پایان نامه با واژه های کلیدی عملکرد گندم، روش حداقل مربعات، اثر آب و هوا

دانلود پایان نامه ارشد

با بکاربردن مدل مولد اقليم LARS-WG براي دورة 2011 تا 2030 ميلادي توليد گرديد. نتايج نشان داد که در منطقة مورد مطالعه، ميانگين بارش سالانه، مجموع بارش سالانه در طول دورة رشد گياه و متوسط دماي روزانه تحت هر دو سناريوي تغيير اقليم افزايش خواهند يافت. اثر تغيير اقليم بر عملکرد محصول گندم فارياب با استفاده از مدل SWAP مورد ارزيابي قرار گرفت. متوسط عملکرد نسبي تحت دو سناريوي تغيير اقليم A2 و B1 نسبت به سناريوي مبنا، به ترتيب 49/1 و 1/2 درصد و متوسط عملکرد دانة گندم به ترتيب 19/4 و 9/17 درصد کاهش يافت. همچنين مشخص شد که در سناريوهاي تغيير اقليم، به ويژه سناريوي B1، احتمال (ريسک) کاهش محصول نسبت به مقدار ميانگين دورة مبنا افزايش مييابد.
خاکسار(1390)، به بررسي ارزيابي گرايش‌هاي ريسکي کشاورزان و تعيين نهاده‌هاي موثر بر ريسک توليد پياز کاران دشت تبريز پرداخت. براي اين منظور از روش موسکاردي و جاست وپاپ استفاده نمود. نتايج تحقيق نشان داد که سطح زير کشت بذر، آب و نيروي کار هم افزايش دهنده توليد و هم افزايش دهنده ريسک توليد هستند و کود شيميايي نيز عکس اين حالت را دارد و همچنين نشان دادند که کشش سطح زير کشت در هر دو تابع توليد و ريسک عددي مثبت است.
مهسا فر و همكاران (1390)، اثرات تغيير اقليم بر بيلان آبي درياچه اروميه را با استفاده از نمونه گردش عمومي شماره 3 مركز هادلي از سري مدلهاي گردش عمومي جو براي دوره 2100-2000 شبيه‌سازي كردند. اثرات تغيير اقليم بر تراز آتي درياچه اروميه بر اساس سناريوهاي مختلف حاكي از افزايش ميانگين سالانه و كاهش ميانگين سالانه تراز سطح درياچه بوده است.
عليجاني و همکاران(1390)، در مطالعه‌اي به بررسي اثر درجه حرارت و بارندگي بر عملکرد گندم آبي ايران پرداختند. در اين مطالعه، تأثير تغييرات زماني درجه حرارت و بارندگي بر عملکرد محصول گندم در ايران بر مبناي داده‌هاي ترکيبي سري زماني 1380-1375 و مقطعي با روش تخمين GLS بررسي شد. نتايج حاصل از اين مطالعه نشان داد که متغير بارندگي اثر مثبت و درجه حرارت اثر منفي بر عملکرد گندم دارند. سهم رشد بارندگي و درجه حرارت در عملکرد گندم نيز به ترتيب 7.11- و 1.31- درصد بدست آمد و براساس سناريو‌هاي متفاوت در تحقيق، تغييرات بارندگي واکنش بيشتري نشان داده است.
