پایان نامه با واژه های کلیدی زبان خودکار، بازآفرینی، چندمعنایی

دانلود پایان نامه ارشد

پیوستار قائل شد که در یک سوی آن آثار عمیقاً زبانی و در سوی دیگر آثار عمیقاً ادبی جای دارند. بینابین این دو قطب آثار فراوانی را می‌توان یافت که از هر دو جوهر زبانی و ادبی برخوردارند. نکتۀ دوم آن که، صِرف وجود ساخت‌های ادبی نظیر تمثیل و استعاره و جز آن باعث نمی‌شود یک نوشته، اثری ادبی تلقی شود. تاریخ بیهقی نمونه‌ای است با ساخت‌های ادبی فراوان ولی اثری است تاریخی. از سوی دیگر، نوشته‌ای که عاری از ساخت‌های ادبی باشد نیز الزاماً اثری زبانی نیست، بلکه هر اثری که تکمیل و تکوین پیامش با استفاده از ساخت‌ها و روابط دستوری حاصل شود، اثری است زبانی. در چنین اثری حتی اگر ساخت‌های ادبی نیز به کار روند جنبۀ تزئینی خواهند داشت و الزامی بر وجودشان نخواهد بود به طوری که می‌شود این گونه ساخت‌ها را بی‌آنکه لطمه‌ای به پیامشان بخورد با ساخت‌های زبانی جایگزین کرد. از سوی دیگر، هر اثری که پیام آن از طریق بهکارگیری ساخت‌ها و روابط ادبی صورت گیرد، اثری است ادبی. به عبارت ساده‌تر، اگر در اثری که بسیار ادیبانه نوشته شدهاست، امر اطلاع‌رسانی به کمک ساخت‌های زبانی صورت پذیرد، آن اثر، اثری زبانی است. در چنین اثری حتی گاه ساخت‌های ادبی زاید و مزاحم هستند و برای رسیدن به پیام اثر باید آنها را کنار زد. اما اگر در اثری با کنار گذاشتن ساخت‌های ادبی معنی و پیام از بین برود، ما با اثری ادبی سر و کار داریم (رفیعی و صحرایی، 1390: 6-7).

3-2-4-2. معیار نقشی
هر اثری که پیام خود را با کمترین امکان تعبیر به صورتی مستقیم و با صراحت به مخاطب ابلاغ کند اثری است زبانی. در اثر زبانی امکان تأویل‌پذیری پیام به حداقل خود می‌رسد. حال اگر پیام اثری به صورتی غیرمستقیم و از راه ایجاد فضاهای خیالی به مخاطب، نه ابلاغ، بلکه القا شود، آن اثر یک اثر ادبی است. در چنین اثری امکان تعبیرپذیری نیز بالاست و مخاطب از طریق فرایند بازآفرینی به پیام میرسد (همان: 7). توضیح آن که بازآفرینی پیام، مثلاً در یک استعاره، زمانی مطرح است که مخاطب با رابطه شباهت بین دو واژه برای اولین بار روبرو می‌شود (همان: 9).
3-2-4-3. معیار نشانهشناختی
از دیگر وجوه تفاوت اثر ادبی و اثر زبانی می‌توان به نوع نشانه‌ای که در هر یک به کار می‌رود اشاره کرد. می‌دانیم نشانه واقعیتی است دو چهره. در نشانه این چهره عینی، یعنی دال، است که ما را به چهره ذهنی، یعنی مدلول، می‌رساند. در نشانه‌شناسی زبانی، ایجاد ارتباط از طریق دلالت لفظ بر معنی است. به عنوان مثال، لفظ “بادام” ما را به معنی “بادام” می‌رساند. همان طوری که می‌دانیم در دلالت زبانی رابطۀ بین دال و مدلول رابطه‌ای است دلبخواهی و لذا قراردادی. این رابطه به سبب قراردادی بودنش رابطه‌ای است ثابت. از آنجایی که تمام اعتبار نشانه‌شناختی زبان در گرو چنین رابطه‌ای است، لذا بازی با آن و خلقت‌گری در این عرصه نمی‌تواند جایی داشته باشد. حال در یک اثر ادبی، خالق اثر واژه “بادام” را در جایگاهی به کار می‌برد که جایگاه اصلی‌اش نیست و برای آن وضع نشده است. بدین ترتیب شاعر کل نشانۀ زبانی “بادام” را از زبان گرفته و آن گاه بر اساس نوعی تشابه آن را به “چشم” ربط می‌دهد. به عبارت دیگر، خالق اثر کل نشانۀ زبانی “بادام” را یک دال گرفته و بر اساس نوعی شباهت “چشم” را مدلول آن قرار داده است. نشانۀ زبانی و ادبی و رابطۀ بین آنها را می‌توان در نمودار زیر نشان داد (همان: 7):

