پایان نامه با واژه های کلیدی قرن نوزدهم، انقلاب مشروطه، شرق شناسان، دوره قاجار

دانلود پایان نامه ارشد

14ميلادي به خرابي وسيعي از شرق ايران انجاميد.در حاليکه اين منطقه خاستگاه رنسانس فرهنگ ايراني و قيام مردم ايران در برابر سلطه اعراب بودو شهرهاي سمرقند وبخارا به صورت مراکز مهم زبان وادب پارسي در آمد . بعدها نيز ايران از همين ناحيه مورد تجاوز روسيه قرار گرفت ودر طول قرن نوزدهم سلطه خود را بر مهمترين حوزه فرهنگي خويش از دست داد. (نقيب زاده،1388:ص66)
در شرق ايران کوههاي هندوکش مرز ايران وگستره هندو چين قرار گرفت.قلمرو فرهنگ ايراني در شرق،بيشتر به دوران بعد از اسلام بر مي گردد در حاليکه پيش از آن بيشتر شاهد نفوذ فرهنگ ايران در غرب هستيم.در اين زمان شهرهاي قندهار ،هرات ،لاهور به صورت پايگاههاي مهم ادب وانديشه ايراني در آمدندو نقش مهمي در انتقال فرهنگ ايران به شبه قاره هند وچين ايفا کردند.به همان سان دروازه هاي شرقي ايران از ديرباز به روي انديشه هاي چين وهند باز بود . اوپانيشادها نقش مهمي در اوج انديشه هاي عرفاني در ايران داشتند.
مرزهاي جنوبي بر عکس مشخص ترين تا حدي نفوذ ناپذيرترين مرزهاتلقي مي شود.حملات گاه به گاه ايران وايجاد کلني هاي کوچک در آن سوي آبهاي خليج فارس به دليل آب وهواي نامساعد هيچگاه بستر مناسبي براي نفوذ فرهنگ ايراني فراهم نساخت. نيروي دريايي ايران ار رمان هخامنشيان در راس الخيمه ( اين اسم بدليل چادر نيروي دريايي ايران به اين سرزمين داده شد) و عمان برقرار ساختند اما اجتماعاتي وجود نداشت که در سطح فهم و درک تمدن ايراني باشند. بر عکس اندکي دورتر يعني يمن از چنين استعدادي برخوردار بود ومبادلاتي هم ميان دو طرف صورت مي گرفت.در عين حال بگونه اي وارونه خلاف انتظار بزرگترين مبادله فرهنگي ايران با ورود اسلام به ايران از همين ناحيه صورت گرفت وايران بستر اجتکاعي مناسبي براي شکوفايي تمدن وفرهنگ اسلامي مهيا نمود و بزرگترين دانشمندان اسلامي مانند رازي،ابن سينا،بيروني،فارابي،خيام و دهها دانشمند ديگر از اين عر صه به يادگار باقي ماندند.(نقيب زاده ،همان ،ص67)مبادلات فرهنگي ذکر شده مربط به قبل از روي کار آمدن صفويان در قرن نوزدهم ميلادي در ايران بود که ايرانيان از فرهنگهاي اطراف استفاده کرده وجنس جديدي از فرهنگ بوجود مي آوردند که سازنده ي آن ايرانيان بودند و اطراف خود را دوباره با اين مايه جديد تحت تاثير خود قرار مي دادند. به اين ترتيب بود که ايران به صورت مرکز ثقل تمدن و فرهنگ شرق نزديک وميانه ياآنطور که ميشل دوبره گفته بودبه صورت يونان مشرق زمين در آمد.نشر فرهنگ ايراني هم از طريق گسترش امپراتوري ايران صورت مي گرفت و هم از طريق حمله اقوام ديگر به اين سرزمين که تحت تاثير فرهنگ ومدني ايراني قرار مي گرفتند. به طور خلاصه تا سال 330پيش از ميلاد ايرانيها تمدنهاي عيلامي و کاسو و آشور را در دوره مادها از طريق استيلا فتح کردند. تمدن بابل يکبار در زمان مادها (612ق.م)و يکبار در زمان هخامنشيان(539ق.م)مسخر ايران شد. ليدي در سال 546،فنيقيه در سال538 و مصر در سال 525 به تصرف ايران در آند. آسياي صغير هم هميشه ساتراپي ايران هخامنشي بود.پس از حمله اسکندر به ايران (330ق.م) ميراث تمدن ايراني از طريق يونان که خود در قرن دوم پيش ار ميلاد به تصرف روم در آمده بود ،به اروپا رسيد.در دوران اشکانيان وساسانيان نقش دادوستد فرهنگي ايران بگونه ي ديگري ادامه يافت.پس از اسلام نيز اين نقش در درون امپراتوري اسلامي به صورت تعيين کننده ادامه يافت واز نو از طريق جنگهاي صليبي وخدمات فرهنگي به اروپا انتقال يافت.
