پایان نامه با واژه های کلیدی عملکرد سازمان، بر عملکرد سازمان، سهم بازار، سلسله مراتب

دانلود پایان نامه ارشد

ر از 50 نفر پرسنل دارند و اين سازمان هاي كوچك 8/53 درصد ارزش توليدات صنعتي كشور را تشكيل ميدهند در ديگر كشورهاي جهان نيز بخش مهمي از درآمد ملي صنعتي توسط اين سازمانها تامين ميگردد(فتحي،1385).
در خصوص اهميت اين شركتها، همين بس كه حداقل 3/2 ميليون موسسه كوچك و متوسط در آلمان وجود دارد كه تعداد كاركنان آنها 20 ميليون نفر است و 70 درصدكل شاغلان اين كشور را در خود جاي دادهاند. در ايالات متحده نيز 25 ميليون شركت كوچك وجود دارد كه بيشاز 50 درصدنيروي كار بخش خصوصي را در اختيار دارد. اين شركتها به تنهايي نيمياز توليد ناخالص داخلي ايالاتمتحده را تامين كرده و 96 درصد كل صادرات اين كشور نيز توسط اين شركتها توليد ميشوند(ابراهيمي و همكاران، 1381).
اين شركتها به دليل ويژگيهاي خاصي كه دارند، كاركردهاي موثر و مفيدي را موجب مي شوند. درزير برخي از اين خصوصيات آورده ميشود:
شركتها كوچك و متوسط از انعطافپذيري بيشتري برخوردار بوده و كارآفريني، خلاقيت و نوآوري بيشتري در آنها صورت ميپذيرد. اين شركتها راحتتر ميتوانند خود را با تغييرات پرشتاب محيطي همچون عوامل اقتصادي، اجتماعي، تكنولوژيكي، سياسي و قانوني سريعتر واكنش نشان دهند(غفاري و پورمحمدي،1387).
شركتهاي كوچك و متوسط عامل جذب و اشتغال بخش عظيمي از جمعيت كشورها و آموزش و تربيت نيروي كار ماهر هستند. به عنوان مثال در آلمان، 80 درصد نيروي كار، ابتدا جذب صنايع كوچك و متوسط ميشوند و آموزشهاي لازم و مهارتهاي حرفهاي موردنياز را كسب ميكنند، به گونهاي كه اين صنايع براي دانشآموزان و دانشجويان به كارگاهي براي كسب مهارتهاي فني و حرفهاي تبديل شدهاند(كيم وهمكاران6، 2006).
جذب و پذيرش كاركنان با شرايط خاص در اين شركتها با سهولت بيشتري صورت مي
گيرد. اين شركتها توانستهاند امكان اشتغال افراد جوان، سالمندان، زنان، كاركنان پارهوقت و حتي افراد معلول را نيز فراهم كنند. هزينه بيرون آمدن از صنعت براي اينگونه شركتها در مقايسه با شركت هاي بزرگ كمتر است. از اين رو بسياري از كشورهاي جهان توجه خاصي به اين گروه از شركتها دارند وبت مطالعه و بررسي درمورد مسائل و مشكلات آنها، سعي در استفاده از مزيت هاي گوناگوني دارند كه اين شركتها ايجاد ميكنند(سيسمون و تويارد7،2002).

