پایان نامه با واژه های کلیدی معرفت شناختی، مابعدالطبیعه، مردم سالاری، مصطفی ملکیان

دانلود پایان نامه ارشد

تلقی صرفاً منطقی از بحث توحید؛ ۴. حجره حجره کردن دین و خلاصه کردن آن در یک یا چند حجره؛ ۵. مطلوبیت ذاتی قائل شدن برای عبادت و ۶. بی صداقتی. این بدفهمی‌ها منشأ رفتارهای نادرست اجتماعی است.[۱۲]
جهان بینی و ایدئولوژی
ملکیان با تفکیک بین سه تصور از خدا – خدای متشخص، خدای متشخص انسانوار، و خدای نامتشخص – خدای نامتشخص یا نوعی وحدت وجود را می پذیرد. او چنین می گوید: “این تصور من درباره خداست. من می گویم جهان هستی یک موجود است. این خداست. و چون بیرون از جهان هستی وجود ندارد (یعنی نیست)، او دیگر نمی تواند با بیرون از خود دادوستد داشته باشد، چون برونی وجود ندارد. هیچ موجودی با نیستی نمی تواند دادوستد کند.” [۱۳] او در جایی دیگر دلیل این ترجیح را مسئله شر عنوان می کند. [۱۴] خداگرایی و خداپرستی از دید او به این معناست که فرد به کل هستی رضایت داشته باشد و آن را بپذیرد:” برای دانستن اینکه کسی خداپرست و خداگرا هست باید دید آیا به کل این نظام راضي هست یا نه. هرکه به این نظام رضایت دهد (که رضایت دادن به یک قسمت از آن بسیار مشکل است) خدادوست است. … قسمت مشکلی که نمی توان به آن رضایت داد، شُرور هستی است.” [۱۵]
علل معرفتی دین گریزی
مصطفی ملکیان علت های معرفتی و یا گذرهای منطقی گریز از دین را چنین بر می شمارد [۱۶] :
یک . ” اولین گذر منطقی که به نظر من جدی ترین گذر و مهمترین گذر هم هست ، مساله شر است . … همان تصویری که برای اولین بار اپیکور ارائه کرد و بعدا دیوید هیوم بعد از تقریبا دو هزار سال آن را پذیرفت ، هنوز ذهن هر انسان عاقلی را می گزد که اگر بگوییم خدا از وجود شرور خبر ندارد ، این با علم مطلق خداوند سازگار نیست . اگر بگوییم که خبر دارد ولی قدرت ریشه کردن شرور را ندارد این هم با قدرت مطلق خداوند سازگار نیست و اگر بگوییم که هم خیر دارد و هم قدرت این کار را دارد که شرور را ریشه کن کند اما نمی خواهد این کار را بکند ، این با خیر خواهی علی الاطلاق خداوند سازگار نیست . بنابراین اگر خداوند دارای علم مطلق ، قدرت مطلق و خیر خواهی علی الاطلاق است نباید شر وجود داشته باشد ، اما شر وجود دارد و از راه نفی نفی تالی به نفی مقدم می رسیم و نتیجه می گیریم که پس خدا وجود ندارد . به نظر من در رد این مساله ، تاکنون بشر هیچ استدلالی بیان نکرده است و معتقدم این مشکل در جایش باقی است . ” [۱۷]
دو . ” مساله دوم . عدم وجود دلیل بر حجیت معرفت شناختی وحی است . … در واقع ما هیچ دلیلی نداریم بر اینکه وحی یکی از منابع شناخت است و از طرف دیگر وقتی می توانیم سخنی را بپذیریم که فراورده ی یک فرآیندی باشد که خود آن فرآیند ،حجیت معرفت شناختی اثبات شده ای داشته باشد . حالا ،آنچه که در کتب مقدس دینی و مذهبی آمده اند فرآورده های یک فرآیندی هستند به نام وحی که حجیت معرفت شناختی خود آن فرآیند هنوز اثبات نشده است . بنابراین نمی توانیم آن را بپذیریم . ” [۱۸]
