پایان نامه با واژه های کلیدی زبان فرانسه

دانلود پایان نامه ارشد

و بي‌نشاني واژه‌هاي پايه.
هدف از معيار اول تعيين ميزان وابستگي برخي واژه‌ها به نظام زباني است. اين واژه‌ها جايگاهي را در يك شبكۀ سازمانيافته از روابط متقابل نحوي و معناييساختاري اشغال مي‌كنند. معيار دوم به منظور كشف ميزان خنثايي گفتماني و بي‌نشاني برخي واژه‌ها نسبت به ساير واژه‌ها مورد استفاده قرار مي‌گيرد. اين واژه‌ها در بافت‌هاي كاربردي به صورت بي‌نشان ظاهر مي‌شوند. برخي از اين معيارها به كاربرد زباني گویشوران مرتبط است. ارائۀ معيارهاي مطمئن‌تر به منظور سنجش كاربردي واژه‌ها بسيار دشوار است اما معيارهاي مذكور حداقل شناختي را وراي شم شخصي گویشوران به دست مي‌دهد.
2-3-4. معیارهای تشخیص واژههای پایه
برخي از معيارهاي متداول در تشخيص واژه‌هاي پايه عبارتند از:
2-3-4-1. جايگزيني نحوي
در اين معيار قابليت برخي واژه‌ها در جايگزيني به جاي ساير واژه‌ها سنجيده مي‌شود؛ به طور مثال در گروه واژه‌هاي: gormandize (باولع خوردن) ، stuff (لمباندن)، eat (خوردن) ، devour (بلعيدن)، dine (ناهار خوردن) و gobble (حريصانه خوردن) براي اشاره به هر يك از واژه‌ها مي‌توان از فعل “خوردن” استفاده كرد (زیرا داراي ويژگي‌ معنايي پايه است) اما چندان مناسب نيست كه به جاي “خوردن” از هر يك از واژه‌هاي ديگر استفاده كنيم (كارتر، 2002 : 36، به نقل از باقری، 1389: 55).
معيار مربوط به جايگزيني نحوي29 مبتنی بر توصیفی است که دیکسون از فعل‌ها به دست داده است. ديكسون اظهار مي‌كند كه افعال هسته‌اي30 جملگي داراي ويژگي‌هاي معنايي و نحوي افعال غيرهسته‌اي31 هستند اما عكس اين موضوع صادق نيست؛ به عنوان مثال در گروه give (دادن)، donate (بخشيدن)، award (اعطا كردن)، فعل give قابليت جايگزيني بيشتري نسبت به افعال مرتبطي مانندaward و donateدارد. قابليت جايگزيني واژه‌ها می‌تواند مقياسي براي هسته‌اي بودن آنها باشد (باقري، 1389: 55).
2-3-4-2. متضاد
هرچه واژه‌اي كمتر پايه محسوب شود يافتن واژه متضاد32 آن دشوارتر خواهد بود. بنابراين، با توجه به اينكه fat (چاق)-thin (لاغر) و laugh (خنده)-Cry (گريه) متضاد هستند، يافتن متضاد دقيقي براي واژه‌هايي كه جايگاههاي متفاوتي را در فضاي معنايي اشغال كرده‌اند دشوار است، از این رو، مطابق اين تعريف مي‌توان گفت كه واژه‌هاي دو مجموعة (فربه، تنومند، گوشتالو و نحيف) و (هق هق زدن و قهقهه زدن) كمتر پايه محسوب مي‌شوند (كارتر، 2002 : 38، به نقل از باقری، 1389: 56).
2-3-4-3. باهم آيي همنشيني
باهمآيي33 در واقع نمايانگر مجموعه يا گروهي است كه واژه در آن ظاهر مي‌شود؛ يعني واژه‌هاي مجزا در محيط واژگاني كلمات ديگر فعاليت مي‌كنند. برخي واژه‌ها تنها از طريق ذكر دامنۀ باهمآيي معمول آنها متمايز مي‌شوند؛ به عنوان مثال: Powerful Tea و Strong Tea.
