پایان نامه با واژه های کلیدی عملکرد کارکنان، سنجش عملکرد، سلسله مراتب

دانلود پایان نامه ارشد

و نمي گذارند اين مسايل به بحران تبديل شوند.در نقش تخصيص دهنده منابع ? مدير با تعدادي اهداف ? مسائل و نيازهاي انساني مواجه است ? و همه آنها براي استفاده از وقت و منابع او با هم رقابت مي کنند.در اين نقش مديران براي انجام کارها اولويت قائل شده ? و براين اساس اقدام به تخصيص منابع براي آن کار مي کنند.در نقش مذاکره کننده مدير بخش مهمي از اوقات خود را به مذاکره با افراد خارج از سازمان اختصاص مي دهد.
بلانچارد و هرلي از جمله کساني هستند که3 مهارت يا شايستگي کلي براي انجام مديريت را لازم مي دانند( بلانچارد ? هرسي ? 13988 ).
* مهارت تشخيصي : يعني توانايي فهم موقعيتي که شخص مي خواهد در آن نفوذ کند.اين مهارت نوعي شايستگي شناختي يا مغزي است و عبارت است از درک موقعيت فعلي و آگاهي از آنچه که به گونه اي معقول از آينده انتظار ميرود.
* مهارت تطبيقي : يعني توانايي تطابق رفتار خود و ديگر منابع در دسترس شخص براي روبرو شدن با شرايط احتمالي که نوعي شايستگي رفتاري است ? که در آن مدير مي بايست ? رفتارهاي خود را با منابع ديگر براي پر کردن خلاء وضعيت جاري و آنچه را که مي خواهد به شود ? تطبيق دهد.
* مهارت برقراري ارتباط : يعني توانايي ايجاد ارتباط به شيوه اي که مردم به آساني آن را بفهمند و بپذيرند.يعني نوعي شايستگي فرآيندي است ? که در آن مدير توانايي برقراري ارتباط موثر با ديگران را دارد.
به نظر کتز 3 نوع مهارت لازم در فرآيند مديريت وجود دارد :
* مهارت فني : يعني توانايي به کار بردن دانش ? روش و تکنيک? و وسايل لازم براي اجراي وظايف خاصي ( بلانچارد 1988) .
* مهارت انساني :يعني توانايي و داوري در کار با و به وسيله مردم ? به انضمام آگاهي از فن تشويق و به کار گرفتن رهبري موثر ( بلانچارد 1988)
* مهارت ادراکي : توانايي ادراک مشکلات کلي سازمان و اين که کار شخص ? مناسب چه بخشي از سازمان است.
دوبرين ( 1990 ) نيز تسلط بر مهارتهاي 5 گانه انساني ? ادراکي ? فني ? تشخيصي و سياسي را براي انجام وظايف مديريتي براي هر يک از مديران ضروري مي داند.
* مهارت تکنيکي : توانايي کاربرد ابزار و وسايل فني براي توليد.اين مهارت بيشتر در سطح مديران عملياتي لازم مي باشد.مهارت تکنيکي شامل شناخت و کارائي در فعاليتهاي خاصي است که روشها و فرآيندها ? رويه ها يا فنون را در بر مي گيرد.به عنوان مثال مهارتهاي فني يک مدير مي تواند شامل توانايي در آماده سازي يک برنامه بودجه اي يا تهيه يک برنامه رايانه اي باشد.
* مهارت ادراکي : توانايي درک موقعيتها و شرايط محيطي که بيشتر براي مديران عالي لازم است.مهارت ادراکي عبارت است از توانايي ديدن سازمان به عنوان يک کل يعني تشخيص وابستگي وظايف به يکديگر و اين که چگونه تغييرات در يک قسمت ديگر بخش ها را تحت تاثير قرار مي دهد.همچنين مهارت ادراکي عبارت است از تشخيص روابط فعاليتهاي کاري با نيروي هاي سياسي ? اجتماعي و اقتصادي در محيط کلان سازمان.
