پایان نامه با واژه های کلیدی عقد نکاح، فریقین، عقد ازدواج، روابط زناشویی

دانلود پایان نامه ارشد

و قرين در غير حيوانات نيز زوج اطلاق ميشود مثل يك زوج كفش (يك جفت)51. زوجه بمعنى زن است جمع آن زوجات ميباشد راغب گويد آن لغت ردى‌ء است52. اگرچه «زوجه» در نزد اهل لغت نیست ابن جاج نوشته که هردو نر وماده و مجموع را زوج گفتن خطاست زیرا که هر واحد از نر و ماده را زوج باید گفت53 لذا زوجه و زوجات در قرآن نيامده بلكه زوج و ازواج بكار رفته است.54
يكى از اسرار عجيب خلقت نر و مادگى موجودات است، اگر در حيوان و گياه اين واقعيت وجود نداشت هيچ يك چيز دو چيز نميشد و جاى از بين رفته‌ها پر نميگرديد و توليد و تكثير مطلقا معنائى نداشت ولى خداوند با اين وسيله نقص عالم را جبران و آنرا پيوسته بسوى كمال ميراند. بشر با فكر سادۀ خود ابتداء آنرا فقط در انسان و حيوان ميدانست و در اثر پيشرفت علم احساس كرد كه اين واقعيت در عالم گياه نيز حكم فرماست و اگر نباتات بوسيلۀ حشرات و بادها تلقيح نگردند ميوه بدست نخواهد آمد. از قديم بوجود نر و مادگى در بعضى درختان مثل خرما پى پرده بودند ولى بعدها عموميت آن روشن گرديد. قرآن كريم پا را از همه فراتر گذاشته و مسئلۀ نر و مادگى را در تمام موجودات اعلان ميكند اعم از زنده و غير زنده و می فرماید: «وَ مِنْ كُلِّ شَيْ‌ءٍ خَلَقْنا زَوْجَيْنِ لَعَلَّكُمْ تَذَكَّرُونَ»55 اين آيه روشن ميكند كه قانون نر و مادگى در تمام موجودات بدون استثناء جارى است امروز بشر پس از فرو رفتن در درون اشياء و شكافتن ذرّات و رسيدن به اتم دانسته است كه اتمها از الكترون و پروتون تشكيل يافته‌اند الكترونها بار منفى دارند و پروتونها بار مثبت آندو نيز نر و ماده‌اند و موجودات همه از آن ذرّات تشكيل يافته‌اند56.
1-12-3-1 تعریف اصطلاحی زوجین:
زن و مردی که با رعایت مقررات قانونی و شرعی برای زندگی مشترک و روابط زناشویی و ایجاد خانواده با همدیگر ازدواج کرده باشند زوجان یا زوجین گفته می‌شود. بعضی زوجین را زن و مردی می‌دانند که بین آنها رابطه زناشویی برقرار است اما از نظر مشهور فقهای مذاهب که ایجاد رابطه زن ومرد فقط از طریق عقد نکاح جایز و حلال می‌شود، اطلاق زوجین منوط به تحقق صحیح عقد نکاح میان زن و مرد است نه صرف ایجاد رابطه زناشویی ، بنابراین لازم است کمی در باره عقد نکاح توضیح داده شود.
