پایان نامه با واژه های کلیدی كشتي، بسيار، حركت

دانلود پایان نامه ارشد

لباس‌ها يا فرش‌هايي كه درون آن گسترده شده بود، را بيان مي‌نمايد. همچنين شاعر به سكان كشتي و طناب‌هايي كه ناخدا در دست مي‌گرفت، و بدانها تعادل كشتي را حفظ مي‌نمود و آن را به جلو هدايت مي‌كرد، توجه نموده است؛ و به هيئت و شكل كشتي اشاره كرد كه چگونه مياني پهن و توخالي و سينه‌اي باريك و نيرومند دارد؛ و اينكه چگونه از تخته‌هاي قير اندود ساخته ‌شده؛ و آن تخته‌ها و چوب‌ها با ميخ بر روي هم سوار ‌شده‌اند؛ و اينکه به چه نحوي دكل‌ها بر روي آن به حالت ايستاده قرار مي‌گيرند؛ و بر روي دكل‌ها بادبان‌هاي سفيد رنگي قرار داشت. بشار همچنين ظاهر و شكل رودي را كه كشتي در آن به راه افتاد، بيان كرده است؛ رودي موّاج و بسيار كف آلود و پر جنب و جوش که تندبادهايي بر آن مي‌وزيده و باعث افزايش جنبش و آشفتگي آن مي‌شده است.
كاملاً آشكار است كه بشار در توصيف خود از كشتي هيچ واژه‌اي را خلق نكرده، بلكه وي تمام آن اوصاف را از “واژه نامة اوصاف اسب” به عاريت گرفته است. وي بدين گونه به مقايسة كشتي و اسب پرداخته است که: كشتي برخلاف اسب، زاد و ولد ندارد؛ و در راهي صاف و هموار كه نه در آسمان و نه در زمين، بلكه در سطح رود است، حركت مي‌كند. و راه کشتي همچون راه‌هاي بياباني نيست كه اسب‌ها شتابان بر روي آنها بدوند، و آثار سم و پاي آنها بر روي آن نمايان شود. و اينكه كشتي تفاوت‌هايي با اسب دارد از جمله اينكه: چون اسب از خوابگاه خود بر نمي‌خيزد، و در دويدن خود شتاب نمي‌كند، و طعامي نمي‌خورد و آبي نمي‌نوشد، خسته و دردمند وگله‌مند نمي‌شود، و از طولاني بودن راه و حركت و خستگي بسيار عرق نمي‌كند. و به مقايسة آن دو ادامه داده، و چنين بيان مي‌کند كه كشتي با سينة خود آب را ‌شكافته و تمام پرندگان آبي (يا گاوان دريايي) را به حركت در مي‌آورد، همانگونه كه اسب، گاو وحشي صحرا را بر مي‌انگيزد، و شتابان دنبال آن مي‌رود، و آن را تحت تعقيب قرار مي‌دهد. سومين قطعه از قصيدة رائيه بشار در مدح خليفه “مهدي” است، که در آن سفرش را از راه رودخانه به سوي خليفه مهدي، به تصوير كشيده است؛ تصويري كه در آن با تکرار معاني و مفاهيم گذشته و ياري گرفتن بسيار از اوصاف اسب و شتر، بر مقايسة ميان كشتي و شتر تاكيد نموده است.
در آن قطعة شعري چنين مي‌گويد:318
وَعَذْراءَ لا تَجْرِى بِلَحمٍْ وَلا دَمٍ

بَعيدَةِ شَكْوي الأَيْنِ مُلْحَمَةِ الدَّبرِ319

مركبي نوساز که پيش از اين، كسي بر آن سوار نشده؛ و بدنش همچون اسب يا شتر از گوشت و خون نيست، و از رنج و خستگي سفر گله‌اي ندارد، ( و برخلاف اسب و شتر که از جلو افسار زده مي‌شوند) از پشت، لگام زده شده است. (منظور طناب‌هاي ناخدا در قسمت عقب كشتي است كه چون لگام شتر، كشتي با آنها هدايت و مهار مي‌شود).
إِذا طَعَنَتْ فيها القَبولُ تَشَمَّصَتْ