* مهارت انساني : توانايي کار با و به وسيله افراد را شامل مي شود و براي تمام مديران در هر سطحي از مديريت لازم مي باشد ? البته براي مديران مياني اين ميزان به نسبت ساير مديران بيشتر است.
* مهارت تشخيصي: توانايي تشخيص و شناسايي فرصتها و تهديدهاي محيط داخلي و خارجي که بيشتر در سطح مديران مياني مطرح است.
* مهارت سياسي : قسمت مهمي از اثر بخشي در يک سازمان بزرگ عبارت است از توانايي حفظ قدرت و توانايي جلوگيري از تهديد قدرت توسط ديگران .به عبارت ديگر مهارت سياسي عبارت است از کسب قدرت لازم به منظور رسيدن به اهداف فردي مدير.

نمودار شماره 2-2

1-13-2.عوامل مديريتي موثر بر بهره وري نيروي انساني
شايد عامل کليدي در بين تمام عوامل موثر بر بهره وري ? عامل مديريتي باشد.عاملي که با ترکيب منابع اقتصادي ? تکنولوژيکي ? سازماني ? انساني? اطلاعاتي مي تواند به اداره کارآمد و اثر بخش سازمان بپردازد.اما سوال اينجاست که شاخص هاي عامل مديريتي کدامند ؟ پاسخ به اين سوال در وظايف مديريت نهفته است.به تعبير ديگر بايد گفت که عوامل مديريتي موثر بر بهره وري تسلط بر مهارتهايي است که امکان ايفاي درست و صحيح وظايف را در شرايط سازماني عملي مي سازد.ذيلا” اين عوامل به اختصار تشريح مي شوند :
1) عوامل برنامه ريزي
2) عوامل سازماندهي و به کارگيري نيروي انساني
3) عوامل رهبري
4) عوامل نظارتي
5) عوامل هماهنگي
1-1-13-2.عوامل برنامه ريزي
تعريف برنامه ريزي در متون مديريتي گاهي دو واژه planning ، programming را به جاي يکديگر به کار مي برند ؛ در حالي که programming به نوعي برنامه ريزي جزئي تر دلالت دارد. براي برنامه ريزي تعاريف متعددي ارائه شده است ؛ بطوريکه هر يک از نظريه پردازان سعي کرده اند با توجه به زمينه تخصصي خود آنرا تعريف کنند . در ذيل چند مورد از اين تعاريف ارائه شده است :
1- برنامه ريزي عبارت است از تصميم گيري در مورد اينکه چه کارهايي بايد انجام گيرد
2- برنامه ريزي عبارتست از تعيين هدف و يافتن يا پيش بيني کردن راه تحقق آن
3- برنامه ريزي عبارتست تصور و طراحي وضعيت مطلوب در آينده و يافتن و پيش بيني کردن راهها و وسايلي که رسيدن به آن را فراهم کند.
تعريف نسبتاً جامع‌ديگري از سيريل هودسن :
برنامه ريزي يعني ارائه طريق بر عمليات آينده که متضمن نتايج معين با هزينه مشخص و دوره زماني معلوم است.
هدف از برنامه ريزي
1- افزايش احتمال رسيدن به هدف، از طريق تنظيم فعاليتها
2- افزايش منفعت اقتصادي از طريق مقرون به صرفه ساختن عمليات
3- متمرکز شدن بر طريق دستيابي به مقاصد و اهداف و احتراز از انحراف از مسير
4- مهيا ساختن ابزاري بر کنترل انواع برنامه ريزي
برنامه ها براي مقاصد متنوعي تنظيم مي‌شوند وبه فراخور هر وضعيت به گونه‌اي متناسب با آن شکل مي‌گيرند لذا دسته بندي ذيل را براي انواع برنامه ريزي عنوان مي‌نماييم :
1- برنامه‌ريزي تخصصي گاهي با توجه به ماهيت تخصصي برخي از وظايف مديريت براي انجام آنها برنامه‌ريزي مي‌شود. اين برنامه ريزيها را برنامه ريزي تخصصي مي‌نامند که بر اساس وظايف مديريت در سازمان عنوان مي‌گردد.