مومني و زيبايي (1391)، به بررسي اثرات بالقوه تغيير اقليم بر کشاورزي استان فارس پرداختند. براي اين منظور مطالعه خود را در سه بخش سازماندهي کردند در بخش اول، داده‌هاي سري زماني مربوط به عملکرد محصولات، متغيرهاي اقليمي و غير اقليمي، طي دوره زماني 21 ساله(84-1367) براي تخمين توابع پاسخ عملکرد، استفاده شدند. در بخش دوم، به منظور بررسي اثر فيزيکي سناريوهاي گوناگون از معادلات عملکرد شد. در بخش آخر، به منظور شبيه سازي تغييرات عملکرد تحت سناريو‌هاي گوناگون تغيير اقليم از يک مدل برنامه ريزي قيمت درونزا استفاده شد. نتايج نشان داد که درجه حرارت و بارندگي اثري معني دار و غير يکنواخت بر عملکرد محصولات بر جاي مي‌گذارند. نتايج تطبيقي نشان داد که اثرات رفاهي تغيير اقليم در بيشتر موارد مثبت بودند واثرات آن بر توليد کنندگان خيلي معني دارتر از مصرف کنندگان بود. اگر کاهش بارندگي با عدم تغيير درجه حرارت همراه باشد رفاه جامعه تا 5/1 درصد کاهش پيدا مي‌کند، اما رفاه در گرم ‌ترين وو مرطوب ترين سناريو تا 13 درصد افزايش پيدا مي‌کند. در نهايت مشخص شد که درجه حرارت در تغيير رفاه جامعه، فاکتور موثرتري از بارندگي است.
مطالعات خارجي
فارنس ورس و موفيت (1981)، با استفاده از روش سه مرحله اي، تابع توليد و ريسک را به فرم عمومي جاست وپاپ براي محصول پنبه سانجا کوئين کاليفرنيا به شکل تابعي کاب-داگلاس برآورد کردند. براساس يافته‌هاي تحقيق نهاده‌هاي آب، نيروي کار، ماشين آلات، کود و آفت کش اثر مثبت ومعني دار بر توليد دارند. برآورد تابع ريسک نشان مي‌دهد که نهاده‌هاي آب و آفت کش اثر مثبت و فزاينده و نهاده‌هاي نيروي کار، ماشين آلات و کود اثر منفي بر ريسک توليد دارند.
آسکه و تيوتراس (1999)، از طريق مدل جاست و پاپ و با يک روش دو مرحله اي عوامل موثر بر ريسک توليد را در پرورش ماهي قزل آلا در نروژ با استفاده از داده‌هاي پانل سالهاي 1993-1985 بررسي کردند. برآورد تابع واريانس به فرم نمايي اثر نهاده‌هاي نيروي کار، سرمايه و مواد مصرفي را بر ريسک توليد منفي و اثر غذاي ماهي و نهاده ماهي را بر افزايش ريسک مثبت ارزيابي کرد. همچنين نتيجه محاسبه کشش کل واريانس بيانگر افزايش ريسک توليد به واسطه افزايش در مقياس توليد بوده است.
الکساندر و هوگن بوم (2000)، به تحليل اثرات تغيير اقليم بر ميزان عملکرد محصول گندم در طول قرن بيستم براي کشور بلغارستان پرداختند. در اين مطالعه براي توصيف ارتباط بين عملکرد محصول و ميزان بارندگي و دما، از مدل رگرسيوني چند‌گانه آماري استفاده شده است. نتايج اين مطالعه نشان مي‌دهد که در ميانگين دماي منطقه تغييري مشاهده نشده و بيشتر، مقدار کل بارش در نيمه گرم سال، کاهش پيدا کرده است. که به طور کل اين امر باعث کاهش عملکرد محصول گندم در اين کشور شده است.
چن چانگ(2005)، اثر آب و هوا را روي توزيع عملکرد محصولات در تايوان بررسي کرده اند. نتايج مطالعه، حساسيت توزيع محصولات در پاسخگويي به تغييرات آب و هوايي در اين نواحي را نشان داد به طوري که شرايط جوي توزيع عملکرد محصولات را تحت تأثير قرار داد. در اين مطالعه برنامه بيمه محصولات کشاورزي براي حمايت از کشاورزان در زمينه افزايش ريسک‌هاي وابسته به تغييرات آب و هوايي پيشنهاد شد.
کوکيک و همکاران (2005)، اثرات طولاني مدت تغييرات آب وهوايي بر عملکرد محصولات زراعي استراليا را مورد مطالعه قرا دادند. آنها براي اين منظور دو سناريوي مختلف تغيير اقليمي را براي محصولات کشاورزي مختلف که ممکن است در اين شرايط کشت شوند، مشخص کردند. از جمله اصلاح مديريت بهره برداري از آب و بهبود و ايجاد تکنولوژي‌هاي جديد واستفاده از محصولات با گونه‌هاي مقاوم به خشکي، استراژي هايي است که آنها براي کاهش آسيب پذيري در مقابل تغييرات طولاني مدت اقليمي پيشنهاد کردند.
