پایان نامه با واژه های کلیدی جهان اسلام، سازمان ملل متحد، سازمان ملل، حوزه نفوذ

دانلود پایان نامه ارشد

تلقي کند.
تقويت نقش و جايگاه ايران در محيط خود، همراه با پيروزي حزب الله لبنان در نبرد 33 روزه‌اش عليه اسرائيل سبب گرديد تا آمريکا و حکومت‌هاي محافظه‌کار عرب از نفوذ فزاينده شيعيان در منطقه خاورميانه هراسان شوند. آمريکا با آگاهي از اين واقعيت که نقش ايران در منطقه در حال افزايش است، در چارچوب سياست چند وجهي خود در مواجهه با ايران تلاش مي‌کند با استفاده از نفوذ بين‌المللي خود در برابر برنامه هسته‌اي ايران اجماع به وجود آورد.( واعظي ،عامري ،آبان 89)
ايران براي براي عبور از خطراتي که پيامد اين جو سنگين رواني ميباشد ،ازسياستي با مفهوم “هم شمال و هم جنوب” که توسط رمضاني ترويج شده است ،استفاده کرده است.اين راهبرد از سويي به فاصله ميان آمريکا و اتحاديه اروپا و ژاپن در جهت کند کردن تاثير تحريم هاي آمريکا اشاره دارد و از سوي ديگر از طريق ايجاد گروه بنديهاي منطقه اي نظير اکو و سازمان درياي خزر وهمکاري با شوراي همکاري خليج فارس و گروههاي جنوب آسيا خود را از تنگنا خارج کند. همچنين در داخل خاورميانه اتحاد خود را با کشورهايي چون سوريه محکم کند و در خارج از خاورميانه روابطش را با چين ،کره شمالي ،روسيه و هند مستحکم کند . (هينه بوش،1390:ص530 )
اما با تداوم تحريمها و گسترده تر شدن آن و تصويب قطعنامه هاي شوراي امنيت عليه ايران ،دايره روابط با کشورهاي همجوار و کشورهاي بزرگ اروپايي و آسيايي بسيار محدودتر شده و حتي سبب سوء استفاده اين کشورها از ايران باتوجه به محدوديتهاي که با آن روبرو مي باشد ، شده است .به هر حال نگراني از اين شرايط به قدري جدي است که دکتر ولايتي نامزد اصول گراي انتخابات رياست جمهوري 92 يکي از شعارهاي مهم خود را آشتي با دنيا ذکر مي کند.
گفتار دوم
2-3-3 عربستان، تناقض از ادعا تا عمل (رهبري جهان اسلام ،تبعيت از آمريکا)
هدف اوليه سياست خارجي عربستان ،گسترش نفوذ اين کشور در ميان ممالک اسلامي و به دست گرفتن نقش رهبري آنهاست. اعمال نفوذ در کشورهاي عربي و تحکيم جايگاه سياسي خود در ميان اين دسته از کشورها بويژخ همسايگان ،رويه ديگر سياست خارجي رياض محسوب مي شود،چرا که عربستان سعودي ،به عنوان جزئي از جهان عرب از نظر سياسي و ژئوپوليتيکي خود را به آن وابسته مي داند. همچنين نزديکي و هم مرز بودن با کشورهاي عربي خليج فارس ز نظر امنيتي و حفظ رژيم سياسي کشورهاي مزبور مورد توجه اين کشور است.به علاوه وابستگي به مجموعه کشورهاي اسلامي رکن اساسي سياست خارجي عربستان سعودي را تشکيل مي دهد.
