پایان نامه با واژه های کلیدی روانشناسی، تعلیم و تربیت، داروینیسم، رفتار انسان

دانلود پایان نامه ارشد

تجربه آنچه در درون حیوانات می گذارد، وجود ندارد. واتسون در پاسخ به این دو اشکال بر آن شد که دانش روانشناسی را نه بر داده های وجدانی، که بر داده های رفتاری مبتنی سازد. او معتقد بود که اگر قرار باشد روانشناسی به صورت یک علم تجربی درآید داده های آن بایدآزمون پذیر همگانی باشند. هیچکس نمی توانند حالات نفسانی هیچ فرد دیگری را مشاهده کند، اما رفتار بیرونی هر فرد قابل مشاهده همگانی است. واتسون بر این باور بود که بهترین تبیین رفتارهای انسانی بهره جستن از مفاهیم محرک – پاسخ7 و به بیان دیگر، یافتن قوانینی است که درونداد حسی (محرک های مشاهده پذیر) را به برونداد رفتاری (پاسخ مشاهده پذیر) ربطمی دهند. این روانشناسی را روانشناسی جعبه سیاه، وگاه روانشناسی محرک-پاسخ نیز می نامند(اتکینسون،ریتالودیگران،1369،ص23-35).
روانشناسی رفتارگرا خود به دو شاخه تقسیم می شد: رفتار گرایی روش شناختی و رفتارگرایی علمی(رادیکال). رفتار گرایی روش شناختی ضمن پذیرش حالات نفسانی روانشناسی علمی را دانشی مبتنی بر داده های رفتاری، و نه وجدانی، می داند. رفتار گرایی علمی (رادیکال) ضمن پذیرش این که روانشناسی مبتنی بر داده های رفتاری است به نفی وجود حالات نفسانی می پردازد.
از حامیانه رفتار گرایی علمی را می توان روانشناسی مانند بی اف اسکینر، ایوان پاولوف،کلارک هول را نام برد.روانشناسی رفتار گرا زمینه را برای طرح رفتار گرایی فلسفی توسط برخی از اعضای حلقه وین مانند کارنپ و همپل فراهم ساخت. آنها بر مبنای روانشناسی رفتار گرا معتقد بودند که اگر نفس و حالات نفسانی جایی در تبیین علمی ندارند، پس نمی توانند وجود داشته باشند.
رفتار گرایی مکتبی است که رفتار انسان را در فهم پدیده های انسانی محور قرار می دهد، و در دو حوزه علمی و فلسفی به کار می رود. در بعد علمی، واتسون تحلیل روان شناسی خود را بر رفتار قابل آزمایش انسان ها مبتنی کرد. ویتگنشتاین، نیز به عنوان رفتارگرای فلسفی، معتقد است که ملاک کاربرد اصطلاحات نمی تواند امری ذهنی قلمداد شود؛ بلکه باید امری بین الاذهانی باشد.
پارادایم رفتار گرایی سایه خود را برای مدتی طولانی، بر سر کلیه رشته های موجود در علوم اجتماعی افکند. آثار این تأثیر را می توان در کمی و غیر متافیزیکی شدن علوم اجتماعی، توجه به رفتار به عنوان واحد تحلیل، دنیوی شدن تحلیل ها و دوری از غایت گرایی جست و جو نمود(حقیقت،1387،129-154).
واتسون به طور جدی با مفاهیم ادراک، آگاهی، اراده، احساسات و ذهن مخالف و معتقد بود که در روانشناسی مانند سایر علوم تجربی باید رفتارهایی که قابل مشاهده اند، اندازه گیری شوند. او و طرفدارانش به یادگیری ازطریق تداعی توجه داشتند. مفاهیم اساسی درک دیدگاه رفتارگرایی در یادگیری، باید با اصول اساسی این دیدگاه توجه کرد: اول اینکه تقریباً همه رفتارهای انسان یادگرفتنی و دوم اینکه توجه به عینیت، هدف اصلی روانشناسی است. رفتارگراها برای تحقق هدف فوق، حیوانات را مورد آزمایش قرار داده و این روش را سنگ بنای نظریه و عمل قرار می دهند.آنها، بدون هیچگونه تفسیر ذهنی در پیش بینی و مهار رفتار، مشاهده عینی رفتار را منبع اصلی اطلاعات به حساب می آورند.
