پایان نامه با واژه های کلیدی دلالت نام، امام صادق

دانلود پایان نامه ارشد

بايد مدّتِ سه پاكى انتظار كشند”، که مدلول لفظي آن مدت زمان عدة زن مطلقه است، دلالت اشاره بر اباحة ازدواج او بعد از اتمام زمان عده، دلالت مي کند.
مدلول اشاري ممکن است از يک کلام استنباط شود مانند مثال فوق و يا اين که از دو کلام استنباط شود مانند دلالت آيه ي(وَحَمْلُهُ وَ فِصَالُهُ ثَلَاثُونَ شَهْرًا)568″ و بار برداشتن و از شير گرفتنِ او سى ماه است” و آيه ي(وَالْوَالِدَاتُ يُرْضِعْنَ أَوْلاَدَهُنَّ حَوْلَيْنِ كَامِلَيْن)569 “و مادران [بايد] فرزندان خود را دو سال تمام شير دهند.”، بر اينكه‌ كمترين مدّت حمل شش ماه است؛ با اين توضيح كه مدلول لفظي آيه اول، به مجموع دوران حمل و رضاع که سى ماه است، دلالت دارد و مدلول لفظي آيه ي دوم، مدت كامل رضاع را دو سال مى‌داند، كه با كم كردن ?? ماه (دو سال) از سى ماه، اقلّ حمل- كه شش ماه است- به دست مى‌آيد و اين مدلول اشاري است که از دو آيه به دست مي آيد.
در بيان تفاوت بين دلالت اشاري با دلالت اقتضاء و تنبيه بايد گفت که مدلول اشاري بدست آمده با استفاده از دلالت اشاري بر خلاف معناي بدست آمده در دلالت اقتضاء و تنبيه، مقصود گوينده نيست. به علاوه اين که – همان طور که قبلا اشاره شد- اين مدلول وابسته به تقدير در کلام يا ديگر موجود در کلام نمي باشد.
نکته ديگر در باره حجيت اين دلالت ها است و آن اين که در حجيت دلالت اقتضاء و تنبيه شکي نيست به جهت آن که حجيت آن ها از باب حجيت ظواهر کلام است؛ اما در مورد حجيت دلالت اشاري بايد گفت که اين نوع دلالت از باب حجيت ظواهر کلام حجت نيست، بلکه حجيت آن از باب حجيت لوازم عقلي است.570
1-4- دلالت مفهومي کلام
مفهوم در لغت به معناي دانسته شده و آنچه به فهم و ادراک در آيد، آمده است571 و در اصطلاح نيز تعاريف مختلفي572 براي آن بيان شده است؛ مظفر در اصول الفقه براي مفهوم سه معنا ذکر کرده است:
الف) معنايي که از مدلول لفظ فهميده مي شود به عبارت ديگر مدلول يا همان معناي لفظ است.
ب) آنچه که مقابل مصداق است و مراد از آن هر معنايي است که از کلام فهميده مي شود به عبارت ديگر هر چيزي که وجود ذهني دارد در برابر آنچه وجود عيني دارد(مصداق).
ج) آنچه که مقابل منطوق است و اين معنا اخص از دو معناي فوق است و مقصود بحث ما نيز همين معنا است و آن اصطلاحي اصولي است که مختص مدلولات التزامي است و معنايي است که مستقيماً از کلام فهميده نمي شود در برابر معنايي که مستقيماً از کلام فهميده مي شود(منطوق). به عبارت ديگر معنايي که حاصل دلالت مطابقي کلام نيست، بلکه کلام التزاماً بر آن دلالت مي کند.573
در اصطلاحات الاصول نيز آمده است مفهوم که مدلولي است كه در كلام نيست، ولي از كلام استنباط و فهميده مي‌شود، به خلاف منظوق که مدلولي كه مستقيماً از لفظ و كلام فهميده مي‌شود.574
با توجه به مطالب فوق مي توان فهميد که مفهوم در اصطلاح اصولي ها در مقابل منطوق آمده و عبارت از معنايي است که از معنا و مدلول کلام فهميده مي شود و لفظي براي آن در کلام نيامده است. به عنوان مثال وقتي گفته مي شود: “اگر فردا باران نيايد به مسافرت خواهيم رفت.” مضمون جمله منطوق آن است و مفهوم آن اين است که”اگر باران بيايد به مسافرت نخواهيم رفت.” و يا در حديثي که از امام صادق7نقل شده، آمده است: “إِذَا كَانَ‏ الْمَاءُ قَدْرَ كُرٍّ لَمْ‏ يُنَجِّسْهُ شَيْ‏ءٌ؛ يعني وقتي آب به اندازه کر باشد، به وسيله ملاقات ديگر نجاسات نجس نخواهد شد.”575 اين منطوق جمله است و مفهوم آن اين است که اگر آب به اندازه کر نشد، در اثر ملاقات با نجاسات، نجس مي شود.