عربستان سعودي پس از استقلال همواره يکي از کشورهاي مورد حمايت بلوک غرب بوده و لذا آل سعود به گونه اي دقيق ومحاسبه شده همواره سياست خارجي خود را به موازات طرحهاي کاخ سفيد پيش برده است. موضوع مهم ديگر ،حفظ منافع دول غربي از سوي عربستان مي باشد.به عنوان نمونه حضور گسترده آمريکاييها در بخشهاي صنعتي ونظامي و حضور فزاينده کارگران وکارشناسان خارجي بويژه آمريکاييان حکام اين دولت را به آمريکايها نزديکتر کرده است تا جايي که موضوع را مي توان در کنش و واکنشهاي سياسي منطقه مشاهده کرد. علاوه بر اين عربستان سعودي کوشيده است تا درمقابل سياستهاي راديکال جهان عرب نقش متعدل کننده اي ايفا کند.
سياست خارجي عربستان را مي توان در سه فضا مشخص کرد.
محدوده خليج فارس که قلب و عمق استراتژيک اقليمي و منطقه اي سياست خارجي عربستان محسوب مي شود واين استراتژي را از طريق شوراي همکاري خليج فارس و روابط دو جانبه اعمال مي کند.
محدوده عربي که قلب وعمق استراتژي قومي (عربي)سياست خارجي اين کشور قلمداد مي شود و اين استراتژي را از طريق اتحاديه عرب و سازمانهاي وابسته به آن اعمال مي کند.
محدوده اسلامي که قلب و عمق استراتژي معنوي وروحي (اسلامي)سياست خارجي سعودي مي باشد واين استراتژي را ازطريق سازمان کنفرانس اسلامي و دهها سازمان تخصصي و وابسته به آن و سازمانهاي اسلامي وتبليغاتي مانند رابطه العالم الاسلامي،سازمان دعوت اسلامي ،سا زمان حمايت از حقوق اقليتهاي مسلمان در کشورهاي غير اسلامي و چند سازمان ديگر و همچنين از طريق سازمان ملل متحد و سازمانهاي تخصصي وابسته به آن اعمال مي کند.
همچنين حکومت سعودي از شبکه هاي تبليغاتي عظيم (دهها روزنامه ،مجله ،شبکه ها ماهواره اي سعي در پيشبرد اهداف سياست خارجي خود داشته است. پس از بروز جنگ دوم خليج فارس دراهداف ورفتار سياست خارجي عربستان تحولاتي پديد آمد. از جمله مبارزه با اصول گرايي و اعمال سياست شدت عمل
که از جمله دلايل آن؛ نگراني نظام حاکم از رشد حرکت اصول گرايي در داخل ،تحت فشار قرار گرفتن سعوديها به دليل رشد بنياد گرايي اسلامي که مهد وپرورش آن را عربستان مي دانند. همچنين تلاش عربستان که مي کوشد که خود را به عنوان نمونه اي قابل رقابت و الگويي در فعاليتهاي ديني جهان اسلام نشان دهد.
همچنين رژيم سعودي در طول چند دهه گذشته ،سياست خارجي خود را بر شيوه و روش مدارا و جذب و کاهش دشمني وتشنج با کشورهاي مجاور و دولتهاي ذي نفوذ در جهان به کار گرفته بود و در اين شيوه از سياست چک بانکي در حل مشکلاتي که با طرفهاي خارجي روبرو ميشد، استفاده مي کرد و با بهره گيري از ثروت نفتي خود همواره مواضع کشورها را به نفع خود تغيير مي دادکه علت به کار گيري اين سياست ،نداشتن توانمندي هاي سياسي بود . اما اين امر پس از بحران خليج فارس و حمايت نيمي از کشورهاي عربي از افدام رژيم عراق در اشغال کويت که دقيقا نقطه مخالف سياست سعوديها بود ،موجب شد تا سياست خارجي عربستان که بر اساس مدارا وديپلماسي فعال پايه ريزي شده بود ،به يک سياست حساب پس گيري و سياست انفعالي و انتقالي تبديل شود و با کشورهايي که در اين بحران در کنا ر حکومت سعودي ناايستادند ،با خصومت و شدت عمل