بِفُرسانِها لا فى سُهُولٍ وَلا وَعْرِ320

آنگاه كه باد صبا بر كشتي بوزد، همچون شتري كه او را تازيانه زنند؛ به هم جمع شده و بر سرعت آن افزوده مي‌شود؛ و مسافران خود را با شتاب در سطحي هموار، و نه در دشت‌ها يا در زمين‌هاي درشت و ناهموار، حركت ‌مي دهد.
وَإِنْ قَصَدَتْ دَلَّتْ عَلي مُتَنَصِّبٍ

ذَليلِ القَري لا شَيْءَ يَفْرِى كَما تَفْرِى321

اگر بصورت يکنواخت (نه كند و نه آرام) به راه افتد، همچون دختري پرناز و کرشمه، بر رودي آرام، خرامان به پيش مي‌رود؛ و هيچ چيزي همچون اين كشتي نمي‌تواند سينة گستردة آب را بشكافد.
تُلاعِبُ نينانَ البُحورِ وَرُبَّما

رَأَيْتَ نُفُوسَ القَوْمِ مِن جَرْيِها تَجرى322

كشتي گاه به آرامي حركت مي‌كند و ماهيان دريا را بازيچة خود قرار مي‌دهد و آنها را دست مي‌اندازد؛ و چه بسا گاهي شتاب مي‌گيرد، و سرنشينانش را مي‌بيني که از شدّت ترس از حركت تند و سريع آن، جانشان را از دست مي‌دهند، و قبض روح مي‌شوند. (مسافران كشتي از حركت تند آن ترسيدند).
تَحَمَّلْتُ مِنها صاحِبَىَّ وَمِنْصَفى

تَزِفُّ زَفيفَ الهَيْقِ في البَلَدِ القَفْرِ323

من به همراه دو همراه و خدمتكارم بر روي كشتي نشسته بوديم، و كشتي بسرعت ما را سير مي‌داد، همچون شتر مرغ نر جواني كه در سرزمين خشك و بي‌آب و علفي، كه به سرعت و با شتاب حركت كند. و در قرآن كريم نيز چنين آمده: (فَأَقْبَلُوا إِلَيْهِ يَزِفُّونَ(324: “آنها با سرعت به او روى آوردند”.
سَمَوْنا إلي المَهْدِىّ قَصْداً وإنّما

قطَعْنا بها أمْواجَ بَحْرٍ إلي بَحْرِ325

آهنگ خليفه “مهدي” را كرديم؛ و تنها با اين كشتي بود که توانستيم امواج متلاطم و طوفاني دريا را يكي پس از ديگري بپيماييم.
بشار در اين ابيات سوار شدنش بر کشتي را توصيف مي‌نمايد كه چگونه باد آرام و ملايم صبا كشتي را به نرمي و يکنواخت به جلو مي‌برد؛ سپس آنگاه که کشتي به سرعت حرکت مي‌کرد، طولي نمي‌كشيد كه كشتي بر سطح رود متمايل مي‌شد؛ و ماهيان دريا در اطراف كشتي جمع مي‌شدند، و سرنشينان كشتي از سرعت زياد آن مي‌ترسيدند؛ در حالي كه بشار با دو رفيق و خدمتكارش در ميان آن سرنشينان نشسته بود.
روشن است كه بشار به مقايسة ميان كشتي و شتر پرداخته، و در ألفاظ خويش از واژه‌نامة اوصاف شتر و شتر مرغ بهره گرفته است. وي تاكيد مي‌کند كه كشتي از آنچه شتر ساخته شده (گوشت و خون و…) تشکيل نمي‌شود، و کشتي از تخته‌هايي که هيچ گوشت و خوني بر آن نيست، ساخته شده و در ميان رودخانه حرکت مي‌کند. بشار همچنين لگام شتر را _ كه شتر با آن مهار و رانده مي‌شود _ به فرمان كشتي _ كه كشتي با آن هدايت مي‌گردد_ همانند كرده است. او نيز سير ملايم و يکنواخت كشتي و صداي برآمده از برخورد آب به ديواره‌هاي آن را، به جهش و هيجان آغازين حركت شتر مرغ، تشبيه نموده است. با وجود اينکه بشار واژه‌ها و مفاهيم تکراري را به کار برده است، اين ابيات او مورد شگفتي و پسند “آمدي”326 قرار گرفته و از آنها تعريف و تمجيد كرده است؛ وي اظهار مي‌دارد كه “توصيف بشار از كشتي نيكو و کم ياب است”.327
بهترين سخن در بارة توصيف بشار از كشتي و مسافرت رودخانه‌اي‌اش اين است كه توصيف وي مبتني بر نسخه‌برداري از واژه‌هاي خاص اسب و شتر بوده، و بر تصاوير بدوي متكي است. اما در مورد كشتي بايد گفت كه بشار _ با وجود آثار فراوانش در دورة اموي و عباسي، و به رغم تلاشهاي بسيار شاعران گذشته و معاصرانش_ نتوانسته براي کشتي واژه‌هايي بسازد كه بصورت حقيقي و نه مجازي، بدانها توصيف گردد. پس تمام تلاش خود را در اين قرار داد كه ويژگي‌هاي اسب و شتر را به عاريه گيرد؛ همانگونه که در معاني محدودي دست به تجديد (هنرنمايي) مي‌زد، و واژه‌ها و ترکيب‌هاي کم شماري را تکرار مي‌نمود.
از سوي ديگر توصيف “أبو الشيص”_ با وجود اينکه حدود سي سال پيش از بشار قرار دارد _ از كشتي و مسافرت در رودخانه، بدوي‌تر بوده، و از محيط صحرا تاثير بيشتري پذيرفته است. شتر و ويژگي‌هاي آن در وصف “أبو الشيص” مورد توجه بيشتري قرار گرفته، و وام‌گيري او از ويژگي‌هاي صحرا، بيشتر از بشار بوده است. چنانکه مي‌بينيم او در قصيدة بائية خود در مدح “عقبه بن أشعث”328 چنين مي‌گويد:329
وَبحرٍ يَحارُ الطَّرْفُ فيهِ قَطَعْتُهُ