در قرآن کريم نيز جمله هايي آمده است که مفهوم دارند از جمله آيه شريفه (وَ إِذا حَلَلْتُمْ فَاصْطادُوا)576 “و چون از احرام بيرون آمديد [مى‏توانيد] شكار كنيد.” و آن‏گاه كه از احرام بيرون آمديد، صيد كردن برايتان مجاز است.” که در اثر شرطيه بودن آن، داراي مفهوم است و علاوه بر مجاز بودن صيد در هنگام محرم نبودن که منطوق جمله است، مفهومي از جمله نيز قابل برداشت است و آن اين که در حال احرام، صيد كردن جايز نيست.
مفهوم بر دو قسم است: اول مفهوم موافق و آن مفهومي است که حکم آن با منطوق موافق باشد به عبارت ديگر از جهت نفي و اثبات(حرمت و وجوب) موافق با ظاهر کلام باشد. مثلا در آيه (إِنَّ الَّذِينَ يَأْكُلُونَ أَمْوَالَ الْيَتَامَى ظُلْمًا)577 “در حقيقت، كسانى كه اموال يتيمان را به ستم مى‏خورند،”، منطوق آن حرمت خوردن اموال يتيم است و مفهومي که از کلام استفاده مي شود اين است که سوزاندن اموال يتيمان نيز حرام است. از آن جا که مفهوم و منطوق اين آيه شريفه هر دو مثبت است، به مفهوم آن مفهوم موافق اطلاق مي شود. در مورد حجيت مفهوم موافق هيج نزاعي نيست و اين مفهوم به دليل حجت بودن ظاهر کلام، معتبر است.
دوم مفهوم مخالف و آن مفهومي است که حکمش با منطوق مخالف باشد به عبارت ديگر مفهومي است که از نظر نفي و اثبات مخالف با مدلول لفظي کلام باشد. مانند(إِن جَاءكُمْ فَاسِقٌ بِنَبَأٍ فَتَبَيَّنُوا)578 که مدلول ظاهري آيه وجوب تبين در باره خبر فاسق است اما مفهوم مخالفش آن است كه اگر غير فاسق خبرى آورد واجب نيست درباره خبر او كاوش كنيم. و منطوق(مدلول ظاهري) آيه مثبت و مفهوم آن منفي است (عدم وجوب تبين در خبر غير فاسق).‏ 579
مفهوم مخالف خود به شش نوع تقسيم مي شود که عبارت است از: مفهوم شرط، مفهوم وصف، مفهوم غاية، مفهوم حصر، مفهوم عدد و مفهوم لقب مظفر در اصول الفقه به تفصيل به بيان عر کدام از انواع مفهوم شرط پرداخته است و در مورد حجيت آن ها گفته است که نزاع در باب حجت بودن مفهوم مخالف، نزاع صغروي است نه كبروي، يعني بحث در اين است كه مثلاً آيا جمله شرطيه مفهوم دارد يا نه؟ بديهي است كه اگر داراي مفهوم باشد، حجيت مفهوم هم مانند حجيت منطوق خواهد بود. نه اين كه پس از ثبوت مفهوم بخواهيم در مورد حجيت آن بحث كنيم. بنابراين حجيت مفهوم همانند حجيت منطوق از راه اصالة الظهور و… قابل اثبات است و براي هر يك از متكلم و سامع قابل احتجاج مي‌باشد.580
نکته اي که دراين جا بايد يا آور شد اين است که در اين که کدام سخن داراي مفهوم است و کدام يک مفهوم ندارد در بين علماي اصول اختلاف نظر وجود دارد و در کتب اصول فقه به تفصيل به اين موضوع پرداخته شده است.
