پایان نامه با واژه های کلیدی كشتي، دريا، ماهي

دانلود پایان نامه ارشد

و دوستانش مي‌شد؛ و در اين موقعيت سخت و دشوار كه امواج دريا كشتي را به چپ و راست تکان مي‌داد، گناهان گذشتة خود را به ياد مي‌آوردند؛ و چيزي نمانده بود كه امواج متلاطم كشتي را درهم شكنند؛ در اين حال او و دوستانش روي كشتي نشسته بودند، و ترس تمام وجودشان را فرا گرفته بود. آنان از بيم و ترس، پلك‌هايشان را فرو بسته و چشم باز نمي‌كردند؛ و همواره اينگونه بر روي كشتي در حرکت بودند تا اينكه به بندر مقصد رسيدند؛ در آن لنگر انداخته، و كشتي را از انواع دارو و بخور و سلاح پر كردند؛ و آنگاه به سرزمينشان برگشتند.
اين ابيات از ارزش تاريخي بسياري برخوردارند؛ زيرا روش كشتي‌سازي اعراب و ابزار و لوازم به کار رفته در ساخت كشتي را به ما نشان مي‌دهند؛ و اينكه آنان كشتي‌هاي خود را از تخته‌هاي چوبي محكم که به گونه‌اي دقيق با ريسمان‌هاي قوي به يكديگر بسته بودند، مي‌ساختند، و آنگاه آن را قير اندود مي‌نمودند. اين اشعار همچنين روابط تجاري اعراب با هندوستان و نوع كالاهايي وارداتيشان را بيان مي‌كند.
و “أميّة بن أبي صلت ثقفي”181_ که به گفتة “ابن قتيبه”182 “کتابهاي پيشين آسماني را خوانده است” و کسي است که “در شعر خود داستانهاي پيامبران را آورده است”183 _ توصيفي بي‌همتا از سفر نوح ( و کشتي‌اش كه براي نجات ايمان آورندگان مردم خود ساخته بود” آورده است. نمونه‌اي از توصيف او اشعار زير است:184
تَرَّفَعُ في جَرْىٍ كَأنَّ أَطِيطَهُ

صَرِيفُ مَحالٍ تَسْتَعيدُ الدَّوالِيا185

آن (كشتي نوح) بسرعت حركت مي‌كرد، و آواز تخته‌هاي آن بسان صداي (جيرجير) چرخ چاهي بسيار بزرگ بود كه دولاب آن را مي‌چرخاند.
عَلي ظَهْرِ جَوْنٍ لَمْ يُعَدَّ لِراكِبٍ

سَراهُ وَغيمٌ أَلبَسَ الماءَ داجِيا186

كشتي بر روي دريايي ژرف به حركت درآمد، دريايي كه پيش از آن هيچ كس بر روي آن سفر نكرده بود، و ابر و مه از هر طرف آن را مي‌پوشاند.
فَسارَتْ بِهم أيامَها ثَمَّ سَبْعَةً

وَسِتَّ لَيالٍ دائِباتٍ غَواطِيا187

(بدان گونه که وصفش در ابيات پيشين گذشت) در آن درياي متلاطم و ژرف، سفر نوح و پيروانش با کشتي هفت روز و هفت شب پياپي به طول انجاميد، شب‌هايي تيره و تار که سياهي‌اش فراگير و وسيع بود.
تَشُقُّ بِهِم تَهْوى بِأَحسَنَ إِمرَةٍ

كَأَنَّ عَليها هادِياً وَنَواتِيا188

كشتي به همراه سرنشينان خود به سرعت و دقّت، امواج را مي‌شکافت و با اقتداري كامل (بر روي کوه جودي) فرود آمد؛ و لنگر انداخت، گويي که ناخدا و ملواناني ماهر و كار كشته آن را هدايت مي‌كردند.
وَكانَ لَها الجودِىُّ نَهْياً وَغايَةً

