پایان نامه با واژه های کلیدی قرآن کریم

دانلود پایان نامه ارشد

نوع تدلیس «تسویه» بوده است. در تعریف این نوع از تدلیس گفته‌اند:
ربّما یسقط… أو اسقط غیره ضعیفاً أو صغیراً تحسیناً للحدیث.
گاهى چیزى از حدیث کم می کرد یا دیگرى چنین می کرد، به این جهت که یا آن شخص ضعیف یا کوچک بوده است.248
ابن قطان در باره این نوع تدلیس می ‌گوید:
وهو شرّ أقسامه.
این بدترین نوع تدلیس است.
سیوطى در ادامه می ‌نویسد:
قال الخطیب وکان الأعمش وسفیان الثوری یفعلون مثل هذا قال العلائی وبالجمله فهذا النوع أفحش أنواع التدلیس مطلقا وشرها قال العراقی وهو قادح فیمن تعمد فعله وقال شیخ الإسلام لا شک أنه جرح وإن وصف به الثوری والأعمش فلا اعتذار أنهما لا یفعلانه إلا فی حق من یکون ثقه عندهما ضعیفا عند غیرهما.
خطیب بغدادى می گوید: اعمش و سفیان ثورى این کار را انجام می ‌داده‌اند. علائى گفته: سخن آخر این که این نوع از تدلیس، زشت‌ترین و بدترین نوع آن است. عراقى گفته است: هر کسى که این کار را عمداً انجام دهد، به روایتش ضرر می ‌زند و روایتش مورد اعتماد نیست. شیخ الاسلام [ابن حجر عسقلانی] گفته است: شکى نیست که تدلیس تسویه موجب جرح است و اگر سفیان ثورى و یا اعمش که مبتلا به این نوع تدلیس هستند، این عذر آن‌ها از آن‌ها پذیرفته‌ نمی شود که کسى بگوید آن دو این نوع تدلیس را در مورد کسى به کار می ‌برده‌اند که نزد خودشان ثقه بوده‌اند؛ ولى نزد غیر آن‌ها ضعیف بوده‌اند.
و نیز خطیب بغدادى در الکفایه می ‌نویسد:
قال ابنت الصلاح تبعا للخطیب وغیره عن فریق من المحدثین والفقهاء حتى بعض من احتج بالمرسل محتجین لذلک بأن التدلیس نفسه جرح لما فیه من التهمه والغش حیث عدل عن الکشف إلى الإحتمال وکذا التشیع بما لم یعط حیث یوهم السماع لما لم یسمعه والعلو وهو عنده بنزول الذی قال إبن دقیق العید أنه أکثر قصد المتأخرین به.
ابن صلاح با پیروى از خطیب بغدادى و به پیروى از عده‌اى از فقهاء و محدثین حتى آن‌هایى که حدیث مرسل را قبول دارند و به آن احتجاج می ‌کنند، می ‌گوید: تدلیس به خودى خود جرح و عیب است؛ زیرا در آن تهمت پوشاندن حق وجود دارد. از آن‌جایى که ما به راحتى می ‌توانستیم بفهمیم که این فردى که این آقاى مدلس از او روایت نقل می ‌کند ثقه است یا ضعیف یا این که او می ‌توانسته روایت بشنود یا خیر؛ اما این مدلس با این کارش ما را از مرحله کشف این مطلب به احتمال این که این آقا شاید از او شنیده باشد شاید فردى که نامش ذکر شده ثقه باشد و یا شاید هم ضعیف باشد می ‌کشاند و این توهم ایجاد می شود که شاید او از این راوى حدیث شنیده باشد….249
حتى طبق اصول مالک بن أنس روایت مدلس مطلقاً حجت نیست.
سخاوى در فتح المغیث می ‌نویسد:
وممن حکى هذا القول القاضی عبد الوهاب فی الملخص فقال التدلیس جرح فمن ثبت تدلیسه لا یقبل حدیثه مطلقا قال وهو الظاهر على أصول مالک.
تدلیس، اگر ثابت شود که کسى آن را انجام داده است، عیب است و هیچ‌ وجه روایت وى پذیرفته نمی ‌شود. قاضى عبد الوهاب گفته است: این مطلب با مبناى مالک بن أنس موافق است.250
خطیب بغدادی، از علماى مشهور اهل سنت در باره حکم تدلیس آورده است:
سمعت الشافعی، یقول: قال شعبه بن الحجاج: « التدلیس أخو الکذب »
از شافعی شنیدم که می گفت: شعبه بن حجاج می گوید: تدلیس، برادر دروغ است.
سمعت شعبه، یقول: «التدلیس فی الحدیث أشد من الزنا ولأن أسقط من السماء أحب إلی من أن أدلس».
از شعبه شنیدم که می ‌گوید: تدلیس در حدیث بدتر از زنا است، اگر من از آسمان سقوط کنم، برایم بهتر است از این که تدلیس کنم.
سمعت المعافى، یقول: سمعت شعبه، یقول: « لأن أزنی أحب إلی من أن أدلس.
از شعبه شنیدم که می ‌گفت: اگر من زنا کنم، برایم بهتر از این است که تدلیس کنم.
سمعت أبا أسامه یقول: « خرب الله بیوت المدلسین ما هم عندی إلا کذابون »
از أبا اسامه شنیدم که می ‌گفت: خدا خانه مدلیسن را خراب کند، آن‌ها در نزد من دروغگو یانى نیستند.251
با این حال، چگونه می ‌توان به روایت‌هاى سفیان ثورى اعتماد کرد؟
سفیان از دشمنان رسول خدا (صلی الله علیه وآله وسلم) روایت نقل می کند:
سفیان ثورى از کسانى همچون خالد بن سلمه بن العاص، روایت نقل کرده است که به نقل ابن عائشه، این شخص شعرهایى از بنى مروان را که در هجو رسول خدا (صلى الله علیه وآله وسلم) بود می ‌خوانده است.252
ابن حجر عسقلانى در باره خالد بن سلمه می ‌گوید:
وذکر ابن عائشه انه کان ینشد بنی مروان الاشعار التى هجى بها المصطفى صلى الله علیه وسلم.253
از کجا معلوم که شخص حذف شده در روایات سفیان ثوری، چنین افرادى نباشد و ایشان به خاطر صحیح جلوه دادن روایت، نام وى را حذف کرده باشد؟!
۲ ـ عبد الملک بن عمیر:
ذهبى درباره او می ‌گوید:
طال عمره وساء حفظه قال أبو حاتم لیس بحافظ تغیر حفظه وقال أحمد ضعیف یغلط وقال ابن معین مخلط وقال ابن خراش کان شعبه لا یرضاه وذکر الکوسج عن أحمد أنه ضعفه جدا
عمر او طولانى شد و حافظه او ضعیف شد ابو حاتم می ‌گوید: او حافظ نیست،‌ حافظه او تغییر کرد و احمد می ‌گوید: ضعیف است و اشتباه می ‌کند و ابن معین می ‌گوید: اشتباه می ‌کند و ابن خراش می ‌گوید: شعبه او را قبول نداشت،‌ کوسج از احمد بن حنبل نقل کرده است: او جدا ضعیف است.254
البته روایات دیگر نیز از نظر سندى مشکلاتى دارند که ما به جهت اختصار از بررسى آن‌ها خوددارى می ‌کنم، دوستانى که طالب مطالب بیشتر هستند به کتاب علامه امینى رضوان الله تعالى علیه مراجعه فرمایند. ایشان تقریبا تمام روایات را بررسى سندى کرده‌اند.