الف- برنامه ريزي و کنترل توليد (مديريت توليد): عبارتست از تعيين نيازها و تأمين ابزار و تسهيلات و تربيت نيروي انساني لازم براي توليد محصولات و کالاها با توجه به تقاضاي موجود در بازار و نيازهاي پيش بيني نشده جامعه.
ب- برنامه ريزي نيروي انساني : در اين نوع از برنامه ريزي با تعيين افراد مورد نياز سازمان در سالهاي آينده امکانات و تسهيلات مورد نياز (انتخاب ، آموزش ، ترفيع ، بازنشستگي و …) تخمين زده مي‌شود. برنامه ريزي نيروي انساني با تهيه نمودار (ساختار) سازماني آغاز مي‌شود و مواردي نظير تهيه نمودار جانشين و ترفيع، تدوين آيين نامه استخدامي و تنظيم برنامه هاي آموزشي ضمن خدمت را در بر مي‌گيرد.
ج- برنامه ريزي مالي و تنظيم بودجه : عبارتست از تعيين ميزان و چگونگي منابع و همچنين تعيين ميزان و چگونگي مصارف مالي به منظور تأمين هدفهاي موسسه و صاحبان و کنترل کنندگان آن مي باشد.

2- برنامه ريزي عملياتي (اجرايي)
برنامه هاي اجرايي براي به اجرا درآوردن تصميمات راهبردي طرح مي‌شوند به عبارت ديگر برنامه هاي اجرايي عبارتند از تصميمات کوتاه مدت که براي بهترين استفاده از منابع موجود با توجه به تحولات محيط اتخاذ مي‌گردند.
مراحل برنامه ريزي عملياتي عبارتند از :
الف- تدوين برنامه هاي کوتاه مدت (مانند تنظيم بودجه و زمانبندي)
ب- تعيين معيارهاي کمي و کيفي سنجش عملکرد و ارزيابي هزينه هاي اجراي عمليات
ج- ارزيابي برنامه ها و تعيين موارد انحراف عملکرد از آنها
د- تجديد نظر در برنامه ها و تهيه برنامه هاي جديد.
3- برنامه ريزي راهبردي (استراتژيک)
برنامه ريزي راهبردي در بر دارنده تصميم گيري‌هايي است که راجع به اهداف راهبردي بلند مدت سازمان مي باشند.دراين نوع از برنامه ريزي مقاصد (مأموريتها) و هدف‌هاي سازمان مشخص و اهداف بلند مدت به هدف هاي کمي و کوتاه که آن را هدفگذاري مي‌نامند ، تجزيه مي گردد.
همچنين سياستهاي کلي (تدوين و تنظيم خط مشي ها) و برنامه هاي عملياتي طرح‌ريزي مي گردد.
برنامه ريزي راهبردي، آينده را پيش‌گويي نمي‌کند ولي يک مدير را مي تواند در موارد ذيل ياري دهد:
الف- فائق آمدن بر مسائل ناشي از مقتضيات آتي؛
ب- ايجاد فرصت کافي براي تصحيح خطاهاي اجتناب ناپذير؛
ج- اتخاذ تصميمهاي صحيح در زمان مناسب
د- تمرکز بر انجام فعاليت هاي ضروري براي رسيدن به آينده مطلوب
ديدگاههاي متداول در برنامه ريزي:
1- برنامه ريزي از داخل به خارج و برنامه ريزي از خارج به داخل در برنامه‌ريزي از داخل به خارج برکارهايي تمرکز مي‌شود که سازمان در حال‌حاضر انجام مي‌دهد و تلاش مي‌شود تا آنها به بهترين صورت انجام پذيرد. برنامه‌ريزي به اين شيوه تغييرات عمده‌اي را در سازمان ايجاد نمي‌کند، ولي‌ مي‌تواند براي استفاده بهينه از منابع مفيد و موثر باشد.برنامه‌ريزي از داخل به خارج براي بهتر انجام شدن کارهاي جاري صورت مي‌پذيرد و هدف آن يافتن بهترين شيوه انجان کار است.
