پایان نامه با واژه های کلیدی فراداستان، برجسته سازی، نمایشنامه

دانلود پایان نامه ارشد

مدرنیسم ادبی ویژگی رویکرد آنها به مقوله فراداستان را بررسی می کنیم.

2-1: تعریف متادرام (فرادرام)
متادرام نوعی از تئاتر است که سعی می‌کند دنیاهای برساخته‌ی نمایش را، بر روی صحنه آورد و از این جهت می‌توان آن را نمایشی درباره‌ی چگونگی شکل‌گیری و ساخته شدن دنیای نمایش، در قیاس با جهان واقعیت، دانست.1 در متادارم رابطه سطوح فرعی و سطح اصلی درام، تاثیر آنها بر پیشبرد سطح اصلی و رابطه‌ی دنیای واقعی با این سطوح مورد کنکاش قرار می گیرد. به این ترتیب متادرام نمایشی است درباره کارکرد نمایش، یعنی نمایشی که چگونگی اثر نمایش در دنیای واقعی بر روی مخاطبین را نشان می دهد: « درام را باید به مثابه یک جهان ممکن بدانیم که در دنیای واقعی امکان به وجود آمدن دارد. وقتی نمایشی در نمایش دیگر ساخته شده و وجود داشته باشد، با یک جهان ممکن در مرتبه دوم رو به رو هستیم که دنیای درام اول برای آن حکم دنیای واقعی را دارد؛ بررسی و مطالعه متادرام و نقش آن در دنیای درام موضوعی است که باعث تلاش و گسترش دانش ما در شناخت جهان ممکن درام می شود.» (میر شکار، 1387: 12)
بسیاری از منتقدین مفهوم متادرام را برابر با امر نمایش در نمایش دانسته‌اند: « حال این امکان می تواند به طور کامل باشد؛ یعنی یک نمایش به شکل خود در آن نمایش اصلی و اولیه اجرا شود و یا تعدادی از اشخاص نمایش برای رسیدن به مقاصدی شروع به نقش بازی کردن کنند و یا خود را به جای شخصیت دیگری قرار دهند که بیشتر به بازی در بازی یا نقش در نقش مشهور است {. . .} متادرام اجرایی طراحی شده توسط شخصیت‌هایی می‌باشد که خودشان واقعا در حال اجرای نمایش باشند. به عبارت دیگر این یک نمایش در نمایش است. متادرام قادر به ساخت نمایشنامه‌ای در فضای نظریه و تفسیر نمایشنامه اولیه و اصلی می باشد.» (میرشکار، 1387: 16)
در تحلیل متادرام دو بعد نظری مطرح است. نخست بعد ساختار اجرایی آن است که باعث احساس نزدیکی مخاطب و تماشاگر و نیز شکسته شدن مرزهای معهود تئاتری می شود و دوم، مفهوم آن در بازگویی واقعیت های پنهان و برداشتن حجاب از فرآیند امر نمایشی است که خود به انواع تمهیدات فاصله‌گذاری در تئاتر منجر می شود: « شکستن مرز بازیگر و تماشاگر و یا به تعبیری امکان ارتباط مستقیم بازیگران با تماشاگران طوری که آنها را مخاطب مستقیم قرار دهند، تاثیرات به سزایی در شیوه های درام مدرن بوجود می آورد که یکی از مهمترین انواع آن تئاتر برشتی و یا به عبارت دیگر شیوه فاصله گذاری است. از طرفی فرا تئاتر تلاش می کند نمایش را فقط یک تئاتر نشان بدهد و نه زندگی. هنگامی که تماشاگر به یک نمایش واقع گرایانه نگاه می‌کند، امکان دارد آنچنان محو تماشا شود که در برابر خود دنیای واقعی را متصور شود. اما متادرام به ما اعلام می‌کند که این فقط یک امکان از یک دنیای دیگر است، هر چند وجوه مشترک زیادی با جامعه ما دارد ولی آن فکر و اندیشه ای و یا بهتر بگوییم جهان بینی را که می‌خواهد به نمایش بگذارد مورد توجه قرار می دهیم.» (میر شکار، 1387)