وستکات و همکاران (2005)، به مطالعه واکنش عملکرد محصول ذرت به بارندگي‌هاي تخمين زده شده توسط سرويس آب وهوايي ملي در 19 ايالت از ايالت‌هاي مرکزي آمريکا پرداختند تا از اين طريق اطلاعاتي به هنگام، در ارتباط با تنش در عملکرد محصول در اثر کاهش يا افزايش بارندگي در تابستان را فراهم آورند. آنها بيان داشتند که عملکرد محصول به بارندگي‌هاي کم در ماه جولاي نسبت به بارندگي‌هاي متوسط در اين ماه از همبستگي بالايي برخوردارند.
اليور و مايکل(2006)، در مقاله اي تحت عنوان اثرات اقتصادي آب و هوا با استناد به سود و نوسان در آب و هوا، اثر اقتصادي تغيير آب و هوا را روي زمين‌هاي کشاورزي آمريکا با استفاده از تخمين، تأثير نوسانات سال به سال درجه حرارت وبارندگي روي سود کشاورزي ارزيابي کردند. تخمين ها نشان داد که تغييرات آب وهوايي 1/1 تا8/1 دلار در سود سالانه خواهند داشت.
ايسترادا و همکاران (2006)، به بررسي اثر تغيير اقليم بر عملکرد، توليد و ميزان درآمد قهوه کاران در برزيل پرداختند. براي اين منظور از يک الگوي رگرسيون چندگانه بين عملکرد محصول و متغيرهاي مستقل اقتصادي واقليمي استفاده نمودند. نتايج نشان داد تا سال 2020 ميزان بارش به ميزان 41 درصد کاهش ودر مقابل درجه حرارت فصل زمستان حدود 8/1 درجه سانتي گراد افزايش خواهد يافت. پيامد اين تغييرات کاهش توليدو عملکرد قهوه به ميزان 34 درصد، کاهش حدود 90 درصدي در درآمد خالص کشاورزي خانوارهاي قهوه کار، بالا رفتن هزينه توليد قهوه (توليد کمتر با هزينه بالاتر) وکاهش پايداري و تداوم کشت اين محصول در آينده پيش بيني شده است.
فينگر و اشميت (2007)، جهت بررسي اثر تغيير اقليم بر توليد کشاورزي شبيه سازي‌هاي بيوفيزيکي را در يک مدل اقتصادي ادغام نمودند. بدين منظور توليد دو محصول ذرت و گندم زمستانه را در فلات سوئيس با توجه به سناريوهاي تغيير اقليم در دوره 2050-2030 مورد مطالعه قرار دادند. همچنين گزينه‌هاي سازگاري مانند تغيير در تاريخ کشت، فشردگي توليد و پذيرش کشاورزي آبي را در مدل وارد نمودند. نتايج مطالعه آنها نشان داد که عمليات سازگاري، ميزان توليد و تغيير توليد وابستگي زيادي به تغيير اقليم وقيمت‌هاي خارجي دارند.
سان وهمکاران (2007)، نيز با استفاده از مدل رگرسيوني به بررسي رابطه بين پارامترهاي اقليمي وعملکرد محصول ذرت طي سال‌هاي 1952 تا 2001 در ايالت نسبتا خشک سيرا در کشور برزيل پرداخته وتوانايي پيش بيني عملکرد محصول ذرت را با استفاده‌هاي از پيش بيني‌هاي فصلي اقليم منطقه بر مبناي الگوي عمومي دماي سطح دريا1 ارزيابي کردند. آنها يک ضريب آب و هوايي به منظور بهترين پارامتر در پيش بيني عملکرد درت معرفي کرده اند.
