پایان نامه با واژه های کلیدی علوم قرآن، امام صادق، زبان قرآن

دانلود پایان نامه ارشد

دهد: (أَفَلَا يَتَدَبَّرُونَ الْقُرْآنَ أَمْ عَلَي قُلُوب أَقْفَالُهَا)356 “آيا به آيات قرآن نمى‏انديشند؟ يا [مگر] بر دلهايشان قفلهايى نهاده شده است؟”
(أَفَلَمْ يَدَّبَّرُوا الْقَوْلَ أَمْ جَاءهُم مَا لَمْ يَأْتِ آبَاءهُمُ الْأَوَّلِينَ)357 “آيا در [عظمت‏] اين سخن نينديشيده‏اند، يا چيزى براى آنان آمده كه براى پدران پيشين آنها نيامده است؟”
در آيه ديگر، يكي از اهداف نزول قرآن تدبّر در آن بيان شده است: (كِتَابٌ أَنزَلْنَاهُ إِلَيْكَ مُبَارَكٌ لِيَدَّبَّرُوا آيَاتِهِ وَلِيَتَذَكَّرَ أُوْلُوا الْأَلْبَابِ)358″ [اين‏] كتابى مبارك است كه آن را به سوى تو نازل كرده‏ايم تا در [باره‏] آيات آن بينديشند، و خردمندان پند گيرند.”
فهم ژرف كاوانه قرآن بدون آگاهي از ادبيات حاكم بر زبان قرآن امكان ندارد.

1-2- روايات معصومان::
پيامبر گرامي اسلام9در مورد توجه به اين قاعده فرموده است:”أَعْرِبُوا الْقُرْآنَ‏ وَ الْتَمِسُوا غَرَائِبَهُ‏”359 “قرآن را اعراب كنيد و مشكل آن را دريابيد.”
از امام صادق7نيز چنين روايت شده است:
“تَعَلَّمُوا الْعَرَبِيَّةَ فَإِنَّهَا كَلَامُ‏ اللَّهِ‏ الَّذِي تَكَلَّمَ بِهِ خَلْقَهُ. يعني زبان عربى را فراگيريد كه قرآن به زبان عربى است و خداوند با مردم با اين زبان سخن گفته است.”360
در ميان روايات تفسيرى معصومان:نيز توجه به ادبيات عرب ديده مى‏شود به گونه اي که گاه در مقام بازگوئى برخى از نكات و برداشت‏هاى تفسيرى، به قاعده‏اى از قواعد ادبيّات عرب از جمله قواعد صرفى يا نحوى استناد مي کنند و به اين شكل، برداشتى روشمند، استوار و قانع كننده ارائه مي نمايند.
به عنوان نمونه در روايتي از امام باقر7در تفسير آيه (يا أَيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا إِذا قُمْتُمْ إِلَى الصَّلاةِ فَاغْسِلُوا وُجُوهَكُمْ وَ أَيْدِيَكُمْ إِلَى الْمَرافِقِ وَ امْسَحُوا بِرُؤُسِكُمْ وَ أَرْجُلَكُمْ إِلَى الْكَعْبَيْن….)361 “اى كسانى كه ايمان آورده‏ايد، چون به [عزم‏] نماز برخيزيد، صورت و دستهاي تان را تا آرنج بشوييد و سر و پاهاى خودتان را تا برآمدگى پيشين [هر دو پا] مسح كنيد و اگر جُنُب‏ايد خود را پاك كنيد [غسل نماييد].” آمده است که زراره مى‏گويد: به امام باقر7عرض كردم آيا به من خبر نمى‏دهيد از كجا دانستيد و فرموديد كه [در وضو] بخشى از سر و دو پا را بايد مسح كرد. آن حضرت خنديد، سپس فرمود: اى زراره [هم‏] پيامبر9فرموده و هم در كتابى كه از سوى خدا فرود آمده وجود دارد؛ زيرا خداوند عز و جل مى‏فرمايد: صورتهاتان را بشوييد، از اين جمله دريافتيم كه تمام صورت بايد شسته شود سپس فرمود: و دستها تا آرنج، پس از آن كلام پيشين را از سخن بعد به لحاظ عبارت جدا ساخت و فرمود و به سرتان مسح كنيد پس از اين عبارت كه فرمود (وَ امْسَحُوا بِرُؤُسِكُمْ‏) دريافتيم كه مسح بايد به قسمتى از سر باشد، به دليل وجود حرف باء. سپس “رجلين” را به “راس” وصل کرد همانگونه که “يدين” را به “وجه” وصل کرده بود… هنگام وصل آن به راس فهميديم که مسح بر قسمتي از سر است. اين چنين پيامبر9قرآن را براي مردم تفسير کرده بود و آنها، ضايعش ساختند.”362
در اين روايت امام باقر7به اين كه خداى متعال در متعلّق فاغسلوا (وُجُوهَكُمْ وَ أَيْدِيَكُمْ) “باء” ذكر نكرده و در متعلق و امسحوا (بِرُؤُسِكُمْ) باء آورده است، استدلال كرده اند كه در وضو، مسح، به بخشى از سر اطلاق مي شود و از اين برداشت معصوم7مشخص مي شود كه ايشان در فهم معناى آيات قرآن به خصوصيات ادبى آيات نيز بايد توجه داشته اند.
