پایان نامه با واژه های کلیدی دريا، كشتي، توصيف

دانلود پایان نامه ارشد

خلاصي از دريا و باديه نشيني است.)
فلِلّهِ رأىٌ قادَنى لِسَفِينَةٍ

وأخضَرَ مَوّارِ السَّرارِ يَمُورُ272

فقط خواست و ارادة الهي بود كه مرا به جانب كشتي و درياي سبز و متلاطم و موّاج كشانيد. (تقدير اين بود كه من به دريا روم).
تري مَتْنَه سَهْلاً إذا الرِّيحُ أقْلَعَتْ

وإنْ عَصَفَتْ فالسَّهْلُ منهُ وُعُورُ273

آنگاه كه باد (موافق) كشتي را به حركت درآورد، سطح دريا همچون دشتي هموار ديده مي‌شود، و چون باد به تندي وزد اين دشت هموار را به دشتي با پستي و بلندي و ناهمواري تبديل مي‌كند. (آن را موّاج مي‌كند).
فَيا إبنَ بِلالٍ للضَّلالِ دعَوْتَنى

وما كانَ مِثْلى فى الضَّلالِ يَسِيرُ274

اي “ابن بلال” مرا به گمراهي و هلاكت (امواج سهمگين دريا) فرا خواندي، و كسي چون من نمي‌تواند در گمراهي و هلاكت قدم بردارد. (مرا به دريانوردي فرا خواندي، در حالي كه من قادر به دريا نوردي نيستم و از امواج متلاطم دريا بيم دارم).
لَئِنْ وقَعَتْ رِجْلاىَ فى الأرضِ مرَّةً

وحَانَ لأصحابِ السّفِينِ وُكُورُ275

(شاعر آرزو مي‌كند كه بار ديگر به خشكي برسد از اين‌رو مي‌گويد:) اگر بار ديگر پايم به خشكي برسد، و زمان بازگشت أهل كشتي فرا رسد… .
وسُلِّمْتُ مِنْ مَوْجٍ كأنَّ متُونَهُ

حِراءٌ بَدَتْ أركانُهُ وثَبيرُ276

و از امواج دريا كه _ از نظر بلندي و ارتفاع چون كوههاي حِراء و ثَبيرند _ جان سالم به در ببرم… .
لَيُعْتَرَضَنَّ اسْمى لَدي العَرْضِ خِلْفَةً

وذلكَ إنْ كانَ الإيابُ يَسِيرُ277

هر بار كه فرمانده از لشكريان سان بيند، و آنان را بازرسي كند، قطعاً نام من در ميان آنها ديده مي‌شود، و اين در صورتي است كه زمان بازگشت به خشكي ميسّر گردد. (يعني حتماً زنده از دريا و جنگ به ساحل باز خواهم گشت).
وقَدْ كانَ فى حَوْلِ الشَّرِبَة مَقعَدٌ

لذيذٌ وعيشٌ بِالحديثِ غَزيرُ278

هر از گاهي در “شَرَبّة” در مكاني دلنشين خواهم نشست، در حاليكه زندگي (طولاني) و سرشار از حديث و حكايت (از دريا و ماجراهايش) خواهم داشت.
ألا ليْتَ شِعْرى هَلْ أقولَنْ لفِتْيَةٍ

وقَدْ حَانَ منْ شمسِ النَّهارِ ذَرُورُ279

اي كاش مي‌دانستم، آيا حتماً مي‌توانم به جوانان چنين ( مفعول أقولنّ بيت بعد است) گويم، در حالي كه خورشيد دميده و روز برآمده… .
دَعُوا العِيْسَ تُدنى للشَّرِبَّةِ قافلاً