در دوره صفويه نقش مبادلات فرهنگي ايران بطور چشمگيري کاهش يافت. اول در درون جهان اسلام که اغلب زير سيطره مذهب سني بود،ايران با پزيرش مذهب شيعه به انزوا گرائيده و بويژه ارتباط آن باماورالنهر که خاستگاه نوين فرهنگ ايراني بود ،قطع گرديد.همچنين نفوذ آن در جهان ترک وعرب نيز به دليل رقابت وجنگ باعثماني به حد اقل رسيد.در واقع ايران در اين دوره به درون گرويده بود ومشغمل باز سازي خود بود .از سوي ديگر جوامع اروپايي وارد مرحله ي جديدي از تکامل وترقي وتمرکز شده بودند که مجال نفوذ را از ايران مي گرفت.از سوي ديگر مرزهاي ايران يکي پس از ديگري بسته ميشد دوره ژئو پليتيک جديدي آغاز مي گشت.قبل از هر چيز امپراتوري عثماني در غرب که با تصرف قسطنطنيه در سال1453 تاسيس گرديدو تمامي دنياي عرب را تحت پوشش قرار داد،مرزهاي غربي ايران را مسدود ساخت.نفوذ ايران به جوامع شيعه در بلاد مقدس ميان دورود محدود مي شد. جنگهاي طولاني صفويه وعثماني ،فرصتهاي ايران را به صفر رسانيد.از سوي ديگر ورود قدرتهاي اروپايي مثل پرتغال و هلند به خليج فارس که با ورود انگلستان و فرانسه در سالهاي بعد استمرار يافت مرزهاي جنوبي را نيز بر روي ايران مسدود يا دست کم نا مساعد گرداند.ورود استعمار انگلستان به هند نه تنها مرزهاي جنوب شرفي زا نيز بتدريج به انسداد کشانيد بلکه باعث جدايي افغانستان از ايران گرديد. اين محاصره در قرن نوزدهم با جنگهاي ايران وروسيه کامل گرديد. روسيه که از زمان ايوان مخوف قدرتي يافته بود ،در زمان پطر کبير ميل وافري به اروپايي شدن و گسترش مرزها پيدا کرد اين ميل به ضرر کشورهايي مثل سوئد ،لهستان،عثماني وايران تمام شد. تا آنجا که به ايران مربوط مي شود ،نه تنها دست ايران از سرزمينهاي شمالي ارس کوتاه شد بلکه جريان مبادله فرهنگي نيز معکوس شد. به اين معنا که از اين پس ايران در معرض هجوم فرهنگي اروپا قرار گرفت بدون آنکه کمترين سهم يا حق انتخابي در اين جريان داشته باشد. سر زمينهاي شمال شرق ايران که بيشتر تابع ايران بودند تا جزيي از خاک ايران بتدريج در نيمه دوم قرن نوزدهم با سلطه روسيه بر اين مناطق با ايران قطع رابطه کردند.به اين ترتيب بايد گفت که ايران از آغاز تا عصر صفويه تغذيه کننده فرهنگ بود و از عصر صفويه تا عصر قاجاريه خود کفا بود بدون آنکه تغذيه کند و از دوره قاجاريه تا به امروز پذيرنده و تغذيه شونده است واين هم مربوط به دگرگوني و موقعيت ژئوپليتيکي ايران است(نقيب زاده،1388:ص70)
پيروزي انقلاب اسلامي گفتمان جديدي را در مورد ورود مذهب به عرصه سياست پديد آوردو بگونه اي دنياي اسلام را از خود متاثر ساخت که بسياري از متفکران برجسته ي معاصر به آن اشاره کرده اند اما گويي رقابت بين تمايل به فرهنگ غرب وتمايل به عناصر باستاني فرهنگ ايراني و گفتمان ديني پس از انقلاب با وجود اعمال نفوذ همه جانبه، همچنان رقابت وجود دارد که از مورد نخست با عنوان تهاجم فرهنگي ياد مي شود.
1-1-1-3 مفهوم جامعه مدني وسابقه وتحولات آن در ايران
سابقه استعمال جامعه مدني آن گونه که بريان ترنر در مقدمه کتاب خود مي گويد، به آدام فرگوسن متفکر دوره روشنگري اسکاتلند مي رسد. فرگوسن اين مفهوم را براي توجيه تمايز و تفاوت جامعه پيشرفته ادينبور در مقابل فرهنگ سنتي قبايل هايلند به کار برد. در اعتقاد فرگوسن جامعه مدني مکانيسمي براي شناخت توحش وتمدن بود. اين مفهوم بعد ها به هگل مي رسد و بعد از آن به مارکس و انگلس والبته در مفهوم چپ آن با آنتونيو گرامشي به تکميل مي رسد. در باور اين انديشمندان جامعه مدني مفهومي براي توجيه رابطه دولت ونهادهايي چون خانوادهبشمار مي رفت . جامعه مدني در در انديشه هگل، زير بنا محسوب مي شد و در انديشه مارکس و انگلس روبنا بود ودر حوزه قدرت سياسي واقتصادي گرامشي قرار مي گرفت.. اما مفهوم جامعه مدني در جناح ليبرال سير تکاملي خود را به پيش گرفت و آن کسي که بيش از همه در اين تکامل نقش داشت، آلکسي دوتوکويل مبدع نظريه رفاه فزآينده در تشريح انقلاب فرانسه بود. دوتوکويل در کتاب دموکراسي در آمريکا،جامعه مدني را همچون حايل يا ضربه گيري ميان فرد و دولت مطرح مي کند،بعد از آن جوامع پسا ما رکسيستي اروپاي شرقي و جوامع آسيايي نيز اين مفهوم را تجربه کردند. تحليل هايي که در باب جامعه مدني از سوي جوامع پسا مارکسيستي اروپاي شرقي و جوامع آسيايي ارائه مي شد،اغلب بدبينانه بود. در اين ميان،تحليل خوشبينانه مربوط به ارنست گلنر بود که اين مفهوم را در کتاب جامعه اسلامي خود ارزيابي نمود و آن را همچون آييني پيوريتن،سازگار با دموکراسي و پلوراليسم مي دانست.
