پایان نامه با واژه های کلیدی خشونت علیه زنان، تستوسترون، دوران کودکی، عوامل فردی

دانلود پایان نامه ارشد

است.142

فصل دوم: عوامل موثر در خشونت علیه زنان
دیدگاههای نظری مختلفی در این باب به وجود آمده است که در چند سطح به آن توجه نشان می دهد: در سطح فردی (یعنی دخیل دانستن عوامل فردی مانند مصرف مواد مخدر یا الکل چه در عامل خشونت و چه در قربانی، تعداد فرزندان، تعارضات میان زن و شوهر در اثر دخالت دیگران، تاثیرپذیری از خانواده) در سطح اجتماع ( مانند وجود تنش در زندگی، بیکاری، نابرابری قدرت و مرد سالاری و …) یا ترکیبی از برخی یا همه ي این ها.
تبیین در سطح فردی معمولاً رفتار خشن را نتیجه بیماری یا ناهنجاری روانی افراد (مردان ) در نظر می گیرد. مردان خشن از لحاظ روانی بیمار و یا دارای اختلالات شخصیتی هستند. در این نوع پیشینه ي خانوادگی افراد نیز مدنظر قرار دارند. آنانی که دارای خانواده نابسامان بودند و آنانی که در کودکی خود قربانی خشونت بودند به احتمال زیاد در اثر روند یادگیری در زندگی خانوادگی خود نیز در نقش قربانی و یا عامل خشونت ظاهر خواهند شد.
البته مشکلات روانی قابل تعمیم به کلیه ي افراد خشن نیست و تنها درصدی از همسرآزاران می توانند دارای مشکلات روانی باشند.
سطح دیگر تبیین نظر خود را متوجه محیط اجتماعی (طبقه اجتماعی) کرده و بر عواملی مانند ناکامی، تنش، فقر مادی که از دستیابی به اهداف مد نظر جلوگیری می کند، مسکن نامناسب، نداشتن کارمناسب و یا بیکاری را بعنوان عوامل موثر در بروز خشونت تاکید می کند. با توجه به این که شرایط برای طبقات پایینی جامعه بیش تر از سایر طبقات وجود دارد در نتیجه خشونت نیز در میان افراد این طبقه بیشتر خواهد بود.
نابرابری قدرت میان زنان و مردان باعث گردیده زنان موقعیت های دست پایین جامعه را اشغال کنند، بازتاب نابرابری قدرت در جامعه به شکل خشونت ظاهر می شود.143