سه . ” یک مشکل جدی سومی هم که برای ادیان وجود دارد مساله وثاقت تاریخی متون مقدس ادیان و مذاهب است . … در تاریخ هیچ قطعیتی وجود ندارد . ولی شما در ادیان و مذاهب موظفید که بگویید این متون قطعا سخن خدا یا سخنان بنیانگذاران ادیان و مذاهب هستند و قطعا وجود هم دارند . “[۱۹]
چهار . “چهارمین گذر منطقی و مشکل بسیار جدی برای دین ، مساله حیات پس از مرگ است . … ادیان می گویند هنگامی که تمامی راه های کسب معلومات از شما گرفته شد و مرگ به سراغتان آمد ، نه تنها شما چیزی از دست نمی دهید بلکه به یکباره به تمام چیز ها و اموری که قبلا هم هیچ علمی به آنها نداشتید ،عالم خواهید شد . چه استدلالی در پس این نظریه وجود دارد ؟ “[۲۰]
تجدد و دینداری
سوال: از هر یک از سه واژه «تجدد» (مدرنیته = Modernity)، «متجددسازی» (مدرنیزاسیون Modernization =) و «تجددگرایی» (مدرنیسم = Modernism) چه اراده می‏کنید و میان آنها چه تفاوتهای مفهومی‏ای می‏بینید؟
ملکیان: 
من مانند بسیاری کسان دیگر، از «تجدد» مجموعه اوصاف و خصائصی را مراد می‏کنم که در تمدن جدیدی که در طی چند قرن اخیر در اروپا و امریکای شمالی به ظهور پیوست، کمابیش، حضور دارند. این اوصاف و خصائص عبارتند از:
1) شیوه‏ای نو و کارآمد برای مطالعه و تحقیق در باب عالم طبیعت،
2) فنّاوریهایِ ماشینیِ نو،
3) شیوه‏هایِ نو در تولید صنعتی،
4) بالا رفتن سطح زندگی مادّی (که نتیجه سه وصف و خصیصه اول است)،
5) سرمایه‏داری و بازار آزاد،
6) مردم سالاری لیبرال،
7) فرهنگ عمدتا دنیوی و این‏جهانی،
8) فردگرایی و حرمت به فرد و تفرّد،
9) عقل‏گرایی و تحقیق و برنامه‏ریزی عقلانی،
10) انسان‏گرایی.( اندیشه حوزه 1379 شماره 24)
ملکیان می گویدکه:
مراد من از لفظ «سنّت» مجموعه‏ای از افکار، احساسات، و افعال موروثی و جا افتاده است که از سوی کسانی قانع‏کننده و حتی فوق سؤال و چون و چراناپذیر تلقی شود و از راه تأسّی به اسوه گذشتگان از نسلی به نسلی انتقال می‏یابد.
و مرادم از «سنّت‏گرایی» آموزه‏ها و اصول کسانی است که از قبول و تبعیّت سنّت دفاع می‏کنند و سنّت را قابل اعتمادتر ازافکار، احساسات، و افعالی می‏دانند که بر اثر تجربه و تفکّر شخصی حاصل آمده‏اند.
سوال: ربط و نسبتِ سنّت با دین چگونه است؟ آیا هر سنّتی دینی است یا سنّت غیردینی هم وجود دارد؟ آیا هر دینی سنّتی است یا دین غیرسنّتی هم می‏توان داشت؟(منبع فراموش نشود)
نیاز هر جامعه
نیاز هر جامعه در هر زمان و مکان و اوضاع احوالی “روشنفکری”(منبع فراموش نشود)
روشنفکری
روشنفکری و آفات آن …
مشکل خوابگردی جامعه ….
