پایان نامه با واژه های کلیدی روم باستان

دانلود پایان نامه ارشد

است. شايد يكي از تفاوت‌هاي اساسي اين دو تنها در نوع كاركرد آن است. در اوايل دهه‌ي 1980، وقتي شور مجسمه‌سازيِ فيگوراتيو و هيجانات و احساسات آن درباره‌ي بدن و، به‌طور كلي، فيگور كم شد، توجه به ساختمان و مبلمان و اشيا نيز، كه فضايي سه‌بعدي دشاتند، بيش‌تر شد. در اين بين، هنرمندان آلماني و امريكايي در شهرهايي نظير نيويورك، لس‌آنجلس، كُلن، اشتوتگارت و دوسلدورف بيش‌ترين توجه به اين فضاي به وجود آمده‌ي جديد داشتند. ريشه‌ي اين ديدگاه تازه در تعاليم مدرسه‌ي باهاوس بود؛ تعريف جديدي كه والتر گروپيوس از معماري و ديزاين داده بود؛ پيوند جديدي كه به علت به وجود آمدن تكنولوژي ميان معماري و هنر ايجاد شده بود؛ نگرشي كه بر اثر به وجود آمدن اجتماعات معاصر و ايجاد فضاهاي جديد و وسايلي كه تا ديروز كاربردي نداشتند، اما با ايجاد فضاهاي عمومي كاربرد پيدا كرده بودند و بايد براي ان‌ها نيز هم طراحي مي‌شد. يكي از عواملي كه به آن بايد توجه ويژه‌اي داشت، توليد انبوه و يا ساختمان‌هاي بزرگي است كه مي‌بايست فضاي بيش‌تري داشته باشد.
در اوايل دهه‌ي 1960 دو هنرمند نيويوركي ـ كلاوس اولدنبرگ (تصاويرصفحات234و235) و ريچارد آرتش‌واگر ـ از نخستين مجسمه‌سازاني بودند كه توجه ويژه‌اي به اشياي روزمره كردند؛ و تنها به شكل يك فرم به اشيا نگاه مي‌كردند و مجسمه‌هايي كه به وجود آوردند، ويژگي‌هاي معمارانه يا ديزاين داشتند؛ مثلاً بزرگيِ كارهاي اولدنبرگ به اندازه‌ي ساختمان‌ها بود و يا كاري از آرتش‌واگر كه ميز و صندلي است، اما علي‌رغم ويژگي‌هاي مجسه درواقع كاربرد صنعتي خود را نيز حفظ كرده است. ريتا مك‌برايد، متولد 1960، نيز به اين شيوه كار مي‌كند. وي در نيويورك و كلن به كار و زندگي ادامه مي‌دهد در اغلب كارهاي ريتا حركت وجود دارد و بعضاً فضاهايي كه قرار است از آثارش به نمايش درآيد، كارهايش را اتود مي‌كند و از فضاي آن مكان الهام مي‌گيرد. به‌قدري كارهاي او فضاي معمارانه دارد كه گاه تشخيص و تميز دادن آن از فضا سخت است؛ مثلاً، مجسمه‌اي در بروكلينِ نيويورك ساخته به نام آرنا كه درواقع محل اجراي تئاترهاي روم باستان بوده است؛ اين سازه به قدري عظيم است كه شبيه يك بناست تا مجسمه. او هرگاه مجسمه‌اي براي فضاي داخلي طراحي كرده، به سمت ديزاين رفته است؛ مثلاً، صندلي‌هايي كه به شكل جايگاه نشيمن بينندگان در فضاي آرناست، اغلب كارها از جنس چوب و از فضاي فكري دو هنرمند مينيماليست لوكوربوزيه و ريچارد بوك مينسترفولر استفاده كرده است. درواقع، با اضافه كردن مجسمه به فضا معنايي متفاوت از آن مي‌گيرد؛ گالري، كه محلي براي ديدن آثار است، به فضايي براي ديدن نمايش و تئاتر تبديل مي‌شود، اما باز هم كاربرد آرنا را ندارد و نوعي تضاد و تعامل هم‌زمان ميان فضا و مجسمه ايجاد مي‌گردد. يكي ديگر از هنرمنداني كه آثار او در اين فضا تعريف مي‌شود، جو اسكانلن است. او متولد 1961 و در بروكلين نيويورك كار و زندگي مي‌كند. اغلب كارهاي او ملهم از وسايلِ خانگي در فضاي يك خانه است. كارهاي جو عموماً مدولار هستند. اجراي آن‌ها را به شيوه‌اي كاملاً شخصي و براساس نياز خودش طراحي مي‌كند. اما؛ به شيوه‌اي كه قابل تكثير باشند. به نظر او هنر براي هنر، ديگر وجود ندارد و حتي حرفه‌هايي مثل نجاري، خياطي و كارهاي معمولي نيز با ارائه‌ي خاصي مي‌توانند هنر محسوب شوند؛ و اين‌كه هر چيزي بسته به كرابردش و مكان ارائه‌ي آن مي‌تواند معناي متفاوتي پيدا كند. آثار وي به طراحي‌هاي ايكيا بسيار نزديك است، با اين تفاوت كه اغلب كارها، لوازمي هستند كه با حفظ ظاهر قابليت استفاده ندارند.
