پایان نامه با واژه های کلیدی كشتي، کشتي، حركت

دانلود پایان نامه ارشد

نگهداري كشتي، که از آبراهه‌ها و کوره راهها مي‌گذرد، بازواني برهنه و آشکار دارد. (شايد برهنه بودن بازوان ناخدا و کوتاه بودن آستين لباسش دليل بر نيرومندي و کارکشتگي ناخدا باشد).
إِذا اِنْجَلَتْ عَنها بِتَيَّارِهِ

وَاِرْفَضَّ آلُ الشَّرَفِ الأَحْدَبِ295

آنگه که کشتي از پس امواج خروشان رود نمايان گرديد، و امواج بلند آن همچون سراب صبحگاهي کوه بسيار بلند، در اطراف کشتي پراکنده شدند… .
ذَكَرْتُ مِن هِقْلٍ غَدَْا خاضِباً

أَو هِقْلَةٍ رَبْداءَ لَمْ تَخْضِبِ296

آنگاه كه كشتي پديدار شد، و به سرعت روانه گرديد، گويي در آن لحظه شتر مرغ نر جوان سرخ پا، يا شتر مرغ مادة خاكي رنگي (كه پاهايش حنايي و سرخ رنگ نبود) را به خاطر آوردم. (شاعر سرعت كشتي را به سرعت شتر مرغ تشبيه نموده است).
تَصِرُّ أَحْياناً بِسُكّانِها

صَرِيرَ بابِ الدّارِ فى المِذنَبِ297

زماني كه كشتي مي‌خواهد لنگر بياندازد، و به ساحل رود نزديك مي‌شود، صدايي بلند از فرمان آن چون صداي دروازة خانه شنيده مي‌شود. (و شاعر در هنگام لنگر انداختن كشتي به ناچار اوصاف آن را تمام مي‌كند، از اين رو در بيت بعد مي‌گويد: “بِمِثْلِها يُجْتازُ… “.
بِمِثْلِها يُجْتازُ فى مِثْلِهِ

إِن جَدَّ جَدَّتْ ثُمَّ لَمْ تَلْعَبِ298

تنها با چنين كشتي بزرگ و محكمي است که مي‌توان در رود بزرگ و موّاج فرات سفر کرد، آنگاه که رود بخروشد، کشتي نيز خروشان و با اقتدار به پيش مي‌رود.
دُعْمُوصُ نَهْرٍ أَنْشَبَتْ وَسْطَهُ

إِنْ تَنْعَبِ الرّيحُ لَها تَنْعَبِ299

كشتي بزرگِ سياه رنگي (چون قير اندود شده سياه رنگ است) که بسان كرم سياه دوسر در ميان آبهاي رودخانه فرو مي‌رود؛ و وزش تند باد و غرّش آن، غرّش کشتي را نيز به همراه دارد. (زيرا وزش باد شديد و برخورد آن با بادبانهاي کشتي سبب سرعت گرفتن کشتي مي‌شود، و کشتي امواج را مي‌شکافد، و صداي برخوردش با امواج، چون صداي بلند باد، غرّنده است. و شاعر در اين بيت كشتي را به كرم سياه تشبيه نمود، و اين يك تشبيه زيبا و بديع است).
إِلي إِمامِ النّاسِ وَجَّهْتُها

