پایان نامه با واژه های کلیدی مكان، ميدان، طراحي، ادراكي

دانلود پایان نامه ارشد

بصري باشد به ميدان‌هاي شهري كه داراي طراحي ضعيفي هستند. و بحث پرشوري بر سر اين كه آيا اين مجسمه بايد در محل خود باقي بماند يا نه را مطرح مي‌سازد؛ درست است كه كار Serra بيانيه‌اي نيرومند عليه كيفيات منفي ميدان است ولي آيا استفاده‌كنندگان ميدان براي باقيمانده روزهاي كاري خود در مجموعه ساختمان مركزي بايد با اين عنصر مزاحم زندگي كنند؟ و اين تنها قسمتي از مسئلة موجود است.

مجسمه معين از مكان :

اين دسته چهارم تمام دلايل وجودي خود را از محيط اطراف مي‌گيرند. روند طراحي با سيطره به مكان آغاز و با تجزيه و تحليل اطلاعات جمع‌آوري شده ادامه مي‌يابد. و با تغيير شكل ان به عكس‌العمل مجسمه گونه دنبال مي‌گردد. كوشش جمعي در اين خلق اين گونه از مجسمه‌ها بسيار راه گشاست.
شاهد اين مدعا كار گروهي “Robert Lrwin” و “SWA” دردالاس و “Scott Buton” و
Cesar Pell””، “Poulfriedbay”، “Battay Purle”، “”Newyork است كه در تمامي موارد، سايت به يك عنصر مهم در مسئله طراحي تبديل مي‌شود. روند طراحي “Richard fleishnu” شايد بهترين نمونه از دسته مجسمه‌هاي معين از مكان باشد. حضور پيوسته او در محل و درگيري هميشگي وي با فرايند طراحي و ساخت، از مشخصه‌هاي كاري اوست، روند كاري وي شامل نگاه مداوم به مكان، بحث‌هاي متعدد با گروه‌هاي استفاده‌كننده و ارتباط دائم با اعضاء گروه طراحي، پيمانكارها و حاميان مالي است. وي تمام شاخص‌هاي اجتماعي فرهنگي و بصري هر توسعه مكاني را كند و كا و مي‌كند.
خود وي در اين باره مي‌‌گويد: «اين به معناي نشستن، نگاه كردن و راه رفتن در مكان است. ارتباط مكان با برنامه‌ كاربردي و برنامه‌ريزي سيستم به ترتيب ارتباطات. معماري. فواصل. كاربرد و حس مقياس چيست؟
كدام رخدادهاي طبيعي مانند برف و باد و زاويه خورشيد، آب و غيره، مكان را تحت تاثير قرار مي‌دهند؟ تراكم مادي و انساني چگونه است؟ كيفيت سطح و صدا، حركت و نور و غيره چگونه هستند؟ تاريخچه مصارف پيشين و فعلي آن و مطلوب كنوني آن كدامند؟
چكيده كاملي از كل اين موارد در حالي كه مستقيماً مكان را تجربه مي‌كنيم تمامي جوانب عكس‌العمل‌هاي مجسمه گونه را معين مي‌كند. خواه اين واكنش، يادماني يا زودگذر باشد يا پرخاشگر و يا ملايم، بي‌استفاده، با استفاده، مجسمه گونه، معمارانه و يا به سادگي عرض يك درخت باشد يا باشد حتي در كل هيچ كاري نباشد»
براي يك هنرمند قابليت درك مكان و پيشنهاد واكنش مجسمه گونه در برابر درك و برداشت خود راهي براي ارتباط مستقيم با مردم آن منطقه خاص است و روشي است براي تماس با درك حس عمومي كه بخش اعظم آن دست نخورده باقي مانده است. علت واكنش مشتاقانه عمومي به هنرمنداني نظير Pous Hollis كه ارگ بادي را در Oniah خلق كرده نيز همين است.
Gloria/Barreh مدير پروژع و مسئول انجمن متروپوليتن اوماها مي‌نويسد:
«اين اثر براي مردم اين منطقه دلپذير است و بلافاصله آن را همان گونه كه بود پذيرفتند و به اين نتيجه رسيد كه اين كار ارزش انجام شدنش را داشته. من فكر مي‌كنم صدا، حس سرزمين دشت‌هاي بزرگ را انتقال مي‌دهد. مردمي كه اينجا زندگي مي‌كنند سرزمين خود را دوست دارند. حس اين مقياس شكوهمند در ارتباط با بدن انسان، احساس فضاهاي پهناور، زيبايي هماهنگي متناسب بين زمين و آسمان وقتي كه شما به ارگ بادي گوش فرا مي‌دهيد. صداي سرزمين را مي‌شنويد.»
هنر حسي اداركي:
هنرمندان اكنون آمده‌اند. بجاي ايده هنر براي هنر آنرا به عموم مردم عرضه كنند و نمونه فيزيكي‌تر، آنها خود را مستقيما وارد واقعيت مي‌كنند. آنها تجربه زندگي را بجاي تجربه زيبايي‌شناسي مدون پيشنهاد مي‌كنند و نهايتاً تصميم گرفته‌اند دنياي خاص خود را به گونه‌اي خلق كنند كه براي عموم قابل دسترسي باشد. رابرت اروين در دسته‌بندي خود از ارتباط سايت و مجسمه، دسته پنجمي نيز دارد كه تا حدودي شامل تمام دسته‌هاي پيشين مي‌گردد و آن چيزي است كه او از آن به نام «هنر حسي» ياد مي‌كند. صورتي از هنر كه برپايه بالابردن قدرت دريافت و درك مردم براي ديدن و به كمك تجربه كردن محيط اطراف بنا شده است. بيننده به شركت تمام در يك تجربه فراگيري ادراكي دعوت مي‌شود زيرا دريافت كردن اثر به نوعي شركت جستن در يك روند شكل‌گيري است و اين يك فعاليت خلاق است.
هنرمندان شناخته شده هنر ادراكي ناب: رابرت اروين، مري ميس، اليك ليكاك، الين فريمرمن و نانسي هالت هستند كه همگي آنها آثاري خلق كرده‌اند كه از لحاظ فكري و ادراكي تحريك كننده بوده‌اند و روحي درون آن دميده‌اند و با فعاليت‌هايي كه در آن صورت مي‌گيرد همخواني دارد و احساسات و عواطف مراجعين خود را بر مي‌انگيزد.
اين هنرمندان تفرج‌گاه‌هاي ادراكي خلق مي‌كنند كه معمولاً شامل رابطه ادراكي بين خطاهاي ديد و جابجايي‌هاي پيچيده است. خلق اين قطعات ادراكي اغلب حاصل همكاري معماران، معمران منظر، بازيگران و رقاصان است.
«هنر در ساحل» در هانترپوينت يك رخداد ساليانه تابستاني است كه شامل آثار گروهي مي‌باشد كه بعضي از آنها به عنوان صحنة اجراي زنده مورد استفاده قرار مي‌گيرند. جايي كه بيشتر به مكاني ناخوشايند مي‌ماند، در مدت سه ماه به يك تفرجگاه ادراكي از مخلوقات بي‌ربط تبديل مي‌شود. هر قطعه يك اثر گروهي است و اين قطعات اغلب با رابط بين پيش زمينه و پس زمينه، اشياء ساخته شده و امتدادهاي ديد، چشم‌اندازها، موانع، اشياء موجود و يا اشياء ساخته شده بوجود مي‌آيد.
هر قطعه يك آزمايش حسي براي همكاران ساخت و تجربه‌اي نو براي بيننده است. اغلب از اصول ساختاري يك باغ سنتي مانند مسيرهاي مارپيچ، دروازه‌ها و پل‌ها به عنوان شالوده يك روش جديد و جذاب براي نگرش به جهان استفاده مي‌شوند.
رابرت ونتوري در كتاب خود «پيچيدگي و تضاد در معماري» به اين مفهوم اشاره مي‌كند كه چگونه يك مجسمه معاصر مي‌تواند بر محيط اطراف خود اثر، متقابل داشته باشد. به اين ترتيب كه بيننده خود را به هر چه خلاقانه‌تر تجربه كردن مكان ترغيب كند.
چنين آرامش دروني كه انسان كسب كرده، بايد نمايانگر كشمكش‌ ميان تناقض و عدم قطعيت باشد. وجود احساس تناقض ظاهراً به چيزهاي ناهمگون، اجازه بودن در كنار يكديگر را مي‌دهد. ناهمخواني (ناسازگاري) زياد آنها، نوعي حقيقت را به نظر مي‌آورد.
خلاصه مطلب:
– مجسمه غالب برمكان مستقل ازمكان عمل كرده و قابليت قرارگيري در مكان‌هاي متفاوت را داراست و مجسمه طي يك فرايند لازم و ملزوم مكان‌يابي مي‌شود يعني معمار منظر مجسمه را در مكان مناسب و يا در زمينة مناسب قرار مي‌دهد.
– مجسمه سازگار با مكان نيز مي‌تواند در مكان‌هاي متفاوتي قرار گيرد ولي معمار منظر نقش مؤثرتري در فرايند لازم و ملزوم ايفا مي‌كند. علاوه بر آن معمار منظر مسئوليت سازگار كردن ارتباط مقياسي ميان مجسمه و محيط اطراف و همچنين طراحي شيوه نزديك شدن به مجسمه را به عهده دارد. جاي‌گيري دقيق مجسمه و ايجاد گذار از فضايي به فضاي ديگر مستلزم دستكاري بيشتري در مكان است.
– مجسمه مختص مكان براي موقعيت و مكان خاص طراحي شده و يكي از فرايندهاي لازم و ملزوم و يا مشاركتي را استفاده مي‌كنند كه هنرمند شي را براي مكاني خاص متصور مي‌شود و معمار منظر با مهندس آن را عينيت مي‌بخشند.
– مجسمه معين از مكان واكنشي مجسمه گونه به يك مكان خاص است. شيوه رسيدن به طرح نيز مشاركتي است و نتيجه آن محيطي مجسمه گونه مي‌باشد. يك «فرايند جمعي واقعي» حاصل جمع شدن عقايد است. روندي كه كل گروه را در تصور ايده و مراقبت از آن تا رسيدن به واقعيت شامل مي‌شود.
– هنر حسي تلاش هم آيند طراحان، هنرمندان تجسمي و هنرمندان اجرايي براي خلق تجربه حسي جديد است. www.iransculpture.ir