لَهُ بينَ أمْواجِ البِحارِ وكُورُ280

كه بگويم: اي جوانان قبيله، شتران سفيد موي گرانبها را رها کنيد؛ تا از سفر برگشته‌اي را كه از ميان امواج متلاطم و سهمگين دريا بازگشته است، به “شَرَبّة” ببرند.
اين “اعرابي” ترس و هراس متداول ميان اعراب از دريانوردي و سفر دريايي را به درستي بازگو مي‌كند. زيرا به محض اينكه كشتي حامل او در دريا به راه افتاده، و از شهر ساحلي‌اي كه در آن سفر دريايي خود را آغاز نموده بود، دور شد؛ و همين که امواج طوفاني و متلاطم دريا را مشاهده کرد، و غرّش امواجش را شنيد، ترس تمام وجودش را فرا گرفت. بدين ترتيب از پاداش و مزد و اجرتي كه برايش تعيين شده بود، روي گردان شد و صرف نظر كرد. همچنين او از پيوستن به ارتش و نبرد دريايي اظهار پشيماني بسيار مي‌كند؛ نبرد در دريايي آشفته و طوفاني و متلاطم كه هرگاه باد به آرامي و لذّت بخش در آن وزيدن گيرد، و امواج آن آرام باشد، او تا اندازه‌اي آسوده خاطر است. امّا آنگاه كه باد به شدّت مي‌وزد، و امواج دريا مرتفع و آشفته مي‌شوند، طولي نمي‌کشد که او بي درنگ به وحشت مي‌افتد، و در آن هنگام “ابن بلال” هم قبيله‌اش _ كه او را به جنگ فرا خواند و مهياي نبرد كرد _ را به شدّت نكوهش مي‌كند؛ و با خيالي دور و دراز آرزو مي‌كند كه از خطرات امواج متلاطم و آشفته _ كه همچون كوه‌هاي پراکنده و متلاشي شده در برابر او نمايان مي‌شوند_ رهايي يابد، و قدم بر خاك بگذارد. و در اين هنگام مشتاقِ سراي خود در باديه مي‌شود؛ جايي كه آسوده خاطر و بي‌دغدغه در آن زندگي مي‌كرد؛ و آرزو مي‌كند كه باز گردد و زندگي باديه‌نشيني خود را از سر بگيرد و بامدادان شتران را به چراگاه ببرد و بچراند.
آنچه گذشت دو موضوعي هستند (يكي توصيف سفر در رود، و ديگري توصيف ترس از دريانوردي و نبرد دريايي) كه شاعران اموي در آنها به توصيف دريا و رود پرداخته‌اند. در مورد موضوع نخست بايد گفت كه اين موضوع تحوّلي در تشبيه هودج‌ به كشتي‌ _ تشبيهي كه در ميان شاعران جاهلي رواج داشت_ به شمار مي‌آيد؛ و همچنين اقدامي در جهت نوآوري و ابتكار در أجزاي قصيدة عربي و جايگزيني تصوير سفر زنان با كشتي در روخانه با تصوير سفر آنها بر پشت شتران در بيابان، مي‌باشد.
اما موضوع دوم بسيار جديد است؛ زيرا هيچ يك از شاعران جاهلي و اموي پيش از اين “اعرابي” ترس و هراس خود را از دريانوردي براي نبرد (نبرد دريايي) بيان نكرده است.

باب سوم: عصر عباسي اول

بخش اول: بسنده نمودن شاعران به توصيف سفر در رودخانه
براستي عجيب است كه شاعران نخستين عصر عباسي به تمام آثار شاعران جاهلي و اموي _ كه بيشتر در آنها به توصيف دريا و رود پرداخته و در موضوعات و مفاهيم و تصاوير آنها تنوّع بسياري ايجاد کرده بودند _ بي‌اعتنايي ورزيدند؛ و تنها موضوعي از آن موضوعات مورد پسندنشان قرار گرفت که عبارت بود از: توصيف سفر در رودخانه که شاعران در آن سفر خود را به سوي ممدوحانشان يا سفر تفريحي آنان را در رودهاي عراق به تصوير کشيدند. شايد از آنجا که اين موضوع (توصيف سفر رودخانه‌اي) به آن نوآوري‌اي كه در قالب و اجزاي قصيدة عربي خواستار آن بودند، نزديك‌تر بود؛ از اين رو بر آن پافشاري کرده؛ و در بارة آن بسيار شعر مي‌سرودند. زيرا از خلال آن (توصيف سفر در رود) از توصيف سفر با شتران و بيابان‌ها و راه‌هاي ترسناک و صعب العبور آن كه مي‌پيمودند، و آبشخورهاي متروكه‌اي كه از آنها مي‌گذشتند، رهايي مي‌يافتند. همان تصويري که بخش مهمي از قصيدة عربي در شعر شاعران دوره‌هاي جاهلي و اموي به شمار مي‌آمد؛ و آن شاعران (شاعران عباسي) چنان بدان تصوير متمسک شدند [روي آوردند] که برخي از ايشان در آن تصوير به همسان سرايي (مقايسة) نمونه‌هاي قديمي روي آوردند؛ چنانکه گويي مفاهيم و مبانيشان جاهلي بودند (مفاهيم ومباني جاهلي داشتند). برخي ديگر بسوي تجديد آن تصوير روي آوردند که بر ايجاز و تاكيد بر آن يا خلق معاني تازه و شگرف و ابداع تصاوير نادر (کم ياب)_ که نسبت به ابداعات پيشينيان بي‌همتا بود _ استوار بود. همچنين همين شاعران از تصويرپردازي (باديه) روي گردان شده و با توصيف مسافرت در رود، از آن بي‌نياز گشتند.
به روشني مي‌توانيم اين تصوير را به سه دوره تفکيک نماييم. دورة تجديد و رستاخيز ادبي، دورة پيشرفت و تهذيب، دورة نضج و كمال.