در آثار سياه ارمجاني نيز فضاي معمارانه وجود دارد (تصاويرصفحات242الا244 ) . او متولد 1318 ايران است و در امريكا زندگي و كار مي‌كند. آثار متفاوتي هم‌چون طراحي مشعل المپيك و پروژه‌هاي معماري نيز انجام داده است. ويژگي كارهاي او به كنستراكتيويست‌هاي روسي نزديك است و اغلب چيدماني از سازه‌هاي مختلف دارد. فضاهاي او كاملاً ساده و به فضاهاي معماري مدرن نزديكند.
ماركو كاستيلو كه او را با عنوان( لُس كارپينترس مي‌شناسيم)، درواقع نامي است كه او روي خودش و دو همكارش ـ الكساندر آرچي‌آ و روبرتو رُدريگوئز ـ گذاشت و به معناي نجارهاست. آن‌ها با تأكيد بر گروهي كار كردن، كارهايي را با چوب اجرا مي‌كنند و مهارت يك صنعتگر را در كار خود حائز اهميت مي‌دانند. و اين تأكيد براي اشاره به بهره‌گيري از مهارت‌هاي هر يك از اين سه نفر، در يك همكاري گروهي صنعت‌گرايانه است. درواقع، مفهوم هنر و صنعت را با هم درمي‌آميزند و از جنبه‌هاي مختلف معماري، طراحي، مجسمه‌سازي و نقاشي، براي بيان مفهوم به‌طور هم‌زمان، استفاده مي‌كنند. ماريو مرز نيز متولد ميلان ايتالياست. او همان‌جا زندگي و كار مي‌كرد و در 2003 در هفتاد و هشت سالگي درگذشت. او كار هنري را در طي جنگ جهاني دوم شروع كرد، اما در 1960 شروع به چيدمان‌هايي از خانه‌ي اسكيموها و نوشته‌هاي نيوني و يا تركيب خانه‌ها با عناصر طبيعت پرداخت. كارهاي مرز اشاره به انسان‌هاي اوليه و كوچ‌نشين دارد. درواقع به نوعي فضايي كه بايد سرپناه هميشگي باشد، در كار وي به شكل موقت تعريف مي‌شود.
وُن جو ليم متولد 1968 كره و در لس‌آنجلس زندگي و كار مي‌كند. دغدغه‌ي وي به نوعي ادراك، فضا و ذهنيت است. وُن به اين دغدغه با استفاده از نور، اسلايد، ويدئو و مجسمه پاسخ مي‌گويد و فضايي را ايجاد مي‌كند كه تمام عناصر در خدمت هنرمند است؛ فضايي همگن كه در اسلايد و ويدئوها عموماً فضاي شهري‌ست و تجربه‌ي زندگي ومهاجرت او را مي‌نماياند.
آندرئا زيتل،32 مجسمه‌ساز امريكايي كه متولد 1965 است، ابتدا به‌صورت تجربي به مجسمه‌سازي پرداخت و بعد از آن در 1990 از مدرسه‌ي Rhode Island School Of Design فارغ‌التحصيل شد. وي در يكي از كارهايش فضاي خانه‌اي را طراحي كرده كه براي زندگي يك نفر است (تصاويرصفحات245و246) . شامل اتاق خواب، اتاق نشيمن، سينك، فرش، كمد لباس، … كه در محيطي فوق‌العاده كوچك قرار دارند؛ و اشاره به شرايط زندگي انسان‌هاي معاصر در فضاهاي كوچك دارد و اين‌كه در زمان معاصر، شاهد بيماري قرن يعني تنهايي هستيم. اين فضاهاي كوچك و زندگي‌هاي تك‌نفره باعث شده انسان به فكر طراحي وسايل و امكاناتي باشد با اشغال كم‌ترين جاي ممكن؛ مثلاً در طراحي زيتل، تختخواب بالاي آشپزخانه است!
مونيكا سن‌نوسكا از جوان‌ترين هنرمندان در اين زمينه است كه 1972 در لهستان به دنيا آمد و در ورشو زندگي و كار مي‌كند. مونيكا اغلب براساس فضايي كه اثرش در آن ارائه مي‌شود كار مي‌كند و به نوعي معماري آن فضا را از ديدگاه خودش اصلاح مي‌كند. فضاي ايجاد شده قابل تبديل به فضاي ذهني و بازي با ادراك بيننده است. او علاقه‌مند است كه بيننده را با روح فضاي معماري و ويژگي‌هاي ذهني خويش درگير كند.
يكي ديگر از هنرمندان كه از معماري بهره مي‌گيرد كاتارزينا جوزفوويچ متولد 1959 است او در لهستان زندگي و كار مي‌كند. با انباشته كردن مدل‌هايي كه شبيه ساختمان و يا نمايانگر فضاهاي شهري است، به شلوغي و ادحام در شهر اشاره دارد؛ از نظر او رشد و غول‌آسا شدن فضاهايي كه براي رفاه انسان به وجود آمده، اما درواقع كاربردي خود را از دست داده و تبديل به مكان‌هايي شده كه فضا را براي زندگي انسان تنگ كرده است.www.iransculpture.ir