در برنامه‌ريزي از خارج به داخل ابتدا محيط خارجي بررسي و تحليل مي‌شود و براي استفاده از فرصتها و به حداقل رساندن مسائل ناشي از آن برنامه‌ريزي مي‌گردد.برنامه‌ريزي ازخارج به داخل هنگامي مفيد است که سازمان بخواهد کاري منحصر به فرد انجام دهد و هدف اين برنامه‌ريزي يافتن فرصتهاي محيطي و استفاده بهينه ازآنهاست.
2- برنامه‌ريزي از بالا به پايين و برنامه‌ريزي از پايين به بالا در برنامه‌ريزي از بالا به پايين ابتدا مدير مالي هدف‌هاي کلان را تعيين مي‌کند و اين امکان را براي مديران سطوح ديگر فراهم مي‌آورد تا در چهارچوب هدفهاي کلان برنامه خود را تدوين کنند. در برنامه‌ريزي از پايين به بالا با تدوين برنامه‌هايي شروع مي‌شود که در سطوح عملياتي شکل مي‌گيرند؛ بدون آنکه به محدوديت‌هاي کلي سازمان توجه شود آنگاه اين برنامه‌ها از طريق سلسله مراتب به بالاترين سطح مديريت ارائه مي‌گردد.
3- برنامه ريزي بر مبناي هدف
در اين نوع از برنامه‌ريزي مهمترين مسائل سازمان تعريف مي‌شود و سپس با مشارکت کارکنان براي هر واحد و قسمت از يک واحد و نهايتاً براي هر فرد شاغل هدفگذاري منظمي انجام مي‌گيرد.برنامه‌ريزي بر مبناي هدف براي ترکيب اهداف فردي و سازماني بکار مي‌رود و بر اين عقيده استوار است که مشارکت توأم رئيس و مرئوس در تبديل اهداف کلي به اهداف فردي ، تأثير مثبتي بر عملکرد کارکنان دارد و تدوين پذيرش دوطرفه اهداف ، تعهد قويتري را در کارکنان ايجاد مي‌کند ؛ تا اينکه سرپرست يک جانبه هدفگذاري کرده، آنها را به زير دستان تحميل کند.
مراحل برنامه‌ريزي بر اساس هدف و نتيجه عبارتند از:
1- تعيين رسالت و ماموريت
2- تعيين نتايج مورد انتظار
3- تعريف شاخصهاي ارزيابي
4- تعريف هدفهاي عملياتي
5- تنظيم برنامه‌هاي عملياتي
6- طراحي سيستم کنترل عمليات
4- برنامه ريزي بر مبناي استثناء
عبارتست از تعيين هدف ، تخصيص منابع و تعيين شاخصهاي عملياتي و واگذاري امور به ابتکار عمل مسئولان واحدها. مديريت عالي سازمان، تنها هنگامي که انحرافات عملکرد واحدي از برنامه پيش بيني شده، از حد معيني تجاوز کند در امور آن واحد دخالت خواهد کرد. ابزارهاي اساسي و متداول در اين روش عبارتند از: بودجه هزينه‌هاي استاندارد و حسابداري مديريت يا حسابداري مراکز مسئوليت (مراکز هزينه، درآمد، سرمايه‌گذاري)
5- برنامه ريزي اضطراري
عبارتست از پيش بيني و معين ساختن عکس‌العمل‌ها و پاسخ مناسب به حوادث يا شرايط جديدي که در اوضاع و احوال سارمان ممکن است اتفاق بيفتد.
6- برنامه ريزي اقتضايي
در برنامه‌ريزي اقتضايي “گزينه‌هاي گوناگون قابل اجرا” شناسايي مي‌شوند و در صورتي که اعتبار برنامه اصلي به دليل تغييرات محيطي، بيش از حد کاهش يابد، يکي از آن

پایان نامه
Previous Entries پایان نامه با واژه های کلیدی حقوق و دستمزد، اقتصاد کشور، نرخ بهره Next Entries پایان نامه با واژه های کلیدی اعداد و ارقام