سه کار مهم روشنفکر
1- منطقی اندیشیدن در ادامه رهایی دادن جامعه از تفکر غیر منطقی
2- رهایش از بلای جزم و جمود
3- رهایی از تقلید و تلقین

حاکمیت وحکومت
حکومت دینی
حکومتى است که تصمیم گیرى هاى جمعى در آن, همه براساس معتقداتى صورت مى گیرد که در یک دین و مذهب وجود دارد; چه معتقداتى که در ناحیه هستى شناسى و مابعدالطبیعه یا در ناحیه انسان شناسى و یا در ناحیه وظیفه شناسى و اخلاق آن دین و مذهب وجود دارد(نیاز به منبع) به تعبیر دیگر, مراد از حکومت دینى, حاکمیتى است که (تصمیم گیرى هاى جمعى آن ـ در حقوق اساسى, سیاسى, اقتصادى, قضایى, جزایى, بین المللى و تعلیم و تربیت ـ براساس باورهاى دینى) است
در بخش اول مصاحبه، آقاي ملكيان مي‏فرمايند: «… حاكميت نظام ديني، آزمايشگاهي است كه در آن، آموزه‏هاي ديني در معرض آزمايش قرار مي‏گيرند و محك مي‏خورند… و حاكميت ديني هميشه حاكميت يك قرائت خاص از دين است، هيچ وقت حاكميت همه قرائتها از دين، در آن واحد امكان‏پذير نيست…»( 1) ر.ك: روزنامه ايران، 13/7/79، ص 7، ستون اول و دوم.)
اين نكته كه حاكميت ديني آزمايشگاهي است كه در آن آموزه‏هاي ديني در عمل محك مي‏خورند نكته درستي است. همچنين اين نيز درست است كه حاكميت ديني همواره حاكميت يك قرائت از دين است. اما بايد به اين نكته نيز توجه داشت كه اين نكات در مورد همه انواع حاكميت صادق است و اختصاصي به حاكميت ديني ندارد. هر نوع حاكميتي، حاكميت ايدئولوژي خاص است و در مقام عمل نيز آزمايشگاه آن ايدئولوژي به حساب مي‏آيد. خواه ايدئولوژي ليبرال باشد يا ماركسيستي يا غير آن.
2ـ ايشان در ادامه مي‏افزايند: «… بنابراين اين اثر منفي را حاكميت ديني مي‏تواند داشته باشد كه آرام آرام به هر غرض، اين قرائت واحد از دين را بهترين قرائت ممكن يا يگانه قرائت مطلوب جلوه گر كند و جلوي بروز و ظهور قرائتهاي دين را بگيرد و به اين ترتيب پويايي انديشه ديني را تحمل نكند».(2) همان، ستون دوم.)
گذشته از اين كه نمي‏توان ادعا كرد كه دين در تمام جنبه‏ها قرائت‏پذير است )كه البته فعلاً در صدد بررسي آن نيستيم(، بايسته بود كه آقاي ملكيان توضيح مي‏دادند كه چرا و چگونه حاكميت ديني نمي‏تواند پويايي انديشه ديني را تحمل كند و در دل خود پذيرنده انواع گوناگون نظريه‏ها باشد. به نظر مي‏آيد كه چنين چيزي نه استحاله نظري دارد و نه عدم امكان عملي. زيرا هيچ ملازمه‏اي ميان حاكم شدن يك نظريه و عدم مدارا نسبت به ساير نظريه‏ها نيست. حتي مي‏توان انحصار گراترين آموزه‏هاي نظري را به گونه‏اي در نظر گرفت كه در عمل نسبت به نظريه‏هاي مخالف اهل مدارا باشد.
چنان كه تقريباً به اجماع همه عالمان و انديشمندان مسلمان پاره‏اي عقايد اصلي اهل كتاب و مجوس و باطل است؛ اما اين امر موجب نشده است كه حاكميت اسلامي، چه در صدر اسلام و چه پس از آن، نسبت به اهل كتاب بي مدارايي كند و بر آنان تنگ بگيرد يا با خشونت رفتار كند تا از افكار و عقايدشان دست بردارند. نظام سياسي اسلام بر پايه‏ا اسلام و انديشه‏هاي آن استوار است، اما در دل اين انديشه‏ها توصيه به مدارا با مخالفان ديده مي‏شود و پايه عمل حكمرانان قرار مي‏گيرد.
فانسان مونيته، استاد ادبيات عرب و تاريخ اسلام در دانشگاه پاريس، در اين باره مي‏گويد: »دين اسلام چون دين فطرت است، بيشترين جاذبه را دارد و بيشترين تسامح را نسبت به اديان ديگر از خود نشان مي‏دهد.«( 3) فانسان مونيته، حاضر العالم الاسلامي ص 104.