باید توجه داشت که اجرای هر نمایشی به طور ضمنی بر تقابل میان طبیعت و باز نمایی آن دلالت دارد، چنانکه فیستر2 در این باره می نویسد: « درام به عنوان شکلی از ” نقش آفرینی” خود اساسا کنایی است؛ چرا که نقش آفرینی همواره حاکی از ادراک همزمان دو مفهوم “طبیعت” و “هنر” به مثابه اموری همزمان هماهنگ و متضاد و درست و نادرست است.» (فیستر، 1387: 80). از این جهت وجه عمده متادرام یادآوری و تاکید آشکار بر ماهیت کلی تئاتر در بازنمایی جهان است. در نمایش‌های متادراماتیک تئاتری بودن ملازم کل اجرا (همان چیزی که موکارفسکی نشانه کلان نامیده است) و همه‌ی عناصر آن می‌شود چیزی که در ماهیت هر اجرایی وجود دارد ولی معمولا فراموش می شود، و برای مخاطبان این امکان را بوجود می آورد که آنچه را که به آنها ارائه شده است از عمل متعارف اجتماعی جدا کنند و به این ترتیب اجرا را در حکم شبکه‌ای از معنا‌ها یعنی در حکم یک متن دریافت کنند.
متادرام ماهیت امر نمایشی را به انواع تمهیدات خود ارجاعی یادآور می‌شود. این خود ارجاعی وجه مفارقت آثار متادرام از دیگر نمایش‌هایی است که تمام سعی خود را در جهت غرق ساختن تماشاگر در جهان نمایش انجام می‌دهند. به این ترتیب تمهیدات خودارجاع متادرام نقش غریب نما و برجسته در این آثار پیدا می کنند. چنانکه آستن3 ويژگی خاص غریب‌نمایی نسبت به عرف دیگر نمایش‌ها را، مشخصه آثار متادرام می داند. « انواعی از تئاتر که با یک منش خودارجاعی عمل می‌کنند، با برجسته کردن شیوه های ساختاری به عنوان نشانه‌ی غالب فرا تئاتری بودن، فوت و فن پیرنگ نمایشی را “غریب نمایی” می‌کنند.» (آستن، 1388: 35-36).
این غریب نمایی امریست (چنانکه در فصل بعد به آن می‌پردازیم) که فرمالیست‌های روس از آن با عنوان برجسته‌سازی و مایه بداعت اثر هنری یاد می‌کنند. برجسته سازی یا همان غریب نمایی در تئاتر با کاربرد نامتعارف و غیر منتظره‌ی عناصر ساختاری آن رخ می دهد. این امر می‌تواند هم در زبان و هم دیگر عناصر مدیای تئاتر بروز پیدا کند. خودارجاعی و به تبع آن برجسته سازی در عناصر زبانی با تاکید بر کارکرد فرازبانی کلام روی می دهد.4 در این هنگام توجه شنونده یا خواننده به جای اینکه به طور خودکار متوجه محتوا شود، به خود پاره گفتار جلب و هنجار شکنی ارتباطی آن معطوف می شود. الام درباره کارکرد فرازبانی در درام می نویسد: «در درام نقش فرازبانی اغلب با قرار دادن زبان از جهت کاربردی، ساختاری، سبکی یا فلسفی در کانون توجه مخاطب، خود زبان را در حکم ابژه یا رویداد بر جسته می کند. در یک سوی خودآگاهی زبانی، چنین شرح هایی (درباره زبان) در خدمت “قاب گرفتن” خود فرآیند ارتباط کلامی شخصیت با شخصیت یا بازیگر با مخاطب قرار می گیرد و در نتیجه بخشی از یک ابر ساختار (superstructure) گسترده تر فرا دراماتیک(metadramatic) یا فرا تئاتری (metatheatrical) تبدیل می شود. (الام، 1384: 193- 194)
برجسته سازی در دیگر عناصر تئاتر هنگامی رخ می دهد که این عناصر از نقش های کارکردی معمول خود فاصله گرفته تغییر وضعیت داده و برجستگی غیر منتظره ای پیدا کنند، به عنوان مثال برای لحظه ای (یا مدتی) در طول نمایش توجه بر ابزاری صحنه‌ای مستقل و چشمگیر، یا بر جلوه‌های نور و یا بر جنبه ای به خصوص از اجرای غلو شده‌ی بازیگر جلب می شود.
