پایان نامه با واژه های کلیدی صادق هدایت، قرن نوزدهم، رفتار اخلاقی، سوزنی سمرقندی

دانلود پایان نامه ارشد

در صفت شمع و شاهد سخن گفته و در باب یازدهم که اوصاف و افعال معشوق را برمی‌شمارد به معشوق قصاب، گازر، درزی، کلاه دوز و… اشاره می‌کند که همگی افعالی مردانه هستند»(راوندی،355:1369).
«در دوره‌ی قرون وسطی در ممالک شرق نزدیک امرد بازی نه تنها بین طبقات ممتاز رواج داشته بلکه در بین عامه‌ی مردم نیز چنین تمایلاتی بوده است؛ و غالباً شعرا و نویسندگان عشق‌بازی با پسران را امری عادی و طبیعی می‌شمردند» (همان:389). در ایران، در نتیجه‌ی حدود و قیود گوناگون اجتماعی، از روزگار قدیم، عشق‌های غیرطبیعی و میل به هم‌جنس در بین طبقات مختلف اجتماع رواج داشت و کتب ادبی و اجتماعی کشور ما، مخصوصاً در دوران بعد از اسلام گواه این معنی است، به عقیده‌ی گوته: «عمر عشق‌بازی با پسران، با عمر بشر برابر است». باید توجه داشت که میل به هم‌جنس، مفهومی کلی و عمومی‌ دارد، یعنی: «اعم از اینکه آن دو فرد، هر دو پسر یا دختر، زن یا مرد باشند و خواه این کشش، محرک احساساتی و روحی داشته باشد یا شهوانی…. بنابراین میل به هم‌جنس دارای معنی نسبتاً وسیعی است. در ادبیات کشور ما درباره‌ی عشق‌بازی با هم‌جنس به شرطی که یکی از دو طرف پسر بالغ فرض شود، اصطلاحات و ترکیبات بسیاری می‌توان یافت؛ مانند غلام بارگی، شاهدبازی، امرد بازی، ساده پرستی و غیره» (همان: 378).

3-2-1- مردان، امردان و زنان
«باغی که در شعر فارسی و نقاشی به تصویر درآمده با حوریان و بیشتر با غلمان‌ها پر شده است (همین‌طور آنان به‌عنوان امردان یا سداه ها- مرد جوان زیبای بدون ریش- شناخته می‌شوند) که معمولاً نقش ساقی شراب را هم بر عهده‌دارند. امروزه این شخصیت‌ها به‌عنوان “پسر ” شناخته می‌شوند و امرد پرستی را به‌عنوان عشق به پسر برمی‌گردانند ولی به دلیل قرابت نزدیک کلمه پسر با معنای معاصر آن به‌عنوان “بچه‌باز ” و بدین ترتیب هویت‌یابی پسر به‌عنوان کودک از کاربرد آن به این‌گونه خودداری می‌کنیم. در فرهنگ هومواروتیک دوران پیش از مدرن ایران و همین‌طور در ابتدای مدرنیت یک امرد بیشتر یک مرد جوان بود (در استفاده‌ی معاصر یک نوجوان) که حتی می‌تواند در ابتدای بیست سالگی باشد تا زمانی که هنوز ریش کامل مشهودی ندارد. رشد کامل ریش، مردانگی را بارز می‌کرد مرحله‌ی گذر یک مرد نوجوان بالغ از ابژه‌ی میل بودن به‌سوی سوژه‌ی جنسی. احکام بسیاری در کتاب‌های مبانی آداب و رفتار اخلاقی وجود دارد که مردان را از تراشیدن ریش منع می‌کند که این به مرحله‌ی گذر حیاتی یک مرد از یک مرحله به مرحله‌ی دیگر مربوط است. برای یک مرد نوجوان، بودن ابژه‌ی میل برای مرد بزرگ‌سال دیگر اگرچه که توسط همگان قابل‌قبول یا محترم شمرده نمی‌شد اما اجتناب‌ناپذیر در نظر گرفته می‌شد.