بِمَهنوءةٍ مِنْ غَيرِ عُرٍّ وَلا جَرَبْ330

چه درياي گسترده و بي‌كراني، كه چشم با نگاه کردن به آن تيره و تار، و سرگردان مي‌شود؛ من با مركبي آن را پيمودم؛ مركبي كه بي‌آنکه گري و کچلي داشته باشد، قطران اندود شده بود. (منظور كشتي است)
مُلاحَكَةِ الأَضْلاعِ مَحْبُوكَةِ القَرَي

مُداخِلةِ الرَّاياتِ بالقارِ والخَشَبْ331

شاعر در بيان اجزاي كشتي كه آن را به بدن شتر تشبيه نموده، چنين مي‌گويد: دنده‌هايي چسبيده به هم، و در هم فرو رفته دارد؛ بافت كمرش بسيار محكم است؛ و ستون فقراتش با قير و تخته در هم قرار گرفته است. (يعني تخته‌هاي كشتي به شدّت درهم فرو رفته و به هم چسبيده شده و بدنة كشتي بسيار محكم ساخته شده است).
موثَّقَةِ الأَلْواحِ لَمْ يُدْمِ مَتْنَها

ولا صَفْحَتَيْها عَقْدُ رَحْلٍ وَلا قَتَبْ332

آن مركب استخوان‌هاي عريض و محكمي دارد، و محكم بستن طنابِ پالان‌هاي كوچك و بزرگ، پشت و پهلويش را نمي‌گزد، و خوني نمي‌كند. (يعني نيازي به پالان ندارد كه باعث زخمي شدن بدنش شود).
عَرِيَضَةِ زَوْرِ الصَّدْرِ دَهْماءَ رَسْلَةٍ

سِنادٍ خَليعُ الرأَسِ مَزمومَةِ الذَّنَبْ333

آن سينه‌اي بسيار عريض و پهن دارد، و به رنگ سياه است (زيرا تخته‌هاي آن قير اندود است)، و چون ماده شتري راهوار و نيرومند است، بر سر و گردن او ريسماني نيست، و دم آن با طنابهايي بسته شده (منظور طناب‌هاي بسته شده در عقب كشتي است).
جَمُوحِ الصَّلا موَّارةِ الصَّدْرِِِِِِِِِ جَسْرَةٍ

تَكادُ مِن الإِغراقِ فى السِّيرِ تَلْتَهِبْ334

چموش و سركش است؛ سينه‌اي بسيار جنبان دارد (سرعت رفتن آن منظور است) شتري تنومند كه از حركت تند و سريع و بيش از حد معمول آن، چيزي نمانده كه ملتهب ‌شود.
مُجَفَّرَةِ الجَنْبَيْنِ جَوْفاءَ جَوْنَةٍ