وَأَصْبَحَ عَنهُ مُوْجُهُ مُتَراخِيا189

كشتي پس از فرونشستن آب وپس از پيمودن آن همه مسافت سرانجام بر دامنة كوه جودي پهلو گرفت. شاعر در اين بيت به آية 44 سورة هود اشاره كرد كه خداوند سبحان مي‌فرمايد: (وَاسْتَوَتْ عَلَي الْجُودِىِّ(190: “و (کشتي) بر (دامنة کوه) جودي پهلو گرفت”.
شاعر به ذكر كشتي نوح مي‌پردازد كه به سرعت حركت مي‌كرد و بخاطر سرعت زيادش از تخته‌هاي اطراف كشتي صداهايي همچون صداي چرخيدن چرخ چاه آب (دولاب) به وسيله گاو، بلند مي‌شود. همچنين شاعر از دريايي سخن مي‌گويد كه كشتي در آن به راه افتاده؛ دريايي ژرف و پهناور كه ابر از همه طرف آنرا پوشانيده، و پيش از آن كس ديگري بر چنين دريايي سفر نكرده است. سپس تعداد روزهايي را كه سفر به طول انجاميده، برمي‌شمارد؛ و اينكه كشتي چگونه بي‌لغزش و تزلزل در مسير حرکتش و بي‌آنکه از هدفش منحرف شود، در دريا با سرعت و دقّت تمام، حرکت مي‌کند؛ چنانکه مي‌پنداري ناخدايي زبردست، آن را هدايت کرده، و ملواناني کارکشته و آشنا با دريانوردي دارد؛ و سرانجام رسيدن کشتي به کوه جودي و پهلو گرفتنش بر دامنة آن را توصيف مي‌کند.

بخش پنجم: تشبيه مهارت هنري خود به مهارت ماهي در شنا کردن
چهارمين موضوعي كه شاعران در توصيف خود از دريا داشته‌اند، تشبيه توانايي و مهارت استادانة خود در نظم و نثر به مهارت ماهي در شنا کردن بوده است. اين تشبيه، شگفت‌ترين، دشوارترين، و کمياب‌ترين موضوعات بشمار مي‌رود. در اين زمينه جز به تشبيهي از”عبيد بن أبرص أسدي” دست نيافته‌ايم. او با اين تشبيه از ديگر شاعران جاهلي متمايز شده است. وي چنين مي گويد:191
سَلِ الشُعَراءَ هَلْ سَبَحوا كَسَبْحى

بُحورَ الشِّعْرِ أوْ غاصُوا مَغاصِى192

[شاعر به توانايي و ذوق شعري و معاني عميق خود که هيچ شاعر ديگري بدان دست نيافته مباهات مي‌كند؛ و خود را زبردست‌ترين شاعران مي‌داند و مي‌گويد:] از شاعران ديگر بپرس که آيا مانند من مي‌توانند در درياي شعر شنا كنند؛ و چون من عمق آن را بکاوند؛ و در هر وزن شعري هنرنمايي نموده و شعر بسرايند؟
لِسَاني بِالقَريضِ وَبِالقَوافى
مِنَ الحُوتِ الَّذى فى لُجِّ بَحْرٍ

وَبِالأَشعارِ أمْهَرُ فى الغَواصِ193
يُجيدُ السَّبْحَ فى اللُّجَجِ القِماصِ194

[اين دو بيت موقوف المعاني هستند]: شاعر به توانايي و ذوق شعري خود افتخار مي‌كند و خود را برتر از ماهي‌اي مي‌داند كه در درياي موّاج به خوبي شنا مي‌كند، و مي‌گويد: زبان من به سرودن شعر و وزن‌هاي آن و قافيه‌پردازي، ماهرتر از آن ماهي‌اي است که در امواج درياي متلاطم و عميق به خوبي شنا مي کند.
و اين، توصيفي غريب و ناآشنا است كه مانند آن را در ادبيات عرب نمي‌يابيم.
إِذا ما بَاصَ لاحَ بِصَفْحَتَيْهِ

وَبَيَّضَ فى المَكَرِّ وَفى المَحَاصِ195

هنگامي كه شتابان در آب تکان مي‌خورد، باله‌هايش مي‌درخشند؛ و چون به خوبي و شتابان شنا مي‌کند، (به سرعت پيش مي‌تازد و يا پس مي‌نشيند) به صورت شي‌ءاي سفيد ديده مي‌شود. (و شايد منظور اين باشد كه: با دو بال خويش موجي سفيد ايجاد مي‌كند)
تُلاوِصُ فى المَداصِ مُلاوِصاتٌ