با توجه به مطالب فوق روشن مي شود که دلالت مفهوم کلام خواه موافق يا مخالف باشد، همانند دلالت اقتضاء و تنبيه، مقصود گوينده آن است و جزء اقسام دلالت لفظي کلام به شمار مي آيد و معنايي که از هر يک از دو نوع دلالت لفظي و عقلي کلام به دست مي آيد به دليل حجت بودن ظاهر کلام يا حجت بودن لوازم عقلي آن، معتبر و قابل اعتماد است.

2- روش ملا فتح الله در توجه به اقسام دلالت ها
با توجه به آنچه در باب اقسام دلالت ها و اعتبار و حجيت معناي حاصل از آن ها گفته شد، روشن مي شود که مفسّر هنگام تفسير به جهت اينکه بتواند معنايي کامل تر و صحيح تر از آيات قرآن بدست آورد، بايد به همه دلالت ها توجه داشته باشد. با مطالعه و بررسي تفسير منهج الصادقين مشخص مي شود که ملا فتح الله کاشاني تنها به بيان مدلول مطابقي آيات اکتفا نکرده است و در جاهاي مختلفي از تفسير خويش از انواع دلالت ها بهره برده است ولي مفسّر به نام اين دلالت ها تصريح ندارد و بدون اين که از دلالت نامي ببرد معنايي را که با استفاده از دلالت به دست مي آيد، در تفسيرش ذکر مي کند. در اين جا به ذکر چند نمونه از موارد کاربرد انواع دلالت ها در اين تفسير مي پردازيم.
مفسّر بيش از ساير دلالت ها از دلالت اقتضاء در تفسير خويش بهره برده است به عنوان مثال در تفسير آيه(حُرِّمَتْ عَلَيْكُمْ أُمَّهَاتُكُمْ وَبَنَاتُكُمْ وَأَخَوَاتُكُمْ وَعَمَّاتُكُمْ وَخَالاَتُكُمْ وَبَنَاتُ الأَخِ وَبَنَاتُ الأُخْتِ وَأُمَّهَاتُكُمُ اللاَّتِي أَرْضَعْنَكُمْ)581″ [نكاح اينان‏] بر شما حرام شده است: مادرانتان و دخترانتان و خواهرانتان و عمّه‏هايتان و خاله هايتان و دختران برادر و دختران خواهر و مادرهايتان كه به شما شير داده‏اند.”، مي نويسد: “در امهاتكم مضاف مقدر است اى نكاح امهاتكم بجهت قرينه استحاله تحريم ذوات چه تحريم ذوات آن غير مقدور است پس ناچار است از تقدير آنچه مراد است و آن نكاح است هم چنان كه تقدير اكل در كريمه (حُرِّمَتْ عَلَيْكُمُ الْمَيْتَةُ وَ الدَّمُ وَ لَحْمُ الْخِنْزِيرِ)582 “بر شما حرام شده است: مردار، و خون، و گوشت خوك”، زيرا كه مراد از لحم اكل لحم است.”583
مفسّر در آيه فوق به جهت آنکه تحريم افرادي که در آيه ذکر شده اند، شامل تحريم ذات آنها نمي شود – نگاه کردن به افراد مذکور در آيه حرام نيست- معتقد است که صحت عقلي و شرعي اقتضاء مي کند بايد لفظي در تقدير باشد و آن لفظ، “نکاح” است چرا که مقصود از تحريم در اين جا تحريم ازدواج با افراد مذکور در آيه است. و با توجه به در نظر گرفتن اين تقدير است که اين سخن عاقلانه به نظر مي رسد و مفاد درستي پيدا مي کند. مولف در اين جا عبارت دلالت اقتضاء را بيان نکرده است ولي معنايي را که آيه دلالت اقتضاء بر آن داشته است ذکر مي کند.
