پایان نامه با واژه های کلیدی حقوق بشر، جهان اسلام، سازمان ملل متحد، سازمان ملل

دانلود پایان نامه ارشد

در هر زمان يا مکاني (در جهان اسلام و يا در ديگر مناطق جهان) بايد از مسير سياستِ ديني انجام شود. تا کنون، در حوزه علوم انساني‌ يک توافق فراگير وجود داشت مبني بر اينکه بسيج کردن مردم بوسيله مذهب نقطه تقابل توسعه ليبرال دمکراتيک است. چنين نگاهي‌، يک نوع بدفهمي تاريخ ليبرال دموکراسيست. شکل‌گيري نظام ليبرال دموکراسي‌ در غرب (خصوصأ در سنت آنگلو – آمريکايي) رابطه تنگاتنگي با تحول عقايد ديني دارد. به همين ترتيب، شکل‌گيري يک نوع خاص از گفتمان ديني بود که شرايط مساعد را براي ظهور عرصه عمومي‌ مدرن فراهم کرد. در بسياري موارد، در جوامعي که نظام ليبرال دموکراسي‌ سابقه‌اي طولاني دارد، نقش دين در عرصه سياسي همواره از مباحث اصلي‌ و در عين حال محل تنش و منازعه بوده است.
تعامل و بده بستان‌هاي دمکراتيک براي تبيين نقش دين در حکومت، نقشي‌ اساسي‌ در گذار به دمکراسي و استمرار نظام ليبرال دموکراسي‌ داشته اند. در تاريخ ليبرال دموکراسي‌، سياستِ ديني – خصوصأ در عرصه عمومي‌ – نقشي‌ اساسي‌ ايفا کرده است. تئوريسين‌هاي دموکراسي، اما، غالباً توجه چنداني به اين نقش نداشته‌اند (خصوصأ در بحث‌هايي‌ که پس از ?? سپتامبر ???? در پيوند با سياست در جوامع مسلمان مطرح شد، اين نقش تاريخي ناديده گرفته شد). همچنين چه به لحاظ تئوريک و چه به لحاظ تاريخي، ارتباط نزديکي‌ ميان اصلاح ديني و توسعه سياسي وجود دارد. اولي‌ معمولاً نسبت به دومي‌ تقدم دارد، گرچه رابطه کلي‌ آنها به سختي در هم تنيده و مبتني‌ بر تاًثيري دو سويه است. خصوصأ در جوامعي که قسمت عمده‌اي از جمعيت تحت نفوذ عقايد سياسي غير‌ليبرال و غير‌دمکراتيک هستند، اين گزاره اهميتي دوچندان ميابد. پيش‌شرط توسعه ليبرال دمکراتيک، نه رد کردن مذهب يا محدود کردن آن به عرصه خصوصي، بلکه باز‌تعريف مفاهيم ديني، خصوصأ در پيوند با مباني مشروعيت سياسي و حقوق فرديست. از طريق پالايش و بازسازي تفکر دينيست که گروه‌هاي ديني ميتوانند نقشي‌ سازنده در ايجاد و تثبيت پايه‌هاي ليبرال دموکراسي‌ داشته باشند.