3 – مخالفت حدیث ضحضاح با قرآن:
در این روایت به پیامبر نسبت داده شده است که پیامبر صلى الله علیه وآله وسلم ابوطالب را از سخت‌ترین جاى جهنم خارج می ‌کند و او را به ضحضاح می ‌برد و در عذاب او تخفیف قائل می‏‌شود؛ در حالى که قرآن و سنت نبوى تخفیف عذاب بر کفار را رد می ‌کند.
وَجَدْتُهُ فی غَمَرَاتٍ من النَّارِ فَأَخْرَجْتُهُ إلى ضَحْضَاحٍ.

4 – نفی تخفیف عذاب بر کفار:
قرآن کریم با صراحت می ‌گوید کفارى که داخل جهنم می ‌شوند، در عذاب آنها تخفیفى داده نخواهد شد و این آیه قرآن جاى هر شک و اما اگر را می ‌بندد:
وَالَّذِینَ کَفَرُوا لَهُمْ نَارُ جَهَنَّمَ لاَ یُقْضَى عَلَیْهِمْ فَیَمُوتُوا وَلاَ یُخَفَّفُ عَنْهُمْ مِنْ عَذَابِهَا کَذَلِکَ نَجْزِی کُلَّ کَفُور. فاطر/ ۳۶.
و کسانى که کافر شدند، آتش دوزخ براى آنهاست هرگز فرمان مرگشان صادر نمی ‏شود تا بمیرند، و نه چیزى از عذابش از آنان تخفیف داده می ‏شود این گونه هر کفران‏کننده‏اى را کیفر می ‏دهیم!
همچنین خداى عزوجل می ‌فرماید:
إِنَّ الَّذِینَ کَفَرُوا وَمَاتُوا وَهُمْ کُفَّارٌ أُوْلَئِکَ عَلَیْهِمْ لَعْنَهُ اللهِ وَالْمَلاَئِکَهِ وَالنَّاسِ أَجْمَعِینَ * خَالِدِینَ فِیهَا لاَ یُخَفَّفُ عَنْهُمْ الْعَذَابُ وَلاَ هُمْ یُنظَرُونَ. البقره/۱۶۱ و ۱۶۲.
کسانى که کافر شدند، و در حالِ کفر از دنیا رفتند، لعنت خداوند و فرشتگان و همه مردم بر آنها خواهد بود! همیشه در آن (لعن و دورى از رحمت پروردگار) باقى می ‏مانند نه در عذاب آنان تخفیف داده می ‏شود، و نه مهلتى خواهند داشت!

بنابراین، روایاتى که در بخارى و مسلم براى اثبات کفر جناب ابوطالب نقل شده با آیات قرآن کریم در تضاد است و هرگز نمی ‌توان مفاد آن‌ها را پذیرفت.

5 – نفی شفاعت از کفار و مجرمین:
در روایت بخارى آمده بود که: «لَعَلَّهُ تَنْفَعُهُ شَفَاعَتِی یوم الْقِیَامَهِ فَیُجْعَلُ فی ضَحْضَاحٍ»؛ در حالى که قرآن کریم هر نوع شفاعت را نسبت به کفارى که داخل در جهنم شده اند را رد می ‌کند:
فی‏ جَنَّاتٍ یَتَساءَلُونَ عَنِ الْمُجْرِمین‏ ما سَلَکَکُمْ فی‏ سَقَر…
فَمَا تَنْفَعُهُمْ شَفَاعَهُ الشَّافِعِینَ. المدثر/۴۵ ـ ۴۸.
آنها در باغهاى بهشتند، و سؤال می ‏کنند از مجرمان: چه چیز شما را به دوزخ وارد ساخت؟!»…. تا جایى که خداى متعال می ‌فرماید: از این رو شفاعت شفاعت‏کنندگان به حال آنها سودى نمی ‏بخشد.
و در آیه دیگر می فرماید:
وَأَنذِرْهُمْ یَوْمَ الاْزِفَهِ إِذْ الْقُلُوبُ لَدَى الْحَنَاجِرِ کَاظِمِینَ مَا لِلظَّالِمِینَ مِنْ حَمِیم وَلاَ شَفِیع یُطَاعُ. غافر/۱۸.
و آنها را از روز نزدیک بترسان، هنگامی که از شدّت وحشت دلها به گلوگاه می ‏رسد و تمامی وجود آنها مملوّ از اندوه می ‏گردد براى ستمکاران دوستى وجود ندارد، و نه شفاعت کننده‏اى که شفاعتش پذیرفته شود.
و در آیه دیگر می ‌فرماید:
وَنَسُوقُ الْمُجْرِمِینَ إِلَى جَهَنَّمَ وِرْداً لاَ یَمْلِکُونَ الشَّفَاعَهَ إِلاَّ مَنْ اتَّخَذَ عِنْدَ الرَّحْمَنِ عَهْداً. مریم: ۸۷ ـ ۸۶.
و مجرمان را (همچون شتران تشنه‏کامی که به سوى آبگاه می ‏روند) به‏ جهنّم می ‏رانیم آنان هرگز مالک شفاعت نیستند؛ مگر کسى که نزد خداوند رحمان، عهد و پیمانى دارد.
در این که مراد از «عهد» در جمله « اتَّخَذَ عِنْدَ الرَّحْمَنِ عَهْداً» چیست، علماى شیعه و سنى قائل هستند که مراد از آن اقرار به وحدانیت خداوند است.
زمخشرى در کشاف می ‌گوید:
وعهد الله ما عقدوه على أنفسهم من الشهاده بربوبیته.
و عهد خدا آن چیزى است که پیمان گرفته است بر خود ایشان بر شهادت به ربوبیت خدا متعال.255
ابن کثیر سلفى نیز می ‌گوید:
هذا استثناء منقطع بمعنی لکن من اتخذ عند الرحمن عهداً وهو شهاده أن لا اله إلاّ اللّه والقیام بحقّها.
این استثناء منقطع است بمعنى لکن کسى که نزد خدا عهدى گذاشته باشد و آن شهادت به این است که خدایى جز خداى یگانه نیست و قیام به حق آن کند.256
بنابر این اگر ابوطالب کافر باشد صحیح نیست که پیامبر براى او طلب شفاعت کند و براى پیامبر امکان پذیر نیست که در عذاب او تخفیف قائل شود. پس ثابت می ‌شود که حدیث ضحضاح مخالف با نص کتاب است.