2-7-9-4- ارتقاي آگاهيهاي عمومي و معرفي نمادها و ارزشهاي فرهنگي:

مجسمه ها و توضيحات متصل به آنها ميتوانند سطح دانش و آگاهيهاي عمومي شهروندان در خصوص حوادثهاي فرهنگي يا ساير زمينهها ارتقا بخشند به عنوان مثال ميتوانند مردم يك منطقه را با شخصيتها يا رويدادهاي تاريخي يك منطقه آشنا سازند يا نمادهاي فرهنگي آن منطقه را معرفي كنند.

2-7-9-5- معرفي عملكرد و روحيه ميدان يا محدوده پيرامون آن يا تداعي عملكرد تاريخي يا فرهنگي آن:

بسياري از ميادين محل وقوع حوادث تاريخي منحصر به فرد هستند، مجسمه اي كه موضوع آن اين رويداد تاريخي باشد تا سالها بعد از آن ميتواند تداعي گر اين واقعه باشد، همچنين عملكرد فعلي ميدان ميتواند به وسيله مجسمه بيان شود، مثلا نصب مجسمه كوهنورد در ميداني كه مبدا عزيمت كوهنوردان به كوهستان است، بيانگر روحيه ورزشي حوزه پيراموني ميدان است.

2-7-9-6- تعريف مركز ثقل و نقطه تمركز ميدان:

مجسمه به عنوان عنصري در مركز ميدان از هر دو طرف ديده و درك ميشود و مي تواند نمايانگر مركز ميدان باشد به همين دليل است كه حتي در ميادين خالي از خودرو نيز بسياري از طراحان، مجسمه را در مركز ثقل ميدان نصب ميكردند، تا حس مركزيت را تقويت و نوعي نظم بصري به وجود آورند.