2–10- شهرشب:
(تصاوير صفحه257)
شهر شب و روز ندارد. شهر زيبا، زيباست و به همين دليل است که بايد در زيباسازي آن کوشيد. طبيعي است که شهر در شب البته زيباتر به نظر مي رسد. آن هنگام که گرد و غبار روزانه فرو مي نشيند و انسان هاي شهر نشين از کار روزانه دست مي کشند، شهر زيبا مي تواند محلي مناسب براي آسايش و آرامش آنها را فراهم کند و در اين ميان هنرهاي تجسمي نقشي مهم و اساسي ايفا مي کند. شهري که مجسمه هاي شهري زيبا و با هويت داشته باشد، رنگ در آن کاربردي درست و اساسي ايفا کند، نورپردازي دقيق و هنرمندانه در آن صورت گيرد و هزار راهکار ديگر که مي توان براي زيبايي در نظر گرفت. اين کارها البته در حال حاضر آنقدر که ظرفيت وجود دارد، اتفاق نمي افتد. مردم شهرهاي بزرگ ما جز در مواردي اين امکان را ندارند تا از فضاهاي شهري استفاده کنند. تمام زندگي آنان به محيط کارشان محدود شده است و خانه هايي که اين روزها البته کوچک و کوچک تر مي شوند. آنان روح خود را در اين فضاها به سر مي برند و به همين خاطر است که کيفيت زندگي در شهرها کم مي شود. ما مشکلي از بابت ظرفيت ها نداريم. چه به لحاظ تکنولوژي و چه به لحاظ هنري، توانايي مان آنقدر شده که بتوانيم با نمونه هاي خارجي رقابت کنيم و المان هايي را در شهرمان به وجود بياوريم که روز و شب زيبايي به شهر اضافه مي کنند. هم هنرمندان براي خلق آثار فاخر توانايي دارند و هم ابزار تکنولوژي فراهم است. اگر در اين نورپردازي از مايه هنر نيز خرج شود- که البته با توجه به آنکه نورپردازي از جنس معماري و معماري از جنس هنر است بايد بشود- آن وقت شبها از ايني که هست زيبا تر خواهد بود. www.zibasazi.tehran.ir