6 – حدیث ضحضاح مخالف با سنت نبوی
علاوه بر مخالفت حدیث ضحضاح با نص صریح آیات قرآن، با سنت پیامبر نیز مخالفت صریح دارد؛ زیرا سنت نبوى صراحت دارد بر اینکه شفاعت مخصوص کسانى است که ایمان به خداى عزوجل دارند که شامل مشرکین و کفار نمی ‌شود. احمد بن حنبل در مسند خود می ‌نویسد:
۱. حدثنا عبد اللَّهِ حدثنی أبی ثنا قُتَیْبَهُ بن سَعِیدٍ ثنا بَکْرُ بن مُضَرَ عَنِ بن الْهَادِ عن عَمْرِو بن شُعَیْبٍ عن أبیه عن جَدِّهِ ان رَسُولَ اللَّهِ قال:… فاخرت مسألتی إلى یَوْمِ الْقِیَامَهِ فهی لَکُمْ وَلِمَنْ شَهِدَ أَنْ لاَ إِلَهَ الا الله
پیامبر اکرم فرمودند: درخواست خود از خداى متعال را تا روز قیامت به تاخیر انداخته ام پس آن درخواست (شفاعت) براى شما و کسانى است که شهادت به یگانگى خداى متعال می ‌دهند.257
ابن کثیر بعد از نقل این روایت می ‌گوید:
إسناد جید قوی ولم یخرجوه.
اسناد این روایت خوب و قوى است؛ ولى آن‌ها (نویسندگان صحاح سته) نقل نکرده‌اند.258
البانى در باره این روایت می ‌گوید:
أخرجه أحمد بسند حسن.
این روایت را احمد با سند «حسن» نقل کرده است.259
۲. حدثنا عبد الله حدثنی أبی ثنا حسین بن محمد ثنا إسرائیل عن أبی إسحاق عن أبی برده عن أبی مُوسَى قال قال رسول اللَّهِ صلى الله علیه وسلم أُعْطِیتُ خَمْساً بُعِثْتُ إلى الأَحْمَرِ وَالأَسْوَدِ وَجُعِلَتْ لی الأَرْضُ طَهُوراً وَمَسْجِداً وَأُحِلَّتْ لی الغنائم ولم تَحِلَّ لِمَنْ کان قبلی وَنُصِرْتُ بِالرُّعْبِ شَهْراً وَأُعْطِیتُ الشَّفَاعَهَ وَلَیْسَ من بنى الا وقد سَأَلَ شَفَاعَهً وإنی أخبأت شفاعتی ثُمَّ جَعَلْتُهَا لِمَنْ مَاتَ من أمتی لم یُشْرِکْ بِاللَّهِ شَیْئاً.
رسول خدا فرمودند: پنج چیز به من عطا شده است یکى اینکه براى هدایت (همه) سرخ‌پوست و سیاه‌پوست مبعوث شدم و زمین براى من پاک قرار داده شد و غنیمت‌ها براى من حلال شده که براى پیامبران قبل از من حلال نشده بود و با وحشت (ابهت) یارى داده شدم و شفاعت به من داده شد و هیچ پیامبرى نبود مگر اینکه سهم شفاعت خود را طلب کرد و به درستى که من شفاعت خود را نگه داشتم سپس آن را براى کسى قرار دادم که در حالى بمیرد که مشرک به خداى متعال نباشد.260
هیثمی بعد از نقل این روایت می ‌گوید:
رواه أحمد متصلا ومرسلا والطبرانی ورجاله رجال الصحیح.

پایان نامه
Previous Entries پایان نامه با واژه های کلیدی رسول خدا (ص)، قرآن کریم، مجمع البیان، اهل بیت(ع) Next Entries پایان نامه با واژه های کلیدی پیامبر (ص)، پیامبر اسلام(ص)، اهل بیت(ع)، علامه طباطبایی