ريش مردانه چندان نشانه‌اي نبود كه مردان و زنان را متمايز مي‌كرد چنانچه در تفسير مدرن بی‌ریشی مرد را به‌عنوان زن‌صفتی يا زنانگي در نظر می‌گیرند. در پندنامه‌های فارسي، زنان و مخنث‌ها (مرد بالغ بزرگ‌سالی كه خود را مانند مرد نوجوان بدون ريش درمی‌آورد و آرزومند است كه ابژه ميل براي مرد ديگر باقي بماند) معمولاً به هم مرتبط‌اند. براي مثال به خواننده فرضي مرد در اين متون گفته‌شده كه بدنشان را طوري تكان ندهند چنان‌که زنان و مخنث‌ها تكان می‌دهند.
(Tusi 1978,232; Davvani 1866,217)؛ اما در تعريف كلاسيك كلمه مخنث ربطي به زن ندارد همان‌طور كه مثنوي رومي می‌گوید در اين ابيات: “در مردان عشق و شهوت به‌سوی جلو گرايش دارد در حالي در مخنث‌ها به عقبشان ” ازآنجایی‌که زنان و مخنث‌ها تا اندازه‌ای با مرد نبودن تعريف می‌شوند آن‌ها قطعاً در يك دسته جاي می‌گیرند. درحالی‌که كاستن از ارتباط نزديك آن‌ها به نفع يك شباهت پديده ايست کاملاً مدرن. ایده‌ی فراگير امرد بی‌ریش يا مخنث به‌عنوان زن‌صفتی (زنانگي) در زمان حاضر عمق عادی‌سازی جنسيتي و كاستن انواع جنسیت‌ها به دو جنس مرد و زن را آشكار می‌کند. در حقيقت امرد و يا لغات ديگري كه براي مرد بزرگ‌سال بی‌ریش استفاده می‌شد از كلماتي مشتق نشده است كه معناي ضمني زنانگي را در خود دارد. اين همسوست با ميل هم‌جنس‌خواهی كه لزوماً مشتق از ديگر جنس خواهي نبوده است. نام‌گذاری امرد به‌عنوان زن‌صفت نويسنده را برخلاف قصدش در تله¬اي خواهد انداخت تا به بازنویسی هم‌جنس‌خواهی به‌عنوان شكلي عقيم از ديگر جنس خواهي بپردازد. براي مثال استفان موري فصلي را به هم‌جنس‌خواهی مردان در جوامع مسلمان اختصاص می‌دهد بدين ترتيب: با جداسازي سخت و کنترل‌شده‌ی زنان، مرد جوان يا زن‌صفت حاضر براي امر جنسي است و اين به‌طور ضمني قابل‌قبول است و به آهستگي به (طور محدودي) درگذشته و حال جوامع مسلمان ناديده گرفته‌شده است. (Murray and Rose 1997,42). پیش‌تر در همان فصل او به مرد جوانی كه آرزومند است مردان مسن‌تر به او ميل بورزند به‌مثابه ” تلاش براي حفظ ظاهر نر و مادينه ” و يا “سرمشق قرار دادن ظاهر زنانه ” اشاره می‌کند؛ اما دليلي وجود ندارد تا تصور کنیم اين مردان قصد داشتند تا زن ديده شوند. شايد به‌سادگی آن‌ها می‌خواستند تا شبيه مرد نوجوان بدون ريش ديده شوند. در قرن نوزدهم ايران مرد بزرگ‌سالی كه ريش خود را می‌تراشید امرد نما ناميده می‌شد (شبيه امرد) و نه زن‌نما (شبيه زن) احكامي كه مخالف تراشيدن ريش يك نفر هست اين ترس فرهنگي را بيان می‌کند كه امكان دارد يك مرد جوان بخواهد به‌عنوان ابژه ميل باقي بماند بيش از آنكه بخواهد به‌سوی مردي كه طلب می‌کند (سوژه ميل) حركت كند.
نشان فراگير يك مرد كامل ريش بود ” به همين دليل است كه تراشيدن ريش يك مرد توسط عموم به‌صورت‌هاي مختلف تحقير می‌شد “»(najmabadi,2005:15-16).

3-2-2- جایگاه معشوق در ادبیات
«چنانچه تاریخ حکایت می‌کند، امرد بازی تا نیم‌قرن پیش سخت معمول بود و شعرا و نویسندگان قرون پیش، نیز در آثارشان به رواج امرد بازی و عشق‌بازی با پسران خوب‌روی اشاره‌کرده‌اند. سعدی در باب هفتم گلستان به ارتباط درویش با مخنث اشاره می‌کند:
شنیدم که درویشی را با مخنثی (بدکاری) بر خبثی (پلیدی) بگرفتند…» (راوندی،361:1369).