رفتار نمايد. رژيم سعودي در راستاي اين تغيير موضع ،اقدام به اخراج چند تن از ديپلماتهاي اردني و فلسطيني ،يک مليون يمني و مصادره اموال آنها ،اخراج سوداني هاي مقيم کشور و شرکت در توطئه سر نگوني دولت سودانت نمود. همچنين برخورد با نهضت اسلام تونس و جبهه نجات اسلامي الجزاير نيز مورد توجه سياست خارحي عربستان قرار گرفت. سياست شدت عمل دولت سعودي نفوذ و تاثير خارجي اين کشور را در سطح خليج فارس ،منطقه عربي و جهان اسلام کاهش داد به طوريکه سبب تضعيف موقعيت عربستان در صحنه رقابت فزاينده با ديگر قطب هاي رقيب خاورميانه به ويژه مصر وايران شد.(زراعت پيشه،1384:ص226 )
1-2-3-3 تاثير تحولات کنوني کشورهاي عربي بر سياست خارجي عربستان
عربستان سعودي در پرتو تحولات جهان عرب در صحنه سياست خارجي منطقه اي خود فعال‌تر از گذشته ظاهر شده و سعي در نقش آفريني بيشتر در تحولات اخير خاورميانه دارد. علت اين موضوع را مي توان در تلاش اين کشور در بازيابي قدرت خود در برابر قدرت‌هاي رقيب در منطقه دانست.
عربستان سعودي که قبل از انقلاب ايران با توجه به داشتن منابع غني انرژي و همپيماني با ايالات متحده آمريکا به تدريج به يک قدرت منطقه‌اي تبديل شده بود با پيروزي انقلاب اسلامي و خروج ايران از ائتلاف با غرب، اين کشور در منطقه خاورميانه به قدرت بازيگري بيشتري دست يافت که جنگ بلند مدت دو قدرت منطقه يعني جمهوري اسلامي ايران و عراق، فرصت مناسبي براي گسترش حوزه نفوذ براي اين کشور فراهم کرد.
از نقش آفريني هاي مهم عربستان سعودي در اين دوره و در عرصه تحولات منطقه اي مي توان به افزايش صادرات نفت براي تحت فشار قرار دادن جمهوري اسلامي ايران در زمان جنگ با عراق، برگزاري اجلاس آشتي ملي لبنان براي پايان جنگ داخلي اين کشور در طائف و قرار دادن رفيق الحريري متحد خود براي اداره آن، کمک مالي به کشورهاي همسو با غرب همچون اردن و مصر و در آخر همکاري همه جانبه با ايالات متحده آمريکا و نيروهاي بين المللي در بازپس گيري کويت از عراق اشاره کرد . (آجورلو، 25 تيرماه 1391 (
اما با قدرت گيري مجدد جمهوري اسلامي ايران و فعال شدن در عرصه منطقه اي از اواسط دهه 1990 عربستان سعودي در رقابت با اين کشور، نفوذ سابق خود را به تدريج از دست ‌داد. اين امر با پيروزي حزب الله در مجبور کردن اسرائيل در تخليه جنوب لبنان در سال 2000، گسترش روابط استراتژيک ايران و سوريه و بالأخره قدرت گيري شيعيان عراق در پي اشغال عراق توسط ايالات متحده آمريکا، شدت گرفت. اين موضوع سبب شکل گيري يک جريان قدرتمند به محوريت جمهوري اسلامي ايران شد که به شدت نفوذ عربستان سعودي را در منطقه خاورميانه تحت تأثير قرار داد.
علاوه براين با تضعيف قدرت منطقه اي عربستان و ظهور قدرت هاي جديد منطقه اي همچون ترکيه و قطر، نفوذ اين کشور در منطقه بيش از پيش با چالش روبه رو شد. ترکيه بعد از سال ها از سياست نگاه به غرب چرخشي به شرق داشته و بر اساس برخي از عوامل مانند قدرت تکنولوژيک، اقتصادي و نوع نظام سياسي خود نفوذ زيادي در تحولات منطقه پيدا کرده است. قطر نيز بعد از افزايش قيمت نفت و گاز در سال 2005 به يکي از قدرت هاي مالي و رسانه‌اي در منطقه تبديل شده است.
