معماري و مجسمه سازي دوره مدرن را نداريم.
معماري به مشابه ماشيني است که در آن زندگي روزمره ما رخ مي دهد. ديگر حتي به تزيينات هم نيازي ندارد و مجسمه تنها بياني کاملا مشخص از درک هنرمند مجسمه ساز درباره موضوعي است يا حتي از اين هم فراتر مي رود و تنها بيانگر احساس وي در يک لحظه است.ديگر مجسمه محتاج واسطه اي به نام معماري نيست تا تاثير خود را بر مخاطب بگذارد. هر گاه اين دو با يکديگر برخورد دارند، تقابل آنان کاملا محترمانه است.
اين دو همديگر را کامل مي کند بدون آن که به يکديگر وابسته باشند. شايد مثال بارزي از اين نوع ارتباط اخير، پاويون بارسلون ساخته ميسي ون درروهه ، معمار بزرگ آلماني باشد.
وي در اين بنا که براساس اصول معماري مدرن مورد قبول خود ساخته ، مجسمه اي گنجانده است. اين مجسمه به پرسپکتيوي که هنگام ورود به اين پاويون داريم ، معناي خاص مي بخشد و در عين حال از قبل جايگاه ويژه اي که در اين بنا دارد، واجد معنايي ديگر شده ، بي آن که خود به تنهايي ناقص باشد. واکنون در دوره اي که آن را فيلسوفان ، پست مدرن مي خوانند، گرايش به تاريخي گري ميان معماران دوباره شکل مي گيرد؛ بنابراين حجم خارجي بنا بخصوص با توجه به شهرسازي مدرن که به مدد آن رويت يک بنا از دور دست نيز ممکن است ، حضور پررنگ تري مي يابد. معماري بار ديگر به مجسمه شباهت پيدا مي کند .
اين بار بيرون و درون ساختمان هر يک اهميت ويژه و متمايزي از يکديگر دارند. در کارهاي آخر معماران مدرن نيز مي توان اين پديده را مشاهده کرد. در موزه گوگنهايم نيويورک اثر فرانک لويد رايت ، معمار امريکايي ، حجم بنا کاملا خارق العاده است و از شکل ديگر بناهاي اطراف خود تبعيت نمي کند.
در نظر اول شايد شباهتي ميان عصر ما و اعصار بسيار دور که در آن معماري ، خود مجسمه سازي بوده است يافت شود، اما اين شباهت را بايد به ظاهر محدود دانست.
در روزگار ما وجود رسانه ها که درک فضايي انسان ها را کاملا ديگرگون کرده اند، همراه نياز به عظمت گرايي سرمايه داران ، ساخت چنين بناهايي را ديکته مي کند و چنين مي نمايد که بار ديگر معماري و مجسمه سازي به هم نزديک شده اند و اين بار در جستجوي تاريخwww.aftabir.com

2 – 9– 1 – تأثير معماري بر مجسمه‌سازي:

معماري و مجسمه‌سازي ارتباط تنگاتنگي يا هم دارند؛ هر دو داراي طول، عرض و ارتفاع هستند و فضا در آن‌ها نقش اساسي دارد. از دوران مدرن تاكنون فضاي آثار معماران و مجسمه‌سازان به قدري به هم نزديك شده كه گاه تشخيص مجسمه و ساختمان از هم سخت شده

پایان نامه
Previous Entries پایان نامه با واژه های کلیدی دانشگاهها، نقش برجسته، روم باستان، هنر معاصر Next Entries پایان نامه با واژه های کلیدی روم باستان