نَبيلَةِ مَجْري العَرْضِ فى ظَهرِها حَدَبْ335
پهلوهاي عريض و پهن (كناره‌هاي كشتي)، مياني گشاد و تو خالي، و رنگي سياه دارد؛ كمرش گوژ پشت، و بهم پيوسته است؛ و بهترين مرکب رودخانه است؛ از اين رو در سطح رود به پرواز در مي‌آيد. (بهترين و تندرترين انواع كشتي‌ها است).
مُعَلَّمَةٍ لا تَشتَكى الأَيْنَ والوَجَي

وَلا تَشْتَكى عَضَّ النُّسوعِ وَلا الدَّأبْ336
مركبي رام و تربيت شده، که از خستگي و رنج سفر و ساييده شدن سم‌هايش، نالان نيست؛ و نه گزش و زخمي شدن پشت و پهلويش در اثر طناب‌هاي پالان، او را گله‌مند مي‌کند؛ و نه حرکت و تلاش پيوسته‌اش در طول سفر.
وَلَم يُدْمَ مِنْ جَذْبِ الخِشَاشَةِ أَنْفُها

وَلا خانَها رَسْمُ المَناسِبِ والنَّقَبْ337

چنين نيست كه در بيني آن حلقه‌اي باشد كه با كشيده شدن افسارش زخمي گردد؛ و داغ كردن سم و يا نازك شدن سپل از ويژگي‌هاي او خارج است، و مناسب حال آن نيست.
مُرَقَّقَةِ الأَخْفافِ صُمٍّ عِظامُها

شَديدَةِ طىِّ الصُّلْبِ مَعصوبَةِ العَصَبْ 338

سپل‌هايي نرم و نازك؛ استخوانهايش سفت و محكم‌؛ (منظور تخته‌هاي بدنة كشتي است) و داراي كمري بسيار نيرومند است؛ و اندام‌هاي بدنش سفت و عضلاني است. (آن كشتي بسيار محكم ساخته شده است).
يَشُقُّ حَبابَ الماءِ حَدُّ جِرَانِها

إِذا ما تَفَرَّي عَنْ مناكِبها الحَبَبْ339

آنگاه كه كشتي با تيغة جلوي گردن خود كوهة آب و امواج را مي‌شكافد، حباب‌ها بر روي شانه‌هايش پراكنده مي‌شوند. (آنگاه كه امواج به بالاي كشتي مي‌رسند، كشتي با سينة خود آنها را مي‌شكافد).
إِذا اعْتَلَجَتْ والرِّيحُ في بَطْنِ لُجَّةٍ

رَأَيتَ عَجاجَ المَوْتِ مِن حَولِها يَثِبْ340

آنگاه كه تند باد مي‌وزد و سطح آب را موّاج و آشفته مي‌نمايد، كشتي به امواج متلاطم مي‌كوبد، و با سرعت زياد و لرزان به پيش مي‌رود؛ و آثار مرگ را مي‌بيني که در پيرامون آن در جهشند. (بخاطر ترس و وحشت زياد همه مرگ را در مقابل خود مشاهده مي‌كنند).
گويا “أبو الشيص” خودش را نمايندة به تصوير کشيدن همة جزئيات و اجزاي كشتي قرار داده است؛ به همانگونه كه شاعران جاهلي با ژرف‌انديشي و درنگ بسيار در برابر شتران خود ايستاده، و به گونه‌اي دقيق تمام اعضا و اندام‌هاي آنها را توصيف مي‌نمودند. او به وصف كشتي اهميّت بسياري داده و به آن اهتمام بسياري مي‌ورزيد، چنانكه چيزي را از قلم نيانداخته و همة جزئياتش را بيان مي‌كرد. بنا بر اين او اسکلت و شكل كشتي را به تصوير مي‌كشد؛ اينكه چگونه از چوب و تخته‌هاي به هم چسبيده و گرد آمده، که به گونه‌اي محکم و دقيق بر هم سوار شده‌اند، ساخته مي‌شود، و آنگاه اين تخته‌ها قطران اندود مي‌شوند. و نيز اينکه چگونه ميانش (كمرش) گوژ پشت و به هم پيوسته است؛ و با دماغه‌اي بلندتر از ديگر قسمتها شروع مي‌شود؛ و سپس ميانة آن پهن و گشادتر

پایان نامه
Previous Entries پایان نامه با واژه های کلیدی كشتي، کشتي، حركت Next Entries پایان نامه با واژه های کلیدی ضرب المثل