پایان نامه با واژه های کلیدی جامعه مدرن، کارکردها و اهداف، انقلاب مشروطه، آموزش و پرورش

دانلود پایان نامه ارشد

است(کمالي، 1381: 72و71). با اين حال, علما کمبود دستگاه ديني نهادمند را با نهادمند کردن موقعيت رهبري خود در جامعه مدني از طريق ورود به عرصه هاي خانوادگي و اتحاد با بازار جبران کردند. آنها عملااز رهبري سياسي جامعه به سمت رهبري اجتماعي سوق پيدا کردند. در نهايت نفوذ فوق بر بازار و مردم(جهت بسيج براي جنگ) و اعطاي مشروعيت, باعث اتکاء دولت به علما و بالطبع نفوذ علما بر دولت شد.(کمالي،1381: 84)
همچنين انقلاب سفيد شاه نقطه آغاز بازسازي و شکل گيري پايگاه سنتي علما و البته امام خميني بود و موضع گيري ايشان در اين خصوص با مهارت زيادي در سياست همراه بوده است و ايشان با وسواس, از پرداختن به مسائل انقلاب سفيد حذر کرده و شعارهاي کلي را براي کسب پشتيباني جامعه مدرن ايران بکار بردند و در ضمن از حمله مستقيم عليه نظام پادشاهي خودداري کرد(کمالي،165:1381) و به علاوه به دليل شناخت گرايشهاي جامعه مدرن, از حمله مستقيم به جريانهاي روشنفکري و مدرن خودداري نمودند.
اما وي از اواخر دهه چهل, چارچوب تازه اي براي عمل سياسي- ديني با عنوان نظريه ولايت فقيه و پيوند اقتدار ديني و سياسي را مطرح نمود که توانست نظريه هاي گذشته که مبتني بر تفکيک اين دو حوزه بود را کنار بزند: نظريه ولايت فقيه امام خميني نوآوري جسورانه اي در فلسفه شيعه بود که اساساً دوگانگي اقتدار ديني و دنيايي را از ميان برداشت. نظريه فوق در ايران به نظريه سياسي روحانيت راديکال که طرفداران آيت الله خميني را تشکيل ميدادند تبديل شد که بطور قاطع سرنگوني شاه و ايجاد نظام حکومتي و نظم اجتماعي تازه را مدنظر داشتند.
همچنين جامعه ايران از بعد جمعيت شناسي به دو دسته مدرن و سنتي دسته بندي مي شود. که هر کدام از اين طبقات با رژيم شاه و علما به نسبتهايي دور ونزديک بودند که در انقلاب اثر گذار بود.همچنين کودتاي سال 1332 خاتمه معارضه حرکت دموکراتيک با دولت در جهت کسب قدرت بود ، ميداند واز سوي ديگر در ضمن گشاينده فعاليت سياسي روحانيت انقلابي بود.( کمالي،183:1381).
همچنين گروه هاي مدرن که از اصلاحات آموزشي ريشه گرفته اند را از اصلي ترين فعالان سياسي ضد رژيم مي توان ذکر کرد. در عين حال طبقه کارگر بزرگترين طبقه شهري در دهه 1350 بوده است بطوريکه ميلاني مينويسد طبقه کارگر برخلاف شمار فوق العاده اش در مجموع خطري جدي براي رژيم شاه محسوب نميشد گروه هاي شغلي سنتي از اقشار بالا و ميانه را که عمدتاً شامل بازاريان و اطرافيان آنان مي شدند را به سبب ريشه هاي مذهبي, نزديک به امام خميني ميداند و گروه هاي شغلي روستايي از اقشار پايين که عمدتاً دهقانان را شامل ميشود را به دلايل گوناگون نيروي انقلابي نميداند. ولي دهقاناني را که به حاشيه نشين شهرها تبديل شده بودند, در شمار انقلابيون ميشمارد و معتقد است انقلاب ايران يک انقلاب شهري بوده است.(کمالي،1381: 191)
سياستهاي اقتصادي و اصلاحات اقتدارگرايانه شاه باعث جلب روستاييان به شهرها و افزايش شمار حاشيه نشينان بوده است و امام خميني و روحانيت انقلابي با بسيج توده هاي مستضعف در روزهاي پاياني انقلاب استفاده کردند. در حقيقت مستضعفين تنها, مردمي نبودند که در خارج از محدوده زندگي ميکردند. مردمي هم که در اصل از مناطق روستايي و شهرهاي کوچک به شهرهاي بزرگ مي آمدند, در مناطق فراموش شده و محروم, اقامت ميگزيدند و به منابعي که در دسترس گروه هاي شغلي ميانه و يا مناطق ثروتمند شهري بود دسترسي نداشتند, مستضعف بودند.