اين معيار بر اساس فرضيه‌اي استوار است كه طبق آن هرچه يك واحد واژگاني پايه‌تر باشد، در تعامل بيشتري با واژه‌هاي ديگر قرار مي‌گيرد؛ يعني اگر واژه‌هاي «روشن، آشكار، بديهي، درخشان» به عنوان عوامل فعال در پيوستار پايه_غيرپايه فرض مي‌شوند، پس مقياس پايه بودن نسبي «روشن» اين است كه ما موارد زير را در زبان داريم: فكر روشن، آبي روشن، اتاق روشن، آينده روشن. اما واژه‌هاي ديگر داراي موارد همنشيني كمتري هستند. البته در تعيين و اندازه‌گيري روابط همنشيني مشكلاتي نيز وجود دارد. آن رابطه‌اي كه متعارف و ممكن به نظر مي‌رسد معمولاً نوعي انتخاب سبكي و مرتبط با يك بافت تعاملي پويا و قابل تأمل است (كارتر 2002 : 38، به نقل از باقری، 1389: 56).
2-3-4-4. گستردگي
استابز34 (1986) به ويژگي گستردگي35 كه توسط واژه پايه يا مطابق اصطلاح وي «هسته‌اي» تصرف مي‌شود اشاره ميكند. استابز اظهار مي‌كند كه مي‌توان از طريق كنترل تعداد مدخل‌هايي كه يك واژه در فرهنگ لغت دارد به موارد تشخيص ساده‌اي دست يافت. او اظهار مي‌كند كه در فرهنگ زبان انگليسي كالينز36 150 تركيب فهرست شده‌اند كه با well شروع مي‌شود و مي‌گويد كه هسته‌اي بودن فعلي مانند run ، حداقل از طريق حضور اين فعل در تركيبات، اصطلاحات، افعال چندكلمه‌اي، افعال دوقسمتي و غيره آشكار مي‌شود، به طور مثال: run-of-the-mill (عادي)، run up (تلف كردن). اين معيار به وضوح با معيار قبلي (با همآيي همنشيني) پيوند خوردهاست و اين امر نشان مي‌دهد كه براي سنجيدن پايه‌اي بودن يك واژه يك معيار نمي‌تواند به تنهايي كافي باشد (كارتر 2002 : 40، به نقل از باقری، 1389: 57).
2-3-4-5. شمول معنايي
شمول معنایی37 مشابه معيارهاي قبلي، شامل اين مفهوم است كه واژه‌هاي پايه داراي ويژگي‌هاي عام‌تری هستند. رابطة هم شمولي نوعي رابطه ترادف نامتقارن است. «لاله» و «رز» همشمول هستند و با يك شمول معنايي يكسان ذيل واژة شامل «گل» به هم پيوند خورده‌اند. به طور مشابه گروه «موتورسيكلت، اتومبيل، وانت و غيره» همگي به طبقه‌اي متعلقند كه به طور عام مي‌توانند با برچسب «وسيلۀ نقليه» مشخص شوند. البته نبايد چنين تصور شود كه تمامي واژه‌هاي شامل واژه‌هاي پايه هستند. تشخيص واژه‌هاي پايه از طريق معيار شمول معنايي هميشه ميسر نيست (كارتر 2002 : 40، به نقل از باقری، 1389: 57).
2-3-4-6. عاري بودن از مظاهر فرهنگي
مطابق معيار عاري بودن از مظاهر فرهنگي38، هرچه واژه‌اي پايهتر باشد، كمتر به كاربردهاي فرهنگي وابسته است. استابز (1986الف) مواردي را مورد بحث قرار مي‌دهد كه در آن واژه‌ها كمتر از زباني به زبان ديگر قرضگيري مي‌شوند. بنابراين در انگليسي، در حاليكه اصطلاحاتي مربوط به آشپزي مانند pouf (پف دادن) از زبان فرانسه قرضگيري شدهاند، واژه‌هايي از قبيل واژه‌هاي مربوط به عملكردهاي اصلي بدن، پديدههاي فيزیكي طبيعي، ابعاد شكلي و اندازهاي، واژه‌هاي ضميري و غيره، از اين قرضگيري مستثني هستند و اجزاء پايه زبان را تشكيل مي‌دهد. استابز در اين مفهوم خاص كلماتي از قبيل round (گرد)، Earth (زمين)، Eat (خوردن)، big (بزرگ)، sun (خورشيد) وsleep (خوابيدن) را كلمات عاري از مظاهر فرهنگي مي‌داند (كارتر 2002: 41 ،به نقل از باقری، 1389: 58).