لَهُ مَلْصَي دَواجِنَ بِالمِلاصِ196

او ديگر ماهيان كوچك و نارس را كه در زادگاه خود در دريا قرار دارند، [با حقارت] ورانداز مي‌کند. (يعني به ديگر شاعران کم‌مقدار كه درخور مقايسه با او، در فنون شعري نيستند، از روي تكبّر و تحقير نگاه مي‌كند؛ زيرا او خود را در سخنوري و ابداعات شعري، برتر از آنها مي‌داند).
بَنَاتُ الماءِ لَيْسَ لَها حَياةٌ

إِذا أخرَجْتَهُنَّ مِنَ المَداصِ197

ماهي تنها مي‌تواند در آب زندگي ‌كند و اگر از آب خارج شود، مي‌ميرد. (او چون ماهي است كه در درياي شعر شنا‌ور است و نمي‌تواند از آن جدا شود).
إِذا قَبَضَتْ عَلَيهِ الكَفُّ حِيناً

تَناعَصَ تَحْتَها أىَّ اِنْتِعاصِ198

و چون كسي به آن دست يازد و آن را بگيرد، چنان تكاني مي‌خورد كه از كف دستش ليز بخورد، و رها ‌شود؛ او ماهي بسيار قوي‌اي است.
وَباصَ وَلاصَ مِن مَلَصٍ مَلاصٍ

وَحُوتُ البَحْرِ أسْوَدُ ذو مِلاصِ199

و همچنان در كف دست تكان مي‌خورد، و به اين سو و آن سو نگاه مي‌کند، و خود را رها مي‌کند، و مي‌گريزد. [بخاطر ليز بودن و سر خوردنش نمي‌توان آن را در دست نگه داشت] آري آن ماهيِ سياه رنگِ دريا است که در كف دست ليز مي‌خورد، و رها مي‌شود. (شاعر سخنوري خود و برتري‌اش نسبت به ديگر شاعران را به مهارت ماهي در شنا كردن تشبيه مي‌كند؛ و دست نيافتن ديگر شاعران به مرتبه و مقام شاعري‌اش را به دست نيافتن كسي به اين ماهي، تشبيه مي‌نمايد).
كَلَوْنِ المَاءِ أسْوَدُ ذُو قُشُورٍ

نُسِجْنَ تَلاحُمَ السَّرْدِ الدِّلاصِ200

رنگ ماهي نيز چون رنگ آبي که در آن شنا مي‌کند، سياه است؛ و پوستش بسان حلقه‌هاي به هم پيوستة جوشن، سخت و به هم پيوسته و صاف و براق است. (سياه بودن رنگ آب به خاطر عمق زياد آن است؛ و سياه بودن و عمق زياد نيز بيانگر مهارت زياد ماهي در شنا کردن در چنين آبي است).
به سختي مي‌توان معاني و مفاهيم مورد نظر شاعر را دريافت؛ زيرا او ابياتش را بر ساختار و تركيبي دشوار بنا نهاده، و آن را از واژه‌هاي نامأنوس و غريب و دشوار مملو کرده است؛ و تمام واژه‌هايش دشوار است؛ و تا اندازه‌اي مبهم و غير قابل فهم‌اند كه به سخناني رمزآلود و چيستان‌گونه شبيه شده‌اند که براي شرح و تفسير آنها به پيشگو نياز است. او به خاطر توانايي خويش در سخنوري و سخن پردازي و ابداعات شعري و حسن کلام خود در بيان سخنان شيوا بر ديگر شاعران و سخنوران مباهات مي‌كند؛ و اين تبحّر و توانايي خويش در سخنوري را به مهارت ماهي چابکي که در دريا شنا مي‌کند، تشبيه مي‌نمايد. ماهي پر جنب و جوشي كه تمام حرکاتش همچون پيشروي و بازگشتش در آب و بالا آمدنش به سطح دريا، همه با شتاب و چابکي صورت مي‌گيرد؛ و زمانيکه به سطح دريا مي‌آيد، هر دو قسمت بدنش [به خاطر پولکهايش، و برخورد نور خورشيد با آنها] مي‌درخشد؛ و هرگاه كسي در به دست آوردن و گرفتن او بکوشد، ماهي از دست او مي‌گريزد؛ و پولک‌هاي صاف، و براق آن ماهي، چون حلقه‌هاي سخت و بهم پيوستة جوشن، با ساختاري زيبا و نمايي شگرف نمايان مي‌شود.