هر کدام از گروههاي اصلي اپوزوسيون, دردهه 1350 وزني داشتند و علما و روحانيت به سه دسته روحانيت راديکال, روحانيون ميانه رو و روحانيون سنتي تر تقسيم مي شدند.که انقلاب اسلامي هسته اصلي پايگاه اجتماعي خود را در ميان روحانيت, همراه با مستضعفين و گروههاي شغلي قشر مياني سنتي داشت. گروههاي شغلي قشر ميانه مدرن و سازمانهاي آنها چون جبهه ملي و نهضت آزادي متحدان مهم اين هسته بودند (کمالي،1388: 202) امام خميني تنها از زماني به طور جدي به بديلي مهم در برابر شاه تبديل شد که گروههاي شغلي سنتي ميانه و مهاجران حاشيه نشين که در بسياري از ارزشهاي سنتي با روحانيت اشتراک نظر داشتند از او طرفداري کردند ( و در ضمن روحانيت از طريق اتحاد گروههاي شغلي مدرن و ميانه با ليبرال ها به اين گروهها نيز دسترسي داشت(کمالي،203:1388)
همچنين در انقلاب ، گروههاي به حاشيه رانده شده يا گروههاي در معرض به حاشيه رانده شدن که عليه يک گروه برگزيده(اليت) معتقد به نوسازي که قدرتش را در يک ساختار متمرکز اقتدارگرايانه اعمال مي کرد متحد شدند و به حرکت درآمدند, به ويژه آنکه اين ساختار قدرت, جايي براي بيان نارضايتي يا مذاکره و بازنگري برنامه ها و سياستها باقي نمي گذاشت.
ضمن آنکه تفاوتهاي نقش علما در جامعه مدني بين اهل سنت و شيعه اينگونه مي باشد که در جامعه شيعي ايران, علما از طريق پيوندهاي تاريخي با جماعات و نهادهاي اجتماعي در فراسوي نفوذ دولتي, يک اقتدار ملي بنيادين بنا نهاده بودند که قدرت دولت را تعديل ميکرد. (کمالي،268:1381) علما هم در جوامع شيعي و هم در جوامع سني رهبران جنبش اجتماعي عليه دولت بوده اند. در حقيقت جامعه مدني مجموعه اي از نهادها و جماعاتي است که دولت را متعادل ميکنند. تا روي کار آمدن رضاخان و انقلاب مشروطه, عشاير بخشي مهم در جوامع مدني بوده و با برنامه هاي نوسازي سلسله پهلوي جاي خود را به نهادها و گروههاي جديد دادند. کمالي نظريه ساختارگرايانه و غير اراده گرايانه اسکاچپول را چارچوبي جبرگرايانه از تحول ساختاري دانسته و ديدگاه خود را اينگونه بيان ميکند که انقلاب يک فرايند خلاق است که نه تنها ساختارهاي کهنه را عوض ميکند, بلکه ساختارهاي نويني را مي آفريند. براي اثبات اين نظريه تبديل نظريه حکومت اسلامي امام خميني به جمهوري اسلامي در پي روند حرکت انقلاب به عنوان مثال بيان ميکند.(کمالي،268:1381)
شايد يکي از مجادلات محققين در خصوص انقلاب اسلامي نقش گروه هاي پايين دستي و يا همان مستضعفين و همچنين نقش ايدئولوژي و روابط ايدئولوژيک باشد .وي ديدگاه بي ريشگي نسبت به مستضعفين و ناتواني آنان را در خلق حرکت جمعي مردود دانسته و دليل آنرا امکان پيوندهاي همبستگي با گروههاي اجتماعي و نقش آنان در راديکاليزه شدن جنبشها ميداند و در ضمن عنوان ميکند که توده ها بدون توجه به عضويت مستقيم شان در گروه اجتماعي خاص در انقلاب شرکت ميکنند.( کمالي،286:1381)
