پایان نامه با واژه های کلیدی علوم انسانی، فاعل شناسا، پست مدرنیسم، تعلیم و تربیت

دانلود پایان نامه ارشد

بازمی گردد که در سایه مارکس، فروید و نیچه، سنت اصالت ذهن (سوژه) و یا خود در مکان تردید قرارگرفت. برای مثال مارکس و فروید نشان دادند که خود متکی بر مرکزیت و محوریت نیست و حاصل یا ناظر بر شرایط، ویژگی ها و ساختارهایی است که بر او حاکم شده است.
در حالی که پیش تر و در چهارچوب برخی فلسفه ها مثل اگزیستانسیالیسم، سارتر تصریح کرده بود، «خود» جوهره خویش را از دست داده و به صورت محصول جستجوی شما از اصالت در می آید. متفکران پسامدرن مثل لاکان و فوکو، به شکل رادیکال بر آن شدند که خود با ثبات و وحدت یافته پیوسته یک توهم بوده است. لذا اگرچه هویت همچنان به صورت موضوعی در زندگی روزمره باقی مانده است، اما نظریه پردازان پسامدرن هرگونه اعتقاد به خود به عنوان موضوعی مهم، ضروری و جاودانه را رها کرده اند امروزه به جای جست و جوی مدرنیستی مصممانه برای دستیابی به خودی عمیق و اصیل، به شناسایی و گاه تجلیل از واگرایی، تمایلات تجزیه شده، تصنع و هویت به عنوان چیزی قابل خرید می پردازیم. به این ترتیب چنانکه مادن ساراپ تصریح کرده است، از منظر انسان شناسی گذار از پارادایم مدرن به پسامدرن به تحولی تصویرشود که از رهگذر آن از خود بیگانگی سوژه (معنای مارکسی،هایدگر یا سارتری) جای خود به چندپارگی سوژه می دهد(مادن ساراپ،1382،ص247).
هویت همگون، به دلیل در هم پاشی جهان های پایه گذار دیگر وجود خارجی ندارد. پس این فکر که هر یک از ما جمعیتی در خود نهان دارد، یعنی اشخاص یا تصاویر متعددی را در درون خود گردآورده، استعاره ای گویاست «زیرا بیانگر موقعیت انسان امروز است که دیگر قادر نیست وجود خود را در محدوده های یک هویت معین حفظ کند. از نگاه بحث های کثرت گرایی فرهنگی یا خاص گرایی فرهنگی بایستی گفت: «این تصاویر گونه گون شبکه ای از ارتباط های ظریف می کنند و پارچه ای هزار رنگ لباس چهل تکه ما را مانند آرلکن می سازند. بی شک چندگانگی فرهنگی و آمیزش اقوام، اختلاط افکار و دورگه گی، ما را برای تصاحب یک هویت مرکب آماده می کنند(قزلسفلی،1387،ص152).
