پایان نامه با واژه های کلیدی زبان ادبی، صدق و کذب، جهان خارج

دانلود پایان نامه ارشد

را یا کلاً نداند و یا لازم باشد معنای خاص آن را که مد نظر گوینده است درک کند (همان).
نقش فرازبان در متون علمی به وفور به کار می‌رود. به طور کلی، در هر رشته علمی برای بیان مفاهیم خاص و فنی آن رشته و شکل‌گیری مجموعه اصطلاحات آن، از دو شیوه استفاده می‌شود: محدودسازی91 و بسط92. محدودسازی برگرفتن واژه‌های موجود در زبان و ارائه تعریف یا بازتعریف کاملاً کنترل شده‌ای برای آن در رشته علمی مورد نظر است. در مقابل در فرایند بسط، عناصری به فهرست واژگانی افزوده می‌شوند که معمولاً در گفتمان روزمره جایی ندارند (لاینز 1995: 8-7). اصطلاحات بهدستدادهشده به کمک هر یک از این دو روش، ناگزیر نیاز به معرفی دقیق در یک متن علمی دارند تا با قائل شدن به تنها یک معنی، تا جایی که امکان دارد از چندگانگی معنایی جلوگیری به عمل آید. در چنین مواقعی است که نقش فرازبان خود را در متون علمی نمایان می‌سازد (همان).
3-2-1-5. نقش همدلی و گونۀ زبانی
این نقش زمانی مطرح می‌شود که هدف اصلی از برقراری ارتباط زبانی، نه محتوای پیام بلکه حصول اطمینان از عمل کردن مجرای ارتباط باشد. به عبارت دیگر، در اینجا اهمیت محتوای پیام به مراتب کمتر از اهمیت مجرای ارتباطی است. از این نقش در برقراری، تداوم یا قطع یک ارتباط زبانی می‌توان استفاده کرد. نقش همدلی می‌تواند کارکرد زیادی در آیین‌ها، تشریفات، مراسم، گفتگوهای خانوادگی یا عاشقانه داشتهباشد که در آنها محتوای پیام به اندازه نفس حضور فرد و تایید حضور وی تأثیر ندارد (گیرو 1973: 23). با توجه به کم‌اهمیت‌تر بودن محتوای پیام در مقایسه با مجرای انتقال آن، می‌توان انتظار داشت که پیام موردنظر از معنای ارجاعی چندانی برخوردار نباشد و لذا چندگانگی و تنوعات معنایی در آن به چشم بخورد. از آنجایی که هدف یک متن علمی معلوم کردن مجهول یا توصیف پدیده‌ای است، طبعاً محتوای پیام همواره بالاترین ارزش را دارد و لذا نمی‌توان جای چندانی برای نقش همدلی در متون علمی قائل شد (به نقل از رفیعی و صحرایی، 1390: 4).
3-2-1-6. نقش ادبی و گونۀ زبانی
این نقش زمانی مطرح می‌شود که پیام فارغ از ابزار ارتباط، خود موضوع خود باشد. از این رو در این نقش از زبان آنچه بیشترین اهمیت را دارد شیوۀ بیان مطلب است و برخلاف نقش ارجاعی، امکان تعیین ارزش صدق و کذب جملات موضوعیت ندارد. این دسته از جملات به سبب موضوعیت نداشتن تعیین ارزش صدق و کذب در آنها، نمی‌توانند جای چندانی در یک متن علمی داشته باشند. در مواقعی نیز که چنین جملاتی در متون علمی به کار روند، صرفاً دارای نقشی تزئینی خواهند بود (همان).