تَجْرى عَلي غَارٍ مِنَ الطُّحْلُبِ300

آن كشتي را در حالي به سوي پيشواي مردم (ممدوح شاعر) روانه كردم، كه جلبك و خزه به كناره‌هاي آن چسبيده بود، و بسوي مقصد خود در حركت بود.
بشار در اين اشعار رود فرات و ماهيان آن، امواج متلاطم و غرّنده‌اش، و برخوردشان با کشتي بزرگي را که با آن بسوي ممدوح خود سفر نمود، را بيان مي‌کند. وي همچنين فرش‌ها و متكاه‌هاي رنگارنگي كه براي نشستن روي آن گسترده بود، را توصيف نموده؛ و به ذكر حركت و سير آن پرداخته است؛ اينكه كشتي سفرش را با سرعت آغاز نموده؛ و ناخدايي با تجربه و كاردان با احتياط و هوشياري بسيار، آن را هدايت مي‌كرده تا به مقصد خود برسد.
بديهي است كه بشار توصيف خود از کشتي و رود را با الفاظ و ويژگي‌هاي خاص بدوي و صحرايي استوار کرده است. زيرا غرّش امواج متلاطم رودخانه را به صداي ملخ‌ها تشبيه نموده؛ و همچنين كشتي (فرسوده) را همچون بيوه‌زن، و دوشيزه (نوساز) تصور کرده است. همچنين وي کشتي را اينگونه توصيف مي‌کند كه: دشواري سفر دور و دراز او را به مشقّت نمي‌‌اندازد و خسته و وامانده نمي‌نمايد؛ و مانند شتر نيست که خسته شود؛ و با تازيانه زدن، بانشاط‌تر و تندتر حرکت نمايد؛ و همچنين شتاب گرفتن كشتي را به شتر مرغ نر يا ماده تشبيه كرده است.
اگر پژوهشگر دقت نظر داشته باشد، به دليل اسلوب دشوار بشار، و ساختار بدوي غير معمول (متعارف) او در توصيف رود (دراسلوبش) كثرت وام‌گيري او از ويژگي‌هاي خاص اسب و شتر، و برداشت بيش از حد وي از ويژگي‌هاي صحرا، چنين مي‌پندارد كه: شاعر مسافرت صحرايي و شتر را به تصوير مي‌کشد، و نه مسافرتي در رودخانه و کشتي را.
البته نبايد چنين پنداشت كه اين خصوصيات معنايي و هنري بشار در توصيفش از سفر در رودخانه‌، تنها در قصائد دورة اموي _ به سبب قدمت آنها_ تحقق يافته است؛ بلكه اين امر پديده‌اي فراگير در همه توصيفات وي _ چه در آثار دوره اموي و چه آثار دوره عباسي‌اش _ از مسافرت در رود است. بشار در تمامي اين توصيفات، خيالي بدوي داشته و مفاهيم را مرور و تكرار مي‌كند و تنها در ساختن واژه‌ها و ساختارها و تصاوير بدوي اين مفاهيم، نوآوري و تجديدنظر مي‌نمايد. (هر هنري در آنها از وي سر مي‌زند؛ مي‌آفريند و به عدم باز مي‌گرداند) بهترين گواه بر اين امر قطعة شعري طولاني از اوست که در آن به بيان سفرش در رودخانه، بسوي خليفه “مهدي”301 مي‌پردازد. که شعرش بدين‌گونه جريان مي‌يابد و شروع ميگردد:302
وَقُرِّبَتْ لِمَسيرٍ مِنْكَ يَوْمَئِذٍ

مَراكِبٌ مِنكَ لَمْ تُولَدْ وَلا تَلِدُ303

آن روز مركب‌هايي(کشتي‌هايي) كه بر خلاف مركب‌هاي صحرايي (شتران) زاد و ولد ندارند؛ و به مسيري که به سوي تو مي‌آيند، نزديک گشتند. (منظور كشتي‌هايي است كه براي رفتن نزد خليفة مهدي به بغداد نزديك مي‌شدند) و بسياري از شاعران در هنگام توصيف كشتي آنها را به اسب و يا شتر تشبيه مي‌كردند؛ و از واژه‌هاي خاصّ اسب و شتر كه مناسب با كشتي بودند، بهره مي‌گرفتند.
تَغْلِى بِهِنَّ طَريقٌ ما بِهِ أَثَرٌ

فى مُسْتَويً ما بِهِ حَزْنٌ وَلا جَدَدُ304

هنگامي که کشتي ها حرکت مي‌کردند، رد و اثري از آنان در مسير حرکتشان به جاي نمي‌ماند (زيرا راه آنان خاكي نيست) و با حرکت کشتي‌ها، اين مسير (آب) که هموار و بدون پستي و بلندي است، در زيرشان (كشتي‌ها) تکان مي‌خورد. (شاعر در اين بيت به توصيف دريا پرداخت و منظور از راهي كه اثري بجا نمي‌ماند سطح دريا است، و به زيبايي آن را بيان كرد)
لا فى السَّماءِ وَلا فى الأَرضِ مَسْلَكُها

وَلا تَقُومُ وَلا تَمْشى وَلا تَخِدُ305

راهي كه مي‌پيمودند (سطح رودخانه) نه در آسمان بود و نه در زمين؛ و آن كشتي‌ها مانند شتران نبودند که در مسيرخود همچون شتران (از خستگي) بايستند؛ يا راه بروند (دست و پاي خود را به جلو پرتاب كنند) و يا به تندي بدوند. (يعني كشتي حرکتي يکنواخت داشت، و با سرعت يکساني در رود حرکت مي‌کرد؛ برخلاف شتر که خسته مي‌شود و به تازيانه زدن احتياج دارد و گاهي در راه مي‌ايستد، يا گاه ديگر راه مي‌رود يا مي‌دود).
وَلا يَذُقْنَ أكَالاً ما بَقِينَ وَلا