اين امر به قدرت و نفوذ منطقه‌اي عربستان سعودي ضربه وارد کرد به طوري که ديگر در ميان کشورهاي منطقه و غرب از نفوذ سابق برخوردار نبود. براي مثال مي‌توان به عدم پذيرش ميانجي گري اين کشور ميان جريانات سياسي در عراق و همينطور شکست طرح سعودي و سوريه موسوم به “سين- سين” براي بحران داخلي لبنان اشاره کرد.
اگر چه علاوه بر موارد مطرح شده فوق يکي از دلايل افول قدرت عربستان سعودي در منطقه خاورميانه را بايد روند کند گردش نخبگان در دستگاه سياست خارجي اين کشور که موجب قابل پيش بيني شدن و عدم تحرک بالاي اين دستگاه شده، بيان کرد. براي نمونه مي توان به عدم تغيير وزير امور خارجه اين کشور سعود الفيصل از 1975 تاکنون اشاره کرد.
اما با تحولات اخير در خاورميانه که از سال 2011 آغاز گرديد، عربستان سعودي درصدد بازيابي نقش خود در عرصه خاورميانه برآمد. بر اين اساس اين کشور با ارائه کمک مالي و به راه انداختن جريان ايران هراسي در کشورهاي انقلابي سعي در ايفاي نقش موثر در آينده اين کشورها دارد. همينطور با دخالت مستقيم و غير مستقيم در تحولات کشورهاي درگير بحران داخلي همچون يمن، بحرين و سوريه به دنبال ايجاد تغييرات به نفع خود است. در ضمن براي فشار به جمهوري اسلامي ايران در تلاش براي جايگزين کردن نفت صادراتي ايران در پي تحريم هاي اعمال شده عليه ايران است. به نظر مي رسد عربستان سعودي در وراي اقدامات خود براي مهار نقش ايران در منطقه خاورميانه در رقابتي سخت با ترکيه و قطر براي به دست آوردن رهبري جريان محافظه کار منطقه است که مصاديق آن را مي‌توان اين گونه بيان کرد. تقويت شبکه العربيه در مقابله با الجزيره قطر، عدم همکاري گروه هاي وابسته به عربستان سعودي در لبنان با طرح آشتي ملي که توسط ترکيه و قطر در بحران سال 2010 ارائه شد، عدم مشارکت فعال در حمايت از شوراي انتقالي سوريه که مورد حمايت قطر و ترکيه قرار دارند و در مقابل حمايت از گروه هاي خارج از چارچوب شوراي انتقالي همچون سلفي‌ها. عربستان در سال هاي اخير به دنبال بازيابي نقش فعال خود در عرصه خاورميانه است که در اين مسير غير از جريان مقاومت به محوريت ايران اين کشور به رقابتي براي به دست آوردن رهبري جريان محافظه کار با کشورهايي همچون قطر و ترکيه وارد شده است.(آجرلو،25تير 1391)
4-3 جمع بندي بخش
امروزه موضوعات خاورميانه غالباً بر تقاضاهاى جغرافيايى، سياسى و فرهنگى هويت هايي همچون فارس‌ها، عرب‌ها، ترک‌ها، کردها و غيره قرار دارد. و اين ها به صورت زيربنايى و به دليل نزديکى سرزمينى، زبان مشترک و ريشه‌هاى تاريخى به دنبال تحکيم خود بوده‌اند. بنابراين شيعه هاي عراقي، لبناني و سوريه‌اى

پایان نامه
Previous Entries پایان نامه با واژه های کلیدی افغانستان، موازنه قدرت، جهان اسلام، صدور انقلاب Next Entries پایان نامه با واژه های کلیدی اندازه بازار، افغانستان، اقتصاد کشور، بازار کالا