در روايت ديگري که از امام صادق7نقل شده است، آمده است:
“وَ سُئِلَ عَنِ الْأَمْرِ بِالْمَعْرُوفِ وَ النَّهْيِ عَنِ الْمُنْكَرِ أَ وَاجِبٌ هُوَ عَلَى الْأُمَّةِ جَمِيعاً فَقَالَ لَا فَقِيلَ لَهُ وَ لِمَ قَالَ إِنَّمَا هُوَ عَلَى الْقَوِيِّ الْمُطَاعِ الْعَالِمِ بِالْمَعْرُوفِ مِنَ الْمُنْكَرِ لَا عَلَى الضَّعِيفِ الَّذِي لَا يَهْتَدِي سَبِيلًا إِلَى‏أَيٍّ مِنْ أَيٍّ يَقُولُ مِنَ الْحَقِّ إِلَى الْبَاطِلِ‏ وَ الدَّلِيلُ عَلَى ذَلِكَ كِتَابُ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ قَوْلُهُ‏ (وَ لْتَكُنْ مِنْكُمْ أُمَّةٌ يَدْعُونَ إِلَى الْخَيْرِ وَ يَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَ يَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنْكَرِ)363 فَهَذَا خَاصٌّ غَيْرُ عَامٍّ كَمَا قَالَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ- (وَ مِنْ قَوْمِ مُوسى‏ أُمَّةٌ يَهْدُونَ بِالْحَقِّ وَ بِهِ يَعْدِلُونَ‏364 وَ لَمْ يَقُلْ عَلَى‏ أُمَّةِ مُوسَى‏ وَ لَا عَلَى‏ كُلِ‏ قَوْمِهِ‏…)365 ”
شخصى درباره همگانى بودن وجوب “امر به معروف” و “نهى از منكر” يا اختصاص وجوب آن دو به برخى افراد، از امام صادق7پرسيد:”آيا اين فريضه بر يكايك افراد امّت واجب است؟”؛ امام7در پاسخ فرمودند: خير، بر همگان واجب نيست، سپس پرسش كننده از دليل آن پرسيد وامام7فرمود: “اين فريضه بر آن دسته از افراد توانمندى واجب است كه گفتارشان مورد توجّه و اطاعت قرار مى‏گيرد و با اين حال “معروف” و “منكر” را مى‏شناسند، و دليل اين سخن آن است كه خداوند متعال فرموده “و بايد از ميان شما، گروهى، [مردم را] به نيكى دعوت كنند و به كار شايسته وادارند و از زشتى بازدارند” امام7در ادامه پاسخ خود، دليل گفتارشان را آشكارتر نموده و به آياتي از قرآن استناد مي کنند.
چنان چه در روايت مشخص است امام7مى‏فرمايد: اگر خداوند به جاى عبارت (وَ مِنْ قَوْمِ مُوسى‏ أُمَّةٌ) چنين مى‏فرمود: “على أمّة موسى” يا “على كلّ قوم موسى” در آن صورت، بيانگر وجوب اين فريضه بر همگان بود ولى عبارتى كه در آيه آمده است، يعنى؛(وَ مِنْ قَوْمِ مُوسى‏ أُمَّةٌ) دلالت بر وجوب آن بر گروهى خاص دارد.