در ابتدای تعریف متادرام، نمایش در نمایش را به عنوان مهمترین ساختار بوجود آورنده متادرام معرفی کردیم. در انتهای این بخش باید اصطلاح بیگانه سازی که ملازم انواع نمایش در نمایش و خود وجهی از غریب نمایی و برجسته سازی عنصر بازیگر در متادرام است، یاد کنیم. منظور از بیگانه سازی در نمایش در نمایش تغییر هویت دادن شخصیت بازی است به طوری که شخصیت در قالب فرد دیگری فرو رود که هیچ گونه مشابهتی به جز در ظاهر با شخصیت اولیه نداشته باشد. بیگانه سازی شخصیت‌ها فضای نمایش را عوض می کند و بر دیگر عناصر دراماتیک تاثیر می گذارد5 : « طرح و پلات اینگونه نمایشنامه ها براساس هم زمانی اجرای دو اتفاق و روایت به هم پیوسته و یا مرتبط با هم است که یکی از روایت‌ها مربوط به زمان گذشته دنیای در حال نمایش است و با وارد و خارج شدن شخصیت به هر کدام از نقش‌ها، دنیای دومی ساخته می‌شود که در خود، روایت و داستان تکمیلی نمایش اول را به همراه دارد. نمایش در هر لحظه می تواند با تغییر شخصیت به دنیای اول یا دوم وارد شود و چون فقط بیگانه سازی شخص بازی این امکان را فراهم می‌سازد، زمان و تعداد دفعات و تکرار این عمل به دلخواه قابل تعیین است.» (میرشکاری، 1387: 199)

2-2: تعریف فراداستان
پاتریشیا وو6 در تعریف فراداستان می‌نویسد: « فراداستان اصطلاحی است که به نوشته‌ای اطلاق می شود که به شکلی خود آگاه و نظام مند، توجه خواننده را به ماهیت یا وضعیت خود به عنوان امری ساختگی و مصنوع معطوف می‌کند تا از این طریق پرسش‌هایی را در مورد رابطه‌ی میان داستان و واقعیت مطرح سازد. چنین نوشته‌هایی برای ارائه‌ی نقدی که ناشی از شیوه‌های بر ساخته‌ی مختص خویش است، صرفا به بررسی و آزمون ساختار‌های بنیادین روایت بسنده نمی‌کنند بلکه داستان وارگی یا خیالی بودن محتمل جهان خارج از متن داستانی ادبی را نیز مورد کنکاش قرار می دهند.»‌ (وو،1390: 8-9)
چنانکه در همین تعریف اولیه مشهود است، فراداستان در ویژگی خودارجاعی برای بازنمود فرآیندهای آفرینش هنری و آگاهی مخاطب نسبت به آنها با متادرام اشتراک دارد. فراداستان در ادبیات حاصل دیدگاهی است که در مخالفت با نحله‌ی رئالیسم ادبی، در تلاش است تا چارچوب ارجاع داستان به واقعیت را متزلزل کند. در این نوع داستان عناصر داستانی مانند طرح، شخصیت، زمان و مکان جایگزین عناصر جهان واقع نیستند، بلکه در اثر، تنازع دائمی میان هنر و ساختارها و کارکردهایش با واقعیت برقرار است که البته به سود واقعیت هنری خاتمه می‌یابد و در نهایت، دنیای واقع به صورت تابعی از دنیای مستقل و قائم به ذات داستان در می‌آید.