صفاتی که در غزل برای معشوق ذکر می‌شود، غالباً مناسب احوال ترکان لشکری و جوانان پرخاشگر است، وصف نرمی و ملاطفت و شرم و حمایت پذیری که درباره‌ی زنان مصداق دارد، در غزلیات نادر است، «معشوق نه تنها عاشق را به هجر و دوری و بی‌وفایی رنج می‌دهد، بلکه او را به دشنام می‌راند و به زخم و ضربه می‌آزارد. مضامین متعددی که درباره‌ی تیر و پیکان و خنجر و شمشیر و تیغ معشوق، در غزل مشاهده می‌شود، ناشی از صفت سپاهیگری اوست.»
زهی عشقت آتش به جان در زده
خطت کار خلقی به هم بر زده «شاهی»
ای رفته به باد از هوس موی تو سرها
وی خون شده از نافه خط تو جگرها «کاتبی»
ما جان به تمنای تو در بیم نهادیم
چون تیغ کشیدی سر تعظیم نهادیم
پیکان تو چون از دل‌آزرده کشیدیم
(همان: 367).
صد بوسه بر آن از پی تعظیم نهادیم «امیرشاهی»
در میان احوال عاشقانه اصطلاحات رزمی فراوان به‌کاررفته است. «ذکر معشوق لشکری، کمندافکن، اسب‌تاز و کماندار در شعرشان آمده است و هم در میان احوال عاشقانه اصطلاحات رزمی فراوان به‌کاررفته است. در بسیاری ازاین‌گونه تغزل‌ها و غزل‌ها، اثری از لطافت زنانه مشهود نیست، اما سخن از پرخاشگری و تندخویی معشوق به میان می‌آید…»(همان:383).
برکش ای ترک و به یک‌سو فکن این جامه‌ی جنگ چنگ برگیر و بنه درقه و شمشیر از جنگ «کدکنی،306:1388»
ترکان خوب‌رویی که برای خدمت، خریداری یا اجیر می‌شدند، غالباً در محافل عیش و بزم، ساقی مجلس بودند، این‌همه اوصاف و مضامین که درباره‌ی ساقی و دلبری او در غزلیات ماست، ازآنجاست، این خوب‌رویان و نیز کسان دیگری که موردعلاقه‌ی صاحب دلان بودند، گاه نیز در باده‌خواری شرکت می‌جستند.
زلف آشفته و خوی کرده و خندان‌لب و مست پیرهن چاک و غزل‌خوان و صراحی در دست «حافظ،33:1381»
نام سعدی همه‌جا رفت به شاهدبازی وین نه عیب است که در مذهب ما تحسین است «سعدی»
راجع به نظربازی، شعرای صوفی مشرب سخن بسیار گفته‌اند، به نظر حافظ:
صوفیان جمله حریف‌اند و نظرباز ولی زین میان حافظ دل‌سوخته بدنام افتاد
«حافظ،98:1381»
می‌خواره و سرگشته و رندیم و نظرباز وان کس که چو ما نیست در این شهر کدام است
«همان،48»
برآمدن موی رخسار ماه پسران، موضوعی ست که در اشعار عاشقانه به آن توجه شده است. «فرخی خطاب به معشوق خود می‌گوید که قدر ایام را بدان و جور نکن که زود باشد که بناگوش چون سیم سپید او نیز مانند شبح سیه شود… »(راوندی ،383:1369).
وای و دریغا که خیر خیر سیه کرد عارض آن ماهروی سیم ذقن، ریش
آوخ و دردا و حسرتا که برآورد گرد ز فرق بتان چین و ختن ریش
«سوزنی سمرقندی».