2-7-9-7- ايجاد يك نشانه شهري:

نشانه از عناصر اصلي سازنده سيماي شهر است از نظر كوين لينچ «نشانه هاي عواملي در تشخيص قسمتهاي مختلف شهر هستند خصوصيات نشانه بايد چنان باشد كه بتوان آن را از ميان عوامل بسيار بازشناخت اگر نشانه ها فرمي واضح داشته باشند، با زمينه خود متضاد و به اطراف خود غالب و مسلط باشند شناخت آنها به آساني ميسر است و احتمال بيشتري هست كه بر آنها معنايي متصور باشد، مجسمه ها در بسياري موارد به ويژه اگر اندازه آنها بزرگ باشد ميتوانند به عنوان نشانه در سطح محله، منطقه يا حتي شهر مطرح شوند.» www.iransculpture.ir
   كوين لينچ در كتاب سيماي شهر پنج عامل را به عنوان عوامل سازنده سيماي هر شهر معرفي مي كند. در اين رابطه مي توان گفت چندين تصوير كلي از هر شهر در ذهن افراد مختلف وجود دارد. اين تصاوير كلي همان نتيجه عوامل اصلي در تعريف هويت شهري است.
   يكي از اين عوامل (نشانه هاي شهري) هستند. معمولااشيايي كه ظاهري مشخص دارند، مانند ساختمان ها، علايم، مجسمه هاي شهري يا حتي يك كوه مي تواند نشانه يي شهري باشد. از نظر وي خصوصيات نشانه بايد چنان باشد كه بتوان آن را از ميان عوامل بسيار بازشناخت.   عاملي كه منحصر به فرد باشد و در ذهن خاطره يي بگذارد. اگر نشانه ها فرمي واضح داشته باشند، اگر با زمينه خود متضاد باشند و اگر محل آنها بر اطراف خود غالب و مسلط باشد، شناخت آنها به آساني بيشتر ميسر است و احتمال بيشتر است كه بر آن معنايي متصور شد.   مجسمه هاي شهري يكي از مهم ترين نشانه هاي شهري است كه مي تواند معرف سيماي شهري باشد .( سهيلي ، 6 /6/90 ، 12)

2-7-9-8- تناسب بخشي به نام ميدان:

مجسمه ها در مياديني كه از سابقه تاريخي خصي برخوردار نيستند و نامي قراردادي براي آنها تعيين شده است ميتوانند به نحوي طراحي شوند كه نام ميدان را در اذهان بينندگان تثبيت كنند مثلا نمادي از لاله در ميدان لاله چنين كاركردي دارد.

2-7-9-9- معرفي سبكها و سنتهاي هنري:

مجسمه ها هنر را به ميان مردم ميآورند از اين رو مي توانند مردم را با سبكهاي هنري قديمي يا جديد آشنا سازند و بر دانش هنري و سواد بصري آنها بيفزايند.
بر اساس منابع موجود در پايگاه هنري ايرانما، پيشينه‌ي مجسمه‌سازي در ايران به پنج هزار سال پيش برمي‌گردد. آثار مفرغي بدست آمده از لرستان آثاري سمبوليک، ملهم از طبيعت و کاربردي اند. حجاري‌هاي ايران باستان داراي جنبه هاي مذهبي و وقايع نگار است و در آن‌ها توجه خاصي به نقوش حيواني شده. پيکرتراشي متأثر از هنر آشوري در دوران هخامنشي به نوعي ديگر و به گونه‌اي ظريف با نگاهي ناتوراليستي با جنبه‌ي مذهبي و وقايع نگار در ارتباط است. در دوران اشکاني هنر ايران با امتزاج دو هنر هلني و هخامنشي و نيز واقع نمايي در چهره پردازي ادامه يافت.
مجسمه سازي در دوران ساساني خصوصيات هنر هخامنشي را حفظ مي کند اما به طبيعت نزديک ‌تر مي‌شود.
در سده اخير ارتباطات مهم‌ترين نقش را در احياي هنر مجسمه‌سازي ايران ايفا کرده است. در دوران معاصر آشنايي مجدد هنرمند

پایان نامه
Previous Entries پایان نامه با واژه های کلیدی اعداد و ارقام، ساختار شهر، ناخودآگاه Next Entries پایان نامه با واژه های کلیدی دانشگاهها، نقش برجسته، روم باستان، هنر معاصر