اسکینر معتقد است محیط مستقیماً و بدون واسطه فرایندهای ذهنی، انسان را کنترل می کند و روانشناسی می تواند با اطمینان، این فرایندها را از حیطه مطالعات روانشناسی علمی حذف کند. او می گوید:«توجه به درون موجود زنده به منظور توصیف رفتار، عواملی را که به سهولت قابل بررسی علمی اند، نادیده می گیرد. این عوامل در بیرون از موجود زنده ، در دنیای پیرامون او و در محیطی قرار دارند که وی قبلاً آن را تجربه کرده است.» (اسکینر،1953،ص31) نظریه اسکینر بر اساس مهار کردن رفتار استوار است. مهار رفتار با ایجاد تغییر در پاداشها و تنبیه های محیطی، در شرایط آزمایشگاهی انجام می شود تا اینکه اصول حاکم بر رفتار استخراج شود؛ سپس یافته های حاصل از این تحقیقات در تبیین رفتار انسان استفاده می شود. دیدگاه رفتار گرایی یادگیری را فرایندی تلقی می کند که در آن فرایند، رفتار با تجربه های محیطی تغییر می کند؛ بدین ترتیب آنها، روشهایی توصیه می کنند که رفتار فرد با توجه به تجربه های تقویت شده محیطی هدایت و تحکیم می شود(کدیور،1387).
مدرنیسم با تصاویری که انسان از خوشبختی، نجات و رستگاری در این جهان پیدا می کند، خط مشی او را در زندگی و در مسیر تعلیم و تربیت ترسیم می نماید. از طرف دیگر انسان در جستجوی خوشی و رفاه و مسرت خاطر است و می خواهد بلایا و دردها و نگرانی ها را از خود دور کند؛ اما رسیدن به روشهای گوناگون را اقتضاء می کند. بنابراین انسان در طول تاریخ، تجارب گوناگونی را به اراده خود و خواه به تحمیل اوضاع و احوال اجتماعی در بوته آزمایش قرار داده و به نتایجی رسیده است. نتایجی که انسان با تکیه بر عقل و استدلال خود و با عزل نظر از امور ماورای این عالم و با شناخت قوانین عالم طبیعت به دست آورده، فلسفه روشنگری نامیده شده است. مدرنیته، روحیه اعتقادی است که در سیر تاریخ، و پس از طی مراحل و تجارب گوناگون در افکار انسان پیدا شده است. خصوصیت این اعتقاد بر این مبنا است که انسان بر حل مشکلات خود تواناست و عقل حلال این مشکلات است. و انسان می تواند سرنوشت خود را بسازد. «مدرنیته می خواهد نوعی وضوح و شفافیت را که تنها عقل قادر به ارائه آن است به عرصه حیات انسانی ارزانی دارد(نویسندگان،1379،ص7). در این نگرش احوال دنیا بر طبق قوانین خاصی در جریان می یابد و حوادث و وقایع گوناگون در بوته امکان قرار می گیرند و قوانین حاکم برآنها قابل کشف اند و مرزی ورای این عالم وجود ندارد. ویژگی شاخص مدرنیته، اعتقادات خود را به عنوان جریاناتی سیال،گذرا، متغیر، غیر ثابت و غیر قطعی تلقی می کند و به توقف در هیچ مرحله ای راضی نیست.اعتقاد مدرنیزم مبنی بر مقام والای انسان در به کارگیری ابزار و طبیعت و نیز این که چنین موجودی برتری همواره راه تکامل و پیشرفت را طی خواهد کرد. از دیگر اندیشه های انسان مدرن بود که به تدریج به دلیل تنزل ارزشهای انسانی و بروز فجایع بسیار از سوی این موجود برتر نسبت به همنوعان خویش و نیز نسبت به طبیعت، مورد نقد قرار گرفت(همان،ص 27).