استفاده امام خميني از واژه مستضعفان را به عنوان انتزاعات ايدئولوژيکي در جامه گفتمانهاي انضمامي عامه پسند با تعبيرها و صورت بنديهاي ساده که بهبود وضع اجتماعي آنان را هدف قرار داده بود و درک و پذيرش توده ها, را در اهميت ايدئولوژي و نقش آن بيان ميکند.در مجموع از بعد جمعيت شناسي, جامعه ايران به سمت نوسازي و تکثر اجتماعي گام برداشته است. و بنيانها و اصول جامعه مدني در جوامع مختلف متناسب با فرهنگ و ساختارهاي اجتماعي آنان متفاوت ميباشد و مقايسه با جوامع جوامع غربي و فرآيند دموکراتيزاسيون آنان لزوماً صحيح نمي باشد.

2-1-1-3 نهادهاي ديني مدني پس از انقلاب اسلامي
انقلاب اسلامي به دنبال تفسير اساسي و بنيادين در جامعه ايران بود، پس از آنکه نيروهاي مذهبي قدرت سياسي را در دست گرفتند، تلاش پيگيري براي تفسير حيات اجتماعي، فرهنگ واعتقادات سياسياجتماعي مردم انجام شد که در نتيجه دولت پس ازانقلاب تا اندازه زيادي کنترل امور فرهنگي را هم در دست گرفت.
گفته شد که نهادهاي مدني ديني در ايران، به سياق ساير بخش هاي جامعه، همواره سياست زده بوده اند. اين سياست زدگي که به تعبيرهانتينگتون به معناي مداخله غير تخصصي در سياست است، دردوره هاي مختلف نمودهاي خاصي يافته است و قبل از انقلاب اسلامي کارکردي ستيزه جويانه با رژيم حاکم داشت و پس از انقلاب اسلامي کارکردي حمايت گرايانه از نظام داشته است. بر اين اساس، نهادهاي مدني ديني در ايران، خود را در حد هنجارسازي ديني صرف متوقف نمي سازند، بلکه همواره خود را يک بازيگرسياسي تلقي مي کنند. پس از انقلاب اسلامي به تبع حاکميت دولت ديني در ايران که بر دفاع از روايت خاصي از مولفه ديني هويت در ايران بود، تحولات مهمي در جايگاه و کارکردها و اهداف نهادهاي مدني ديني به وقوع پيوست و تا اندازه زيادي موقعيت آنها را به عنوان نهادهاي مدني تضعيف کرده، آنان را به جزيي از پيکره بزرگ دولت در ايران تبديل کرد و آنان را کاملا در خدمت حکومت در آورد.
دولت پس از پيروزي انقلاب همه اين نهادهاي مدني ديني، اعم ازحوزه هاي علميه، مساجد، حسينيه ها، وقف و… را تحت پوشش خودقرارداد و با حمايت از آنها، از آنان انتظار داشت که براي تقويت و افزايش مشروعيت دولت تلاش کنند.
با اين حال، دولت پس از انقلاب، به ويژه در دهه اول دولت جديد رويکرد چندان مثبتي نسبت به عناصر ملي هويت ايراني نداشت و برروي عناصر ديني هويت، آن هم با روايت سنتي تمرکز کرده بود. طبيعتااز نهادهاي مدني ديني نيز چنين انتظاري را در روايت هويتي شان داشت .بنابراين، پس از انقلاب اسلامي، بسياري نهادهاي مدني ديني، چون حوزه هاي علميه، مساجد، روحانيون استقلال فکري و عملي خود را ازدست دادند و در واقع تبليغ کننده روايت هويتي نظام حاکم شدند که درآن اسلام با روايت سنت گرا، در کانون سياست هاي هويت سازانه قرارداشت و بدين جهت، بر عناصري از هويت تأکيد کردند که با ساختارسنتي فکري و هويتي جامعه و توده سنتگراقرابت داشت.