بخش ششم: موضوعات گوناگون
بهره‌گيري شاعر جاهلي از محيط دريا و به کارگيري آن در اشعارش تنها به موضوعات پيشين محدود نمي‌شود؛ بلكه او در شعر خود سواحل دريا و ستيزة قبايل براي دستيابي به سواحل و راه‌هاي کشيده شده در راستاي آن (ممتد به آن) را، بيان نموده است؛ همانطور که فراواني افراد لشکر و راستاي آن (لشكر بزرگ و دنباله‌دار) را به موج‌هاي انباشته و سوار بر هم دريا تشبيه کرده است. وي همچنين از مالياتي كه دريانوردان هنگام گذر از برخي بنادر (اسكله‌ها) ‌پرداخته و كالا‌هاي خود را در آنها مي‌فروختند، سخن گفته است.
از اين نمونه مي‌توان به شعر “مثقب عبدي” اشاره نمود که شتر خويش را توصيف مي‌کند؛ در حاليکه در راه‌هاي هم راستا (موازات) با ساحل در حرکت است، كه مي‌گويد:201
عَلي طُرُقٍ عِنْدَ اليَراعَةِ تارَةً

تُوازى شَريمَ البَحرِ وَهوَ قَعيدُها202

يكبار شترم بر راه‌هاي منطقة “يَراعه”، كه در موازات ساحل و پيوسته به آن است (ساحل پهلو به پهلوي آن راه‌ها قرار داشت)، در حركت بود.
همچنين شعر “بشر بن أبي خازم أسدي” كه خاندان “بن‌عامر” از قبيلة “بني‌تميم” را تهديد ‌كرده؛ و از آنها مي‌خواهد كه قلمرو ساحلي “بني‌أسد” در منطقة “يمامه” را رها كنند؛ زيرا از آنِ ايشان بوده است؛ چرا که در غير اينصورت آنان را در شکست سختي همچون آنچه در جنگ “يوم النَّسار”203 برايشان روي داد، مي‌اندازند.
دَعُوا مَنْبِتَ السَّيفَيْنِ إِنَّهُما لَنا

إِذا مُضَرُ الحَمراءُ شُبَّتْ حُرُوبُها204

پيش از آنکه آتش جنگ‌هاي قبيلة مضر [که خاندان بني‌اسد يکي از آنهاست]، بالا گيرد و برافروخته شود، مرغزار هر دو طرف ساحل دريا را رها كنيد؛ چرا که از آن ماست. (شاعر بني‌عامر را تهديد مي‌کند و مي‌گويد: قبل از اينکه به جنگ به شما بايستيم، از سرزمين ما دست برداريد و آن را ترك كنيد).
و همين‌طور گفتة “متمم بن نويره”205 كه انبوهي سواران و گُردان‌هاي قبيلة خود را به امواج انباشته و سوار بر هم دريا تشبيه مي‌کند، و اين‌گونه بيان مي‌كند:206
فَما فَتِئُوا حتّي رَأَوْنا كأَنَّنا

معَ الصُّبْحِ آذىٌّ مِنَ الموْجِ مُزبِدُ207

لشكري انبوه و پشت‌ سر هم كه در بامدادان، بلنداي امواج كف‌آلود و متلاطم دريا را مي‌مانستند.
و نمونه‌اي ديگر بيت شعري از “يزيد بن حذاق عبدي”208 است كه در آن بر “نعمان بن منذر”209_ که مالياتهاي سنگين از بازرگانان گرفته و به آنها ستم مي‌نمود _ برتري جويي مي‌کند؛ و توان و قدرت قبيلة خود را در چيره شدن بر او، به وي يادآور مي‌شود.
بدين ترتيب مي‌گويد:210
أَلا إِبنَ المُعَلّي خِلْتَنا وَحَسِبْتَنا

صَرارِىَّ نُعْطِى الماكِسينَ مُكُوسا211

اي فرزند بشر بن المُعَلّي، زنهار! (مبادا)، ما را ملواناني بپنداري، كه به مأموران گمرك، ماليات دهيم.

بخش هفتم: تشبيه كرم و بخشش ممدوح به رود پر

پایان نامه
Previous Entries پایان نامه با واژه های کلیدی مرواريد، دريا، زير Next Entries پایان نامه با واژه های کلیدی تشبيه، توصيف، دريا