2-3-4-7. تلخيص
اين معيار گويشورمحور است و از بررسي سبكي ادبي تجربي كه در كتاب استابز (1980) گزارش شده به دست آمدهاست. تلخیص39 به مسئلۀ انتخاب مجموعة گسترده‌اي از واژه‌هاي قاموسي توسط گویشوران به هنگام خلاصه كردن رويدادها، طرح‌ها و غيره اشاره دارد. بنابراين، در خلاصه‌هاي داستان گربه در باران همينگوي گویشوران بهاتفاق ترجيح دادند كه به جاي واژه‌هايي از قبيل kitty (پيشي) و pussy (پيشي) از واژه cat (گربه) استفاده كنند. از اين مسئله چنين برمي‌آيد كه خلاصه‌ها گونه‌اي هستند كه در آنها گزاره‌هاي نقلشده بايد با پوششي غيرسبكي و بلاغي يا قياسي بيان شوند. در مورد اين معيار مي‌توان از گویشوران تقاضا كرد تا متوني را كه از واحدهاي واژگاني مرتبط تشكيل شده‌اند خلاصه كنند (كارتر، 2002: 42، به نقل از باقری، 1389: 58).
2-3-4-8. با هم آيي متداعي
معيار با هم آيي متداعي40 در نتيجۀ مطالعات ازگود41 و همكارانش در دهة 50 بدست آمده و بعدها به روز شدهاست (ازگود، 1976). در آزمون‌هاي ثبتشدة كارتر (1982الف) از گویشوران خواسته شدهاست كه واژه‌ها را در گروهي بهترتيب بچينند. مطابق اين معيار، واژة پايه واژه‌اي است كه صرفنظر از پربسامد بودن، در شرايطی كه نياز به آن وجود دارد بهراحتي به ذهن متبادر شود (كارتر، 2002: 42، به نقل از باقری، 1389: 59).
2-3-4-9. خنثايي زمينه گفتماني
در گروه واژه‌هاي پايه بهراحتي نمي‌توان به زمينۀ گفتماني42 آنها پي برد. بنابراين، واژه‌هاي aft (عقب قايق)، fore (جلوي قايق)، port (بندر)، starboard (سمت راست كشتي يا قايق) و gallery knots (گره دريايي)، بلافاصله بافت‌هاي دريايي يا هوانوردي را به ذهن متبادر مي‌سازند اما كلماتkitchen (آشپزخانه)، left (چپ) و right (راست) بافت خاصي را به ذهن متبادر نمي‌سازند. ذكر اين نكته بدين معنا نيست كه براي اهداف خاص چنين واژه‌هايي (مثلاً دريانوردي) در موقعيت‌هاي كاملاً ويژه پايه محسوب نمي‌شوند، اما مي‌توان گفت كه براي اهداف عمومي واحدهاي واژگاني عمومي به واسطۀ خنثايي آنها شناخته مي‌شوند و پايه محسوب مي‌شوند (كارتر 2002 : 43، به نقل از باقری، 1389: 59).
2-3-4-10. خنثايي ارتباطي گفتمان
اين معيار به كاربرد رسمي و غيررسمي و به طور گسترده به معيار تداعي واژگاني مربوط است. مطابق اين معيار واژه‌هاي پايه آنهايي هستند كه در آزمون‌هاي رسميت، به عنوان واژة خنثي تشخيص داده شوند. به عنوان مثال از ميان كلمات podgy (گوشتالو)، crapulent (گوشتالو)، corpulent (فربه) و fat (چاق) ، كلمه fat در بيشتر آزمون‌ها و از نظر بيشتر گویشوران به عنوان واژه‌اي كه بيشترين خنثایي ارتباطي گفتمان43 را دارد تشخيص داده شد (كارتر 2002 : 44، به نقل از باقری، 1389: 60).