4-1مشكلات شركتهاي كوچك و متوسط:
با وجود تمام ويژگيهاي ممتازي كه براي شركتهاي كوچك و متوسط گفته شد، اين شركتها از مشكلات متعددي رنج ميبرند. از جمله آن ميتوان به موارد زير اشاره كرد:
كمبود دانش اقتصادي، مالي و مديريتي به ويژه در زمان تاسيس، باعث بروز مشكلاتي براي اين گونه شركتها ميشود. به گونهاي كه گاهي يك فرد مجبور به انجام كارهاي تخصصي متعددي ميشود كه خارج از صلاحيت حرفهاي وي است(معزز،1386).
به علت نبود مراجع حمايت كننده و اثرگذار، صنايع كوچك نميتوانند بر روي تغييرات محيطي تاثير بگذارند و همين مسئله آسيبپذيري اين دسته از صنايع را افزايش ميدهد(مقيمي و همكاران،1386).
تامين و حفظ نيروي انساني از مشكلات هميشگي اين شركتهاست. زيرا بيشتر متخصصان تمايل به فعاليت در شركتهاي بزرگ دارند و حتي ممكن است پس از كسب آموزشهاي لازم در صنايع كوچك، آنجا را ترك كنند(معزز،1386).
در بيشتر موارد شركتهاي كوچك و متوسط فاقد هرگونه تشكل حمايتكننده در امور بازاريابي و صادرات هستند و اين امر هزينههاي صادراتي و ريسكهاي مرتبط با آن را افزايش مي
دهد(سيسمون وتويارد،2002).
كارفرينان و بنيانگذاران اين صنايع وقتي به سن بازنشستگي ميرسند، با مشكل پيدا كردن جانشيني شايسته براي خود مواجهاند،به گونهاي كه برخي از اين شركتها بعد از مدتي به علت همين مسئله از بين ميروند(اعرابي، 1384).
در كشور ايران عليرغم حضور قابل توجه صنايع كوچك در ساختار صنعتي(حدود 96 درصد واحدهاي صنعتي كشور را صنايع كوچك تشكيل ميدهند)، اين واحدها با معضلات متعدد و عقب ماندگيهاي فاحشي روبهرو هستند، به نحوي كه از ايفاي نقش استراتژيك موردانتظار براي آنها همچون كشورهاي توسعه يافته، ناتوان ماندهاند(ملكينژاد،1385).
همه فعاليتهاي سازمان در جهت تحقق هدف اصلي سازمان كه حفظ بقا در محيط ميباشد، است. وبر و ديگران8 (1996) بيان ميکنند که هوش سازماني توانايي يک سازمان براي تطبيق محيط سازمان بر اساس اهداف و تواناييهاي سازمان ميباشد. اين تعريف مؤيد اين موضوع است كه سازمانها بايد فعاليتهاي خود را طوري سازماندهي و كنترل كنند كه بقاي آنها را در محيط تضمين كند و براي تحقق چنين امري، هوش سازماني كه همه فعاليتهاي سازمان را تحت تاثير قرار ميدهد بايد مورد توجه مديران سازمان قرار گيرد. هالا9(2000) هوش سازماني را به عنوان توانايي يك سازمان در ايجاد دانش و استفاده از آن به صورت استراتژيك براي انطباق با محيطش تعريف كرده است.
در اين تحقيق هوش سازماني از دو بعد هوش عاطفي و رقابتي مورد بررسي قرار ميگيرد، مفهوم هوش عاطفي با قابليت کاربردي فراوان در بسياري از مباحث موقعيتهاي کاري شامل رضايت شغلي، غيبت، تعهد سازماني و مباحث رهبري، مورد توجه متخصصان عملکرد قرار گرفته شده است گلمن10 (1995).
بررسيهاي به عمل آمده نشان ميدهد که با استفاده از هوش رقابتي ميتوان مزيتهاي زير را به دست آورد : 1- ايجاد درآمد جديد وافزايش درآمد،2 -خدمات يا محصول جديد، 3- اجتناب از هزينه، و صرفه جويي در هزينه، 4- صرفه جويي زمان، 5- افزايش سود، 6-تحقق اهداف مالي (پتون و مکنا11، 2005).
مزيت رقابتي توانايي منحصربه فرد شركت در ايجاد ارزش بيشتر براي مشتري ميباشد. اگرچه ايجاد مزيت رقابتي كار سختي است ولي حفظ و نگهداري آن كار سختتري است. حفظ مزيت رقابتي بستگي به سه عامل دارد:
1-به منابع مزيت بستگي دارد: بين مزيت ها يك سلسله مراتبي وجود دارد كه مي تواند يا باعث كاهش هزينه هاي نيروي كار شود و يا افزايش هزينه به دليل به دست آوردن تكنولوژي خاصي كه نيازمند كسب مهارت سطح بالاتري است.
2- تعيين تعداد منابع مزيت رقابتي (بيشتر وبهتر)
3- سومين عامل حفظ ونگهداري مزيت رقابتي به تداوم تلاش براي نوين و به روز كردن و تكميل آن كالا يا خدمت مرتبط مي شود چراكه هر مزيت رقابتي واقعا در معرض اين است كه كپي برداري شود ) پاسمارد و برين كلينر، 2000 (.
بازارگرايي كسبوكارها را ترغيب ميكند تا نيازهاي بلندمدت و ميانمدت مشتريان را مورد توجه قرار دهند كه اين امر نوآوري و موفقيت بلندمدت را تحتتاثير قرار ميدهد.
استراتژي زمينهاي را فراهم ميكند كه انواع طرحهاي استراتژيهاي عمومي رقابت( تمايز نوآوري، رهبري هزينه، تمايز بازاريابي) شركت را توصيف كند، يعني اينكه چگونه شركت در كسبو كارها و صنايع خاصي با به كارگيري مزيت رقابتي، اهداف خود را تعيين ميكنند و به رقابت ميپردازند.
سطحي كه اهداف كسب شدهاند به عنوان يك معيار مفهومي عملكرد سازماني مورد استفاده قرارگيرد. عملكرد ستاده نهايي همه فعاليتها و برنامههاي سازمان است. در اين تحقيق عملكرد سازماني از دو بعد كارايي و اثربخشي ارزيابي ميشود، اثربخشي با رشد در ارتباط است و شامل رشدسهم بازار، رشد فروش و يا رشد محصول جديد ميباشد و كارايي مربوط به حفظ هزينه در سطح پاييني ميباشد و شامل نرخ بازگشت دارايي، نرخ بازگشت فروش و نرخ بازگشت سرمايه ميباشد.
5-1 اهداف تحقيق:
بر اساس بررسي هاي انجام شده هوش سازماني موضوعي بسيار با اهميت در تعيين موفقيت و بقاي سازمان ميباشد که در دو دهه اخير مطرح و مورد توجه واقع شده است و نقش تعيين کننده اي در تخصيص منابع و تصميم گيري هاي کليدي سازمان دارد و ميتوان گفت که کل سازمان تحت تاثير هوش سازمان قرار دارد و هوش سازمان با تحت تاثير قرار دادن سازمان در زمينه و ابعاد مختلف، عملکرد را که ستاده نهايي سازمان ميباشد را تحت تاثير قرار ميدهد و بازارگرايي نيز در دو دهه اخير مورد توجه محققان قرار گرفته و مزيت رقابتي و استراتژي رقابتي نيز نقش با اهميتي در موفقيت و بقاي سازمان دارند.
هدف از انجام اين تحقيق بررسي اثر هوش سازمان بر عملکرد سازمان ميباشد. هوش سازماني در اين تحقيق شامل هوش رقابتي و هوش عاطفي ميباشد، هوش سازماني با توجه به هوش رقابتي که در موفقيت سازمان در محيط کسب وکار (که همراه با تغييرات روزافزون و رقابت شديد است) عامل تعيين کنندهاي ميباشد، و هوش عاطفي که با ويژگيهاي شخصيتي افراد سازمان مرتبط است و در موفقيت سازمان و ارتقاي عملکرد آن نقش تعيين کنندهاي دارد، مورد ارزيابي قرار ميگيرد. بررسي اثر هوش سازمان بر بازارگرايي و مزيت رقابتي و ارتباط بين هوش سازماني و استراتژيهاي رقابتي از ديگر اهداف اين تحقيق است. عملکرد سازمان نشاندهنده ميزان موفقيت سازمان و استفاده مناسب از منابع مادي و غير مادي سازمان ميباشد، و در اين تحقيق اثر هوش سازماني بر عملكرد سازماني با توجه به قابليتهاي بازاريابي ( قابليتهاي بازاريابي در اين تحقيق شامل بازارگرايي، مزيت رقابتي و استراتژيهاي رقابتي سازمان است كه به عنوان متغيرهاي ميانجي مطرح ميباشند) مورد بررسي قرار ميگيرد. بطور خلاصه اهداف تحقيق عبارتنداز:

هدف اصلي: بررسي تاثير هوش سازماني بر عملکرد سازمان.
اهداف فرعي:
1- بررسي تاثير هوش سازماني بر بازارگرايي.
2- بررسي تاثير بر مزيت رقابتي اثر مثبت دارد.
3- بررسي ارتباط هوش سازماني با استراتژي هاي رقابتي.
4- بررسي تاثير بازارگرايي بر عملکرد سازمان.
5- بررسي تاثير مزيت رقابتي بر عملکرد سازمان.
6- بررسي ارتباط استراتژي هاي رقابتي با عملکرد سازمان.
6-1 كاربرد نتايج تحقيق:
بعد از انجام اين تحقيق ميزان تاثير هوش سازماني بر عملكرد سازمان با توجه به قابليتهاي بازاريابي(مزيت رقابتي، بازارگرايي و استراتژي رقابتي) سنجيده و ميزان متوسط هر كدام از متغيرها در بين شركتهاي شهركهاي صنعتي مشخص ميشود. بررسي مقايسهاي متوسط هر كدام از اين متغيرها به تفكيك صنعت انجام گرفته، بومي (يا غير بومي) بودن موسيسين شركتها، تعداد كاركنان شركتها، سن وتاريخچه تاسيس شركت مشخص ميشود. با توجه به اين نتايج سازمانها بايستي در صورت لزوم و تشخيص خود در سياست گذاري و عملكردشان تجديدنظر کنند.
1- سازمانها بر حسب نوع صنعت از ميزان متوسط هوش سازماني صنعتي كه در آن فعاليت دارنداز دو بعد هوش عاطفي و رقابتي آگاه ميشوند و تصميمات لازم در اين زمينه را اتخاذ كنند.
2- در رابطه با تجديد نظر در استراتژيها و سياستها با توجه به ميزان هوش سازماني، سازمانها بايد توجه داشته باشند كه با استفاده از هوش سازماني مي توانند از قابليتهاي خود در ايجاد مزيت رقابتي مهارت كسب كنند، که در ميزان سودآوري و کسب سهم بازار نقش تعيين کننده دارد.
3- سازمانها با بررسي استراتژي هاي رقابتي و در نتيجه تعيين موضع مناسب رقابتي ميتوانند عملکرد سازمان را ارتقا داده و نقاط ضعف خود را برطرف کنند.
4- سازمانها با استفاده از هوش سازماني ميتوانند بازارگرايي را تحت تاثير قرار داده و در نتيجه عملکرد سازمان

پایان نامه
Previous Entries پایان نامه با واژه های کلیدی عملکرد سازمان، بر عملکرد سازمان Next Entries پایان نامه با واژه های کلیدی استان فارس