مبحث اول: عوامل فردی (درونی)
طرح بحث خشونت مردان بر علیه زنان از حدود یک سده پیش با شروع موج اول جنبش زنان، مطرح شده بود، اما تاکید خاص بر آن از حدود سالهای 1970 به بعد صورت گرفت. طرح بحث در دهه 70 میلادی نشانگر این امر است که پس از گذشت زمانی طولانی که مفاهیم دموکراسی، آزادی و برابری فقط در حوزه عمومی مطرح بود، به حوزه خصوصی و فردی نیز کشیده شد و در جوامع مختلف حرکتی شکل گرفت که مهمترین درخواست آن دادن حقوق برابری اجتماعی و مدنی به افراد ضعیف تر در دورن خانواده بود. همان گونه که اعمال خشونت و جامعه به مجازات افراد خاطی می انجامد باید خشونت در خانواده را طرد کرد و پیش بینی های لازم را برای حمایت از افراد ضعیف در نظر گرفت. تاکید بر بررسی های خشونت را می توان دگرگونی در تفکر برابری افراد در جامعه، ورود مفهوم دموکراسی، آزادی و برابری به عرصه خصوصی در نظرگرفت و بدین ترتیب درخواست کرد که هیچ یک از اعضای خانواده دارای این حق نیست که فرد دیگری را با استفاده از انواع خشونت های موجود، از حقوق اساسی و مدنی وی در جامعه محروم کند و آزادی انتخاب و تحریک فردی را زیر نظارت خود درآورد: این امر در تعریف خشونت نیز منظور شد؛ چنان که در اجلاس پکن یکی از محورهایی نگران کننده در باب زنان، خشونت در نظر گرفته شد و در قطع نامه 104/48 مجمع عمومی در تاریخ 20 دسامبر 1992 خشونت را هر نوع عمل خشونت آمیزی که بر اختلاف جنسیت مبتنی باشد و به آسیب یا رنج بدنی، جنسی و روانی زنان بیانجامد، یا آن که احتمال منجر شدن آن عمل به این نوع آسیب ها و رنج ها وجود داشته باشد تعریف کرده است. از جمله تهدید به این گونه اعمال، زورگویی یا محروم سازی خودسرانه از آزادی، خواه آن که در ملاء عام روی دهد، خواه در زندگی خصوصی (فردی). در تعریف فوق باید بر اختلاف جنسیت که در برگیرنده رفتارهای تبعیض آمیز بر اساس تعلق به دو جنس مختلف است و هم چنین محروم سازی از آزادی تاکید کرد. خشونت علیه زنان به قصد نظارت بر رفتار آنان انجام می گیرد؛ رفتاری که در حوزه ي عمومی برای کلیه ي افراد جامعه مجاز است ولی در درون خانواده مردان با به کار بستن آن ضمن نمایش اقتدار خود، سعی در محروم کردن زنان از این محدوده ي آزادی دارند.

گفتار اول: عوامل جسمانی و تربیتی
بند اول: عوامل جسمانی و فیزیولوژیک
طی بررسیها وپژوهشهای انجام شده روانشناسان به این مسئله پی بردند که مردان به دلایل جسمانی و قدرت بدنی بیشتر، زمینه مساعدتری برای ابراز خشونت نسبت به زنان دارند همچنان که هورمون تستوسترون که یک هورمون مردانه است، گاه مردان را آنچنان خشمناک می سازد که ممکن است زندگی خود و دیگران را به خطر اندازد.144 که اکنون در ذیل به تعدادی از این عوامل جسمانی اشاره می نمائیم.

الف- سن
در ارتباط با خشونت مردان علیه زنان، سن نیز عامل موثری است، مردان جوان بیشتر از مردان مسن تمایل به رفتارهای خشونت آمیز علیه همسران خود دارند.145
هر قدر سن افزایش می یابد، خشونت های خانگی نیز کمتر می شود. سن پایین تر مرد و زن معمولاً را رشد نایافتگی و خامی همراه است. همین مسئله موجب بروز خشونت بیشتر در خانه است و فاصله سنی زیاد زن و مرد که معمولاً با سن بالای مرد همراه است، زمینه ای برای بروز خشونت بر زنان است.146
طی تحقیقات و بررسی ها مشخص شده است که با بالا رفتن سن زنان هم به ویژه سنین 45 تا 49 سالگی، میزان حشونت علیه زنان افزایش می یابد از آنجایی که این مقطع سنی مصادف است با دوره یائسگی و ایجاد تغییرات هورمونی و تغییر خلق و خو در زنان و افزایش افسردگی و اضطراب، می توان گفت که افسردگی زنان یک عامل اساسی در کاهش بهداشت روانی خانواده و بروز رفتارهای پرخاشگر انه همسر نسبت به زن می شود. از سوی دیگر نتایج نشان داد که بروز خشونت بیشتر در مردانی که سن آنها بین 45 تا 49 سالگی است دیده می شود، این دوره سنی در مردان علاوه بر اینکه همزمان با دوره یائسگی زنان می باشد، مصادف با بازنشستگی مردان نیز هست که معمولاً این دوره به دلیل تغییر در موقعیت اقتصادی – اجتماعی مردان و سازگاری با شرایط جدید یک دوره بحرانیی همراه با استرس و اضطراب است و میتواند سبب اختلافات و درگیریهای بیشتر در خانواده شود. و در این تحقیق در رابطه با تغییر سن، بالاترین میزان خشونت را درگروه سنی49-45 با میانگین 30/57 و کمترین میزان را در گروه سنی 44-40 با میانگین 19/43 به دست آمده است.
و نیز بالاترین میزان خشونت را در گروه زنانی دانسته است که سن زمان ازدواج آنها 25 – 22 بوده است و کمترین میزان در گروه زنانی است که سن ازدواج آنها 29-26 بوده است.147