) بنابراين حاكم شدن اسلام نه تنها مانع پويايي انديشه‏ها نيست، كه بستر ساز پويايي آن نيز هست. البته مي‏توان يك نوع نگاه همراه با تعصب جاهلي را فرض كرد كه به نام اسلام، از احكام آزادي بخش آن تخطّي كنند، اما امكان وجود چنين برداشتهاي ناصوابي را نبايد به پاي حاكميت ديني به نحو مطلق نوشت. همچنان كه نبايد امكان برداشتهاي استبداد گرايانه از دمكراسي (مانند دموكراسي از نوع فاشيستي يا كمونيستي) را به پاي همه انواع آن نوشت. و جالب آن جاست كه آقاي ملكيان اين تلقي از حكومت ديني را (يعني برداشت استبدادگرايانه) نه تنها به همه انواع تعميم مي‏دهند بلكه آن را مجوّز سكولاريسم و جدايي نظام سياسي از دين مي‏دانند و براي حفظ ديانت مردم اين جدايي را ضروري و لازم مي‏يابند.( 4) ايران، 13/7/79، ص 7، ستون سوم.)
3ـ ايشان در جاي ديگر دين را با دموكراسي كاملاً قابل جمع مي‏دانند ولي مي‏فرمايند به هيچ روي امكان ندارد كه حكومت ديني مردم سالار باشد.( 5) روزنامه ايران، 13/7/79، ص 7، ستون هفتم.
در اين خصوص بايد گفت كه حاكميت اسلام در ايران بر پايه برداشت يك مجتهد جامع الشرايط از دين تحقق يافت. امام خميني در مواضع گوناگوني، چه پيش از انقلاب، چه در آستانه پيروزي و چه پس از آن، نظريه خودشان را در مورد حكومت اسلامي به صراحت بيان كرده‏اند. در نظريه امام خميني، حاكم اسلامي اسلام شناس جامع الشرايطي است كه بايد بر پايه احكام اسلام حكمراني كند و اين مسأله ديني بودن اين نظام را تاييد مي‏كند. اما در عين حال اين نظام بر پايه نوعي مردم سالاري استوار است. از آن‏جا كه مردم مسلمانند و حاكميت ديني را طلب مي‏كنند، ولي فقيه قدرت و بسط يد مي‏كند و مي‏تواند حكومت اسلامي‏را تشكيل دهد و در صورت عدم حضور و خواست مردم، چنين حكومتي تأسيس نمي‏شود. در هيچ جايي از سخن امام نيامده است كه فقيه مي‏تواند با زور و علي رغم خواست مردم بر آنها حاكم شود.
امام خميني‏رحمه الله در پاسخ خبرنگاري كه در آستانه پيروزي انقلاب اسلامي از ايشان پرسيده بود: »دولت پيشنهادي شما چگونه خواهد بود، و چه كسي آن را اداره خواهد كرد؟« فرمودند: «راجع به چگونگي دولت و رژيم، پيشنهاد ما جمهوري اسلامي‏است و چون ملت مسلم است و ما را هم خدمتگذار خود مي‏داند، از اين جهت حدس مي‏زنم به پيشهاد ما رأي دهد. ما از طريق رفراندوم با ملت يك جمهوري اسلامي تشكيل مي‏دهيم. و اما شخص، اين تابع آراي مردم است».( صحيفه نور، ج 3، ص 33) و در جاي ديگر فرموده‏اند: «حكومت اسلامي‏ما متكي به آراي عمومي خواهد بود.»( صحيفه نور ، ج 2، ص 261).
جمله مشهور ايشان در روز ورودشان به ايران در بهشت زهرا كه فرمودند: »من به واسطه اين كه ملت مرا قبول دارد، دولت تعيين مي‏كنم«، و دهها مورد ديگر نشان از اين دارد كه حكومت اسلامي مورد نظر امام خميني‏رحمه الله حكومتي است كه اساس آن بر پايه رأي مردم شكل مي‏گيرد و طبيعتاً اين چنين حكومتِ مردم سالاري

پایان نامه
Previous Entries پایان نامه با واژه های کلیدی قانونگذاری، حقوق بشر، ولایت فقیه، حکومت اسلامی Next Entries پایان نامه با واژه های کلیدی سکولاریسم، نماز جمعه، به رسمیت شناختن، تعلیم و تربیت