يَشْرَبْنَ ماءً وَهُنَّ الشُّرَّعُ الوُرُدُ306

شاعر از بيت قبل به مقايسة كشتي و شتر پرداخت، و با بيان برخي از ويژگي‌هاي كشتي آن را بر شتر برتري داد، و در اين بيت مي‌گويد: اين کشتي‌ها برخلاف مركب‌هاي جاندار (شتران) در طول عمر خود و تا زماني که باقي هستند؛ هيچ طعامي نمي‌خورند؛ و با اينكه هميشه در درون آب و آبشخور هستند، آبي نمي‌نوشند.
جُوْنٌ مُجَلَّلَةٌ قُعْسٌ مُجَرْشَعَةٌ

ما باتَ يُرْمِضُها أيْنٌ وَلا خَضَدُ307

مركب‌هايي سياه رنگ (قير اندود بودن كشتي)، که بر كفل آنها پالان گذاشته شده (فرش‌هاي گسترده شده درون كشتي) و گردنشان را بالا قرار گرفته‌اند (جلو كشتي كه مانند گردن اسب، بالاتر از ديگر قسمت‌هايش است) سينه‌اي بزرگ و پهلوهايي باد كرده و پهن دارند (كناره‌ها و ديواره‌هاي كشتي كه پهن و گسترده است) خستگي و رنجشي از سفر ندارند؛ و در اعضايشان دردي نيست كه آزرده و رنجورشان ‌نمايد.
تُلْوي الأَزِمَّةُ فى أَذنابِها وَبِها

فى السَّيرِ يُعْدَلُ إِنْ جارَتْ فَتَقْتَصِدُ308

طناب‌هايي به قسمت‌ عقب كشتي بسته شده، و ناخدا با آن طناب‌ها مسير كشتي را تغيير مي‌دهد و تنظيم مي‌نمايد؛ و با آنها كشتي را به جلو ‌برده و آن را هدايت مي‌نمايد.
مِنْ كُلِّ مُقْرِبَةٍ لِلسَّيرِ مُنْقِزَةٍ

خَوْفاً تَجَمَّعَ مِنها الجُؤْجُؤُ الأُجُدُ309

مركب‌هايي که براي سهولت سوار شدن برآنها نزديك ساحل هستند؛ آنگاه كه پاروهاي آنان به حركت درآيند، خيز بر مي‌دارند و شتابان حركت مي‌كنند؛ و داراي شكمي بزرگ و تهي (چون حيوانات روده و احشا ندارند) و سينه‌اي (دماغه‌اي) محکم و نيرومند هستند .
مِنْ سَبعَةٍ فَإِذا أَنشَأْتَ تَحسُبُها

وَفّاكَها كُمَّلاً في كَفِّكَ العَدَدُ310

شاعر در اين بيت به چيزهايي كه كشتي از آنها ساخته شده پرداخت، و آنها را در بيت بعد جمع‌آوري نمود، و گفت: اين كشتي‌ها از هفت چيز ساخته شده‌اند و چون شروع به شمردن مواد سازنده آن (با انگشتان دست) کني، در دستت عدد تام و کامل هفت را مي‌يابي. (يعني اگر بخواهي آنها را بشماري دقيقاً هفت چيز هستند، عرب‌ها عدد هفت را مانند عدد چهل عددي مقدس و تام مي‌دانند).
السَّمْرُ وَالنَّجْرُ وَالنَّخّارُ يَقْرَعُها

وَالفَقْرُ وَالقِيرُ وَالأَلوَاحُ وَالعَمَدُ311

شاعر بطور دقيق به شمردن آن هفت مورد مي‌پردازد كه عبارت‌اند از: ميخ كوبي كردن چوبها؛ تراشيدن و صاف كردنشان؛ و نجّاري که ميخ‌ها را به تخته‌ها مي‌كوبد (و درون چوب‌ها را گرد و هلالي مي‌كند) اسکلت اصلي بدنة کشتي (همان تختة بزرگ و محكم وسط كشتي)، تخته‌ها و دكل‌هاي كشتي.
فَقَدْ وَفَتْ وَلَها فى وَفْقِها عَلَمٌ