ب- ضعف قوای جسمانی
عامل مشترک در میان قربانیان خشونت سن و جنس بوده است. اولین ویژگی قربانیان، جنسیت آنان بوده که اکثراً زن بوده اند. و می توان قربانیشدن آنها را نتیجه اقتدار مردانه دانست.148
قدرت بدنی بیشتر می تواند زمینه ساز خشونت مردان به زنان شود. هورمون مردانه تستوسترون عامل موثری در رفتار پرخاشگرانه مردان است. هر چقدر سطح تستوسترون بالاتر باشد، احتمال پرخاشگری نیز بیشتر می شود. آسیب دیدگی مغز يا عدم تعادل در کارکرد هورمون نیز می تواند از عوامل خشونت باشد.149
بند دوم: عوامل تربیتی
یادگیری عامل تبادل مهمی است که در بروز خشونت نقش موثری دارد چرا که از پیامدهای خشونت، انتقال انگاره ها و الگوهای خشونت از نسلی به نسل دیگر است. مردانی که در کودکی مورد خشونت و سرزنش والدین قرار گرفته اند یا در خانه شاهد خشونت علیه زنان بوده اند احتمال بیشتری دارد که با همسران خود بدرفتاری کنند. دیدن تصاویر و فیلمهای خشونت بار مانند قتل و کشتارهای فجیح و تجاوزات و نیز صحنه هایی که به نوعی زمینه تحریک رفتارهای خشن و جنسی را فراهم نماید نیز از عوامل زمینه ساز بروز خشونت می باشد.