بخش دوم: دورة تجديد و رستاخيز ادبي
از مشهورترين شاعران اين دوره مي‌توان “بشار بن برد”281و ” أبو الشيص خزاعي”282 و “أبونواس”283 را نام برد. هر يك از آنان سفر خود به سوي ممدوح با كشتي در رودخانه يا سفر تفريحي ممدوحش را نيز با کشتي در رودخانه، توصيف نموده‌اند؛ توصيفي که در آن تشبيهات و تصاوير بدوي پر رنگ‌تر بود؛ و در موارد زير نمود مي‌يافت. توصيف كشتي به ويژگي‌هاي خاص شتران و اسب‌ها؛ تشبيه كشتي به ماده شتر نيرومند؛ و مقايسة آن دو با يكديگر؛ تشبيه سرعت كشتي به سرعت شتر مرغ؛ و تشبيه خروش و غرّش امواج دريا _ كه به كناره‌هاي كشتي مي‌كوبيدند _ به تند بادهايي كه در ميان پستي و بلندي‌هاي زمين و تپّه‌هاي شن و ماسه درغرّشند. احتمال دارد اين پديده به سه عامل زير برگردد؛ نخست آنكه شاعران عباسي از آثار شاعران پيش از خود تقليد مي‌نمودند، و نمونه‌هاي (اشعار) قديمي دورة جاهلي و اموي را الگو قرار مي‌‌دادند. دوم آنكه در ميان (لغات) زبان، لغات و اصطلاحات چنداني نمي‌يافتند، که مفاهيم و دلالتهاي روشني از كشتي و رود و دريا داشته باشند. و سوم آنكه وصف صحرا و بيابان سلطة زيادي بر خيال و ذهن آنان داشت؛ همانطور که آنها بسياري از واژه‌ها و تركيب‌ها و تصاوير مربوط به وصف صحرا را از بر بودند؛ در حالي كه از ويژگي‌هاي كشتي و رود و دريا اطلاع چنداني نداشتند. و بدان سبب بود كه آنان هرگاه در توصيف كشتي نيازمند واژه‌اي بودند که توانايي آفرينش و نوآوري آن را نداشتند، به واژه نامة بدوي رجوع کرده، و از الفاظ و تصاوير آن وام مي‌گرفتند.
ما از هر آنچه که از آثارشان بدست آورده‌ايم _ با وجود تكراري بودن برخي از آن آثار در معاني و تصاوير _ بهره مي‌جوييم (ارائه مي‌كنيم) زيرا اين آثار خصوصيات وصف (شاعران) را دربارة سفر در رودخانه‌، بيان مي‌كنند. نخستين نمونه‌اي كه برگزيديم، گزيده‌اي از قصيدة بائية “بشار بن برد” در مدح “يزيد بن عمر ابن هبيره فزاري”284 كارگزار مروان بن محمّد، آخرين خلفاي اموي، در عراق است.
او اين شيوه را در پيش گرفته است:285
وَمَلْعَبِ النُّونِ يُرَي بَطْنُهُ