پس از انقلاب اسلامي، دولت نه تنها نهادهايي چون مساجد، هيأت هاي مذهبي را در مقابل خود نمي بيند، بلکه آنها را در خدمت مشروعيت و فرهنگ سازي خاص خود مي داند. طبيعتا مي توان گفت که پس از انقلاب نهادهاي ديني مدني، هويت مستقل خود را تا اندازه زيادي از دست دادند؛ ولي در هر حال، بين دولت و نهادهاي ديني مدني تضادي در مورد برداشت آنان از هويت ملي وجود ندارد.
اتفاقي که پس از انقلاب اسلامي رخ داد، ظهور دوباره ضديت مردم باهنجار سازي هاي دولتي پس از انقلاب اسلامي بود. پيش از انقلاب اسلامي نهادهاي مدني ديني، به دليل ضديتي که با رژيم حاکم داشتند، نفوذ زيادي در بين مردم پيدا کردند و هويت مورد نظر رژيم را در ابعادمختلف به چالش کشيدند؛ اما پس از انقلاب اسلامي به دليل همراهي وهمدلي و وابستگي اين نهادهاي ديني مدني، به دولت حاکم و روايت آن از هويت که در ضديت آشکار و پنهان با عناصر ديني و متجدد هويت داشت، به تدريج نفوذ آنان در ميان مردم کمتر شد.ضديت مردم با هنجار سازي دولت، موجب رويکرد منفي آنان نسبت به نهادهاي مدني ديني وابسته به دولت شد؛ اما موضوع توسط عوامل ديگري هم تقويت مي شود، چنان که قبلا هم گفته شد، مخاطب اين نهادهاي مدني ديني بيشتر توده مردم بودند و نوعي وابستگي بين سطح علمي حوزه هاي ديني و سؤالاتي که توده مردم از آنها داشتند، ايجا دمي شود و به تبع نازل بودن سطح سؤالات توده از روحانيون، سطح فکري آنان هم ارتقاي چنداني پيدا نمي کرد، چرا که سؤالات مطرح شده با يک فرد و يک نهاد علمي نقش مؤثري بر روي گسترش يا محدوديت حيطه شناخت افراد دارد. از همين روست که رفيع پور معتقداست که اقداماتي که در جهت گسترش سطح فکر مردم در آموزش و پرورش ودانشگاه ها انجام مي گيرد، باعث مي شود که حتي افراد به يک مرحله ازسطح و قدرت تفکر برسند که پرداخت به مسائل جزئي را پيش پا افتاده تلقي کنند؛ از اين رو تمايلاتشان از روحانيت و در پي آن نيز از مذهب کاسته ميشود. بنابراين مخاطبان نقش مؤثري در محدوديت يا گسترش حيطه شناخت و نگرش علما دارند.(رفيع پور،1376:ص132) همچنين سياسي شدن اغلب اين نهادهاي مدني ديني پس از انقلاب اسلامي مزيد بر علت کاهش تدريجي رويکرد عمومي نسبت به اين نهادهاي هنجار ساز شد، چنان که گفته شد، عموم اين نهادهاي مدني ديني در ايران سياست زده بوده و هستند، بعد از انقلاب بخش عمده اين نهادها سياست زدگي خود را در تبعيت از نظام سياسي

پایان نامه
Previous Entries پایان نامه با واژه های کلیدی قرن نوزدهم، انقلاب مشروطه، شرق شناسان، دوره قاجار Next Entries پایان نامه با واژه های کلیدی شاخص توسعه، سازمان ملل، سازمان ملل متحد، انقلاب مشروطه