واژه نکاح در لغت بنابر مشهور به معنی وطی است57 وحتی بسیاری از علمای لغت و فقه استعمال آن را به معنی عقد تزویج ، مجازی دانسته اند58 در فارسی نکاح به معنی  ازدواج ، زناشویی ، زن گرفتن یا شوهر کردن است و مشهور آن است که نکاح در لغت حقیقت در وطی است. و نیز مشهور آن است که در شرع حقیقت در عقد است.59 در اصطلاح نكاح رابطه‌اي است حقوقي – اخلاقي كه به وسيله عقد بين زن ومرد حاصل مي‌شود وبه آن دو حق مي‌دهد كه با يكديگر زندگي كنند، مظهر بارز اين رابطه، حق تمتع جنسي است.60 اين تعريف شامل هر دو قسم نكاح يعني دائم و موقت مي‌شود. تمام فقهای عامه هم اتفاق نظر دارند که عقد ازدواج با هر لفظی که مأخوذ از ماده ازدواج و نکاح باشد منعقد می شود.61 همچنین شافعیه، حنابله و حنفیه اتفاق دارند که عقد ازدواج بجز با وجود چند شاهد، منعقد نمی شود. حنفیه حضور دو مرد یا یک مرد و دوزن را کافی می دانند و عدالت شاهد را شرط نمی دانند. شافعیه گفته اند که ناچار باید دو مرد مسلمان عادل ، شاهد باشد.62 مالکیه گفته اند که هنگام عقد شاهد واجب نیست ولی زمان دخول واجب است اگر عقد جاری شد و کسی حضور نداشت عقد صحیح است ولی در وقت دخول، حضور دو شاهد واجب است.63 امامیه شاهد گرفتن را واجب نمی دانند.64
آنچه مسلم است این است که ازدواج در همه ادیان و آیین ها وجود داشته است ودر دین اسلام نیز به این امر توجه خاصی شده است تا آنجا که آیات و روایات زیادی در باب مشروعیت ازدواج و مسایل زناشویی در شریعت اسلام وارد شده است. ازدواج در منطق قرآن كريم، به وجودآورنده مطمئن ترين و آرام بخش ترين رابطه ها و آغازگر زندگي همراه با طراوت، مودّت و ايثار است.قرآن می فرماید: «وَ مِنْ آياتِهِ أَنْ خَلَقَ لَكُمْ مِنْ أَنْفُسِكُمْ أَزْواجاً لِتَسْكُنُوا إِلَيْها وَ جَعَلَ بَيْنَكُمْ مَوَدَّةً وَ رَحْمَةً إِنَّ في‏ ذلِكَ لَآياتٍ لِقَوْمٍ يَتَفَكَّرُونَ»65 از آيات و نشانه هاي قدرت خداوند اين است كه براي انسان از نوع خود، همسراني آفريد تا در كنار آنان، به آرامش و سكون نايل آيند و بين آنان دوستي و رحمت قرار داد . همچنین پیامبر گرامی اسلام (صلي الله عليه وآله) فرمود: «ما بُنىَ فى الاسلام بَناءٌ اَحَبُّ اِلى الله ـ عَزَّ وَ جَلَّ ـ اَعَزَّ مِنَ التّزويج»66 هيچ كانوني در اسلام بر پا نشده است كه نزد خداوند از كانون ازدواج محبوب تر و عزيزتر باشد. شهيد مطهّري درباره نقش ارزنده ازدواج مي گويد: «يك پختگي و پويايي وجود دارد كه جز در پرتو ازدواج و تشكيل خانواده پيدا نمي شود، در مدرسه پيدا نمي شود، در جهاد با نفس پيدا نمي شود، در نماز شب پيدا نمي شود; اين كمالات را فقط بايد در ازدواج و تشكيل خانواده به دست آورد. و لذا، هيچ وقت نمي شود كه يك كشيش، يك كاردينال به صورت يك انسان كامل در بيايد، اگر واقعاً در كاردينالي خودش صادق باشد.»67
1-12-4 فریقین
واژه فریقین تثنیه فریق به معنای دوفریق، دوگروه، شیعه و سنی آمده است ، فریق یعنی دسته ای از مردم ، گروه مردم.68
1-12-5 تمکین
تمکین لغتی است عربی و مصدر متعدی به معنای: پذیرفتن، قبول کردن، ، پابرجا کردن، نیرو دادن، قدرت دادن، احترام، اطاعت کردن، توانایی. مفردات راغب می‏نویسد: «مکین به معنای متمکن و صاحب قدر و منزلت است»69 مجمع البحرین می‏گوید: «مکن فلان عند السلطان» یعنی در نزد سلطان بلند مرتبه شد.70 آنچه از این معانی بدست می‏آید این است که تمکین اگر چه به ظاهر اطاعت شوهر است لیکن، در واقع، به معنی بالایی و بزرگی و برتری است و وقتی ما به نوع وظیفه در تمکین و حدودی که کردگار حکیم برای آن معین نموده توجه می‏کنیم می‏بینیم این همان تمکین حکم خداست که در سایه آن عزت، بزرگی و کرامت انسانی است و این همان ارزشمندی زن در نزد پروردگار و در نزد شوهر و در نزد مردم است که از متن بسیاری از روایات هم همین معنا بدست می‏آید.آنچه مورد توجه است اینکه تمکین و اطاعت در مقابل شوهر فقط در راستای حکم خدا بر زن لازم است، نه الزام و پذیرش هر حکم غیرمنطقی و غیر معقول و هر خواسته‏ای که برخاسته از تمایلات یا بر پایه تحمیل و زور یا سنتی مخالف حکم الهی باشد.