توضيح سخن آن‏كه، واژه “أمّة” در اين آيه نكره آمده است و در جمله “على أمّة موسى” اين واژه به كلمه “موسى” اضافه شده است و بدين شكل، معرفه گرديده. گويا امام7با استناد به نكره آمدن اين واژه در آيه، اين برداشت را داشته است كه، فريضه ياد شده بر گروهى خاص واجب است، چه اين كه نكره آمدن يك واژه در زبان عرب، گاه به منظور بيان اين امر كه گوينده، شمارى از مصاديق معناى واژه را اراده كرده، صورت مى‏گيرد و بنابراين، از آن جا كه در آيه مورد نظر، واژه “أمّة” در عبارت (وَ لْتَكُنْ مِنْكُمْ أُمَّةٌ) نكره مى‏باشد، اين نتيجه حاصل شد كه، فريضه امر به معروف و نهى از منكر، بر همگان واجب نمى‏باشد366.
صحابه و تابعان نيز در تفسير آيات قرآن به نکات ادبي آن توجه داشته اند. تفاسير به جاي مانده از آن ها گوياي اين حقيقت است.367 از مجاهد نقل کرده اند که گفته است براي کسي که ايمان به خدا و روز قيامت داشته باشد سخن گفتن در کتاب خدا بدون اين که آگاه به لغت هاي عرب باشد، جايز نيست.368

1-3- سخنان مفسّران و دانشمندان علوم قرآني
توجه به قواعد ادبيات عرب و فهم قرآن براساس آن مورد اتفاق همه مفسّران علوم قرآني است و اکثر آن ها در تفاسير خود از اين دانش بهره گرفته اند و بر اساس آن معناي آيات را توضيح داده اند. حتي کساني که فهم معنا و تفسير قرآن را محدود به روايات کرده و پيرو مکتب روايي محض هستند، نيز به صورت غير مستقيم و در فهم روايات تفسيري، از اين علم بهره برده اند و همين نياز موجب شده است که در طول تاريخ تفسير، کتب مختلفي در اين زمينه تاليف شود.369
علاوه بر آن اين نياز سبب به وجود آمدن گرايش تفسيري ادبي در تفسير شد که مفسّر به ذائقه و علايق شخصي يا تخصص خود عمدتاً به طرح مسائل ادبي قرآن يعني مسائل صرفي، نحوي، لغوي و علوم بلاغي (بيان و بديع) مي پردازد. چنين مفسّرانى با كمك از علوم ادبى و تسلط برآنها مانند صرف و نحو به تفسير آيات مى‏پردازند و معانى آيات را باتوجه به تركيب كلمات و قرائت آنها، اجتهاد و بيان مى‏كنند.
مفسّران زيادي در طول تاريخ بر اساس اين روش به تفسير قرآن پرداخته اند که از جمله آن ها مي توان به تفسير جوامع الجامع‏، تأليف امين الاسلام ابو على فضل بن حسن طبرسى (م 548 ق)، از عالمان بزرگ عالم تشيع، به زبان عربى و با هدف پرداختن به نكات ادبى، لغوى و بلاغى درمجموعه‏اى موجز فراهم آمده است. همچنين تفاسير البحر المحيط تأليف ابو حيان اندلسى غرناطى(م 745 ق)، تفسير القرآن و اعرابه و بيانه‏ تأليف شيخ محمد على طه دره و الكشاف عن حقائق غوامض التنزيل و عيون الاقاويل فى وجوه التأويل‏ تأليف جار اللّه محمود بن عمر زمخشرى (م 538 ق) از جمله تفاسيري هستند که در آنها به طور مبسوط به طرح مباحث ادبي و لغوي پرداخته شده است.