بسیاری فلوبر را نخستین نویسنده و نظریه پردازی می‌دانند که نسبت به بنیان‌های واقع نمایی ادبی تردید کرد و قواعد و ساختار‌های نگارشی را مهمتر از آن دانست. از نگاه او کمال یک اثر هنری در این بود که قائم به ذات و معطوف به خود باشد. (هلپرلین، 1386: 60) در آغاز قرن بیستم این پیش بینی فلوبر نسبت به روند پیشرفت آثارداستانی محقق شد. و نویسندگانی همچون ویرجینیا وولف7، جیمز جویس8، مارسل پروست9، با وسواس زیاد به آفرینش ساختار های مستقل و خودارجاع در آثار خود پرداختند.
این امر در دو زمینه شکلی و محتوایی کاملا مشهود بود. نخست در توجه بسیار زیاد و گاه افراطی به امور مربوط به شکل و ساختار، کلیت زیبایی شناختی و کاربرد صناعات مربوط و دوم در تردید جدی نسبت به مرجعیت دادن به زمینه سنتی ادبیات یعنی واقعیت. هر دو این گرایش‌ها نقش عمده‌ای در شکل‌گیری مفهوم و چارچوب امر فراداستانی داشته‌اند.
از نظر تاریخی اصطلاح فراداستان برگرفته از مقاله منتقدی به نام ویلیام اچ. گس10 است، اما به طور کلی اصطلاحاتی مانند فرا سیاست، فرا ریطوریقا، فرا تئاتر و ازاین قبیل در دهه ی 60 میلادی باب شدند و همگی دال بر علاقه‌ای فرهنگی نسبت به چگونگی تامل، ساخت و تفسیر بشر در مورد مقولات مورد نظرش است. به طور کلی اصطلاحاتی که با لفظ فرا (meta) آغاز می‌شوند بر رابطه‌ی میان چگونگی کارکرد نظام ها و رابطه‌ی آنها با جهانی که بازتاب می دهند، دلالت دارد. چنان که ال. یلمزلف11 در همین رابطه اصطلاح فرا زبان (meta language) را به معنی زبانی که به جای ارجاع به رخدادها، موقعیت یا ابژه های غیر زبانی در جهان، به زبان دیگری ارجاع می دهد و به این ترتیب وسیله ای برای برای تحلیل زبان دیگر است، ابداع کرد.12
در حوزه داستان هم لفظ متادرام بر نظامی که به کنکاش میان رابطه‌ی جهان داستان و جهان واقعیت می پردازد دلالت دارد: « فراداستان چنین پرسش هایی را از طریق کنکاشگری صوری یا فرمال دنبال می کند، آن هم با اتکا بر استعاره‌ی سنتی جهان به مثابه کتاب، لیکن در اغلب موارد، در چارچوب نظریات فلسفی، زبانشناختی یا ادبی معاصر به این استعاره شکلی جدید می بخشد . . . اگر بپذیریم که دانش ما از جهان به میانجی زبان به دست می آید (انواع جهان ها تماما برساخته زبان اند)، آنگاه داستان ادبی، الگویی کارآمد برای آموختن چیزهایی از ساختمان خود واقعیت خواهد بود. [فرداستان ها] نشان می دهند که آنچه عموما ” واقعیت” می پنداریم، به شیوه ای مشابه بر ساخته و میانجیگری می شود. از این منظر “واقعیت ” خود “امری داستانی” است که صرفا ممکن است از طریق نوعی فرایند مناسب ” قرائت” درک شود.» (وو، 1390: 9-10)
در مورد ارتباط اثر داستانی با واقعیت باید توجه داشت که فراداستان مسئله چارچوب سازی را برجسته و از این طریق فرآیندهای چارچوب‌ سازی مضمر و ضمنی را در بازنمایی جهان واقعی بررسی می کند: « چارچوب‌ها در زندگی واقعی مانند قراردادها در رمان عمل می کنند . .. تحلیل چارچوب تحلیل سامان تجرب

پایان نامه
Previous Entries منبع پایان نامه با موضوع پناهندگان، سازمان ملل، حقوق بشر Next Entries منبع پایان نامه با موضوع پناهندگان، حقوق بشر، اسناد حقوق بشر