معنی بادام
(مدلول زبانی)
لفظ بادام
(دال زبانی)
چشم
(مدلول ادبی)
بادام
(دال ادبی)
در نشانۀ ادبی شاعر معنایی را که از پیش برای یک لفظ وجود دارد در قالب کلمه‌ای دیگر می‌ریزد. برخلاف نشانۀ زبانی، نشانۀ ادبی نه دلبخواهی است و نه قراردادی، بلکه انگیخته94 است، یعنی رابطۀ دلالت بین دال و مدلول مبتنی برنوعی دلیل یا مشابهت می‌باشد. اما این رابطه برعکس رابطۀ دلالت زبانی از ثبات چندانی برخوردار نیست. نکتۀ دیگر این که، وقتی یک دلالت ادبی به واسطۀ خلقت‌گری برای اولین بار ایجاد شد ارزش هنری پیدا می‌کند ولی اگر به تدریج جا بیافتد و کشف شود به حیطۀ زبان رفته و تبدیل به دلالت زبانی می‌شود. به عبارت دقیق‌تر، رفتهرفته دال ادبی “بادام” محو شده و دال زبانی “بادام” علاوه بر رابطه با مدلول زبانی “بادام”، رابطه‌ای نیز با مدلول ادبی “چشم” برقرار می‌کند و ما به تدریج با پدیده چندمعنایی روبرو می‌شویم (همان: 7-8).
چنان که دیدیم، اثر زبانی به لحاظ ساختاری، نقشی و نشانهشناختی از اثر ادبی بازشناخته میشود. معیار ساختاری نشانگر تفاوتهای میان زبان و ادب به لحاظ نوع اطلاعرسانی است. اگر در اثری اطلاعرسانی به کمک ساختهای زبانی صورت گیرد، آن اثر زبانی است اما اگر نتوان با حذف ساختهای ادبی به درکی از متن رسید، آن گاه اثر موردنظر ادبی است. معیار نقشی نیز تعیینکنندۀ میزان وضوح در اطلاعرسانی است به این ترتیب که اثر زبانی پیام خود را مستقیماً ابلاغ میکند اما اثر ادبی سعی در القای غیرمستقیم پیام دارد. همچنین، در خصوص معیار نشانهشناختی باید گفت که اثر ادبی در معنی و مفهوم واژهها دست به نوآوری میزند و به عبارت فنیتر، تعداد مدلولهای مرتبط با یک دال را افزایش میدهد. گاه این نوآوری تا مرحلهای پیش میرود که مدلول تازه از حالت غیرقراردادی خارج میشود، در زبان روزمره به خوبی جا میافتد و توسط اهل زبان به وفور به کار میرود. بر این اساس، متنهای علمی آثاری زبانی هستند. بر پایۀ آنچه در این بخش میان اثر زبانی و اثر ادبی قائل شدیم و برای هر چه شفافتر شدن موقعیت زبان علم به عنوان یک گونۀ کاربردی، در بخش بعد میکوشیم پیوستاری رسم کنیم که در یک سوی آن آثار صرفاً زبانی و در سوی دیگر آثار صرفاً ادبی جای دارند.
3-2-5. پیوستار زبان علم و زبان ادب
با توجه به آن چه پیرامون مشخصههای متمایزکنندۀ اثر ادبی از اثر زبانی گفته شد، میتوان چنین پیوستاری رسم کرد:

نمودار 3-1. پیوستار زبان علم و زبان ادب (برگرفته از رفیعی و صحرایی، 1392: 36)
در شرح نمودار بالا باید گفت زبان و ادبیات به عنوان دو نظام نشانه‌شناختی همواره با یکدیگر در تعاملند و خدماتی را به یکدیگر می‌دهند. به طور خلاصه، می‌توان خدمت زبان به ادبیات را در اختیار قرار دادن مادۀ مورد نیاز آن برای خلقت‌گری و آفرینش هنری دانست. اما ادبیات نیز خدمات متقابلی را به زبان ارائه می‌دهد. شاید بتوان مهم‌ترین خدمت ادبیات به زبان را تغذیۀ زبان دانست. زبان در عرصۀ ایجاد ارتباط و انتقال پیام، به خصوص پیام‌های علمی، مجال آفرینش‌گری ندارد. دلیل این امر احتمال مختل شدن انتقال پیام و ارتباط است. این مشکل به هنگام خواندن نوشته‌های علمی که با نثری ادبی نوشته شده‌اند یا ترجمه‌هایی که معادل‌های جدید نسبتاً زیادی دارند کاملاً قابل درک است. از سوی دیگر، پیشرفتهای علمی نیاز به واژه‌هایی نو دارند. در این میان، جایی که می‌توان دست به ابداع و خلقت‌گری زد عرصۀ ادبیات است. در عرصۀ ادبیات امر ارتباط و انتقال پیام در درجۀ پائین‌تری قرار می‌گیرد و لذا این امکان برای واژهسازی وجود دارد که آزادانه و فارغ از دغدغۀ اخلال در ارتباط و اطلاع‌رسانی به آفرینش بپردازد (همانجا).
اینک لازم است ببینیم جای زبان روزمره (که از این پس آن را زبان خودکار مینامیم) در این پیوستار کجاست. به باور رفیعی و صحرایی (1390)، زبان علم بنا به رسالت خود مبنی بر انتقال پیام به گونه‌ای که امکان تعیین صدق و کذب‌اش وجود داشته باشد، سعی دارد از هر نوع القا پیام و تعابیر چندگانه دوری جوید. به نظر می‌رسد زبان خودکار نیز، مانند زبان علم و برخلاف زبان ادب، غالباً ابلاغ‌گر پیام است نه القاگر آن. اما، برخلاف زبان علم، در زبان خودکار پدیدۀ چندمعنایی، از هر دو نوع چندمعنایی همنشینی و چندمعنایی جانشینی، به وفور رخ می‌دهد. مهم‌ترین دلیل تمایل زبان خودکار به استفاده از چندمعنایی را شاید بتوان ملاحظات مربوط به اقتصاد زبانی دانست. در واقع، استفاده از یک دال در برابر مدلول‌های مختلف، اما مرتبط معنایی، اقتصادی‌تر از استفاده از دال‌های مختلف در برابر مدلول‌های مرتبط است. به نظر می‌رسد که زبان خودکار در این مورد بخشی از توان اطلاع‌رسانی خود را به نفع ملاحظات اقتصادی زبان قربانی می‌کند، و بازآفرینی پیام را بر عهده گویشور می‌گذارد. مفهوم بازآفرینی همان چیزی است که در زبان ادب به وفور رخ می‌دهد اما در سطح و نوعی متفاوت. چنان که گفتیم در زبان ادب بازآفرینی وقتی رخ میدهد که مخاطب با واژههای جدید مواجه است ولی در زبان خودکار مخاطب با چنین رابطه‌ای از قبل آشناست. به عنوان نمونه‌ای در زبان خودکار، مخاطب از قبل با ارتباط دو مفهوم “شجاع” و “حیوانی قوی” برای “شیر” آشناست. به زبانی ساده، گویی با مسئله‌ای حل شده روبروست، در حالی که در زبان ادب، یا در موقعی که برای بار اول با چنین وضعی برخورد می‌کند، قرار است مسئله را حل کند. از سوی دیگر، پیچیدگی‌های زبانی دیگری که در زبان ادب به کار برده می‌شوند، در زبان خودکار چندان مطرح نیستند. نتیجه آنکه علی‌رغم بازآفرینی پیام در زبان خودکار، این کار در مقایسه با زبان ادب بسیار ساده‌تر است.
بنا بر آن چه عنوان شد، رفیعی و صحرایی (1390: 42) پیوستار نمودار (3-1) را این گونه کامل نمودهاند:

نمودار (3-2). پیوستار زبان علم، زبان خودکار و زبان ادب (برگرفته از رفیعی و صحرایی، 1392: 42)
بدین ترتیب و بر اساس نمودار 3-2، زبان خودکار به لحاظ نوع و نحوۀ اطلاعرسانی و نیز نوع و نحوۀ پذیرش واژههای جدید جایی در حدفاصل زبان علم و زبان ادب قرار دارد و طبیعی است که معتقد باشیم قدری از ویژگیهای زبان علم و بعضی از خصوصیات زبان ادب را در خود دارد.
تا این جا روشن شد که اولاً از میان شش نقش زبانی مطرحشده توسط یاکوبسن میتوان حداقل دو و حداکثر سه نقش را به زبان علم و نوشتههای علمی نسبت داد که دو نقش قطعی، نقشهای ارجاعی و فرازبانی اند و نقش غیرقطعی و کمتر محتمل، نقش ترغیبی است. دوم این که از دیدگاه حقشناس (1372) پیامهای علمی احکامی منتزع از بافتند که صدق یا کذب آنها مشروط به شرایط ذاتی و درونی آنهاست، فارغ از هر شخص و سلیقهای بیان میشوند، حذف و افتادگی در آنها دیده نمیشود و بنابراین بسیار دقیق و شکیبا هستند در حالی که این خصوصیات بر خلاف خصوصیات زبان خودکار است. سوم این که بر اساس دیدگاه حقشناس (همان)، زبان علم معنا را، نه به معنای دیگر، بلکه به جهان مصداقها مربوط میسازد و بنابراین مرز دال و مدلول در یک پیام علمی مشخص است و به همین دلیل چنین پیامی یا صادق و یا کاذب است (یعنی صدق و کذب آن دقیقاً و قطعاً قابلتعیین است) در حالی که این خصوصیات خلاف خصوصیات زبان ادبیات است. چهارم این که از نظر رفیعی و صحرایی (1390)، آثار علمی آثاری زبانی و غیرادبی هستند به این اعتبار که پیامرسانی در آنها به کمک ساختهای زبانی و نه ادبی و همچنین به صورت مستقیم انجام میگیرد و این آثار میکوشند به طور جدی از چندمعنایی و ابهام معنایی پرهیز کنند. پنجم این که در پیوستاری که برای زبان ادب و زبان علم کشیدیم، در میان آثار عمیقاً زبانی از یک سو و آثار عمیقاً علمی از سوی دیگر، قائل به وجود زبان خودکار در جایی میان این دو دسته آثار شدیم و این بدین معناست که زبان خودکار بعضی از خصوصیات زبان علم و برخی از ویژگیهای زبان ادب را در خود دارد. صریحترین نتیجهای که میتوانیم از این پنج نکته بگیریم این است که زبان علم حداقل یک ویژگی را به طور حتم داراست و آن این که صدق یا کذبش قابلتعیین است و به بیان دیگر ماهیت ارجاعی دارد.
میدانیم که آنچه که یک گونۀ کاربردی را از یک گونۀ کاربردی دیگر متمایز میکند، واژههایی است که در یک گونه هست و در دیگری نیست. اگر زبان علم را یک گونۀ کاربردی تلقی کنیم، معنی آن این است که واژهها و نشانههایی را مختص زبان علم میدانیم. در بخشهای گذشته، به طور مفصل، ابعاد، ویژگیها و وجوه زبان علم را برشمردیم. بر اساس مجموع مطالب ذکرشده تا این جا، میتوان گفت واژهها، یا به بیان فنیتر، نشانهها در هر متن علمی (خواه گفتاری

پایان نامه
Previous Entries پایان نامه با واژه های کلیدی زبان ادبی، صدق و کذب، جهان خارج Next Entries پایان نامه با واژه های کلیدی زبان خودکار، زبان فارسی، ارزش افزوده