از جمله مبانی پست مدرنیسم،مرگ سوژه: در نیمه دوم قرن بیستم، تغییر بزرگی در تفکر غربی ایجاد شده است؛ تغییر مسیری که می تواند آن را در قالب مفهوم «مر سوژه» یا «مر انسان»خلاصه کرد. این مر در بسیاری از حیطه های تفکر بشر معاصر، موضوع مباحثات و مناظرات بوده است. البته، مباحثه های مربوط به «مر انسان»، اغلب دستخوش مجادله هایی بی پایان بر سر مطلق انگاری در مقابل نسبی گرایی، و شالوده گرایی در مقابل چند پارگی بوده است. یکی از بارزترین اقدام های متفکران و فیلسوفان پست مدرن حمله به مفهوم سوژه دکارتی – کانتی است. از این رو، شاخه اصلی در فلسفه مدرن، سوبژکتیوه است. چنان که می دانیم دکارت با ابداع ذهن اندیشنده یا سوبژکتیوآن را وارد فلسفه مدرن کرد؛ و فلسفه بعدی نیز همین مفهوم را با اندکی تغییردر تعریف آن، به منزله شالوده معرفت شناسی خویش قلمداد کردند. اما فیلسوفان پست مدرن از این خود یا ذهن دکارتی یا کانتی مرکز زدایی می کنند. در پست مدرنیسم، از این مرکز زدایی از انسان با عنوان« مر سوژه» یاد شده؛ و گاهی در قالب ادبیات، از آن با عنوان« مر مولف» تعبیر شده است . فوکو مقاله «مولف چیست؟» را با بحث انتقادی خود در یکی از کتاب هایش به نام «نظم چیزها» شروع می کند. در این کتاب، او آن را در زمینه شرایط احتمالی آغاز کرد که بر اساس آن بشر به عنوان سوژه شناسایی دانش در رشته ای معین مطرح می شود( آنچه ما«علوم انسانی» یا«علوم اجتماعی» می نامیم) تحلیل فوکو از مدرنیته و نظام فکری آن، که همانا کشف و شرح قوانین صورت بندی شده نظام فکری در علوم انسانی بود در قرن بیستم به بار نشست. به عبارت دیگر ، می توان گفت که پیدایش شاخه های مختلف علوم انسانی مثل جامعه شناسی، تاریخ و روان پزشکی و غیره موید این امرند که تفکر مدرن به شکل شاخه های مختلف علوم انسانی تبلور یافته است. البته باید گفت که فوکو مفهوم قدرت را در پیدایش این امر بسیار موثر یافته است. از این رو، روش اصلی او برای در این رشته های علمی، و آگاهی از اینکه چطور این رشته ها موضوعات مورد مطالعه خود تشکیل می دهند، بررسی «گفتمان» ها یا «شیوه های گفتمانی» بود. منظور از تشکیل دادن موضوعات توسط این رشته بدین معناست که مثلاً روان پزشکی تعریفی خاص از انسان ارائه می دهد، همان گونه که زیست شناسی تعریفی بیولوژیکی و صرفاً مادی از انسان ارائه می دهد. این نوع تعریف باعث می شود که هر رشته ای از علوم انسانی با تعریفی از انسان سر وکار داشته باشد که گاهی با هم متعارض هستند. بنابراین، در تفکر پساساختارگرا و پست مدرن، «مر انسان»( مر سوژه) ایده ای غالب شمرده می شود. گفتنی است که گاهی از این مرکز زدایی، به «مرسوژه» نیز تعبیر می شود. فوکو می گوید: انسان اختراع است؛ بدین ترتیب، اوبه تیره، تارو تمام شدن تفکر انسان اشاره می کند. وی روایتگر «مر انسان» مدرن است(اصغری،1387،صص173-175).
یکی از ویژگی های پست مدرن خارج کردن فاعل شناسایی دکارتی، کانتی،هگلی، از نقطه مرکزی و اساسی است، یعنی انکار اینکه انسان تنها فاعل شناسایی است که می تواند واقعیت را بشناسد و بازنمود آن را به صورتی روشن و قاطع درک کند و دریابد. در این معنا نوعی مرکز زدایی صورت می پذیرد که در آن فاعل شناسا از مرکز به پیرامون افکنده می شود. از این رو شاهد گرایش هایی در متفکران پست مدرنیسم هستیم که به نحوی مسائل ناخودآگاه یا اجتماعی را مورد تایید قرار می دهند و فرد(انسان) را از نقطه مرکزی خارج
می کنند(فراهانی،1388،ص19-18). پست مدرنیست های شکاک سوژه یا فاعل شناسا را قرارادادی وابسته به زبان می دانند و از آن رو که هر نوع تمرکز بر روی موضوع (سوژه) را مبتنی بر فلسفه انسان گرایانه تصور می کنند با آن موافق نیستند(همان،ص30).