در پايان قرن بيستم، اکثر جوامع اسلامي داراي دو مشخصه سياسي بودند: عدم وجود دموکراسي‌ (يا ادامه يافتن استبداد و سياست آمرانه)، و شرايط بد حقوق بشري. گزارش سالانه برنامه توسعه سازمان ملل متحد و همينطور گزارش خانه آزادي نيز اين مدعا را تائيد کرده و تصويري تيره از آينده سياسي جوامع مسلمان بدست ميدهند. رشد اپوزيسيون اسلام‌گرا در اکثر جوامع خاور ميانه نيز چشم‌انداز شکل‌گيري ليبرال دموکراسي‌ را با علامت سوال مواجه مي‌کند. ويلفرد کنتول، متفکر درگذشته کانادايي و پژوهشگر مطالعات تطبيقي تاريخ و مذهب، در طول عمر خود به آينده توسعه سياسي در جوامع مسلمان توجه خاصي‌ داشت. کتاب او با عنوان “اسلام در تاريخ مدرن” نزديک به نيم قرن پيش از اين منتشر شد. کنتول بحث خود را با پيش‌بيني‌ تاثير گذاري مستقيم اوضاع سياسي در جوامع مسلمان بر مسائل سياسي در سطح جهان پايان ميدهد. به گفته وي: “مسائل متعدد فکري و اخلاقي‌ امروز جهاني‌ شده‌اند. حضور يک اسلام سالم و بالنده نه فقط براي جوامع مسلمان، بلکه براي همه جهان حائز اهمّيت است.” در دوران پس از ?? سپتامبر ????، اين نگاه کنتول اهميت تازه‌اي يافت. مهمترين درسي‌ که از آن حادثه سرنوشت‌ساز مي‌توان گرفت اين است که جهان امروزه حقيقتاً يک دهکده جهانيست که اهالي آن مشکلات ديرپايي توسعه پايدار و حاکميت دمکراتيک را فراموش کرده‌اند، و اين امر همه را در معرض تهديد قرار داده. در دوران پس از ?? سپتامبر، مساله دين و دموکراسي به يکي‌ از معضلات و مناقشات اصلي‌ زمانه ما بدل شده؛ مخصوصاً که در جوامع اسلامي ما غالباً با عدم وجود دموکراسي و عدم احترام به حقوق بشر مواجهيم. تاثير تنش‌هاي موجود در خاورميانه متوجه همه ماست. در دوران پس از جنگ سرد سياست جهاني‌ با دو تحول مهم روبرو شده است: ?) فراگير شدن افکار دمکراتيک و عبور اين افکار از مرزهاي فرهنگي‌، ?) باز‌پيدايش هويت‌هاي قومي/ديني در عرصه عمومي‌. با وجود تاکيد روز‌افزون بر ايده‌ال دموکراسي‌ در سطح سياست بين‌الملل، در حوزه تئوري سياسي، مفهوم دموکراسي‌ عليرغم مقبوليت عام آن اينک به پرسش گرفته شده است. دويد هلد بر اين عقيده است که “پذيرش بي‌ چون و چراي ليبرال دموکراسي‌ باعث بي‌ توجهي‌ به معني‌ کلي‌ آن و نيز به اشکال بالقوه متفاوت آن ميشود.” بنابر‌اين، هر گونه بحث در باره آينده جهاني‌ ليبرال دموکراسي‌ ناچار از پاسخ دادن به مسئله کليدي تفاوت است. نه در تاريخ تحولات غرب، و نه در شرايط کنوني جوامع اسلامي نمي‌توان تلاش براي ايجاد ليبرال دموکراسي‌ را از مباحث نظري پيرامون جايگاه دين در حکومت جدا ساخت. ميان اصلاح تفکر ديني و توسعه سياسي يک ارتباط نزديک و غير قابل انکار وجود دارد. غالباً در روايتِ کلان تايخ غرب اين مساله به آساني پذيرفته ميشود. اما تئوريسين‌هاي تفکر ليبرال دمکراتيک اغلب به اين نکته بي‌ توجه بوده‌اند، خصوصأ آنجا که به بحث سياست در جوامع اسلامي مربوط ميشود. رابطه ميان دين و ليبرال دموکراسي‌ در جامعه‌اي که دين در آن از شاخص‌هاي عمده هويت به شمار ميايد و در ساخت فرهنگ سياسي نقش عمده‌اي دارد، اهميت خاصي‌ پيدا مي‌کند. درک اين مسئله ميتواند به تئوريسين‌هاي ليبرال در حل معضل رابطه دين، سکولاريسم، و دموکراسي‌ در شرايط کنوني جهان اسلام کمک کند.