مکتب اصالت طبیعت این فکر که انسان و زندگیش شامل یک سری قوانین حاکم بر آن است را قوت بخشید در نتیجه مشوقی بسیار بزرگی در مسیر هر بیشتر عقلانی صرف عمل کردن و در نتیجه ماشینی بودن شد.
– جایگاه انسان در مکتب اصالت طبیعت: اصالت طبیعت یک نوع جهان بینی فلسفی است که در آن، واقعیت و جایگاه انسان در واقعیت از یکدیگر جدا نیستند منظور از واقعیت همان طبیعت است، نه چیزی غیر طبیعی یا ماورایی طبیعی. اصالت طبیعت بر شناخت رو به رشد حاصل از مشاهده علمی تاکید می کند؛ از این رو گاهی با علم یکی گرفته می شود. بر این اساس، اصالت طبیعت به وحدت، تجربه، عقل و علم اشاره می کند. داروینیسم بر اساس طبیعت گرایی خاص خود، مفهوم عقل و عقلانیت را رد می کند؛ چون عقل در تفکر فلسفی حاصل تکامل طبیعت نیست، بلکه آن گونه که دکارتیان می پنداشتند عنصری غیر طبیعی یا-به زبان دینی- عنصری خدادای و فطری است و از این رو، خارج از چرخه تکامل است؛ بنابراین مفهوم عقل- از نوع فلسفی- جایگاهی در داستان تکامل داروینی ندارد.
پراگماتیست ها مکتب تربیتی بودند که از داروینیسم استقبال کردند. جان دیویی، وجود هر نوع عنصر متعالی با نام روح یا ذهن یا نفس را در طبیعت انسان رد می کرد؛ حال آنکه این عنصر در فلسفه در فلسفه سنتی کاشف حقیقت متعالی و اصول اخلاقی است. وی در عوض انسان را ارگانیستی تعریف می کرد که همواره، برای سازگاری با محیط پیرامون، به کوشش تازه ای دست می زند. در نظریه آموزش و پرورش دیویی، یادگیری شکل دیگری از سازگاری با محیط شمرده می شود یا نوعی انتخاب طبیعی ذهنی است. دیویی به اصالت تکامل داروینی ایمان داشت و بر پیشرفت تدریجی در حوزه اجتماع تاکید می کرد او همین ایمان خود را در مقاله معروف «نفوذ داروین بر فلسفه» به بیان در می آورد. وی داروینیسم را منطق ذهن، اخلاقیات و زندگی توصیف می کرد. در این منطق، اندیشه بازتاب واقعیت نیست؛ بلکه ابزاری در خدمت رفع احتیاجات انسانی است(اصغری،1387،ص170). ویلیام جیمز و جان دیویی هر دو بر آن بودند که ذهن در روند تکاملی، به عنوان ابزاری برای سازگاری با محیط زیست موجودات زنده محسوب می شود. بر طبق دیدگاه جیمز نظریات دست افزارهایی هستند که به منظور حل مسائل و مشکلات روزمره به کار می روند. بنابراین هر نظریه باید بر حسب موفقیت آن در ایفای این نقش به داوری گذاشته شود. بر این اساس، نظریه ها و اندیشه ها ابزار هایی برای بهبود و سعادت زندگی انسان هستند؛ حتی زبان نیز وسیله ای برای زیستن و بقای انسان است؛ نه بازنمایی واقعیت(همان،ص171).