دانشمندان علوم قرآني نيز بر لزوم توجه به ادبيات عرب در تفسير قرآن تاکيد کرده اند؛ ميبدي در قواعد التفسير در باب اهميت توجه به اين قاعده مي نويسد: “اين علم از امهات علوم در عمليات تفسير قرآن است … اين علم مانند کليدي براي مفسّر است تا بتواند به حوزه معاني قرآن وارد شود چون مفسّر تا وقتي که نداند مثلاً رفع کلمه به خاطر مبتدا، خبر يا فاعل بودن آن است يا اين که عطف به ماقبل شده است؟ و يا اين که نصب کلمه به دليل مفعول، حال يا تمييز بودن آن است و يا فاعل را از مفعول تشخيص ندهد چگونه مي تواند به فهم صحيحي از آيات قرآن برسد؟”370
ديگر مفسّران و دانشمندان علوم قرآني نيز در باب اهميت توجه به قواعد ادبيات عرب اظهار نظر کرده اند که در اين جا از ذکر آن خود داري مي کنيم، خواننده محترم مي تواند به مقدمه تفاسير مراجعه کند.
1-4- بناي عقلا
روش عقلايي متداول در فهم سخن هر گوينده اي مبنا قرار دادن ادبيات آن سخن است; زيرا بدون توجه به واژگان و ساختار گفتار گوينده، امكان فهم و داوري در باب صحّت و سقم ظاهر آن سخن و مفاد و محتواي آن ممکن نيست. در مورد قرآن نيز همين گفته صدق مي کند و مفسّر بايد هنگام تفسير به ادبيات عرب که زبان قرآن است توجه داشته باشد.

2- روش ملا فتح الله در توجه به ادبيات عرب
حال که اهميت توجه به ادبيات عرب در فهم و تفسير قرآن روشن شد به سراغ تفسير منهج الصادقين مي رويم تا مشخص شود مفسّر اين تفسير گرانسنگ تا چه اندازه به اين قاعده توجه داشته است. با مراجعه به متن تفسير منهج الصادقين مشخص مي شود که مفسّر در تفسير آيات به قواعد عربي توجه‏ داشته است و در مواردي با اشاره به مقتضاى اين قاعده‏ها، معناى آيات را بيان و يا نكاتى را از آيات استفاده كرده است.
مفسّر گاهي چند تركيب احتمالي براي آيه ذكر مي کند و يكى از اين ترکيبات را بر ديگر ترکيبات ترجيح داده و اين نشان مى‏دهد كه وى در تفسير، به قواعد نحو و اقتضائات آن توجه داشته است؛ براى مثال ذيل آيه شريفه (اللَّهُ لا إِلهَ إِلاَّ هُوَ الْحَيُّ الْقَيُّوم ….)371 “خداست كه معبودى جز او نيست زنده و برپادارنده است…” مفسّر بيان ترکيبات مختلف را در فهم و تبيين آيات، خصوصاً آيه مذکور- به جهت شرافت آن- موثر مي داند و به طور مفصل به بيان نکات نحوي اين آيه مي پردازد و مي نويسد نزد راغب ترکيب آيه اين است که “لا” حرف نفي است و (إِلهَ) به معني مفعول و مشتق از “اَلَه” که به معني “عبد” است، مي باشد. پس معناي (إِلهَ) معبود است و در اين جا صفت براي (الله) است. ملا فتح الله در ادامه نظر صاحب کشاف را در اين باره مي نويسد که او (إِلهَ) را در اين آيه اسم لاي نفي جنس و مبني بر فتح دانسته و معتقد است که در اين جا صفت واقع نمي شود بلکه موصوف است و اصل کلام اين گونه بوده است: “الله اله” و “لا” و “الا” را در کلام داخل کرده اند تا حصر معبود بودن خداي تعالي را افاده کند پس در نتيجه (لا إِلهَ) خبر مقدم و (إِلاَّ هُوَ) مبتداي موخر است صاحب کشاف معتقد است که خبر در اين آيه مذکور است ولي برخي ديگر خبر “لا” را “موجود” يا “ممکن” محذوف مي دانند.
ملا فتح الله کاشاني پس از ذکر اين اقوال در ترکيب آيه يا آور مي شود که اگر “موجود” خبر محذوف باشد دلالت بر نفي امکان وجود معبود به غير حق نخواهد کرد و اگر خبر محذوف”ممکن” باشد اين کلمه دلالت بر وجود الله تعالي نخواهد کرد وي سپس نظر خود را در اين باره مي آورد و مي نويسد چرا

پایان نامه
Previous Entries پایان نامه با واژه های کلیدی نزول قرآن، مفردات قرآن، اعجاز قرآن Next Entries پایان نامه با واژه های کلیدی ضمير، برخي، ترکيبي