الف- تاثیر سوابق کودکی
آیا کودکان شاهد خشونت، در آینده پدر و مادری خشن خواهند شد؟ در سال 1975 سه تن از پژوهشگران آمریکایی به نامهای استراوس، ولس و اشتاین متیز، به تشریح نظریه هایی پرداختند که آن را وراثت اجتماعی خشونت خانگی نام نهاده بودند. معنای این نظریه در عبارتی کوتاه چنین بود: آموختن خشونت در خانواده اصلی. این پژوهشگران شوهرانی را که والدینشان نسبت به هم خشن نبودند با شوهرانی که دست کم به یک مورد خشونت میان پدر و مادر خود اشاره کرده بودند، مقایسه نمودند. در مردانی که شاهد خشونت والدین خود بودند میزان کتک زدن سه برابر بیشتر از آنانی بودند که چنین چیزی را مشاهده نکرده بودند. در واقع از هر سه مرد در گروه اول یک مرد 35% همسرش را مورد ضرب و شتم قرار داده و در حالی که در گروه دوم از هر ده مرد یک مرد 7/10% مرتکب چنین عملی شده است. از ديگر سو زنانی که والدین خشنی داشتند، میزان خشونت آنان نسبت به شوهرانشان بسیار بیشتر از زنانی بود که پدر و مادرشان نسبت به هم خشن نبودند (7/26 درصد در مقابل 9/8 درصد). پژوهش دیگری نشان می دهد پسرهایی که والدین خشن دارند، 100 درصد بیشتر از پسرهایی که والدین آنها غیرخشن هستند در آینده زن خود را مورد ضرب و شتم قرار می دهند و از طرف دیگر دخترهایی که پدر و مادر خشن دارند در آینده 60 درصد بیش از سایر دختران با شوهر خود بدرفتاری می کنند. خانواده نخستین و مهمترین پایگاه تربیت فرزندان است و فرزندان بیش از آنکه از حرفهای پدر و مادر بیاموزند، رفتار آنان را الگوی خود قرار می دهند. احساس و عاطفه افراد ابتدا در خانواده جهت می یابد و شکل می گیرد، اما متاسفانه برای بسیاری از کودکان ونوجوانان این نخستین پایگاه به آموزشگاه خشونت مبدل میگردد. چرا که خشونت میان والدین علیه فرزندان آموزه هایی برای ایشان به همراه دارد از جمله اینکه کسانی که به فرد عشق می ورزند یا او آنها را دوست دارد همانهایی هستند که یکدیگر را و یا حتی او را مورد خشونت قرار می دهند.
رفتار خشن با اعضای خانواده از نظر اخلاقی امری خالی از اشکال و پذیرفته شده است. وقتی راه حلهای دیگر به نتیجه نمی رسد، خشونت مجاز ، بهترین راه حل است. اگر خشونت پدريامادر با کودک آزاری از جانب یک یا هر دوی آنها همراه و همزمان شود، تاثیر آن در زندگی آینده فرزندان به طور قابل توجهی افزایش می یابد. پژوهشها نشان می دهد که کسانی که چنین وضعی داشته اند و هر دو نوع خشونت را تجربه کرده اند تاثیر آن در زندگی فرزندان به طور قابل توجهی افزایش می یابد.
پژوهشها نشان می دهد که کسانی که چنین وضعی داشته اند و هر دو نوع خشونت را تجربه کرده اند 5 تا 9 برابر کسانی که شخصاً مورد بدرفتاری واقع نشده اند به افرادی خشن در خانواده آینده مبدل گردیده اند، باید افزود مردانی که هنگام مشاجره با همسرانشان از خود حالت خشن و عصبی زیادی بروز می دهند غالباً کسانی هستند که در دوران کودکی خویش مورد بدرفتاری کلامی یا جسمانی مادر خود واقع شده اند. این دسته از مادران به هنگامی که از جانب شوهر خود مورد خشونت قرار می گیرند و نیازها و عواطف خود را سرکوب شده می بینند، عصبانیت و نارضایتی خود را به سوی نزدیکان فرد مذکور در خانواده نشانه می روند یعنی پسرشان که اینان نیز در آینده با رفتار خشن نسبت به زن خود عقده های سرکوب شده ناشی از رفتار مادر را بروز می دهند نکته مهم دیگر آن است که خشونت بين والدین لزوماً سبب افزایش رفتار خشن در فرزندی نمی شود که با فرد خشن خانواده همجنس است. به این معنا که اگر پدر خشن بود، خشونت فقط بر فرزند پسر تاثیر نمی گذارد، بلکه فرزندان دختر را هم متاثر می سازد، به همین نحو در صورتی که زن به خشونت شوهر تن داده باشد و از خود در برابر آن انفعال نشان دهد بدان معنی نیست که دختر خانواده نیز در آینده به زنی منفعل تبدیل خواهد شد و خشونت را با خشونت پاسخ نخواهد داد.150

ب- فقدان والدین
در رابطه با ارتباط زمینه های خطرساز در خانواده پدری (جدایی والدین از یکدیگر، مرگ والدین، تجربه خشونت در کودکی)وخشونت علیه زنان، نتایج نشان داد که میزان خشونت در خانواده های گسسته بیشتر است و همچنین بالاترین میزان خشونت در گروه زنانی است که همسران آنها در دوران کودکی

پایان نامه
Previous Entries پایان نامه با واژه های کلیدی همسرآزاری، پدرسالاری، تحقیقات اجتماعی، کنترل اجتماعی Next Entries پایان نامه با واژه های کلیدی پرخاشگری، مواد مخدر، مصرف مواد، خشونت علیه زنان