تا این جا دانستیم که مهمترین نقشهای زبان علم، نقشهای ارجاعی و فرازبانی است. چنان که اشاره شد، در نقش ارجاعی زبان، موضوع متن (در نوشتار یا گفتار)، امری در جهان خارج است و از آن جا که این امر باید قابلمحک باشد، متن موردنظر باید کمترین میزان ابهام و تیرگی را داشتهباشد و قاعدتاً باید نشانههایی در آن به کار رود که معنی شفاف و بیابهامی داشتهباشد. این همان خصوصیتی است که در متون علمی جستجو میکنیم، بدین معنی که در متون علمی، به طور طبیعی، خواهان پایینترین درجۀ استفاده از واژههای چندمعنا و چندپهلو هستیم. نقش فرازبانی نیز، که هدف از بهکارگیری ان، به بیان ساده، تعریف و توضیح اصطلاحات علمی است، مطمئناً و مسلماً در متون علمی قابلجستجوست چرا که این دست متون غالباً مملو از اصطلاحات و مفاهیم فنی هستند. همچنین، در شمار معدودی از نوشتههای علمی نیز یافتن نقش ترغیبی دور از انتظار نیست. در این نقش، همان طور که از نامش پیداست، نویسنده یا گوینده به دنبال ترغیب مخاطب از نظر عقلی یا عاطفی است که از بین این دو، بعید نیست که گاهی ترغیب عقلی را در متون علمی شاهد باشیم. اما نقشهای عاطفی، همدلی و ادبی به هیچ وجه در متنهای علمی قابلردیابی نیستند و موضوعیت ندارند. حال که نقشهای زبانی و موضع زبان علم نسبت به این نقشها مشخص شد، در ادامه، وجوه تمایز زبان علم و زبان روزمره و همچنین زبان علم و زبان ادبیات را از دیدگاه حقشناس (1372)، از نظر میگذرانیم.
3-2-2. مقایسۀ زبان علم و زبان روزمره
یک ویژگی بارز زبان روزمره آن است که در امر پیامرسانی بیش از انواع دیگر زبان به موقعیتهای بافتاری93، اجتماعی، تاریخی و یا محلی تکیه میکند. بدین معنی که این نوع بخصوص از زبان به جای آن که بار معنایی و مسئولیت انتقال آن را تا آن جا که میسر است بر دوش ساختار معنایی زبان بگذارد، بخش قابلتوجهی از آن را به تسامح بر عهدۀ بافتی از موقعیت وامیسپارد که طرفهای درگیر در گفتگو در آن قرار دارند و یا این کار را بر عهدۀ موقعیت اجتماعی آنان رها میکند؛ و یا بر عهدۀ موقعیت محلی یا تاریخیای که میان آنان مشترک است. از این روست که مثلاً اگر در خیابان از کسی بپرسیم: «ببخشید، پستخانه کجاست؟»، چه بسا که او در قالب چنان جملهای به ما پاسخ ندهد که ساختار پر و پیمانی داشتهباشد، بلکه تنها با سر اشارهای به طرفی بکند و بگوید: «آن جا». زبان علم، برعکس، به هیچ روی نمیتواند تا این حد متکی به موقعیت باشد، حال خواه موقعیت بافتاری در نظر باشد و خواه موقعیت اجتماعی یا محلی و یا تاریخی، چرا که اولاً پیامهای علمی خود احکامی منتزع از هر گونه موقعیتند و ثانیاً نحوۀ بیان و عرضۀ آنها میباید طوری آزاد و رها از هر موقعیتی باشد که قبول یا رد آنها صرفاً مشروط به شرایط ذاتی و درونی خودشان باشد و نه مشروط به شیوه یا نحوۀ بیانشان در قالب زبان. پس اگر زبان روزمره را به اعتبار این ویژگی، موقعیتبنیاد بنامیم، زبان علم را میباید موقعیتگریز بدانیم (حقشناس، 1372: 8).
ویژگی دیگر زبان روزمره این است که در امر پیامرسانی متکی به اشخاص و سوابق آنهاست. از این روست که در زبان روزمره هر کسی در برابر پرسش یگانۀ ما ممکن است به فراخور رابطهای که با ما دارد به گونهای دیگر به ما پاسخ بدهد. این درست در حالی است که زبان علم در امر پیامرسانی به ملاحظات شخصی و سوابق افراد هیچ توجهی ندارد، بلکه پیام علمی را بر حسب مقتضیات خود آن پیام و به طور عام و رها از هر شخص و سابقهای بیان میکند. با این حساب اگر زبان روزمره را به اعتبار این ویژگی، معطوف به شخص بخوانیم، زبان علم را میتوانیم از این نظرگاه، فارغ از شخص به شمار آوریم (همانجا).