در مورد آزمون‌هاي مختلف پايه بودن اين سؤال اساسي مطرح است: آيا همۀ آزمون‌ها از اهميت يكساني در تعيين پايه‌اي بودن برخوردارند و آيا بايد رتبهبندي سلسلهمراتبي براي معياربودن هر معيار وجود داشتهباشد؟ در اينجا لازم به ذكر است كه هيچ معياري به تنهايي براي تشخيص پايه بودن واژه كافي نخواهد بود و واژة پايه به خودي خود داراي مرز مشخص و آشكاري نيست و به همين علت بجاست كه از درجات پايه‌اي بودن واژه سخن بگوييم و به عنوان يك قانون كلي بيان كنيم كه هرگاه آزمون‌ها با موفقيت به انجام رسيدند مي‌توانيم بگوييم كه هرچه معيارهاي سنجش بيشتري در مورد يك واژه اعمال مي‌شود ميزان پايه بودن آن بالاتر است (كارتر 2002 : 45، به نقل از باقری، 1389: 60). البته بايد در نظر داشت كه اعمال معيار بسامد مستلزم اين است كه محققان تنها از طريق ويژگي‌هاي مشخص و با آگاهي از پارامترهاي معين مفهوم بسامد به انجام اين آزمون اقدام كنند.
در بسامدشماري مسائل ديگري نيز مطرح است، از جمله اينكه آيا يك واژه همراه با مجموعه تعريف‌ها و مشتقهای خود يك واژه محسوب مي‌شود، يا اندازة بهينه و مطلوب پيكرۀ بسامدگیريشده چقدر است و یا اندازة پايگاه دادگان پيكره چيست؛ يعني دامنه و نوع منابع مورد استفاده و حتي ارتباط ميان وجوه نوشتاري و گفتاري گفتمان به طور جدي‌تر مورد توجه قرار گرفتهاست. با توجه به مورد اخير ضرورت ايجاب مي‌كند كه تنها به بسامدشماري ساده اكتفا نشود بلكه بايد اندازه‌گيري‌هاي دقيق دامنه، توزيع و پوشش هم مدنظر قرار بگيرند. واژه‌هاي پايه در زمرة واژه‌هاي پربسامد قرار دارند اما نيازمند برابري (يكساني) دامنه و پوشش متني نيز هستند؛ يعني، بايد به لحاظ برابري و يكساني توزيع در دامنه‌اي از متن‌هاي گفتاري و نوشتاري مختلف مورد سنجش قرار بگيرند ( باقری، 1389: 61).
علاوه بر اين معيارها، مي‌توان به معيارهاي زبانشناختي و روانشناختي، مانند برجستگي ادراكي واژه‌ها نسبت به واژه‌هاي ديگر (راش44 ، 1973) يا برداشت‌هاي مشخص كاربران از كاربرد نسبي واحدهاي واژگاني (ريچاردز45 ، 1974) اشاره كرد.
در تشخيص واژه‌هاي پايه بايد دقت كامل مبذول گردد. نمونۀ معيارها و آزمون‌ها در روابط شمول معنايي نشان مي‌دهد كه آنچه كه در ساختار دروني زبان به عنوان پايه يا هسته شناخته نميشود لزوماً از نظر گویشوران آن زبان غيرپايه نيستند، و همچنين توجه به اين نكته لازم است كه بسامد وقوع، هسته‌اي بودن واژه را تضمين نمي‌كند.
2-4. یادگیری واژه
طبق نظرية نمونة نخستين46 كه توسط راش (1997) ارائه شد، كودك نخست واژه‌هاي اصلي و پايه‌اي را فرا مي‌گيرد، زيرا اين واژه‌ها نمونه‌هاي كامل و منعكسكنندة دنياي اطراف ما هستند. پس از اين مرحله نوبت به يادگيري واژه‌هاي كلي‌تر و خاص‌تر مي‌رسد. كوك47 (1982) ثابت مي‌كند كه روند يادگيري واژه‌هاي زبان دوم/خارجي نيز به همين صورت است. در واقع، ذهن بشر به طور كلي يادگيري را از سطح ملموس و عيني شروع مي‌كند نه انتزاعي يا ويژه (كوك 1991 : 39-40 ، به نقل ازمرصوص، 1389: 34)
ريچاردز (1976) بر این باور است که منظور از یادگیری واژه کسب توانش واژگانی است. او

پایان نامه
Previous Entries پایان نامه با واژه های کلیدی تعداد واژه، زبان فارسی، نثر فارسی Next Entries پایان نامه با واژه های کلیدی تعداد واژه، آموزش زبان، ناخودآگاه