در اشعاری نیز اشاره به مهر گیاه شده است، در توضیح آن در بندهش درباره‌ی مهلی و مهلیانه چنین آمده است که مهلی و مهلیانه از زمین برستند، درست دست به گوش و ایستاده و به یکدیگر پیوسته، هم قد و هم‌شکل. میان آن‌ها فره نیز روییده بود و چنان به هم شبیه و هم قامت بودند که از میان آن سه تن معلوم نبود کدام نر و کدام ماده و کدام فره ایزدی است. برخی به مهرگیاه «یمرو» گفته‌اند یعنی گیاه دارای دو صورت؛ زیرا هنگامی‌که ریشه‌ی این گیاه را به دونیم کنند، دو صورت مشابه به‌صورت زن و مرد در آن آشکار می‌شود. دست‌ها بر همدیگر حمایل کرده و پاها در هم محکم ساخته، مهرگیاه قوای باره را می‌افزاید و از این منظر نماد عشق شهوانی است.
صادق هدایت در نیرنگستان به نقل از برهان قاطع می‌نویسد مهرگیاه، گیاهی باشد شبیه آدمی و در زمین چین روید و آن سرازیر و نگونسار می‌باشد چنانکه ریشه‌های آن به‌منزله‌ی موی سر اوست. نر و ماده در گردن هم کرده و پای‌ها در یکدیگر محکم ساخته، گویند هرآن که او را بکند در اندک روزی بمیرد. مهرگیاه رمز وحدت است و آن را مردم گیاه یا مردم گیه نیز خوانند و نر و ماده آن را از هم تفرقه نتوان کرد. دهخدا می‌نویسد گیاهی است شبیه آدمی که عربان یبروح الصنم خوانن و بعضی گویند گیاهی است که با هرکس که باشد محبوب‌القلوب خلق گردد.
«نماد مادر کبیر، حیات‌بخش، گیاه دلربایی، علامت مشخصه‌ی سیرسه. در نمادهای عبری مظهر آبستنی و باروری است، در جادوگری مظهر نیروی جادویی است.» (جی.سی.کوپر، 384:1379).
«اسطوره‌ی اصلی مهرگیاه مربوط به ریشه‌ی چنگال وار این گیاه است که فرض می‌کردند شبیه بدن انسان است. یونانیان و رومیان متوجه این نکته شده بودند و مهرگیاه را به ترتیب انسان واره «Anthropomophon» و نیمه انسان می‌نامیدند «Semihomo». این همانی با پیکر آدمی طبیعتاً پیوندهای جنسی داشت. نخستین بازتاب این باور در ارزش مهرگیاه به‌عنوان دارویی شهوت‌انگیز و نیروبخش در کتاب مقدس (سفر پیدایش، باب 30) است» (رکس وارنر،575:1386).
در فرهنگنامه‌ی معین چنین می‌خواهیم: معشوق و چهره‌ی معشوق، گویند گیاهی است که هرکس با خود داشته باشد مردم او را دوست دارند.
سبزه‌ی خط تو دیدیم و ز بستان بهشت به طلب کاری این مهرگیاه آمده‌ایم
«حافظ،296:1381».
خط چو دمید بر لبت مهر دلم زیاده شد نام خطت از آن زمان مهرگیاه کرده‌ام
«کمال خجند».
خط سبز اشاره به خط سبزی که بر چهره نوبالغان در اثر روئیدن مو به چشم می‌خورد. «در فرهنگ هومواروتیک دوران پیش از مدرن در ایران و همین‌طور در ابتدای مدرنیت یک امرد بیشتر یک مرد جوان بود که حتی می‌تواند در ابتدای بیست‌سالگی باشد تا زمانی که هنوز ریش کامل مشهودی ندارد. در واقع یک بالغ با اولین نشانه‌ی سبیل (نوخط) و قبل از رشد کامل موهای صورت (مرحله‌ای که ممکن است چندین سال طول بکشد) به‌عنوان زیباترین فرد در نظر گرفته می‌شد. همزمان با ظهور سبیل (خط) موقعیت ابژه‌ی میل بودن را برای یک مرد خاتمه می‌داد تا به‌سوی مردانگی حرکت کند. اینجا آغاز از دست دادن جایگاه معشوق نیز هست. همان‌طور که

پایان نامه
Previous Entries پایان نامه با واژه های کلیدی قدرت سیاسی، آل محمد (ص)، رسمیت یافتن، تاریخ ایران Next Entries پایان نامه با واژه های کلیدی روابط جنسی، شاه طهماسب، تعلیم و تربیت، باب پنجم گلستان سعدی