لیوتار(از جمله پست مدرنیست ها)به انسان شناسی بدبین است، زیرا انسان گرایی عناصر ناساز و متفاوت را حذف می کند. وی سوژه را از مقام سازمان دهنده معرفت خلع می کند و در کنار عناصر دیگر می نشاند. به عقیده وی سوژه نه یک هستی ثابت و برتر، که محصول نیروها و بازیهای اجتماعی و سیاسی است. معرفی الگوهای بشری دیگر نه ممکن و نه مطلوب است. غایت زندگی هر فرد به سعی و جدیت خودش بستگی دارد، اما خود یک جزیره پرت و مجزا نیست، بلکه همواره در شبکه پیچیده ارتباطی و قواعد بازیهای زبانی و تحرک قابل قبول دارد، بی آنکه منفعلی محض باشد. کودک انسان، واجد انسانیت «نه هنوز انسان» و وعده ای به بی شماری انسان است. او ماهیت معین ندارد، در انتخاب ماهیت خویش نیز کاملاً مختار نیست. او با انتخاب بازیهای زبانی، مشروط به نقشی است که عبارت بازیها تعیین می کنند؛ به تعداد عبارات جهان داریم و او با ایفای نقش در هر عبارت هویتی تازه می یابد(لیوتار به نقل از فانی، 1383).
از دید فوکو یک ذاتی دائمی برای خود (انسان) وجود ندارد؛ ما آزاد هستیم گاه خود و اهداف تعلیم و تربیت را از نو دریافت و تعریف کنیم. از دیدگاه وی، استانداردهای عینی، حقیقت و عدالت چیزی بیش از رسوم پراکنده نیستند که به وسیله نیروهای غالب در جامعه معرفی می شوند(فراهانی فرمهینی،1383،ص184).
فوکو با طرح مباحث گفتمان و نظام دانایی سوژه آگاهی بخش و به تعبیری انسان مدرن کانت را به چالش کشید و اعلام کرد «چنان که دیرینه شناسی اندیشه انسان نشان می دهد، انسان ابداع دوران اخیر است که به پایان خود نزدیک شده است». او در حقیقت عقل گرایی استعلایی کانت را زیر سوال می برد. فوکو سوژه آگاه و عقل او را آن گونه که مدرنیته مدعی است، انکار می کند و آن را اختراع گفتمان مدرن می داند. به نظر او این شرایط گفتمانی است که به عقل معنا می بخشد و انسان سوژه سخن نیست، بلکه در یک بستر گفتمانی معنا می یابد؛ او وجود انسان را فناپذیر اعلام کرد و مدعی شد که انسان چیزی جز محصول گفتمان عصر خویش نیست.« فوکو از محو انسان همچون نقشی که بر شنهای دریا کشیده می شود، سخن می گوید« در او با این گفته ها از محوریت مفهوم سوژه کاست و فاعلیت انسان را که از اصول مسلم فلسفه مدرن بود، مورد تردید قرار داد و انسان را محصول شرایطی دانست که بافت و ساختاری تعیین کننده نقش اوست. به این به حکومت انسان و عقل او پایان داده شد.همچنین تربیت اخلاقی مورد نظر او نیز عقل ستیز و ضد انسان گرایی مدرن است و مبتنی بر شرایط گفتمانی است(سجادی و علی آبادی،1387،137-164). او همچنین نقش خود را این می داند که به مردم نشان دهد آزادتر از آن هستند که احساس می کنند. آنچه مردم حقیقت یا مدرک و سند تاریخی می دانند، می تواند مورد نقد قرار گیرد و تخریب شود؛ و برای تغییر چنین امری در اذهان مردم، نقش اندیشمندان مهم است. در زمینه تعلیم و تربیت مدرن همیشه، پس از عصر روشنگری، همیشه تأکید بر این بوده که آزادی باید از طریق تحول استقلال عقلانی به دست آید. اما فوکو استدلال می کند که این امر آزادی به ارمغان نمی آورد، بلکه به شکل خاصی از سلطه منجر می شود، و اذهان ( افراد) به انقیاد در می آیند. به عبارت دیگر، در حالی که افراد، خود را از حیث عقلانی مستقل باور دارند قابل حکومت هستند(فراهانی فرمهینی، 1383،ص180). به نظر تیلور، فوکو در تحلیل خود از انسان باوری مدرن منحصراً بر این جنبه تاکید دارد که انسان باوری جدید روش های کنترل و نظارت جدید را پدید آورده است، ولی او اخلاق همراه با انسان باوری جدید را یکسره نادیده می گیرد(همان،ص241).