بسياري از شرق شناسان و محققان جامعه مدني از اينکه نرم يا هنجاري در باب تعريف جامعه مدني وجود ندارد،ناراضي مي باشند. از طرف ديگر اين ايده نيز وجود داشت که جامعه ايراني همچون ساير جوامع دير پاي شرقي، پيش از برخورد با مدرنيته غربي، با اين پديده تعامل داشت و اين تعامل تمام مناسبات اجتماعي و فرهنگي را انتظام مي بخشيد.
در باب جامعه مدني اين نظر وجود دارد که جامعه مدني يک حوزه يا فضاي عمومي است که در آن افراد يا گروه هاي غير سياسي خارج از عرصه سياسي با يکديگر وارد کنش متقابل مي شوند و زندگي اجتماعي خود را سازمان مي دهند. نکته آن است که جامعه مدني مي تواند خود ر ا سامان دهد،بي آنکه نياز به سازماندهي دولت باشد. اما وجود چنين حوزه اي به حدي از خود آييني واستقلال فرد نياز دارد که اين حداقل در جامعه سنتي ايراني محسوس نيست.
به اعتقاد دکتر مسعود کمالي در” کتاب جامعه مدني ،دولت و نوسازي در ايران معاصر” ايران داراي جامعه مدني بوده است،هر چند که اين مفهوم با مفهوم غربي آن تفاوت داشت. اين جامعه مدني بيش از آنکه جامعه مدني افراد شهروند واجتماعات باشد، جامعه مدني نهاد و جماعات است. به باور نويسنده جامعه سنتي ايران که در طي قرون متمادي به عنوان يک وزنه متعادل در برابر دولت عمل کرده ،نه توانسته مردم را بسيج کند ونه قدرت دولت را توازن بخشد. مثلاً او دو نهاد علما و بازار را از نشانگان بارز جامعه مدني يا د مي کند که در آستانه انقلاب مشروطه و حتي خيلي پيش از آن شاهد آن بوده ايم.(کمالي،1381:ص61 و62)
همچنين روند شکل گيري نفوذ علما در جامعه, تثبيت جايگاه آنان در رهبري جامعه و تلاش آنان در تعيين الگوهاي ديني براي کارهاي روزانه مردم, بدين گونه بوده است که در دوره صفوي علما بايد از سوي دولت صفوي بعنوان نايب امام غايب به دليل خطر دولت سني مذهب عثماني تاييد ضمني مي شدند. با نفوذ همه جانبه علما در جامعه, آنان مشروعيت مذهبي خود را اجتماعي و نقش اجتماعي خود را نهادي کردند و در اثر همه اينها, پايگاه اجتماعي نيرومندي در جامعه مدني ايران براي خود پديد آوردند.(کمالي،68:1381) نويسنده با تأکيد بر تفاوت مشخصه هاي جامعه ايران با جامعه غرب, در خصوص بحث تقليد و فلسفه تک بني(مونيستي) صوفي ها و ريشه هاي آن در انديشه فقها بيان ميدارد: شيعه فقط آن بخش از صوفي گري را پذيرفت که با مفهوم تقليد سازگار و مؤيد آن بود. چراکه رابطه مرجع تقليد و مقلد, چارچوب نظري مناسبتري براي حضور فرد به مثابه موضوع نظم الهي بود . با اين وجود, همچنين در مورد تفاوتهاي نهاد ديني در اسلام با کليسا در غرب, دو عامل را در نقد تعميم تشابه مسيحيت با اسلام از نگاه وبر و عدم استقلال کامل اقتدار ديني و سياسي بيان ميکند:
– فقدان يک مبناي مشروعيت کلامي براي دوگانگي قدرت
– فقدان سازماني ديوانسالار مثل کليساي کاتوليک اروپايي
در مورد عامل دوم, مخالفت برخي از علما در مورد ورود به عرصه سياسي, تأثير پذيري از علماي سني عتبات, فرهمندي فردي برخي از علما موثر بوده

پایان نامه
Previous Entries پایان نامه با واژه های کلیدی خليج، هويت، کشورهاي، خارجي Next Entries پایان نامه با واژه های کلیدی جامعه مدرن، کارکردها و اهداف، انقلاب مشروطه، آموزش و پرورش