مِنْ ظَهْرِهِ أَخْضَرَ مُسْتَصْعَبِ286

هنگامي كه شاعر از شهر “بصره” بسوي يزيد بن هبيره، (امير شهر واسط در زمان خلافت مروان بن محمّد) از راه رود فرات حركت نمود، به توصيف رود فرات پرداخت و گفت: و چه رودي است رود فرات، که با وجود داشتن آب انبوه و سبز رنگ و امواج سخت و کوبنده‌اش، کف و درون آن (به خاطر زلالي) از سطح آب آن پيداست، و ديده مي‌شود. (البته به نظر مي‌رسد “يُسْرَي” صحيح‌تر باشد، كه معنا بدين صورت خواهد بود: … كه شبانه سطح آن پيموده مي‌شود.)
عَطْشْانَ إِنْ تَأخُذْ عَلَيْهِ الصَّبا

يَفْحُشْ عَلَي البُوصِيِّ أَو يَصْخَبِ287

آن رود بخاطر اينكه در حالت جزر قرار دارد، كم آب است، و چون باد صبا در آن وزيدن گيرد، به غرّش در مي‌آيد؛ و ناخدا توان تحمل سختي هدايت آن را از دست مي‌دهد . (يعني در هنگام موّاج شدن آن، كار هدايت كشتي بر ناخدا خيلي سخت مي‌شود).
كَأَنَّ أَصْواتاً بِأَرْجَائِهِ

مِنْ جُنْدُبٍ فاضَ إِلي جُنْدُبِ288

و هنگامي كه رود موّاج شود، و امواجش به ساحل بكوبند، صداهايي چون صداهاي هم آواز شدن دو دسته ملخ با يكديگر، از كناره‌هاي آن شنيده مي‌شود.
رَكِبْتُ فى أَهْوالِهِ ثَيِّباً

إِلَيْكَ أَو عَذْراءَ لَم تُرْكَبِ289

شاعر بيان مي‌دارد كه از شهر خود بصره، در رود فرات با امواج هراس انگيز و طوفاني‌اش، هم با کشتي فرسوده، و هم با کشتي نوساز، بسوي كوفه محل استقرار ممدوح خود، به راه افتاد؛ و مي‌گويد:
لَمّا تَيَمَّمْتُ عَلَي ظَهْرِها

لِمَجْلِسٍ في بَطْنِها الحَوْشَبِ290

و آنگاه كه در عرشة کشتي تصميم گرفتم، تا در درون پهناور و بزرگ آن (داخل كشتي) بنشينم… .
هَيَّأْتُ فيها حِينَ خَيَّسْتُها

مِنْ حالِكِ اللَّوْنِ وَمِنْ أَصْهَبِ291

پس از آماده كردن كشتي براي نشستن، فرش و بالش‌هاي رنگارنگ (سياه و قرمز رنگ) براي نشستن فراهم آوردم.
فَأَصْبَحَتْ جَارِيَةً بَطْنُها

مَلْآنُ مِنْ شَتَّي فَلَمْ تُضْرَبِ292

كشتي در حالي كه مسافراني با رنگها و نژادهاي گوناگون داشت، به راه افتاد، بي‌اينكه مانند شتران نيازي به تازيانه زدن داشته باشد.
لا تَشْتَكى الأَيْنَ إِذا مَا اِنْتَحَتْ

تُهْدي بِهادٍ بَعْدَها قُلَّبِ293

آنگاه كه با جديّت و تلاش بسوي مقصد خود مي‌رود، از خستگي راه دردمند و گله‌مند نمي‌شود، و ناخدايي آگاه و كاردان آن را را هدايت مي‌کند، و به پيش مي‌راند.
عارى الذِّراعَيْنِ لِتَحْرِيزِها

مِن مَسْرَبٍ غارَ إِلي مَسْرَبٍ 294

ناخدايي نيرومند و كاركشته كه به خاطر حفظ و

پایان نامه
Previous Entries پایان نامه با واژه های کلیدی توصيف، كشتي، دريا Next Entries پایان نامه با واژه های کلیدی كشتي، کشتي، حركت