تجربه کشورهايي که در آنها گام‌هايي‌ در جهت تحقق دموکراسي‌ و حقوق بشر برداشته شده نشان ميدهد که يک تئوري بومي يا يک درک بومي از سکولاريسم اسلامي ميتواند به پيشبرد ليبرال دموکراسي‌ کمک کند. زماني‌ که گروه‌هاي مسلمان طرحي از “الهيات سياسي سکولاريسم” را بدست دهند که در آن پروژه ليبرال دموکراسي‌ نه در تقابل با ارزش‌هاي اسلامي، که در تعامل و سازگاري با آنها ديده شود، ليبرال دموکراسي‌ در جوامع مسلمان از حمايت يک گروه عمده سياسي برخوردار خواهد شد.(فصلنامه درنگ ،شهريور1390)
2 -4-2 – فرقه گرايي در اسلام
بسياري از محققان براين موضوع اشتراک نظر دارند که اسلام مانند بيشتر اديان ،يکپارچه و همگن نيست. و اين که اسلام گرايي تنها يک تفسير از اسلام است که تنها در دست اقليتي از مسلمانان است . بسياري از مسلمانان طبق اسلام سنتي عمل مي کنند که محافظه کارتر و منفعلتر از اسلام سياسي است. اکثر کشورهاي مسلمان نشين تمايل دارند نوعي از اسلام را که مرکزيت حکومتي دارد ،و در آن به خاطر حمايت موکد از دولت به تمايلات متضاد با دين اهميت داده نمي شود ،ترويج کنند. بسياري از متفکرين اسلامي معتقدند که گفتگو با غرب هم لازم است و هم اسلام را قدرتمند خواهد کرد و نهايتا بسياري مي گويند که روايت و نسخه اي غير سياسي و مدرنيست از اسلام وجود دارد که مجموعه صفات و ويژگي هاي يک اسلام ليبرال ،سياسي و اجتماعي را دارا بوده ،با حقوق بشر و تکثر گرايي ،دمکراسي و فرد گرايي ديني سازگار بوده ودر عين حال از پذيرش جايگاه اقتار گرايانه مکاتب سنتي الهيات و قوانين اسلامي سرباز مي زند. علاوه بر اين بسياري از افراد هستند که مفهوم جهاد را باز تعريف مي کنند . جهاد از منظر تعريف ستي ،جنگ مقدسي براي به انقياد در آوردن نا مسلمانان يا جايگزيني با حکومتهاي سکولار مي باشد .اما اين بحث وجود دارد که هيچ تو جيهي عليه کشوري وجود ندارد که مسلمانان در آن از آزادي مذهبي بر خوردار باشند.به همين ترتيب در زمينه پيش بيني هاي ساموئل هانتينگتون در مورد جنگ تمدنها بين غرب و اسلام ،عده اي مي گويند که در داخل اسلام مناقشات و تضادهاي بيشتري در قياس با اسلام و ساير نمدنها وجود دارد.چنانکه بسياري از اعضاي درون جهان اسلام هماره با يکديگر در تعارض بوده اند. جنگ ايران و عراق و جنگ عراق و کويت نمونه هايي از اي مقوله اند . (فاکس و سندلر ،1389:ص191-194)همينطور نزاع ميان شيعه و سني در عراق و جنگ داخلي سوريه نمونه هاي ديگري از اين دست در زمان کنوني مي باشند.
3-3-2نظريه هانتينگتون (تداخل مفاهيم قوميت،دين و تمدنها)
مفهوم هانتينگتون از تمدنها عناصري است که هر دو بحث قوميت و دين را در بر مي گيرد.از ديدگاه او تمدن عالي ترين گروه بندي فرهنگي مردمان و گسترده ترين سطح هويتي فرهنگي که بشر را از ساير گونه ها متمايز مي کند ،مي باشد اين ها بواسطه زبان مشترک ،تاريخ ، دين ،رسوم،نهادها ،و به وسيله تعيين هويت خود دروني افراد تعريف مي شود. گستر ه همپوشاني ميان مفهوم هانينگتون از تمدن و دين با بررسي ليستي از تمدنها که توسط وي تهيه شده ، روشنتر ميشود . او جهان را به هشت تمدن اصلي تقسيم کرد:
غربي،کنفسيوسي-چيني،ژاپني،اسلامي،هندو،اسلاوي ارتدوکس،آمريکاي لاتين و احتمالا آفريقايي. تمامي اين تمدنها به استثناء يکي ،برخي ازجنبه هاي دين را در تعريف خود در بر مي گيرد و برخي از آنها اين طور نشان مي دهند که تماما توسط دين تعريف مي شوند .بنظر مي رسد تماما اسلامي تنها بواسطه دين تعريف شده است و هر گروه اسلامي ،فارغ از اين که شايد نمايانگر خصيصه هاي ديگر فرهنگها باشند ،در اين تمدن جاي مي گيرند . از نظر وي مردم پايه هاي ممکن بسياري براي هويت جمعي دارند ؛مانند افساته ها يا تجربيات مشترک تاريخي ،باورهاي ديني ،قوميت ،منطقه محل سکونت ودر سيستم قبيلهاي ،اشتغالات مرسوم . گروههاي اشتراکي که به عنوان گروههاي قومي ،اقليتها و مردمان خوانده مي شوند ،همواره به واسطه خصائص تقويت شده متعددي تميز داده مي شوند. (فاکس وسندلر،1389:ص218-220)نويسندگان کتاب دين در روابط بين الملل معتقدند که مفهوم تمدنهاي هانتينگتون بر مبناي دين است به اين دلايل که نخست که به اعتقاد وي روند مدرن شدن اجتماعي و سياسي ،هويتهاي بومي را همان قدر ضعيف کرده است که دولت -ملتها را به استضعاف کشانده است . در نتيجه در بيشتر قسمتهاي جهان ،دين اين فاصله را پر مي کند و تبديل به شالوده اي براي هويت ميشود . دوم اينکه بر همين قياس او استدلال مي کند که شکست کمونيسم، سوسياليسم و ديگر نظريات(اقتصادي)غربي يک خلاءايدئولوژيکي خلق کرد که دين شروع به پر نمودن آن کرده است.سوم اينکه وي در اظهارات صريحي تعريف خود از تمدن را بر پايه دين قرار ميدهد . در جايي که در باب تاريخ تمدنها بحث مي کند ،مي گويد تمدن هاي اصلي تاريخ بشر به شکل تنگاتنگي در کنار اديان بزرگ دنيا تعريف شده اند. (هانتينگتون،47:1996)
هانتينگتون استدلال مي کند که خشن ترين تمدن ،همانا تمدن اسلامي است که گفته ميشود مرزهاي خونبار دارد. او بر اين باور است که تنشهاي ميان تمدن هاي اسلامي و غربي به طور اخص شديد خواهد بود.(فاکس ، سندلر،225:1389) او ظهور يک مناقشه تمدني را پيش بيني مي کند. وي خاطر نشان مي کند که که پايان جنگ سرد ،دنيا را متحد نکرد بلکه نيرو هايي از بخش هاي بنياد گراي بشريت از جمله مناقشات تمدني را آزاد کرده است

4-3-2- کاربرد مشروعيت مذهبي در سياست خارجي
تفاسير متعددي از نقش مشروعيت مذهبي به عنوان ابزاري در سياست خارجي وجود دارد . نخست اينکه مذهب يک منبع نيرومند مشروعيت بوده واز اين رو ابزار قدرتمندي جهت متقاعد ساختن محسوب مي شود.همچنين از آن مي توان براي متقاعد ساختن بخش هاي گوناگون مردم که سياست گذاران به دنبال مجاب کردن خود هستند ،بهره گرفت. اين مساله شامل سياستگذاران يک دولت ،سياست گذاران ديگر دولتها ،مردم سرزمين خود و مردم ديگر سرزمينها نيز مي شود. دوم آنکه مشسروعيت مذهبي ابزاري چند منظوره است سنتهاي مذهبي پيچيده بوده و خود داراي چندين سنت هستند که سياست گذاران مي توانند از آن استفاده کنند.بنابر اين از اين سنتها هم مي توان جهت حمايت از سياستهاي خير انديشانه مسالمت آميز استفاده کرد. سوم مذهب شمشيري دو لبه است که در حالي که سياست گذاران از آن براي جلب حمايت سياستهايشان از آن بهره مي برند ،ديگران مي توانند از مذهب عليه ايشان استفاده کنند. در حقيقت افرادي که سياست گذاران سعي در متقاعد ساختن آنها از طريق مذهب دارند ،?مي توانند از مذهب عليه خود آنان استفاده کنند. کساني که به مخالفت با سياستگذاران از درون خود دولت مي پردازند ،ممکن است که از جمله ساير سياست

پایان نامه
Previous Entries پایان نامه با واژه های کلیدی آداب و رسوم، دوران مدرن، جهان اسلام Next Entries پایان نامه با واژه های کلیدی قرن نوزدهم، حقوق بشر