ویژگی سوم زبان روزمره آن است که به سبب همین تکیهای که به موقعیتها و به اشخاص دارد، زبانی است پر از حذف و افتادگی، حال خواه مقصود حذف و افتادگی معنایی باشد و خواه نحوی یا صرفی و یا حتی آوایی. اما زبان علم، دقیقاً به سبب آن که به موقعیتها و اشخاص توجهی ندارد، کمتر استطاعت آن را دارد که به حذف و افتادگی میدان دهد. پس اگر زبان روزمره را از این بابت پذیرای حذف بگوییم، زبان علم را میتوانیم گریزان از حذف بخوانیم (همانجا).
ویژگی چهارم زبان روزمره آن است که به سبب حذفها و افتادگیهایی که دارد، نیز به سبب آن که در امر پیامرسانی بخش اعظمی از کار معنا و انتقال آن را به موقعیتها و اشخاص وامیسپارد، زبانی است بسیار پرشتاب و ناشکیبا. این در حالی است که زبان علم، درست به دلایلی برعکس دلایل بالا، زبانی است آرام و شکیبا و پرحوصله (همان: 8-9).
با این مقایسه، چهار ویژگی زبان علم روشن شد: زبان علم موقعیتگریز است یعنی گزارههای علمی منتزع و جدا از هر گونه موقعیتند، تمامیت دارند و امکان صدق یا کذبشان، بدون توجه به موقعیت، وجود دارد؛ فارغ از شخص است یعنی ملاحظات شخصی را در نظر نمیگیرد و، به بیان ساده، ابداً نمیتوان تشخیص داد گوینده یا نویسندۀ یک متن علمی، دوست صمیمی خود را مورد خطاب قرار دادهاست یا دانشجوی گمنامی را در آن سوی دنیا؛ گریزان از حذف است یعنی، بر مبنای فارغ از شخص بودنش، و همین طور به سبب دقیق بودنش، حذف و کمگویی و ابهام را به هیچ عنوان برنمیتابد؛ و شکیباست یعنی به آرامی و با دقت و حوصله پیام خود را منتقل مینماید و در این کار از شتابزدگی میپرهیزد. اینک که به تفاوتهای زبان علم با زبان روزمره واقف شدیم، از طریق مقایسۀ این زبان با زبان ادبیات، به دیگر جنبهها و ویژگیهای زبان علم پی خواهیم برد.
3-2-3. مقایسۀ زبان علم و زبان ادبیات
نخستین ویژگی زبان ادبیات آن است که بیش از انواع دیگر زبان مشغول به معنا و لذا نمادین است. بدین معنی که این نوع زبان بیش از آن که بکوشد تا از رهگذر صورت یا دال به معنا یا مدلول و از آن جا به عالم مصادیق راه برد، همواره سعی میکند تا یک معنا را به معنایی دیگر پیوند بزند و این یکی را نماد یا سمبل آن دیگری گرداند. از این روست که میبینیم در عالم ادبیات مثلاً از معنای پستهبه معنای لب میرسیم، یا از معنای داستانی سگ ولگرد به معنای سنگدلی انسانها نسبت به حیوانات راه میبریم بی آن که در این گذر از یک معنا به معنایی دیگر، هرگز از عالم مصادیق سردرآوریم. این در حالی است که زبان علم به هیچ روی در عالم معنا توقف نمیکند، بلکه همین که از رهگذر صورتهای زبانی به معنا راه برد، بلافاصله از آن جا به جهان مصادیق وصل میشود. پس اگر زبان ادبیات به اعتبار این ویژگی زبانی نمادین باشد، زبان علم چنین نیست بلکه چیزی در مایۀ زبان اطلاعاتی است (همان: 9).