2-10-1- ساماندهي نور ساماندهي فضا :

وقتي از فاصله به شهر در شب نگاه مي کنيم، منظره اي خوشايند را خواهيم يافت؛ مجموعه اي از نورها را خواهيم ديد که از چراغ هاي بر خواسته که با شدت هاي مختلفي سوسو مي زنند. بسياري از اين چراغ ها مربوط به خيابان ها و تاسيسات عمومي در شهرهاست. همان روشنايي هاي پر نور اتوبان ها، پارک ها و . . . است و از راه دور جلوه اي زيبا به شهر مي بخشند. صحبت از روشنايي شهر در خيابان ها نيست صحبت من صحبت از زيبايي شهر در شب از فاصله نزديک است. بحث من سر نورپردازي ساختمان هاست. ساختمان هاي عادي، ساختمان هاي خاص، ساختمان هاي بزرگ، کوچک، دولتي، خصوصي و . . . متاسفانه از اين لحاظ به هيچ عنوان حال و روز خوشي نداريم و با امري دو وجهي مواجهيم. يا ساختمان هاي تاريک اند يا ساختمان هاي زيادي روشن که زرق و برق شان چشم مان را مي زند. آنقدر که توي دل همان ساختمان هاي تاريک را ترجيح مي دهيم.
معمار نبايد ساختمان را صرفا براي روز طراحي کند. هيچ کس هرگز يک شهر را صرفا زير نور خورشيد پايه نمي گذارند که اگر چنين کرده باشد حق مطلب را ادا نکرده و کار را تا نيمه بيشتر پيش نبرده است. اين همه تلاش براي طراحي معماري خاص و ديدني و منحصر به فرد و اين همه مسابقه براي تمايز و تفکيک ساختمان ها از يکديگر که چشم ها را کور کرده مگر مي شود منحصر به نيمي از زندگي در طول روز باشد؟ مگر مي شود اين همه جان کندن و هزينه کردن و چهره اي جديد را در نماي ساختمان به رخ بقيه ساختمان ها کشيدن و آن وقت بي توجه از کنار منظري گذشتن که نصف عمر ساختمان ديده نمي شود که در تاريکي مطلق است، يا زير سايه نورهاي بي حساب هر جايي؟ نورپردازي ساختمان نه تنها جزئي جدا نشدني از معماري و منظر است که خود فصلي است که در دنياي امروز گاهي به تصور عمومي از ” معماري” هم پهلو مي زند و خود را تا آنجا بالا مي کشد که نه فقط به عنوان ” نورپردازي شب” بلکه به عنوان ” ساماندهي نور” چه در روز و چه در شب هويتي مستقل پيدا مي کند. در دنيا مواردي از تجربه هاي مدرن وجود دارد که ساماندهي نور، مقدم بر ساماندهي فضا قرار مي گيرد و بار اهميت يک بنا را مستقل از ساير عناصر هنر معماري، يک تنه به دوش مي کشد. www.zibasazi.tehran.ir

2-10-2- سيماي شبانه شهرها :

فضاهاي شهري با روشنايي براي زندگي در شب طراحي مي شوند. يکي از نقايص معماري و شهرسازي ما در اين است که همه طراحي ها با احتساب نور خورشيد انجام مي شود، به عبارتي با تاريکي هوا تمامي خلاقيت ها و هنرهايي که براي آن کوشش شده، يکباره در تاريکي شب محو مي شود. زندگي شهري و بالطبع الزامات اقتصادي مرتبط با آن ايجاب مي کند که دامنه

پایان نامه
Previous Entries پایان نامه با واژه های کلیدی ناخودآگاه، مفهوم فضا، سلسله مراتب، دوران مدرن Next Entries پایان نامه با واژه های کلیدی حمل و نقل