و يا در آيه (الَّذِينَ يَظُنُّونَ أَنَّهُم مُّلاَقُوا رَبِّهِمْ وَأَنَّهُمْ إِلَيْهِ رَاجِعُونَ)584 “همان كسانى كه مى‏دانند با پروردگار خود ديدار خواهند كرد و به سوى او باز خواهند گشت.”، لفظ (جزاء) را در آيه در تقدير گرفته است و مي گويد اصل کلام اين گونه بوده است:(ملاقوا جزاء ربهم) به جهت آن که عدم رويت خداوند با دلايل قاطعه اثبات شده است وي در ادامه به آيه (فَأَعْقَبَهُمْ نِفَاقًا فِي قُلُوبِهِمْ إِلَى يَوْمِ يَلْقَوْنَهُ بِمَا أَخْلَفُواْ اللّهَ مَا وَعَدُوهُ وَبِمَا كَانُواْ يَكْذِبُونَ)585 “در نتيجه، به سزاى آنكه با خدا خلف وعده كردند و از آن روى كه دروغ مى‏گفتند، در دلهايشان- تا روزى كه او را ديدار مى‏كنند- پيامدهاى نفاق را باقى گذارد.”، اشاره کرده و آيه را در مورد صفت منافقان مي داند و مي گويد خلافي نيست که منافق نمي تواند خداي تعالي را ببيند و در اين آيه نيز (يلقون جزاءه) در تقدير است؛ وي همچنين به حديثي که از پيامبر9نقل شده است”‏مَنْ حَلَفَ يَمِيناً كَاذِبَةً لِيَقْطَعَ بِهَا مَالَ امْرِئٍ مُسْلِمٍ لَقِيَ‏ اللَّهَ‏ وَ هُوَ عَلَيْهِ‏ غَضْبَانُ‏”586 استناد مي کند و مي گويد بدون شک (لقي الله) در اين جا در تقدير (لقي جزائه) است.587
مفسّر در آيه فوق به جهت اين که عدم رويت خداوند با دلايل عقلي اثبات شده است، معتقد است که صحت عقلي اقتضاء مي کند که لفظ(جزاء) در آيه در تقدير باشد وي در اين جا نيز نامي از دلالت نمي آورد و بدون ذکر دلالت برداشتي که با استفاده از آن از آيه داشته است بيان مي کند.
همچنين در آيه (وَاسْأَلِ الْقَرْيَةَ الَّتِي كُنَّا فِيهَا)588 “و از [مردم‏] شهرى كه در آن بوديم، جويا شو.”، لفظ (اهل) در آيه را در تقدير گرفته است زيرا معنايى كه براى اين آيه بيان كرده است، معناى لفظ آيه نيست589، بلكه معنايى است كه صحت عقلى كلام آيه برآن متوقف است‏ وي در اين آيه به دليل صحت عقلي چون قريه نمي تواند مورد سوال واقع شود، برداشت کرده است که بايد لفظي در تقدير باشد، از اين جهت لفظ قريه را در تقدير گرفته و آيه را براساس آن معنا و تفسير کرده است و در اين جا نيز سخني در مورد استفاده از دلالت اقتضاء نياورده است و به آن تصريح نکرده است.
موارد استفاده ملا فتح الله از اين نوع دلالت زياد است و به جهت اختصار به ذکر برخي از آن ها اکتفا شد خواننده محترم مي تواند براي مطالعه بيشتر به اين تفسير مراجعه کند.
وي در تفسير آيه (إِن تُبْدُواْ الصَّدَقَاتِ فَنِعِمَّا هِيَ وَإِن تُخْفُوهَا وَتُؤْتُوهَا الْفُقَرَاء فَهُوَ خَيْرٌ لُّكُمْ وَيُكَفِّرُ عَنكُم مِّن سَيِّئَاتِكُمْ وَاللّهُ بِمَا تَعْمَلُونَ خَبِيرٌ)590 “اگر صدقه‏ها را آشكار كنيد، اين، كارِ خوبى است، و اگر آن را پنهان داريد و به مستمندان بدهيد، اين براى شما بهتر است و بخشى از گناهانتان را مى‏زدايد، و خداوند به

پایان نامه
Previous Entries پایان نامه با واژه های کلیدی علوم قرآن Next Entries پایان نامه با واژه های کلیدی قرائات سبعه، نهج البلاغه، مفردات قرآن