دیویی در بین پراگماتیست ها از همه بیشتر مدافع طبیعت است. بر همین اساس، وی هیچ گونه الوهیت و غایتی در طبیعت نمی بیند؛ این مسئله ناشی از روح طبیعت گرا و روح داروینیستی اندیشه اوست. بنابراین، فلسفه دیویی نوعی اصالت تجربه طبیعتگرایانه است. تفسیر طبیعت از واقعیت، برخلاف مکاتب فکری مذکور، بر وحدت انسان و محیط تاکید داشت و طبیعت را کل اندام واری می پنداشت. بر همین اساس، دیویی تمایزهای ذهن و جسم، فرد و جامعه، و حقیقت و ارزش را ساختن و پرداخته عقل می دانست که در عمل کارایی ندارند و اعتقاد داشت که ما باید بر این ثنویت های به ارث رسیده از گذشته غالب شویم(همان،ص167).
عملگرایی دیویی، نظریه توام ساختن اندیشه با عمل را در جهانی است که تغییر خصیصه ذاتی آن است. در این جهان متحول، اندیشه نیل به یقین و حقیقت غایی چیزی جز خیال پردازی نیست.حقیقت امری موقتی است که در تعاملات انسان به عنوان موجودی زیستی- اجتماعی با محیط زندگیش رقم می خورد. در این تعاملات انسان با مسایل نو روبرو می شود که راه حل های نو می طلبند در این جهان متغیر پر مخاطره تنها چیزی که می تواند تکیه گاه انسان باشد تجربه است. تجربه به طبیعت تعلق می گیرد و در آن نفوذ می کند. روش علمی خود تجسم و تبلور تجربه است. انسان برای حل مسایل خود، وسیله ی مطمئن تر از تجربه در اختیار ندارد. اما از آنجا که هم جهان و هم تجربه دستخوش تغییر می شوند، برای حل مسائل نو، تجربه باید بازسازی و نوسازی شود. دیویی در بین پراگماتیست ها از همه بیشتر مدافع طبیعت است. بر همین اساس، وی هیچ گونه الوهیت و غایتی در طبیعت نمی بیند؛ این مسئله ناشی از روح طبیعت گرا و روح داروینیستی اندیشه اوست. بنابراین، فلسفه دیویی نوعی اصالت تجربه طبیعت گرایانه است.تفسیر طبیعت از واقعیت، برخلاف مکاتب فکری مذکور، بر وحدت انسان و محیط تأکید داشت و طبیعت را کل اندام واری می پنداشت. بر همین اساس، دیویی تمایزهای ذهن و جسم، فرد و جامعه، و حقیقت و ارزش را ساختن و پرداخته عقل می دانست که در عمل کارایی ندارند و اعتقاد داشت که ما باید بر این ثنویت های به ارث رسیده از گذشته غالب شویم(اصغری،1387).
دیویی درنظریه خود اصالت را به فرد می دهد، اما برای تعاملات، مشارکت ها و همکاری های گروهی ارزش فراوان قایل است. وی ارزش و اهمیت تعاملات و همکاری های اجتماعی را تا آنجا بالا می برد که ذهن را هم محصول آن ها می داند. در هر حال تعلیم و تربیت از نظر دیویی نه درباره زندگی بلکه عین زندگی است. زندگی سراسر پویایی و رشد است. ابزار آن هم بازسازی تجربه است که مداوم ما رادر رویارویی با دنیای متحول نامطمئن پیرامونمان یاری می دهد. روش علمی خود تجسم و تبلور تجربه است. انسان برای حل مسایل خود، وسیله ی مطمئن تر از تجربه در اختیار ندارد. اما از آنجا که هم جهان و هم تجربه دستخوش تغییر می شوند برای حل مسائل نو، تجربه باید بازسازی و نوسازی شود.دیویی درنظریه خود اصالت را به فرد می دهد ،اما برای تعاملات، مشارکت ها و همکاری های گروهی ارزش فراوان قایل است. وی ارزش و اهمیت تعاملات و همکاری های اجتماعی را تا آنجا بالا می برد که ذهن را هم محصول آن ها می داند. در هر حال تعلیم و تربیت از نظر

پایان نامه
Previous Entries پایان نامه با واژه های کلیدی درون نگری، روانشناسی، انسان شناسی، انسان گرایی Next Entries پایان نامه با واژه های کلیدی پست مدرنیسم، انسان شناسی، تعلیم و تربیت، میشل فوکو