بخش دوم: سیر تحول نظریات درمورد فناوری
اهمیت فناوری
هر نوع بحث نظری درباره تاثیرات علوم و فناوری جدید بر پدیدارهای اجتماعی و فرهنگی نیازمند آشنایی
دقیق تر با دو پدیدار علم و فناوری است. علم و فناوری هر دو برساخته بشرند. با آن که در دهه های اخیر، این دو هستار تا حد زیادی درهم تنیده شده اند تا آنجا که تمییز آن دو از یکدیگر بعضاً در عمل بسیار دشوار و احیاناً ناممکن است، اما از جنبه نظری این نکته حائزکمال اهمیت است که بتوان میان این دو پدیدار تفکیک به عمل آورد و آن دو را از یکدیگر بازشناخت. از دیدگاه متفکران رئالیست و عقلگرا، علم مجموعه ایاز برساخته هایی است که به نیازهای معرفتی انسان پاسخ می گوید. هدف علم، شناخت واقعیتی است که (علی الفرض) به نحو مستقل از آدمی وجود دارد. در مقابل، از دیدگاه این دسته از فلاسفه، فناوری مجموعه ای است که دربردارنده همه برساخته هایی که به نیازهای غیرمعرفتی انسان پاسخ می گوید.
فن شناس(تکنولوژیست) به دنبال کسب معرفت نیست؛ هدف او برآوردن برخی از نیازهای غیرمعرفتی آدمی است. فناوریها در عین حال، در مقام ابزارها وسایل درخدمت رفع نیاز معرفت آدمی نیز قرار می گیرند. یعنی در خدمت بسط علم و معرفت، هر چند که خود آنها به نحو مستقیم رافع چنین نیازی نیستند و صرفاً شأن و وظیفه ابزاری دارند. از جمله فناوریهای دسته اول می توان به خانه، بانک، بنگاه، های خیریه، اتوموبیل اشاره کرد. کامپیوتر، کتاب، تلسکوپ و قلم از جمله مصادیق دومین دسته از فناوری ها به شمار می آیند(پایا و کلانتری،1389،ص 35).
جدید ترین فناوری ها از دسته دوم، دانش-فناوری های همگرا، چهار دانش-فناوری نانو (دانش –فناوری ناظر به دستکاری در فیزیکی در ابعاد یک میلیاردیم متر) دانش –فناوری زیستی (بایو)، دانش فناوری اطلاعات (اینفو)، ودانش –فناوری ناظر به قابلیت های شناختی (کانگو) است11. در خصوص دانش– فناوری های همگرا، که از حیث میزان رشد، شتابان ترین روند ها را در قیاس با دیگر دانش – فناوری ها در اختیار دارند؛ می توان از زوایای مختلفی به کاوش پرداخت. با آن که فناوری های نو از حیث کارکردی از امکانات بالایی برخوردارند اما دانش مربوط به چهار حوزه شناختی، زیستی، اطلاعات، و نانو پا به پای فناوری و مهارت های ابزاری این چهار حوزه رشد نکرده و به همین اعتبار فن شناسان و دانشمندان در بحث از این قلمروها، می کوشند مباحث مربوط به تحولات دانشی و علمی و معرفتی را از پیشرفت های فناورانه متمایز سازند و در عین نشان دادن ارتباط نزدیک میان آن دو، بر تفاوت ها و تمایز نیز

پایان نامه
Previous Entries پایان نامه با واژه های کلیدی اگزیستانسیال، اصول اخلاقی، تعلیم و تربیت، اصالت وجود Next Entries پایان نامه با واژه های کلیدی تکنولوژی آموزشی، آموزش و پرورش، فلسفه تکنولوژی، پست مدرنیسم