تمکین در عرف حقوقی ما دومعنی عام وخاص دارد.
1-12-5-1 تمکین عام
تمکین عام به معنی قبول ریاست شوهر بر خانواده و محترم شمردن اراده او در تربیت فرزندان و اداره مالی و اخلاقی خانواده است، ولی تمکین خاص ناظر به رابطه جنسی زن و شوهر و پاسخ دادن به خواسته های مشروع اوست.71 در تمکین عام ، معیار تمیز اموری که شوهر می تواند از زن داشته باشد با عرف است. داوری باید نوعی باشد و شوهر سختگیر و باریک بین حق ندارد انتظاری بیش از اندازه متعارف از زن داشته باشد ولی در این راه بایستی درجه تمدن وتحصیلات و سن و سایر خصوصیت های زن وشهر را نیز در نظر گرفت. برای مثال مفهوم تمکین درباره روستایی بی آلایشی که با شوهر خود در مزرعه کار میکند با زنی که عهده دار مسئولیت مهم اداری است و شوهر نیز به سیاست یا طبابت اشتغال دارد یکسان نیست. معنای همبستگی و خوشرویی و احترام متقابل و اطاعت در این دو رابطه تفاوت فراوان دارد.72
1-12-5-2 تمكين خاص
درتمكين خاص مراد اين است كه زن جهت استمتاع، خود را در اختيار شوهر قرار دهد و استمتاع شوهر از خود را جز در موارد وجود مانع عقلى يا شرعى محدود به زمان يا مكان و يا كيفيت خاصّى نكند.73 محمدبن مسلم از امام باقر(علیه‏السلام) نقل می‏کند که حضرت فرمود: «…وَ لَا تَمْنَعَهُ نَفْسَهَا وَ إِنْ كَانَتْ عَلَى ظَهْرِ قَتَبٍ…»74 زن نباید شوهر را [از تمکین خاص] منع نماید اگر چه بر مرکب سوار باشد. سوار بر مرکب بودن موضوعیت خاص ندارد بلکه یکی از مصادیقی است که به واسطه کارهای روزمره زن ممکن است بدان بپردازد. یا اینکه در راه سفر باشد. تمكين از حقوق واجب شوهر بر زن است و در صورت خوددارى زن از آن بدون عذر، نفقۀ او به سبب تحقق نشوز بر شوهر واجب نخواهد بود. در تمکین خاص نیز، عرف و اخلاق داوری نهایی را به عهده دارد. لزوم تمکین به این معنی نیست که احساس زن به حساب نیاید. زن در روابط زناشویی ماشین بهره برداری نیست، انسان است و باید با او چنان رفتار شود که شخصیت انسان اقتضا دارد.
در فرهنگ اسلام سه عنصر کرامت زن و مصلحت خانواده و سلامت جامعه که پرده از فلسفه بسیاری از احکام بر می‏دارد عمده‏ترین مقصد است و وظایف زوجین درست در راستای این اهداف شکل می‏گیرد. پس هر گونه استفاده ابزاری و بهره‏وری جنسی از او خارج حریم خانواده شدیدا نفی می‏گردد، لیکن در محدوده خانواده ارتباط و التذاذ زن و مرد از یکدیگر را در کاملترین صورت آن، مجاز می‏شمارد. اینجاست که روشن می‏شود مراد از تمکین و حصول رضایت همسر، صرف قرار دادن زن تحت اعمال غریزه جنسی مرد نیست بلکه این تمکین اولاً خشوع در مقابل حکم کردگار حکیم، و ثانیا عشق ورزی بی شائبه و پایبندی به قداست خانواده و ایجاد اعتماد و ارج نهادن به شخصیت خود و همسر و ثالثا محکم ساختن میثاق ازدواج و تعهد نسبت به پیمانی ملکوتی، و انجام رسالت زن در برابر هستی است.