دومین ویژگی زبان ادبیات این است که به سبب پیوند نمادینی که میان معانی مثل لب و پسته یا سگ ولگرد و سنگدلی انسان پدید میآورد، زبانی است ذاتاً و اصالتاً مبهم که در آن هیچ گاه نمیتوان صددرصد مطمئن شد که از میان معناهای گوناگونی که به هم درآمیختهاند، کدام دال است و کدام مدلول. حال آن که زبان علم به سبب آن که ذاتاً و بنا به قاعده میان معانی هیچ پیوندی پدید نمیآورد، بلکه هر معنا را به مصداقی خاص در جهان خارج وصل میکند، خواه نا خواه زبانی است اصالتاً و ذاتاً روشن و سرراست و فارغ از ابهام. پس اگر زبان ادبیات را به این اعتبار زبانی مبهم بنامیم، زبان علم چنان نیست، بلکه سرراست و روشن است (همانجا).
سومین ویژگی زبان ادبیات این است که چون پیوندش با جهان مصادیق قطع شده، ناگزیر از مشغلۀ صدق و کذب فارغ است و به جای آن میتواند متناسب باشد یا نامتناسب. این در حالی است که زبان علم به سبب پیوند مستقیمش با جهان مصادیق، خواه نا خواه محتمل صدق یا کذب است. پس اگر زبان ادبیات را از این نظر تناسببنیاد به حساب آوریم، زبان علم را میباید صدقبنیاد بشماریم (همان: 9-10).
بنابراین، زبان علم نمادین نیست، بلکه ارتباطی و اطلاعاتافزاست یعنی موضوع آن چیزی در جهان خارج است و صدق و کذبش قابلتعیین است؛ سرراست، روشن، عاری از هر گونه ابهام، فارغ از آرایه و پیرایه است یعنی در آن هر دال صرفاً یک مدلول دارد یا اگر هم در آن بتوان برای یک دال بیش از یک مدلول تصور نمود، آن گاه یا خود متن موضعش را نسبت به آن مدلولها اعلام و یکی از آنها را مدلول موردنظر معرفی میکند و یا مخاطب با توجه به موضوع متن دربارۀ این که دقیقاً کدام مدلول افاده شدهاست، سریعاً به قطعیت میرسد؛ و نیز صدقبنیاد است یعنی، همان طور که در بخش پیش هم عنوان شد صادق یا کاذب بودن گزارههای علمی را میتوان تعیین نمود (رفیعی و صحرایی، 1390: 2). حال، بجاست قدری در تمایزهای میان اثر زبانی و اثر ادبی تأمل نماییم.
3-2-4. معیارهای تمایز اثر زبانی از اثر ادبی
به کمک سه معیار میتوانیم اثر ادبی را اثر زبانی بازبشناسیم: معیار ساختاری، معیار نقشی و معیار نشانهشناختی. با در نظر داشتن این نکته که یک متن علمی اثری زبانی است، در این بخش میکوشیم وجوه افتراق اثر زبانی (علمی) با اثر ادبی را با تکیه بر سه معیار ذکرشده تشریح نماییم.
3-2-4-1. معیار ساختاری
ساخت‌هایی که احکامشان در دستور زبان می‌آیند، یعنی قواعد واجی، معنایی، نحوی و صرفی را، میتوان ساخت‌های زبانی ‌نامید و مجموعه ساخت‌هایی مثل عروض و قافیه، معانی و بیان، استعاره، کنایه و جز آن را، که احکامشان در قالب مطالعات ادبی آورده می‌شوند ساخت‌های ادبی می‌نامیم. ذکر دو نکته در اینجا ضروری می‌نماید: اول آنکه در تمایز نهادن بین دو نوع ساخت ادبی و زبانی باید به وجود یک

پایان نامه
Previous Entries پایان نامه با واژه های کلیدی نقش ارجاعی، جهان خارج، زبان خودکار Next Entries پایان نامه با واژه های کلیدی زبان خودکار، بازآفرینی، چندمعنایی