مِثلُ السَّحابَةِ فى أقْرابِها زَبَدُ312

كشتي با هفت چيز نام برده (در بيت پيشين) ساخته و کامل مي‌شود؛ و براي دلخواه شدن و بهتر شدن آن و هماهنگي ميان اجزاي اصلي‌اش در هنگام حرکت، بادباني سفيد دارد؛ که همچون ابري است که بر ديواره وكناره‌هايش كف و حباب دريا ريخته شده. (و در اينجا شاعر كشتي را به اسب همانند كرد كه در هنگام دويدن، عرق بر پهلويش نمايان مي‌شود).
في نُشْرَةٍ بَعدَ حَظِّى طِيبَ جادِيَةٍ

جاءَتْ تَهادي بِهِم مِنْ بَعدِ ما هَجَدُوا313

از آنجايي که بادبان كشتي مدتي طولاني پيچيده و بسته شده بود و سفر نکرده بود، در هنگام باز کردن بادبان کشتي، بوي خوش حركت و سفر در كشتي پراكنده شد (بادي موافق آنها را بسوي مقصدشان برد) و بعد از آن كه مدّتي طولاني سفر نكردند، و کشتي خرامان آنها را به پيش برد؛ و شاعر آن را از اين آية كريمه: (هُوَ الَّذِي يُسَيِّرُكُمْ فِى الْبَرِّ وَالْبَحْرِ حَتَّي إِذَا كُنتُمْ فِي الْفُلْكِ وَجَرَيْنَ بِهِم بِرِيحٍ طَيِّبَةٍ(314 أخذ كرد. “او کسي است که شما را در خشکي و دريا سير مي‏دهد؛ زماني که در کشتي قرار مي‏گيريد، و بادهاي موافق آنان را (بسوي مقصد) حرکت مي‌دهد.”
فَثَوَّرَتْ بَقَراً ما مِثْلُهُم بَقَرٌ

إِنْ قُمْتَ قاموا وَإِنْ قُلْتَ اُقْعُدْوا قَعَدوا315

شاعر در اينجا در تشبيه كشتي به اسب مبالغه نموده و مي‌گويد: همانطور كه اسب تندرو، گاوهاي وحشي بيابان را شكار مي‌كند، کشتي نيز پرندگان دريايي (يا گاوان دريايي) را به حركت در مي‌آورد؛ پرندگاني (يا گاواني) که چون آنها يافت نمي‌شود (گويي پرندگاني دست آموزند) چون بايستي، مي‌ايستند؛ و چون از آنها بخواهي که حرکت نکنند و بنشينند، چنين خواهند کرد.
فَباتَ عَرْشُكَ فَوْقَ الماءِ يَحْمِلُهُ

بَحْرٌ تَلاطَمَ فيهِ المَوْجُ وَالزَّبَدُ316

بارگاه عظيم تو (كشتي) بر روي آب، شبانه بيتوته و اقامت كرد؛ در حاليکه دريايي طولاني و موّاج و کف آلود آن را با خود (به آرامي) مي‌برد. (به خاطر عظمت کشتي، درياي طوفاني، هيچ تاثيري بر آرامش کشتي نداشت، و کشتي آرام بود).
وَالرِّيحُ مُرسَلَةٌ وَالماءُ مُنصَلِتٌ

وَأَنتَ مُرْتَفِقٌ وَالسَّيرُ مُنْجَرِدُ317

کشتي در حالي در رود، در حرکت بود که باد در حال وزيدن بود، و‌ آب با سرعت و تلاطم در جريان بود (آب سطحي صاف و زلال چون شمشير دارد) اما تو (ممدوح به خاطر قدرت و سلطة فراوان) با وجود طوفاني بودن دريا، ساکن و آرام، بي‌آنکه از تلاطم دريا متأثر شوي، به طور پيوسته و متصل بر روي کشتي در حرکت هستي.
شاعر به تفصيل اين مسافرت رودخانه‌اي را توصيف كرده است؛ زيرا او به راه دريايي‌اي كه كشتي در آن حركت مي‌كرده، توجه نموده؛ و در بارة آن بسيار سخن گفته است؛ سپس خود كشتي را شرح کرده؛ و رنگ كشتي و

پایان نامه
Previous Entries پایان نامه با واژه های کلیدی دريا، كشتي، توصيف Next Entries پایان نامه با واژه های کلیدی كشتي، بسيار، حركت