در تمکین خاص آخرین نکته این است که پاسخ دادن به تمایل جنسی همسر، تنها تکلیف زن نیست، شوهر نیز چنین تکلیفی را به عهده دارد و بی اعتنایی شوهر اگر همراه با دلیل معقولی نباشد ممکن است از موجبات طلاق قرار گیرد.75
1-12-6 نشوز
نشوز در لغت به معنای ارتفاع و برخاستن است76 به کسیکه نشسته است و بلند می شود «نشز» گفته میشود.پس درلغت به معنای بلند شدن وتغییرموقعیت است.درصحاح آمده:« ونَشَزَتِ المرأة تَنْشُزُ و تَنْشِزُ نُشُوزًا، إذا استعصتْ على بَعْلها و أبغضتْه. و نَشَزَ بعلُها عليها، إذا ضربَها و جفاها»77 نشوز زن آن است که بر شوهر عصیان کند و او را ناخوش دارد و نشوز شوهر آن است که زن را کتک زند و بر او جفا ورزد. در لسان العرب آمده «والنشوز کراهیة کل منهما صاحبه و سوء عشرته له»78 نشوز آن است که هر یک از زن و شوهر ، دیگری را ناخوش دارد و با او معاشرت ناپسند کند.
1-12-6-1 تعریف نشوز در کلمات فقها
در کتاب فقه الرضا(علیه السلام) که از اولین متون فقهی شیعه است آمده: :« فإذا نشزت المرأة كنشوز الرجل فهو الخلع إذا كان من المرأة وحدها فهو أن لا تطيعه»79 تفسیر نشوز در این رساله که از قدیمی ترین متون فقه شیعه است به عدم اطاعت زن از شوهر تعریف شده است. مرحوم شیخ مفید رحمه الله در مقنعه گامی جلو تر گذارده و عصیان از امر شوهر و امتناع از اطاعت او را نشوز دانسته است و می فرماید: «فإن نشزت الزوجة على بعلها و خرجت من منزله بغير إذنه سقط عنه نفقتها و كسوتها. و إن عصت أمره و امتنعت من طاعته و هي مقيمة في منزله وعظها …»80. جناب سلار هم همین معنا را پذیرفته و گفته است:«النشوز: و هو أن تعصي المرأة الرجل، و هي مقيمة معه…»81 .ولی مرحوم شیخ صدوق رحمه الله در مقنع که کتاب فتوایی وی بوده نشوز را اقدام عملی زن به خودداری از تمکین در فراش معنی کرده وگفته است:«و إذا كان من المرأة وحدها فهو أن لا تطيعه في فراشه…»82. برخی فقهای متاخر شیعه، نشوز را به خروج از طاعت واجب از نظر شرع مقید نموده اند. مرحوم محقق حلی در شرایع فرموده است:«أما لو وقع النشوز و هو الامتناع عن طاعته فيما يجب له جاز ضربها…»83. مرحوم شهید اول و دوم و بقیه فقهای متاخر بر همین روال رفته اند84.
ممکن است مقصود فقهای دسته اول هم اطاعت مطلق از شوهر نباشد و اطلاق کلامشان به اطاعت واجبی که در ابواب دیگر به آن تصریح کرده اند منصرف باشد. وظایف خاصی که در فقه شیعه برای زن در برابر شوهر مقرر شده عبارتند: از تمکین در برابر استمتاع و عدم خروج از منزل بدون اذن شوهر. بنابراین می توان گفت که فقها نشوز را به عصیان و عدم اطاعت زن و عدم قیام او به حقوق شوهر بخصوص در امر تمکین معنی کرده اند.
قابل ذکر

پایان نامه
Previous Entries پایان نامه با واژه های کلیدی فیض کاشانی، حق و تکلیف، روابط جنسی، امام على (ع) Next Entries پایان نامه با واژه های کلیدی حق استمتاع، امام صادق، رسول خدا (ص)، اطلاق روایات