کيم و کان (2008)، در پژوهش خود به بررسي تغيير اقليم بر عملکرد و ريسک توليد برنج در کره جنوبي پرداختند. براي اين منظور از رهيافت تابع توليد تصادفي، مدل جاست و پاپ و از دادههاي پانل در يک دوره 31 ساله در 8 منطقه بهره گرفتند. نتايج اين پژوهش نشان داد که عملکرد متوسط برنج با درجه حرارت رابطه مثبت و با مقدار بارش رابطه منفي دارد. ضمن اينکه هر دوي اين عوامل، نهادهاي ريسک‌افزا معرفي شده که از اين رو انتظار ميرود افزايش بارش و درجه حرارت منجر به افزايش ريسک توليد اين محصول در کشور کره جنوبي شود.
کباز و همکاران (2009)، به بررسي اثرات عامل‌هاي اقليمي و غير اقليمي بر ميانگين و واريانس عملکرد سه محصول ذرت، سويا و گندم در يک دوره 26 ساله در کانادا پرداختند. براي اين منظور آن‌ها از نمونه جاست و پاپ استفاده نمودند. نتايج آن‌ها نشان داد که افزايش تغييرپذيري دما و بارندگي ميانگين عملکرد را کاهش و واريانس آن را افزايش ميدهد. نتايج مطالعه بيانگر آن است که افزايش بارندگي در همان ابتداي شروع فصل رشد و در طول تابستان باعث افزايش عملکرد محصول شده و در ماههاي نزديک به کاشت و برداشت اثر منفي بر عملکرد محصول داشته است.
سالتانا و همكاران (2009)، به بررسي آسيب‌پذيري و سازگاري توليد گندم به پديده تغيير اقليم در چهار ناحيه آب و هوايي پاكستان طي دوره زماني 2000-1971 با استفاده از مدل (CSM-Cropsim) و SERES با شبيه‌سازي محصول با استفاده از مجموعه آب و هواي روزانه تحت سناريوهاي افزايش دما، غلظت دي اکسيد کربن اتمسفر همراه با دو سناريو مديريت آب پرداختند. ايشان نتيجه گرفتند كه افزايش درجه حرارت منجر به كاهش عملكرد محصول در نواحي خشك، نيمه‌خشک و نيمه مرطوب خواهد شد اما در ناحيه مرطوب با افزايش تدريجي در درجه حرارت نسبت به شرايط فعلي به ميزان 4 درجه سانتي‌گراد، عملكرد دانه گندم روندي افزايشي خواهد داشت.
خان و همکاران (2010)، با به‌کارگيري داده‌هاي سري زماني دوره‌ي 2008-1981 استانهاي شمالي پاکستان و بهرهگيري از روش حداقل مربعات معمولي، به ارزيابي اثرهاي عوامل قيمتي و غير قيمتي بر توليد و سطح زيرکشت گندم پرداختند. نتايج آنان نشان داد که کشش قيمتي سطح زيرکشت گندم در کوتاه مدت و بلندمدت به ترتيب 16/0 و 78/0 است. افزون بر اين، کشش سطح زيرکشت گندم نسبت به ريزش باران درکوتاه مدت و بلندمدت به ترتيب 32/0 و 15/0 است.
جمع‌بندي فصل
بررسي پژوهش‌هاي فوق نشان داد که اهميت تغيير اقليم از دهه 80 به بعد مورد توجه پژوهشگران قرار گرفته است. در ادبيات موضوع براي پيش بيني عملکرد محصولات زراعي، الگوهاي گوناگوني تصريح شده است که به طور کلي آنها را مي‌توان به دو دسته الگوهاي آماري و مدل‌هاي شبيه ساز رشد محصولي تقسيم کرد. اساس الگوهاي آماري اغلب در بکارگيري شکل‌هاي مختلفي از

پایان نامه
Previous Entries پایان نامه با واژه های کلیدی عملکرد گندم، استان کردستان، استان خراسان Next Entries پایان نامه با واژه های کلیدی استان کردستان، روش حداقل مربعات، اثر آب و هوا